اخبار «همایش صنعت فولاد و سنگ آهن در دوران تحول»

​هشدار استاد دانشگاه علامه درباره تغییر نظم جهانی | ترامپ «یک فرد» نیست، یک مطالبه اجتماعی و محصول تحولات داخلی آمریکاست | چین و روسیه تلاش می کنند توافق پایداری بین ایران و آمریکا شکل نگیرد

سرویس: تولید و تجارت کدخبر: ۸۰۱۰۶۳
اقتصادنیوز: استاد دانشگاه علامه گفت: چین و روسیه برندگان اصلی جنگ فعلی هستند و طبیعی است که به صورت غیرمستقیم تلاش کنند نه توافق پایداری که به عادی‌سازی روابط منجر شود شکل بگیرد و نه تاب‌آوری ایران در مقابل این جنگ کاهش پیدا کند. فرسایشی شدن جنگ و ادامه وضعیت ناامنی، مطلوب‌ترین وضعیت برای بازیگران رقیب ایالات متحده در چرخش از رویکرد هژمونیک به یک‌جانبه‌گرایی است.
​هشدار استاد دانشگاه علامه درباره تغییر نظم جهانی | ترامپ «یک فرد» نیست، یک مطالبه اجتماعی و محصول تحولات داخلی آمریکاست | چین و روسیه تلاش می کنند توافق پایداری بین ایران و آمریکا شکل نگیرد

به گزارش اقتصادنیوز، غلامرضا حداد، استاد حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، در «همایش صنعت فولاد و سنگ‌آهن در دوران تحول»، در ابتدای سخنان خود با تشکر از برگزارکنندگان همایش گفت: سپاسگزار دعوت شما هستم و قصد دارم چند بحث را در حوزه علایق خودم مطرح کنم که بتوانید از آن در برنامه خودتان استفاده کنید. امیدوارم که این‌طور باشد. ابتدا یک بحث نظری مطرح می‌کنم، سپس تطبیقی میان بحث نظری و واقعیت‌های تاریخی نیمه دوم قرن بیستم انجام می‌دهم و بعد، تا آنجا که فرصت باشد، به وضعیت بین‌المللی و منطقه ایران می‌پردازم.

وی ادامه داد: ممکن است این سؤال برای ما پیش آمده باشد که جمهوری اسلامی تقریباً چهار دهه است که همین سیاست خارجی را دنبال کرده و همان کارهایی را در منطقه خودش انجام داده که در گذشته انجام می‌داده است؛ پس چه چیزی باعث شده که رفتار بازیگران بین‌المللی با آن تغییر کند؟ آیا تغییر رفتار با جمهوری اسلامی را صرفاً می‌شود به ویژگی‌های فردی ترامپ تقلیل داد یا باید متوجه روندها یا رخدادهایی باشیم که امثال ترامپ را به صحنه می‌آورند؟

این استاد دانشگاه افزود: جهان پیرامون ما همواره در حال تغییر است، اما الزاماً این تغییرها در ادامه روندهای پیشین نیست. نقاط عطفی وجود دارد که به نوعی تغییر مسیرهای بزرگ را نمایندگی می‌کنند و بازیگران می‌بایست ظرفیت لازم و انعطاف لازم را برای تطبیق خودشان در این نقاط عطف نشان بدهند. بازیگرانی که این ظرفیت را نداشته باشند، از جمله ایران که ظرفیت تطبیق‌پذیری پایینی با تحولات محیطی داشته، بسیار آسیب‌پذیر می‌شوند.

وی در ادامه با ورود به بحث نظری گفت: جهان اجتماعی از نهادهاست و این نهادها در تخیل جمعی ما شکل می‌گیرند. نهادها مجموعه‌ای از اصول و قواعد و باورها و ارزش‌ها و رویه‌ها هستند که کار درست را از نادرست، کار معنادار را از بی‌معنا و همین‌طور شکل توزیع پاداش‌ها را تنظیم می‌کنند.

حداد با اشاره به جایگاه دولت و بازار در زندگی اجتماعی گفت: دولت و بازار از قدیمی‌ترین نهادهای زیست اجتماعی بشر هستند. از ۱۲ هزار سال قبل که انقلاب کشاورزی اتفاق افتاده، این دو همزاد هم بوده‌اند. پس از پنج تا شش هزار سال قبل که پول اختراع شد، پیوندشان بسیار عجین شد و در نهایت، در زندگی مدرن، اینها مهم‌ترین و بنیادی‌ترین نهادها هستند که از طریق آنها فرد انسانی پیگیری خیر فردی و خیر عمومی را امکان‌پذیر می‌کند.

