چگونه اقتصاد نفتی جوانان را از بازار کار دور نگاه میدارد؟
در ادبیات اقتصاد نئوکلاسیک رابطه دستمزد، قیمت و بهرهوری به گونهای است که اگر دستمزدها متناسب با بهرهوری نیروی کار افزایش یابد سطح قیمتها دستخوش تغییرات افزایشی نخواهد شد. اما این شرایط با فروض نئوکلاسیکی صحت مییابد و آن چیزی که در بازار کار ایران مشاهده میشود تصویری از این وضعیت را نمایان نمیسازد.
عمده عرضهکنندگان کار بازار کار ایران خیل عظیم فارغالتحصیلان دانشگاهی هستند که بسیاری از آنها حتی تحصیلات تکمیلی را هم پشت سر گذاشتهاند و پس از گذراندن پستی بلندیهای تحصیل آماده دریافت مدرک و ورود به بازار کار شدهاند.
از سوی دیگر عمده تقاضاکنندگان کار، سازمانها، ادارات و موسسات دولتی هستند که توان پرداخت دستمزد به نیروی کار و تسهیلاتی از قبیل بیمه و مرخصی همراه با حقوق را به واسطه حمایتهای دولت دارند. اما نسبت تقاضا به عرضه نیروی کار بسیار اندک است و نیروی جوان فارغالتحصیل از دانشگاه، یا پشت درهای بسته میماند و انتظار بهبود اوضاع را میکشد و یا اینکه به کشوری دیگر مهاجرت میکند.
دستمزد پرداختی توسط کارفرمایان دولتی که وابسته به درآمدهای ناشی از اقتصادی نفتی است با نوسانات بسیاری روبرو است و با کاهش درآمدهای نفتی توان پرداخت دستمزدها نیز کاهش مییابد.
در نتیجه میزان تقاضای نیروی کار که از تعامل ارزش تولید نهایی نیروی کار متناسب با دستمزد پرداختی تعیین میشود روند کاهشی پیدا میکند. به عبارت دیگر توان پایین در پرداخت دستمزد نیروی کار با بهرهوری پایینتر را میطلبد.
به همین دلیل است که در بسیاری از شرایط استخدامیها مشاهده میشود که دانشآموختگان تحصیلات تکمیلی (1) جایگاهی ندارند. یا در بسیاری موارد افراد بازنشسته به کار گرفته میشوند و نیروی جوان مستعد انگشت ندامت بر دندان میگزد که چرا به تحصیلات بها داده است. این امر نشان دهنده این است که بهرهوری بالای نیروی کار نقش چندانی در میزان تقاضای نیروی کار ندارد. در حالی که در ادبیات اقتصاد هر چقدر ارزش تولید نهایی نیروی کار (شامل بهرهوری) بیشتر از هزینهای که صرف استخدام نیروی کار میشود باشد تقاضای نیروی کار افزایش مییابد.
از دیگر سو در طرف عرضه بازار کار فرد، خواهان بیشترین کسب مطلوبیت از ترکیب دستمزد و فراغت خویش است. در اینجا بحث انتظارات مطرح میشود؛ چرا که عرضهکنندگان بازار کار همگن نیستند و شخص با بهرهوری بالاتر انتظار کسب بیشتر مطلوبیت از درآمد و فراغت خویش دارد. در شرایطی که دستمزدهای پرداختی امکان افزایش ندارند به میزان اندک در افزایش دستمزدها افرادی که سریعتر به آستانه دستمزد انتظاری خود میرسند حاضر به عرضه کار میشوند یا ساعات کاری خود را افزایش میدهند.
این امر باعث میشود ترکیب نیروی کار به نفع افراد با بهرهوری بالاتر رقم نخورد. وضعیت هنر در جامعه ما موید این شرایط است. بسیاری از هنرمندان جوان با تحصیلات آکادمیک امکان اینکه توانمندیهای خود را به عرصه ظهور بگذارند را ندارند در عوض غالبا افراد مبتدی با هوش و استعداد به نسبت پایینتر در عرصههای مختلف به ارائه کار میپردازند. تعداد انگشت شمار فعالیتهای هنری با کیفیت بالا یا تعداد محدود در پیشکسوتان هنری در جامعه نشات گرفته از همین عامل است. همینطور در تولیدات سایر کالاها غالبا طرفداران تولیدات داخلی گروههای با دهکهای پایین درآمدی هستند.
بنابراین اقتصاد نفتی و نادیده گرفتن بهره وری نیروی کار امکان رقابت و فعالیتهای در خور شایستگیها را از بین میبرد. در این میان بسیاری از زنان با تحصیلات عالی بیشتر از این شرایط آسیب میبینند و فاصله سرمایههای مالی از سرمایههای فکری بیش از پیش تعمیق میشود.
در سایر کشورهای توسعهیافته توجه به این مهم مورد اغفال قرار نگرفته و قوانین کار به خصوص برای زنان به گونهای است که مشارکت بالای آنها را رقم زده است. انواع مرخصیهای با حقوق و بدون حقوق با تضمین برگشت به کار علاوه بر اینکه سیاستهای افزایش جمعیت را با موفقیت روبرو ساخته با کیفیت تولیدات و رشد و توسعه اقتصادی نیز همراه بوده است. از این رو برای رفع معزل بیکاری نیازمند به فراهم آوردن شرایطی هستیم که در بازار کار بهرهوری نیروی کار جایگزین اقتصاد نفتی و بودجهٔ دولتی شود.
*دانش آموخته کارشناسی ارشد اقتصاد
1-در اینجا فرض بر این است که دانشآموخته تحصیلات تکمیلی مهارت مورد نیاز کسب و کار را آموخته و نگارش مقالات و پایان نامه و آثار وی فعالیت خود شخص بوده در نتیجه مدرک تحصیلی وی نشان از میزان بهرهوری وی دارد.