دستور اجباری برای کاهش مصرف آب
خبرى كه موجب نوشتن اين سطور شد اين بود كه ايالت كاليفورنيا به دليل خشكسالى مزمن و به منظور جلوگيرى از بحرانى شدن كم آبى در تابستان آتى برنامههاى خاصى را اعلام كرده است. با توجه به بحران آب در كشور ابتدا اين خبر به عنوان يك تجربه مرور مىشود و سپس چند نكته در مورد مشكل كم آبى در كشور مطرح خواهد شد. فرماندار اين ايالت براى اولين بار يك دستور اجرائى اجبارى براى هدف كاهش مصرف آب در حد ٢٥ درصد را در روز چهارشنبه اول آوريل ٢٠١٥ صادر كرد.
اين دستور اجبارى يك سال پس از هدف گذارى داوطلبانه براى كاهش مصرف آب مطرح شد كه بسيارى از بخشها به اين هدف نائل نشدند. فرماندار كاليفرنيا اعلاميه خود را در مكانى خواند كه معمولا در اين موقع سال پوشيده از برف بوده ليكن اكنون يك برهوت خشك است. در مقدمه صحبت خود، با تاكید بر مشكل خشك سالى مزمن گفت كه "اين دنياى ديگرى است و بايد رفتارمان را ديگرگون كنيم".
براى اين منظور نيز چند خط مشى را مطرح كرد شامل؛ عدم كشت چمن در فواصل بين دو طرف اتوبانها، جايگزين كردن چمن كارى در ميليونها متر مربع زمينهاى عمومى ( حدود ٤.٦ ميليون متر مربع)، فضاهاى پاركهاى عمومى، موسسات و ادارات و ساير فضاهاى عمومى و جايگزين كردن چمن با گياهانى كه مقاومت بيشترى در مقابل كم آبى دارند. ملزم كردن واحدهاى جديد به نصب سيستم آبيارى قطرهاى يا سيستم موسوم به ميكرواسپرى.
الزام واحدهاى محلى مانند شهردارىها به ايجاد مشوق و يا تخفيف عوارض به منظور جايگزين كردن سيستمهاى داخل منازل با امكانات مدرن مخصوص صرفه جوئى در آب. ملزم كردن دانشگاهها، زمينهاى گلف، قبرستانها و ساير واحدهاى پر مصرف به اجراى برنامههاى كاهش مصرف آب. ملزم كردن شركتهاى آب منطقهاى به ايجاد عدم انگيزه مصرف ضايعه آميز از طريق نرخ هاى تصاعدى و جريمه.
قرار است شوراى نظارت بر منابع آب كاليفرنيا اين دستور العمل را به جزئيات بيشترى براى مناطق ومصرف كنندگان مختلف تفكيك كرده به آن ها ابلاغ كند و بر اجراى آن نظارت نمايد. هر نهاد محلى كه در رسيدن به هدف كوتاهى كند، روزانه تا 10 هزار دلار از طرف ايالت جريمه خواهد شد.
از هم اكنون برخى مناطق براى اجراى اين سياست پيش قدم شدهاند، براى مثال در يك منطقه، ساكنين 59 هزار واحد مسكونى آمادگى خود را براى برچيدن محوطه چمن جلو منازل اعلام كردهاند كه اين شامل حدود 8 ميليون متر مربع محوطه چمن مى شود.
البته برخى منتقدان نيز اين چار چوب را كافى نمى دانند و به اين نكته اشاره مىكنند كه به امر صرفه جويى در مصرف آب كشاورزى و مديريت همه جانبه منابع آبهاى سطحى توجه نشده است.