وی ادامه داد: در ادبیات اقتصاد سیاسی، نسبت بین دولت و بازار در قالب تعبیری تعریف شده به عنوان «پابلیک گودز» یا کالای عمومی. یعنی دولت هست برای اینکه این کارویژه را انجام بدهد، تولید کالای عمومی بکند و آن را به شکل برابر توزیع کند.

وی درباره مفهوم کالای عمومی توضیح داد: کالای عمومی چیست؟ در واقع ادبیات اقتصادی تمثیل فانوس دریایی را در موردش به کار برده؛ کالایی که در بازار تولید نمی‌شود اما همگان از آن بهره‌مند هستند و بدون آن زندگی اجتماعی امکان‌پذیر نیست. امنیت، بهداشت و سلامت عمومی، آموزش و پرورش عمومی، قانون و تضمین تعهدات، زیرساخت‌ها، ارتباطات و مهم‌تر از همه پول.

این استاد دانشگاه افزود: در نبود نهاد دولت که کالای عمومی تولید بکند، بازار کامل هیچ‌وقت شکل نمی‌گیرد. بازار همواره دچار نقص و کژکارکرد است. برای همین هم هست که ما همگی، یعنی همه کسانی که در بازار منافعی داریم، پذیرفته‌ایم بخشی از درآمد خودمان را به دولت بدهیم و آن هم در قالب درآمدهای عمومی بیاید برای ما تولید کالای عمومی بکند و به شکل برابر آن را توزیع کند.

وی گفت: همه اینها را گفتم تا برسم به این نکته که در محیط بین‌المللی دولت فرادستی وجود ندارد. این تخیل جمعی که نظام بین‌الملل فعلی را برای ما ساخته، محصول یک معاهده است به نام صلح که یک قاعده ایجاد کرده؛ حاکمیت. بر اساس این قاعده، دولت‌ها هیچ موجودیت دیگری را فراتر از خودشان به رسمیت نمی‌شناسند.

حداد ادامه داد: در ادبیات روابط بین‌الملل این موضوع، مقوله را شکل می‌دهد که به آن می‌گوییم محیط بین‌المللی آنارشیک. آنارشیک بودن به معنای هرج‌ومرج نیست، بلکه به این معناست که یک اقتدار فرادست، فراتر از حقوق برابر، وجود ندارد. یعنی اقتدار فرادستی که نقش دولت ملی را در سطح ملی بازی می‌کند، در سطح جهانی اساساً وجود ندارد.

وی افزود: پس در سطح جهانی تولید کالای عمومی عملاً نباید وجود داشته باشد و کارکردهای بازار هم می‌بایست مخدوش باشد. اما ما با پدیده‌هایی روبه‌رو هستیم مثل جهانی‌شدن، تجارت آزاد جهانی و وابستگی متقابل. اینها همه پدیده‌هایی هستند که به نوعی وابسته به وجود کالای عمومی محسوب می‌شوند. پس چطور می‌شود این را توضیح داد؟

وی گفت: در ادبیات اقتصاد سیاسی، این موضوع با مفهومی درآمیخته به نام «هژمونی». نظریه‌های آن اینجا مطرح است و من روی آن متمرکز نمی‌شوم. اما هژمونی در نگاه ژورنالیستی تعبیری پیدا کرده که با تعبیر تخصصی آن متفاوت است. آن تعبیر بیشتر ناظر بر برداشت کلاسیک‌هاست. کلاسیک‌های مارکسیستی هم هژمونی را در واقع فکری و فرهنگی نمایندگی می‌کنند.

حداد ادامه داد: اما در اینجا، یعنی در اقتصاد سیاسی بین‌الملل، در مناظره بین دو رویکرد نظری، یک اتفاق‌نظر در خصوص مفهوم هژمونی وجود دارد. هژمونی فقط برتری مطلق قدرت در ابعاد مختلف نیست، بلکه به معنای قدرت برتر غیرقابل موازنه‌ای است که اراده ایفای نقش یک دولت جهانی را دارد.

