گزارش اقتصادنیوز از بازار زیرزمینی کتاب

رونق بساط «یار مهربان» با تیغ های ممیزی / گشتی در خانه ای زیر تل کتاب

سرویس: اخبار کدخبر: ۱۰۶۳۶۳
این روزها بساط دستفروشی کتاب و کتابفروشی زیرزمینی با افزایش ممیزی، رونق گرفته است.
رونق بساط «یار مهربان» با تیغ های ممیزی / گشتی در خانه ای زیر تل کتاب

سپیده اشرفی: یک وجب خاک رویشان را که کنار بزنی، یا «همسایه‌ها»ی احمد محمود خودش را نشان می‌دهد یا «میل جنسی» فروید. برخی‌شان اما آنقدر تازه و بکر هستند و بی‌خاک که انگار تازه از چاپخانه راهی این راسته شده‌اند. تاریخ اما حکایت‌شان را دگرگون می‌کند: «1367».

راسته چهارراه ولیعصر به سمت میدان انقلاب. همهمه جمعیت انگار که دست‌فروشی بساط خود را حراج کرده است. از فاصله نزدیک‌تر اما، این «یار مهربان» است که آرام روی زمین لمیده است. تل کتاب‌هایی که روی هم ریخته شده‌اند؛ برخی‌شان قدیمی و برخی دیگر جدیدهایی که دیگر مجوزی برای تجدید چاپ ندارند. دسته‌دسته روی هم قرار گرفته‌اند و آرام یک دست، یکی‌ را از میان‌شان بیرون می‌کشد و می‌دهد دست مشتری.

دانشجو، کارمند، دانشگاهی. مشتری‌های این راسته از جنس و بوی همین راسته هستند. از جنس خیابان دانشگاه و رنگ انقلاب. آنهایی که کتاب‌هایی را می‌شناسند و خواهانش هستند که روزگاری به بهانه همین انقلاب به چاپ رسیده بود اما بعدها مجوزش برای چاپ، تجدید نشد. مشتری‌هایشان هم دیگر شانسی برای دیدن چاپ جدیدش ندارند. تیغ ممیزی که به تنه برخی کتاب‌ها خورد، دست خواهان این کتاب‌ها را هم برید. دستشان از چاپ‌های جدید بریده شد و روانه‌شان کرد به این راسته. ممیزی این راسته را پر رونق کرده؛ ممیزی که سال‌ها است نویسنده‌هایی که خاک کتاب‌هایشان را خورده‌اند و حالا وقت به بار نشستن کارهایشان است، صدایشان به آسمان رفته است.

صاحب این بساط انگار که همه این یارهای مهربان را یکجا نوشیده است. از کتاب‌های دیگر برخی نویسنده‌ها می‌گوید و قول برخی دیگرشان را به آنهایی می‌دهد که در به در دنبالش هستند. با نقاط اوج کتاب‌ها به اوج رسیده و حالا فراز و فرودش را برای برخی روایت می‌کند و خودش هم این میان توصیه‌هایی برای خواندن می‌کند. از سود فروش کتاب‌های دستی بساطش می‌گوید:" سود کتاب‌ها را به صورت عمده و روزانه می‌سنجم. در غیر این صورت هر کدام شاید تنها هزار تومان برای من سود داشته باشد."

کمی که اعتماد کند، بساط روی زمینش را دست همکارش می‌سپارد و کتابفروشی زیرِزمین را نشان می‌دهد. یک، دو، سه... 10 پله پایین‌تر. بوی نا و خاک می‌زند زیر دماغت. ظاهرش شبیه به مغازه‌هایی است که کار فتوکپی انجام می‌دهند. یک در کوچک کنار مغازه است. مثل درهای کلون‌دار قدیمی است. پشتش اما روایت یارهای مهربان و کتاب‌هایی که زیرزمینی به فروش می‌رسد تازه‌تر می‌شود.

تهویه بی‌جانی مدام هوای خاک گرفته داخل اتاق را می‌مکد و جان تازه به دانشجوهایی می‌دهد که اینجا را آخرین راه برای رسیدن به کتاب موردنظرشان پیدا کرده‌اند. عرقشان را در سرمای پاییز کنار می‌زنند و مدام میان قفسه‌های آهنی در حرکت‌اند تا کتاب موردنظر را پیدا کنند. "لولیتا"ی ناباکوف حالا روی «کلبه عمو تم» نشسته و کنارشان هم می‌شود ردی از نمایشنامه‌های قدیمی گرفت که دیگر راهی برای چاپ مجدد پیدا نکرده‌اند. همه چیز درهم. هم آنهایی که تازه از زیر چاپ درآمده‌اند هم آنها که سال‌ها است روی کلمه «افست» مانده‌اند و تنها راه برای باقی ماندن‌شان همین کتابفروشی‌های زیرزمینی است.

در قفسه میانی، کتاب‌هایی پیدا می‌شود که چند سالی است خانه‌شان این زیرزمینی قدیمی شده است اما به تازگی مجوز چاپ را گرفته‌اند. در همین مدت اندک هم توانسته‌اند جزو پرفروش‌ترین‌های کتابفروشی‌های رسمی شوند. اولش تنها یک PDF بوده‌اند که دست به دست می‌چرخید. بعد به شکل افست درآمدند و تازه یکسال بعد، ارشاد مجوز چاپ را به آنها داده است.

از «بی‌شعوری» خاویر کلمنت که سال‌ها بود ترجمه‌اش پشت درهای ارشاد مانده بود تا «وردی که بره‌ها می‌خوانند» رضا قاسمی که این طرف مرز برخی کتاب‌هایش در قفسه‌های تمیز کتابفروشی‌های رسمی دیده می‌شود. خاک اینجا اما شده است سرمه چشم آنهایی که کتابفروشی‌های بسیاری را در به در به دنبال یک کتاب گشته‌اند و حالا اینجا سه متر زیرزمین و در این کتابفروشی نمور پیدایش کرده‌اند.

صاحب بساط برخی کتاب‌ها را نشان می‌دهد: «این کتاب را ببر.» «چاه بابل» رضا قاسمی را دست مشتری می‌دهد. آنقدر میان بساط و کتابفروشی‌های مختلف دیده شده که دیگر تشخیص اینکه مجوزدار است یا نه، قدری سخت است.

می‌گوید که سال‌هاست کارش با همین بساط دستفروشی کتاب است اما حالا توانسته خودش را قدری پیدا کند و یک کتابفروشی کوچک برای خودش دست و پا کند. می‌گوید سودش کم است اما عشق به کتاب است که اینجا می‌کشاندش.

راسته خیابان انقلاب؛ یک کیلومتر جلوتر از نمادی که فردوسی را با شاهنامه‌اش نشان می‌دهد؛ مانده به دانشگاه و حال و هوایش، بساط‌ها به فاصله چند کوچه از یکدیگر، روی زمین خود را ولو کرده‌اند. بساطی که هر کدام درد ممیزی را فریاد می‌زنند و عجز نویسنده از واگذاری و فروش زیرزمینی کتاب را به رخ می‌کشند. خیلی‌هایشان می‌گویند اگر این همه ممیزی به کتاب‌ها وارد نمی‌شد، این راسته رونق نمی‌گرفت؛ راسته‌ای که شاید در میان کتاب‌های مجاز بتوان کتاب‌هایی پیدا کرد که در دست داشتن‌اش برای مشتری جرم باشد؛ این اما انگار ارمغان ناگزیر ممیزی است.

پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار
لوتوس پارسیان - O