اين در حالى است كه در كاليفرنيا از چند دهه قبل به مسئله صرفه جويى مصرف آب توجه مىشده حتى در دبستانها براى دانش آموزان تعاليم مربوط به روشهاى صرفه جويى در مصرف آب (مانند مسواك زدن با يك ليوان آب، نحوه استحمام بدون باز گذاشتن غير ضرورى دوش...) به عنوان ضرورت فرهنگ سازى آموزش داده مىشده است. همچنين توجه خاص به حفظ سلامت و چگونگى استفاده از منابع آب سطحى و زير زمينى مانند درياچهها و بركههاى آب شيرين معطوف بوده است. اطلاعات فراوانى در مورد نقشه و ميزان ذخائر زير زمينى آب فراهم شده و بهرهبردارى از اين منابع تحت نظارت بوده است.
اين ايالت همچنين در استفاده از آبيارى قطرهاى و توسعه تكنولوژى مربوط به اين زمينه، از ايالتهاى پيشگام محسوب مىشود. با توجه به اين سابقه انجام اقدامات حادتر مورد نظر قرار گرفته است.
توجه به تجارب اين چنينى لاجرم نوع برخورد با مشكل بحران آب در كشور ما را بارز مىنمايد. قاعده اين بوده است كه معمولا نسبت به مسئله توجهى نمىشود تا وضعيت بحرانى شود و آن گاه عمده ترين اقدام سهميهبندى است. تا مادام كه ذخائر سدهاى اطراف تهران و شهر هاى بزرگ در حال كاهش است صحبت از صرفه جويى و ضرورت توجه مردم مطرح مى گردد، اما به محض اين كه چند بارندگى رخ مىدهد مجدد مسئله بدست فراموشى سپرده مىشود. اصولا به مشكل به صورت يك مشكل بلند مدت و در سطح ملى توجه نمىشود و براى مقابله با آن يك برنامه ملى وجود ندارد.
در حالى كه از درياچه اروميه تا زايندهرود و كارون و تالاب هاى خشك شده، مسئله بحران آب خود نمائى مىكند. به مسئله پيشرف كوير و مشكل شهرها و روستاهايى كه به وسيله كوير احاطه مىشوند توجه سيستماتيك و جامع معطوف نمیشود. مدتى پيش يكى از مسئولان سابق كه در اين زمينهها داراى تجربه وسيع است مطلبى در جرايد مطرح كرد كه ابعاد بسيار نگران كننده اى را از مشكل كم آبى و استفاده غير بهينه ترسيم مىکرد. براى مثال تصور كنيد كه تا چند دهه ديگر شهرهائى مانند اصفهان هم قابل سكونت نباشند. اين جانب نيز براى گفتههاى ايشان اعتبار قائل هستم. شاد روان دكتر منوچهر فرهنگ مىگفت در واقع تنها دو شهر ايران، اصفهان و اهواز هستند، زيرا از هزاران سال پيش تعريف شهر و شكلگيرى شهرها بر اساس وجود رودخانهاى بوده كه از ميانه شهر عبور میكرده است (و اكثر شهر هاى بزرگ و تاريخى دنيا چنين هستند).
امروز خشك شدن دائمى زاينده رود به عنوان يك واقعيت پذيرفته شده (مانند رودخانه خشك در شيراز كه فقط زمان جارى شدن سيل موقتا آب در آن جريان مىيابد) و كارون نيز سرانجام بهترى ندارد.
شايسته است افكار عمومى نسبت به مشكل آب در كشور آگاهى و حساسيت بيشترى داشته باشند. البته مشكلات فعلى ربطى به دولت موجود ندارد و طى دهها سال ايجاد شده است. ليكن آموزش عمومى در اين مورد و جلب توجه دولت و مردم به ضرورت جديت در اين امر ضرورى است. اين كه آب تهران زمانى از كيفيت عالى بر خور دار بود و به تدريج با افزايش جمعيت و فرسودگى شبكه (كه از يك طرف آب به بيرون نشت مىكند و در مقابل آلودگى به درون و اين مطلب دوم زمانى بارزتر مىشود كه فشار آب داخل شبكه كاهش مىيابد) و راه حل نيز تعجيلى و غير بهينه بوده، يعنى احداث چاه در مناطق مختلف و افزودن آب آن به سيستم لوله كشى شهر، كه در مورد عوارض آن بحث بسيار قابل طرح است.
