تردید در پذیرفتن توسعه
محسن رنانی، در تحلیلی به ابعاد پیوستن ایران به سازمان جهانی تجارت پرداخته که بخشهایی از این تحلیل در زیر میآید:
حکومت ما، در مساله توسعه، هنوز به جمعبندی نرسیده است. یعنی هنوز معلوم نیست که توسعه، به مفهوم رایج جهانی را میخواهد یا خیر. یک سری کارها میکند و استنباطمان این است که میخواهد. یکسری کارها میکند که نشان میدهد آن الگو را قبول ندارد. ولی ما تا به سیاستها نگاه میکنیم، نمیفهمیم که در مساله توسعه جمعبندی دارد یا خیر. سیاستهای توسعه در برنامههای اول تا سوم و چهارم، سازگار با پروسه توسعه جهانی بود، یکسری ویژگیهای خاص ملی و مذهبمان را هم در بر گرفته بود. ولی شاکله این سیاستها با پروسه جهانی سازگار است. ایرادات زیادی داشته است. باید آن سیاستها در یک بستر دیگری اجرا میشد. یعنی سیاستهای تعدیل باید در یک پروسه 15-20ساله اجرا میشد. آن شتاب، آن آزادسازیها برای اقتصاد ما خیلی سریع بود.
در هر صورت، هدفگذاریهای کلی برنامهها، به نوعی سازگار با جهانیشدن بود. آیا جمهوری اسلامی دنبال رشد و توسعه به مفهوم رایج در دنیاست؟ برخی از اقداماتی که در دو دولت قبلی انجام شد، نشانههای این بود که پروسه توسعه مرسوم را نمیخواهد. از انحلال سازمان مدیریت گرفته، از کنار گذاشتن برنامههای توسعه گرفته، از تغییر اسم برنامهها گرفته تا برخی از سیاستگذاریها، برخی از هدفگیریها و رفتارها، تعارضآمیز است و نشان نمیدهد که قاطعیت به مفهوم مرسوم برای توسعه وجود دارد.
در تئوری توسعه، کشورها سه دسته میشوند. توسعهخواه، توسعه باز و توسعهخوار. دولت توسعهخوار مثل دولت قاجارها. نه در تئوری و اندیشه توسعه میخواست و نه در عمل. در عمل هم اگر قائممقام یا امیرکبیر یا فرد دیگری پیدا میشد که قصد انجام کاری را داشت، به سرنوشتی نامعلوم دچار میشد. یا حاج امینالضرب که به هزینه شخصی 150 سال قبل میخواست برای ما راهآهن از شمال به تهران بکشد، ببینید چه کارآفرینهای بزرگی داشتیم، ناصرالدینشاه اجازه نمیدهد. مجوز به او نمیدهد که راهآهن بکشد. پس، حکومت قاجارها آشکارا کارشکن یا توسعهخوار است و بذر توسعه را میخورد.
دولتهای توسعهخواه، در مقابل، دولتهایی هستند که هم در اندیشه توسعه میخواهند و هم در عمل به توسعه کمک میکنند. آرامآرام که بخش خصوصی و جامعه مدنی رشد میکند، دولتها خودشان را عقب میکشند و اجازه میدهند تا نهادهای مدنی رشد یابد. دانشگاه میزنند. دانشگاه بالاخره اقتضائات خودش را دارد. به محض اینکه دانشجویان شروع به تحرک مییابند، سرکوب میشوند. روزنامهها و رسانههای گروهی مدنی تشکیل میشوند. به محض اینکه یک مقداری اینها نقش خودشان را بازی میکنند، سرکوب میشوند. این نمونه رژیم پهلوی، آشکارا یک نمونه حکومت مردد در توسعه بود. رضاشاه میآید عدلیه میزند. اولین رئیس عدلیه را خودش میکشد. رفتارهای متعارض دارند. در سالهای بعد از انقلاب نمیدانیم دقیقاً، یکسری از علائم، علائم توسعهخواهانه است و یکسری از علائم، این است که این ساختار آمادگی کنار آمدن با پیامدهای توسعه را ندارد.
بالاخره توسعه پیامدهای خودش را خواهد داشت. اگر ما توسعه میخواهیم، باید پیامدها را بپذیریم. این مساله باعث شده در سالهای اخیر بحث الگوی بومی توسعه و الگوی ایرانی -اسلامی پیشرفت مطرح شود. ولی مساله این است که در مورد این الگو، به جمعبندی نمیرسیم. سالهاست که داریم راجع به این الگو کار میکنیم. یک بسته سازگاری هنوز پیدا نشده است. بنابراین به نظر میرسد که در این مورد ما هنوز جمعبندی نداریم. شما وقتی که در این مورد جمعبندی ندارید، طبیعی است که در مورد پیوستن به اقتصاد جهانی هم مردد هستید.
چون اگر این الگوی توسعه جهانی را نپذیرید، جهانیشدن چه معنایی دارد؟ بنابراین شما مردد برخورد میکنید. به نظر میرسد تردیدی که در ساختار سیاسی ما در مورد الحاق به سازمان جهانی تجارت( WTO ) وجود دارد، ناشی از تردیدی است که در مورد اصل شیوه توسعه داریم و هنوز به جمعبندی نرسیدهایم.
جمعبندی من این است که در هر صورت بعد از انشاءالله حل و فصل مناقشه اتمی و بعد از اینکه یکی دو سال، دولت یازدهم تلاش کند همه همتش را بگذارد و اقتصاد ما را از رکود خارج کند، موضوع اول کشور باید مساله الحاق به WTO باشد. این نگرانی وجود دارد که مساله اشتغال، که ما به سرعت با لشکری از بیکاران روبهرو خواهیم شد، موضوع اول شود و برای حداقل 10 سال، دوباره مساله الحاق را از اندیشه دور کنیم. ما نمیگوییم به سرعت بپیوندیم. در مورد الحاق میگوییم، به طور جدی باید فکر کنیم، برنامهریزی کنیم و منظم پیش برویم.
من این نگرانی را دارم که به محض اینکه از داستان رکود خارج شویم، مساله اشتغال حدوداً چهار میلیون بیکار (رسما) مطرح میشود و در کنار آن دو میلیون هم غیررسمی بیکار داریم که در مجموع شش میلیون بیکار میَشود. یعنی یک لشکر ویرانگر ششمیلیوننفری. شاید این ما را به سرعت با یک مسائلی روبهرو کند که اینقدر درگیر آن مسائل شویم که دوباره اندیشه کردن در مورد الحاق به سازمان جهانی تجارت 10 سال عقب میافتد. اشتغال ما مساله جدی است. ممکن است که تبعات امنیتی و سیاسی برای ما داشته باشد ولی به نظر میرسد که حتی مساله اشتغال را باید در بستر الحاق بیندیشیم.
و در نهایت به این نکته توجه کنیم، اگر به موقع، جهانی نشویم، به موقع ایرانی بودن خودمان، را هم از دست خواهیم داد.