محسن رنانی در گفتوگو با «اقتصادنیوز»، در مورد مصوبه اخیر دولت مبنی بر احیای سازمان مدیریتو برنامهریزی عنوان کرد: دولت همچنان نمیداند چه میخواهد و برای چه تن به احیای سازمان برنامه داده است. سازمان مدیریت با ساختار فعلی به کارمان نمیآید و باید طرحهای منطقهای و آمایش سرزمین را جدی گرفت.
وی در ادامه به یکی از تحلیلهای خود اشاره کرد که در آن عنوان کرده بود: مخالف احیای سازمان مدیریت با این سبک شتابزده هستم.
رنانی در تحلیل خود مطرح کرده است: همچنین این خطای دومی است که بر خطای اول (انحلال به آن شیوه) افزوده میشود. سازمان مناسباتی داشت که توسعهای نبود و اگر بخواهد به این صورت بازسازی شود همان مناسبات بازتولید و احیا میشود و به نظر میرسد که باید با تامل این کار انجام شود، بنابراین لازم است که ابتدا سازمان را آسیبشناسی کنیم و ببینیم که سازمان چه مشکلی داشت و چرا دولت نهم به این نتیجه رسید که سازمان باید منحل گردد.
وی در خصوص جایگاه سازمان برنامه معتقد است: در حالیکه سازمان در گذشته به ویژه در سالهای قبل از انقلاب شیب تندی نسبت به دستگاهها داشت یعنی دانش کارشناسی از طرف سازمان به سمت دستگاهها سرازیر میشد. اما زمانی رسید که این شیب برعکس شده بود و دیگر سازمان اقتدار کارشناسی نداشت، بنابراین مجبور شد این اقتدار از دسترفته را از طریق اقتدار بودجهای جبران کند، در حالیکه هدف اولیه سازمان این نبود که صرفا یک قلکدار شود.
به اعتقاد این استاد اقتصاد دانشگاه اصفهان، سازمان مدیریت باید در روش کار و کیفیت افرادی که به کار میگرفت و تفکری که در حوزه توسعه ایجاد میکرد، سرآمد میبود تا کسی جرات نکند آن را منحل کند.
به نظر میرسد به همین دلیل است که رنانی مخالف احیای سازمان مدیریت با همان ساختار و ماموریت گذشته است.
رنانی در بخش دیگری از تحلیلش مطرح کرده است: به هرحال کمکم و با نگاه مکانیکی، آمایش از معنای حقیقی خود دور شده است و باید وضعیت آمایش که به یک بانک اطلاعاتی تبدیل شده است تغییر کند و گسترده و عمیق و معطوف به تئوری شود؛ یعنی هم تئوریزا باشد و هم خاستگاهش تئوری باشد و در یک کلام، نقشه راهنمای توسعه باشد. اگر قرار است آمایش، تنظیم رابطه بین انسان، طبیعت و فضا در جهت ساماندهی پهنه یک سرزمین به منظور زندگی بهتر تعریف شود، باید لایههای متعددی را که بر این رابطه اثرگذار است، ببینیم. بنابراین دیگر نمیتوانیم آینده انرژی خلیجفارس را نبینیم و برای آمایش برنامهریزی کنیم یا نمیتوانیم آینده آسیای جنوب شرقی را نبینیم و مثلا برای توسعه فلان صنایع در یک منطقه برنامه بریزیم. پس آمایش باید یک نظام همبسته باشد و همه مسائل توسعه را در قالب فضاهای همگنی تعریف و طراحی کند. مطالعات کاربردی که انجام شد و کشور را به 10 منطقه همگن تقسیم کرد، یک گام به مفهوم آمایش نزدیکتر بود. زمانی که بخواهیم برنامه توسعه استخراج کنیم حتما باید برنامه منطقه را با استناد به مناطق مجاور طراحی کند.
تاکید این اقتصاددان بر این است که برنامهریزی را باید منطقهای و آمایش را باید فرامنطقهای دید و آمایش باید در خدمت چنین توسعهای باشد و آمایش را باید از صرف تولید پایگاه اطلاعات کمی به مجموعهای از ترکیب دادههای کیفی و کمی تبدیل کرد.
او معتقد است: معضلی که الان با آن روبهرو هستیم این است که مطالعات آمایشی استانها به تیمهای مختلفی داده شده که با روشهای متفاوتی دادهها را جمعآوری کردهاند و دادههای آمایشی استانها با یکدیگر قابل مقایسه نیستند و حتی برای رتبهبندی استانها قابل استفاده نیستند، چون روش و متد جمعآوری اطلاعات آنها یکسان نیستند. بنابراین برای احیای سازمان مدیریت نخست باید در مورد موضوعات جدی متعددی، فکر کنیم.