نكته اى كه به خصوص توجه نويسنده اين مطلب را جلب كرده تمايل شهردارى هاى محترم به چمن كارى است. دليل فرهنگى اين توجه چيست؟ آيا تا كنون كسى مبناى شروع اين شيوه پر مصرف آب را شناخته است؟ در كتاب نظريه طبقه تن آسان، وبلن به اين نكته اشاره مىكند كه علاقه مردم اروپاى غربى به چمن و ايجاد پاركهاى عمومى با چمن يك دست و سبز و چمن كارى در باغها و باغچههاى خصوصى، كه از نظر وبلن كارى بيهوده و ضايعه آميز محسوب مىشود، يك ريشه تاريخى و فرهنگى دارد.
آن اين كه براى هزاران سال اروپائيان اقوام رمهدار بوده و براى معاش خود عمدتا به رمههاى گاو و گوسفند متكى بودهاند. به همين دليل نيز گوشت به صورت سنتى و تا كنون نيز غذاى اصلى محسوب مىشود. ديدن چمن زار براى آنها به منزله اطمينان از وفور نعمت بوده است و اين در حافظه تاريخى آنها چنين ثبت شده. وبلن مىگويد به همین دليل است كه پس از اسكان و سكونت در شهرها، زيبائى محل را به اميد خوردن گوشت و لبنيات در آينده پيوند زدهاند. كه اين اميد به صورت تاريخى با وجود و مشاهده چمن زار قابل چريده شدن توسط رمه، گره خورده بوده است. چه اين كه بسيارى از علفهاى خودرو و گلدار زيباتر از چمن محسوب مىشوند، يا لا اقل دليل زيبايى شناسى بر برترى چمن نسبت به ساير پوششهاى سبز زمين نمىتوان برشمرد. ليكن آن گياهان وجين مىشوند و به جاى آن يك منظره چمن زار گوئى آماده چراندن ايجاد مىگردد.
در كشورهاى اروپايى وجود سايه نيز از اهميت برخوردار نبوده است (در حالى كه در كشور ما از اهميت بسيار برخوردار بوده و شهر سازى سنتى به ايجاد سايه توجه خاص معطوف مى داشته است) چه اين كه در اروپاى غربى اكثرا هوا ابرى است و بنابراين قطع درختان براى ايجاد منظره چمن زار در پاركها، خيابان ها و منازل هم طبيعى و قابل قبول تلقى مىشده است.
اين كه شهردارىهاى ما يك الگو از آن سابقه فرهنگى را اقتباس كردهاند، جاى ارزيابى دارد. اين منظره كه در تابستان هاى گرم و خشك تهران در كنار اتوبانها حجم هاى عظيمى آب براى نگهدارى چمن، يعنى يك شيوه آرايش محيط طبيعى مصرف مىشود كه متعلق به طبيعت اين سر زمين نيست، جاى انديشه دارد. در فرهنگ ما چنانكه در افسانه و شعر آمده چمن زار محل زيست وحوش و جاى شكار بوده و در مفهوم پرديس ايرانى جائى ندارد. پرديس ايرانى سنتا به صورت باغ، ودرختان سايه دار و درختان ميوه ترسيم مىشود. اين كه در طى مدت كوتاهى باغهاى بسيارى از شهرهاى بزرگ كه طي صدها سال شكل گرفته با سياستهاى توسعه شهرى نامناسب از ميان برداشته شده و به جاى آن پاركها و اطراف اتوبانها با چمن آراسته مىشود، شگفت انگيز است.
البته در امر برنامهريزى آب، اقدامات انجام نشده بسيار است و راههاى طى شده مشكل ساز نيز ضرورى مىنمايد كه با استفاده از تجربه و فنآورى كشورهائى كه اين مسير را موفقتر طى كردهاند از تحميل مشكلات آتى به كشور جلوگيرى شود.