وی افزود: یعنی می‌پذیرد که کالای عمومی تولید بکند تا از طریق آن، همکاری در اعلاترین شکل ممکنش امکان‌پذیر شود. پس هژمونی یعنی قدرت مسئولیت‌پذیر؛ قدرتی که حاضر است مثل یک دولت در سطح جهانی کالای عمومی تولید بکند، مبادله هزینه‌های آن را بپردازد و از این منظر، علاوه بر قدرت، بر مسئولیت‌پذیری، رضایت و مشروعیت هم استوار است.

وی با طرح این پرسش که چرا یک دولت باید هزینه مسئولیت بین‌المللی را بپردازد، گفت: سؤال اینجاست؛ چرا یک دولت؟ چه مرگش است؟ چرا می‌بایست یک دولت ملی هزینه‌های یک مسئولیت بین‌المللی را بپردازد؟ بر چه اساس؟ دولت به شهروندان خودش و به منافع ملی خودش پاسخگوست. پاسخ روشن است؛ چون دولت هژمون در دوران صعود، این را در راستای منافع خودش می‌بیند.

حداد در ادامه با اشاره به نظریه رژیم‌های بین‌المللی گفت: براساس این نظریه هژمون یک دولت بسیار بزرگ‌تر و نسبتاً پیشرفته‌تر از شرکای تجاری‌اش است و از نظام اقتصادی باز بیشتر از بقیه سود می‌برد. چرا؟ چون باز بودن اقتصاد، درآمد و نرخ رشدش را افزایش می‌دهد و همچنین اقتصاد باز قدرت سیاسی آن را هم افزایش می‌دهد.

وی درباره مفهوم «برد» قدرت توضیح داد: ما یک مفهومی در روابط بین‌الملل داریم؛ یکی از وجوه قدرت، جدا از «اسکوپ» یا دامنه، «رنج» هم مهم است. رنج یعنی اینکه مثلاً تصور بکنید یک قدرت چه طیفی از مشوق و تنبیه را می‌تواند داشته باشد. مثلاً ایالات متحده را نگاه کنید؛ در مواجهه با دولت چقدر می‌تواند تنبیهش بکند و چقدر گزینه برای پاداش دادن به آن دارد. هرچقدر که این گسترده‌تر باشد، برد قدرت بیشتر است.

وی ادامه داد: و نکته دیگر این است که چه درصدی از توانمندی‌هایش را در طیف توانمندی خیلی بالا دارد. این باعث می‌شود هزینه - فرصت حصاربندی برای آن بازیگر از بقیه پایین‌تر باشد، پس نفوذ سیاسی و قدرت سیاسی‌اش افزایش پیدا می‌کند.

حداد افزود: پس یک اقتصاد باز بین‌المللی در شرایطی شکل می‌گیرد که یک دولت هژمون در حال سقوط باشد. بنابراین مبتنی بر نظریه رژیم‌های بین‌المللی، همکاری در روابط بین‌الملل به دلیل آنارشیک بودن و کمیابی اعتماد، همیشه دور از دسترس است. اما یک دولت هژمون می‌آید مسئولیت تولید کالای عمومی را می‌پذیرد، آن کمیابی اعتماد را کم می‌کند و همکاری را ممکن می‌کند.

این استاد دانشگاه ادامه داد: دولت هژمون می‌آید رژیم‌های بین‌المللی، که همان نهادهای مصنوعی هستند، را تأسیس و از آنها حمایت می‌کند؛ موانع همکاری را که در واقع، کمبود اطلاعات و تضمین تعهدات هستند، برطرف می‌کند تا همکاری سودمند بشود.

وی افزود: در نبود رژیم‌های همکاری، منطق روابط بین بازیگران در محیط بین‌المللی جمع جبری صفر است. یعنی چون امنیت کالای کمیابی است و همه دغدغه‌مند بقا هستند، سؤال این نیست که من چقدر به دست می‌آورم؛ سؤال این است که من در مقایسه با دیگران چقدر به دست می‌آورم. به آن می‌گویند «بازی با جمع صفر».

وی با توضیح تفاوت این وضعیت با بازی‌های برد-برد گفت: اما وقتی رژیم‌های همکاری تأسیس می‌شوند، مشکلات همکاری از بین می‌رود و منطق بازی‌های برد-برد یا «وین-وین» امکان‌پذیر می‌شود. حالا دیگر به این فکر می‌کنیم که صرفاً من چقدر به دست می‌آورم، بی‌توجه به اینکه بقیه چقدر به دست آورده‌اند.

