مارکس اهریمن یا آگاه دوراندیش/پرفروشترین کتاب تاریخ سیاسی را به فارسی بخوانیم
عنوان: «مارکس یک زندگی قرن نوزدهمی»
نویسنده:جاناتان اشپربر
ترجمه: احمد تدین و شهین احمدی
انتشارات: دنیای اقتصاد
به گزارش اقتصادنیوز، چون زمان کوتاهی تا انتشار متن کامل کتاب«مارکس یک زندگی قرن نوزدهمی» نمانده است، خواندن مقدمه کتاب تا حدودی میتواند در تصمیم بر خواندن متن کامل «مارکس یک زندگی قرن نوزدهمی» مؤثر باشد. بنابراین در زیر برشی از مقدمه اشپربر را میخوانیم:
دراوایل زمستان سال ۱۸۴۸ در بروکسل پایتخت بلژیک مردی در آپارتمانی فقیرانه پشت میزی نشسته بود. قدی کوتاه داشت با شانههای پهن. هنوز جوان به نظر میرسید با موهای مشکی، و ریشی که داشت به جو گندمی میزد. پشت میزش آرام و قرار نداشت. اغلب وسط نوشتن بلند میشد، کاری میکرد و باز مینشست و مینوشت. این عادت همیشگی او بود. چپ دست بود. قلم در دستش روی صفحه کاغذ حرکت میکرد با خطی خرچنگ قورباغهای و بهسختی خوانا. لحظههایی قلم را کنار میگذاشت. بلند میشد. دور میز چرخی میزد. باز برمیگشت. بخشی از نوشتهها را علامت گذاری میکرد یا خط میزد و باز به نوشتن ادامه میداد. اعضای خانوادهاش- همسر، چندسالی بزرگتر از او، دو دختر بچه، ویک نوزاد پسر و یک خدمتکار مجرد که حضورش نشان میداد چه فاصلهای وجود دارد میان آرزوهای صاحبخانه با وضعیت مالیاش. او را به حال خود گذاشته بودند تا کارش را بکند . میدانستند مطلبی که مینویسد دیرتر از موعد برای تحویل به ناشر آماده میشود و این در مورد نوشتههای او چیز تازهای نبود. همیشه تأخیر داشت.
این مرد و پدر خانواده، کارل مارکس بود. مطلبی هم که داشت مینوشت و برای تحویل به «دفتر مرکزی جامعه کمونیستی» لندن دیر آماده میشد، بیانیه تازه سیاسی جامعه بود: مانیفست کمونیست . مانیفست، زندگی جستارگر فکری و نیز مبارزه سیاسی مرتبط با آن، از نظر بسیاری از تاریخ نگاران و نویسندگان زندگینامه مارکس، از او یک چهره مدرن معاصر در سده نوزدهم میساخت که نگاهی ژرف به آینده داشت و خوب یا بد، به شکلگیری چنان آیندهای کمک میکرد. این برداشت از مارکس، به عنوان چهره بحثانگیز در یکی از نخستین زندگینامههای او در سال ۱۹۳۶ منتشر شده و هنوز خواندنی است.
در دههها، دعوایی بر سرمارکس جریان داشته که هرگز شاید به تلخی امروز نبوده است. نقش او بر زمانهاش با هیچ انسان دیگری قابل مقایسه نیست. جمعی او را اهریمن، دشمن مدنیت و سلطان آشوب میدانند و عدهای وی را رهبری دوراندیش میخوانند که بشریت را به سوی آیندهای درخشانتر رهنمون شده است. در روسیه (سال 1936 ) تعالیم او آموزه رسمی دولت است. دولتهای فاشیستی خواستار نابودی اندیشههای او هستند. درمناطق زیر کنترل شوراها در چین عکس مارکس بر اسکناسها نقش بسته و در آلمان نازی کتابهایش سوزانده میشود.
از دید مثبت به او نگاه کنیم، مارکس پیامبردوراندیش تحولات اجتماعی واقتصادی و هوادار تحول رهایی بخش دولت و جامعه است. از دید منفی، وی از مسئولترین چهرههای ویرانگر و اهریمنی جهان مدرن است.
در کتاب مارکس: مرد ومبارز این دو دیدگاهِ بهشدت قطبی شده از مارکس، بازتاب کشمکشهای عمده قرن بیستم میان رژیمهای کمونیستی با مخالفان آنها در هردو اردوگاه توتالیترها و طرفداران دموکراسی بود. با وجود این در جهان ما حتی با فروپاشی عمدهترین رژیمهای کمونیستی در سال ۱۹۸۹ این دیدگاه به مارکس، باقی مانده است. در سال ۱۹۸۹ در صد و پنجاهمین سالگرد انتشار مانیفست مدام به مارکس و پیش بینی او در باره مصرف گرائی ( جامعه مصرفی) آینده اشاره میشد. اریک هابسبام، مورخ سرشناس، برآن بود که در سال ۱۸۴۸ مارکس و انگلس حتی دوران سرمایهداری جهانی شده را پیشبینی کرده بودند. البته ازهابسبام که خود یک مارکسیست است انتظاری جز این نمیرود که اعتبارسخنان مارکس را مدام گوشزد کند. اما تایمز لندن چه؟ در اوج بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ تیتر بزرگ این روزنامه که کمتر کسی آن را به همدلی با کمونیستها متهم میکند، این بود«او (مارکس) برمیگردد» و از نیکلاس سارکوزی رئیس جمهوری راستگرای فرانسه عکسی منتشر شد که به کتاب سرمایه خیره شده است. چنین به نظر میرسد که موقعیت مارکس درجهان معاصر همچنان پا برجاست.
«مارکس یک زندگی قرن نوزدهمی»، پرفروشترین کتاب تاریخ سیاسی و دومین اثر برجسته در حوزه تاریخ سیاسی نوشته جاناتان اشپربر است که بهزودی با ترجمه احمد تدین و همسرشان شهین احمدی از سوی انتشارات دنیای اقتصاد منتشر میشود.