وی برای توضیح این تفاوت مثالی زد و گفت: ممکن است رابطه شما با فرزندتان برایتان مهم نباشد که او چقدر به دست می‌آورد، چون دشمن شما نیست و رقیب شما نیست؛ من به دست بیاورم، او هم به دست بیاورد. اما باجناق تو احتمالاً این‌طوری نیست؛ همیشه در مقایسه با این هستید که من چقدر بیشتر از او می‌توانم به دست بیاورم.

حداد ادامه داد: دولت هژمون می‌آید روابط را در قالب رژیم‌ها و کالای عمومی تأمین می‌کند و دغدغه بقا را از بین می‌برد.

غلامرضا حداد

وی سپس با طرح این پرسش که آیا هژمون برای همیشه هژمون باقی می‌ماند، گفت: آیا هژمون همیشه هژمون می‌ماند؟ آیا قدرتش همیشه برتر می‌ماند؟ یک چرخه وجود دارد در این زمینه که به آن چرخه صعود و افول می‌گویند.

وی توضیح داد: هژمونی برای دیگران مزیت ایجاد می‌کند. دیگران متکی بر آن مزیت رشد می‌کنند و رشد آنها بلامنازع بودن هژمون را به چالش می‌کشد و منطق روابط از دستاوردهای مطلق به سمت دستاوردهای نسبی چرخش می‌کند.

حداد گفت: سؤال این است که اگر افول کرد و حتی از اراده هژمونیک افول کرد، تکلیف رژیم‌ها چه می‌شود؟ آیا رژیم‌ها ادامه پیدا می‌کنند یا فرو می‌پاشند؟ این هم یک بحث چالشی در اقتصاد سیاسی بین‌الملل بوده است.

وی افزود: لیبرال‌ها می‌گویند ادامه پیدا می‌کند. دولت‌ها عاقل‌اند و در رژیم‌ها منفعت می‌بینند، بنابراین آن را ادامه می‌دهند. اما در مقابل، رئالیست‌ها می‌گویند نه، این خیلی خوش‌بینانه است. ممکن است به دلایلی ادامه پیدا بکند و ممکن است محاسبات منافع ملی باعث شود که دولت‌ها همچنان رژیم را حفظ کنند.

وی برای توضیح این موضوع گفت: مثلاً شما در بخش خصوصی هستید، احتمالاً محاسبات منفعت‌تان پایش روزانه و ماهانه دارد. اما دولت‌ها این‌طوری نیستند. عموم مردم تصمیم می‌گیرند بروم یک رشته‌ای بخوانم؛ من که هر روز محاسبه نمی‌کنم که آیا این امر به‌صرفه هست یا نیست. این محاسبه محدود باعث تداوم می‌شود.

وی ادامه داد: گاهی اوقات نبود راه‌های بدیل هم مؤثر است. وقتی من همیشه باید در یک ماتریس باشم، اگر از این ماتریس خارج شوم، ماتریس بعدی چیست؟ آلترناتیو چیست؟ اگر آلترناتیو وجود نداشته باشد، امکان‌پذیر نیست. حتی عادت هم می‌تواند مؤثر باشد.

حداد تأکید کرد: اما زمانی که ناهماهنگی بین منافع قدرت برتر و خصوصیات رژیم بین المللی زیاد می‌شود، آنجاست که قدرت‌های برتر رژیم‌های بین‌المللی را نابود می‌کنند و این وضعیتی است که ما امروز شاهدش هستیم و پیش‌بینی رئالیست‌ها بیشتر درست از آب درآمده است.

وی در ادامه به تطبیق این نظریه‌ها با وضعیت تاریخی جهان پرداخت و گفت: حالا برمی‌گردیم به تطبیق وضعیت مان، یعنی این نظریه‌ها و آنچه اتفاق افتاده است. ایالات متحده بعد از جنگ جهانی دوم مسئولیت نظم‌بخشی به جهان را به عهده گرفت. چرا؟ چون در دوران صعود قدرت ملی‌اش، تقسیم کار جهانی و همکاری برایش منفعت داشت و از طرف دیگر با تهدید بلوک کمونیستی هم روبه‌رو بود.

وی افزود: همه دنیا تقریباً ویران شده بود، اما ایالات متحده بسیار شکوفا از جنگ بیرون آمده بود. در سال ۱۹۴۷، آمریکا بیش از دو سوم ذخایر طلای جهان را در اختیار داشت؛ حدود ۷۰ درصد. در مقابل، باقی شرکایش تقریباً به خاک سیاه نشسته بودند. بریتانیا شده بود بزرگ‌ترین بدهکار جهان. کشورها ذخایر طلایشان را برای پرداخت هزینه‌های جنگ فروخته بودند و ذخایر کمی باقی مانده بود.

حداد ادامه داد: کار به جایی رسیده بود که مثلاً در آلمان یک تخم‌مرغ با پنج نخ سیگار معامله می‌شد یعنی واحد پول دیگر وجود نداشت و به معامله با سیگار روی آورده بودند.

وی با اشاره به سفر خود به آلمان گفت: اینجا من وقتی سفر کردم به سمت برلین، چنین ویرانی‌ای را به هیچ وجه در طول عمرم تصور نمی‌کردم و ندیده بودم.

این استاد دانشگاه افزود: اینجا بحث بر سر این است که در جنگ، میلیاردها دلار هزینه می‌شود برای شکست دشمن، ولی صلح یعنی میلیاردها دلار هزینه کردن برای بازسازی همان چیزی که تو نابودش کردی.

وی گفت: ببینید وضعیت اینگونه است. چه اتفاقی می‌تواند بیفتد؟ چه راه‌هایی برای بهبود وجود دارد؟ کشورهایی که در جنگ نابود شدند، همه تراز تجاری منفی دارند. برای بازسازی یا می‌بایست ترازهایشان را مثبت بکنند که عملاً امکان‌پذیر نیست، یا می‌بایست سرمایه‌گذاری‌های خصوصی از ایالات متحده داشته باشند که هیچ آدم و هیچ سرمایه‌دار عاقلی در چنین فضایی سرمایه‌گذاری نمی‌کند.

حداد ادامه داد: تنها راه ممکن، وام دولتی ایالات متحده یا کمک ایالات متحده برای احیای اقتصاد این کشورهاست. ایالات متحده در آن برهه یک تصمیم تاریخی می‌گیرد؛ تصمیمی که در راستای یک اقتصاد لیبرال باز است. او به جای اینکه برود دنبال اینکه بقیه را گدا نگه دارد، در واقع می‌رود به سمت اینکه شرکایش را ثروتمند بکند.

وی افزود: این کار را از دو طریق انجام می‌دهد؛ طرح مارشال و بعد پذیرش دلار به عنوان پول بین‌المللی.

photo_2026-08-10_11-34-22

حداد با اشاره به سخنان جورج مارشال، وزیر خارجه ایالات متحده، گفت: این عبارت جورج مارشال، وزیر خارجه ایالات متحده، گویای همه چیز است. تمام جهان آینده به یک قضاوت درست است، ولی ایالات متحده قضاوتش این بود که متحدین جهان را، که در چند اسلاید درباره‌شان بحث کردم، احیا بکند و به نوعی بازسازی‌شان کمک بکند.

وی ادامه داد: در قالب طرح مارشال، به پول امروز بالای ۱۰۰ میلیارد دلار به ۱۶ کشور اروپایی و بعد ژاپن و بخشی از آمریکای لاتین کمک شد و سرمایه‌گذاری ایالات متحده، چه به شکل نظامی و چه غیرنظامی، در ادامه هم تداوم پیدا کرد.

این استاد دانشگاه افزود: البته طبق موافقت‌نامه‌ برتون وودز، دلار آمریکا به عنوان یک پول بین‌المللی، اصلی ترین ارز تسویه حساب جهان می شود و در واقع پیوند تمامی ارزهای دنیا با آن برقرار می شود.

وی ادامه داد: نکته اینجا بود که چرا می‌بایست این اتفاق بیفتد؟ به خاطر اینکه مطمئن بود فدرال رزرو قانونی داشت. فکر می‌کنم در نیمه دوم قرن بیستم، به ازای هر ۲۵ دلار یک اونس طلا می‌بایست تضمین بشود و بعد به فاصله یک و نیم دهه، این شد به ازای هر ۳۵ دلار. ایالات متحده تضمین کرد که دلار به عنوان یک پول بین‌المللی، چنین تعهدی را در مقابلش بپذیرد.

وی گفت: تمام ارزهای دنیا به این اعتماد کردند، تمام کشورهای دنیا به این اعتماد کردند، چون یک پیوند مشخصی با ذخایر طلای ایالات متحده برقرار کرده بود.

حداد با اشاره به پیامدهای این وضعیت برای اقتصاد آمریکا گفت: اما نکته اینجاست؛ از آن به بعد، ایالات متحده که مشخصاً در سیاست‌گذاری مالی با دلار قرار بود اقتصاد ملی خودش را مدیریت بکند، حالا می‌بایست اقتصاد کلان بین‌المللی را هم مدیریت کند.

وی افزود: چنین وضعیتی باعث شد که ذخایر طلای ایالات متحده در دهه ۶۰ از ۷۰ درصد به ۲۲ درصد برسد. این عبارت وزیر خزانه‌داری ایالات متحده گویای همه چیز است که می‌گوید تأمین ذخایر و مبادلات برای کل جهان برای یک کشور و یک ارز بسیار طاقت‌فرساست.

وی ادامه داد: کار به جایی می‌رسد که در اواخر دهه ۶۰ ارزیابی به این نقطه می‌رسد که اگر فقط ۲۰ درصد دلار خارج از ایالات متحده، حتی کمتر، به فدرال رزرو مراجعه بکنند برای اینکه به طلا تبدیل شوند، یک فروپاشی اقتصادی بزرگ رخ می‌دهد.

حداد با اشاره به رشد اقتصادی کشورها در این دوره گفت: در چنین وضعیتی ببینید حالا چه اتفاقی افتاده است. در طول این دو دهه، GDP در سال ۱۹۵۰ کمی بالاتر از ۱۰ تریلیون دلار است و در سال ۱۹۷۰ به ۳۰ تریلیون دلار می‌رسد.

وی افزود: رشد اقتصادی سرانه ایالات متحده در طول این ۲۰ سال فقط ۱۶۰ درصد رشد کرده، در صورتی که ژاپن ۴۶۰ درصد رشد کرده است. این فاصله رشد کرد؛ آلمان ۳۰۰ درصد، فرانسه ۲۲۰ درصد و بریتانیا... اگر پایین است، خب الان بحث ما نیست و به سیاست‌گذاری داخلی‌اش مربوط می‌شود.

وی ادامه داد: در سال ۱۹۷۱ نیکسون می‌آید و به صورت یک‌جانبه برابری طلا و دلار را ملغی می‌کند، اما دلار همچنان به عنوان یک پول بین‌المللی معتبر و قدرتمند باقی می‌ماند.

حداد درباره دلایل تداوم قدرت دلار گفت: به دلایل مختلف؛ یک قدرت، بزرگ‌ترین اقتصاد جهان بوده، بازترین و شفاف‌ترین بوده و شفافیت بسیار مهم است. پشتوانه ارزهای دیگر هم به طور طبیعی از ارزش و اعتبار آن حمایت می‌کرد.

وی با تشبیه این وضعیت به فولاد گفت: مثلاً همه دارایی‌مان را بکنیم فولاد؛ اعتبار و ارزش فولاد برای همه‌مان مهم است. سیاست‌هایمان می‌رود به سمت اینکه اعتبار فولاد بالا بماند. همین‌طور هیچ آلترناتیوی برای دلار وجود نداشت.

این استاد دانشگاه افزود: این شوک نیکسونی را می‌گویند نقطه آغاز افول هژمونیک ایالات متحده. یعنی ایالات متحده در طول این دوران رژیم‌های همکاری را سامان داد؛ از سازمان ملل گرفته تا ناتو و معادلات گسترده. تمامی رژیم‌های بین‌المللی به نوعی ایالات متحده در آنها نقش داشت، چه در تأسیس‌شان و چه در حمایت‌شان.

وی ادامه داد: سازوکارهایی که آمریکا بیشتر از همه هزینه‌هایشان را پرداخت، ولی دیگران بیشتر از آمریکا، مبتنی بر منطق نسبی، از آن بهره بردند؛ حتی دشمنان ایالات متحده. چرا؟ چون آمریکا مبتنی بر مسئولیت هژمونیک، حتی گاهی سواری مجانی می‌داد برای اینکه همکاری همچنان ادامه پیدا کند.

حداد گفت: از دهه ۷۰ تا دو سال گذشته، تولید ناخالص داخلی آمریکا چهار و نیم برابر شد. این رشد برای چین بالای ۷۳ برابر بوده و برای هند ۱۷ برابر. این همان جایی است که زنگ خطر به صدا درمی‌آید.

وی افزود: اما این زنگ خطر خیلی پیشتر در نیروهای اجتماعی خودش را نشان داده بود. تقریباً اواخر قرن بیستم، یواش‌یواش می‌بینیم در ایالات متحده نسبت به تغییر منطق اقتصاد سیاسی بین‌الملل، از همکاری به اختلاف و از دستاوردهای مطلق به دستاوردهای نسبی، هشدارهایی شکل گرفته است.

وی ادامه داد: چه اتفاقی افتاده؟ این نظم هژمونیک حاصل نیروهای اجتماعی در لیبرال‌دموکراسی غربی، به‌ویژه ایالات متحده، بوده که از بازبودگی، از همکاری‌ها، از جهانی‌شدن و از سیاست‌های گلوبالیستی سود می‌بردند و انواع دولت‌هایی را ساختند که این نظم جهانی را شکل دادند.

حداد تأکید کرد: اما به تدریج در دهه ۸۰، یواش‌یواش شما می‌بینید که نیروهای اجتماعی مشخصاً به این درک رسیدند که این سیاست‌ها به قیمت فقیر شدن آنها، به هزینه آسیب شغلی و درآمدی آنها در مقایسه با کشورهای پیرامونی صورت گرفته است.

وی افزود: آنها نمایندگی‌های سیاسی خودشان را، به ویژه در احزاب راست‌گرا، شکل دادند. پایگاه اجتماعی جمهوری‌خواهان را شما می‌بینید که از سرمایه‌داری نفتی و تسلیحاتی رسیده به کارگران یقه‌آبی.

این استاد دانشگاه گفت: بنابراین از این منظر، ترامپ یک فرد نیست؛ یک مطالبه اجتماعی است. دولت آمریکا محصول تحولات نیروی اجتماعی داخل آمریکاست که به نظم جدید بین‌المللی شکل می‌دهند.

وی در ادامه با اشاره به برخی مواضع ترامپ درباره متحدان آمریکا و نهادهای بین‌المللی گفت: این عبارت‌ها را دقت بکنید؛ حتماً قبلاً شنیده‌اید. ترامپ وقتی کشورهای اروپایی را تهدید می‌کند به اینکه وقتی شما هزینه، یعنی سهم خودتان را در ناتو پرداخت نکردید، من حتی روسیه را تشویق می‌کنم که با شما درگیر شود.

وی ادامه داد: یا در رابطه با ناتو، در سال ۲۰۱۶ گفته بود: ناتو دیگر به درد ما نمی‌خورد، به ویژه اینکه تلاش‌هایی که ما برای آنها کردیم، قدردانی هم از آنها تا به امروز ندیدیم.

حداد افزود: همچنین ترامپ از هفته اول، آژانس توسعه بین‌المللی آمریکا را تعطیل کرد؛ سازمانی که از سال ۱۹۶۱ فعال بود. از توافقات زیست‌محیطی، شورای حقوق بشر، یونسکو و بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی خارج شده است.

وی گفت: در همین چند ماه گذشته باز یک فرمان اجرایی امضا کرد و ۳۵ سازمان غیروابسته به سازمان ملل و ۳۱ نهاد وابسته به سازمان ملل را به خاطر اینکه برخلاف منافع ملی آمریکا فعالیت می‌کنند، از آنها خارج شد.

این استاد دانشگاه در پایان این بخش از سخنان خود گفت: ممکن است به نظر خیلی معقول نباشد، اما می‌شود پیش‌بینی کرد که ترامپ ظرفیت خارج شدن از سازمان ملل هم داشته باشد.

حداد در ادامه با اشاره به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران اظهار کرد: چرخش در سیاست خارجی ایالات متحده از هژمونی‌گرایی به انزواگرایی، یا اگر نگوییم انزواگرایی، به سمت سیاست‌های یک‌جانبه‌گرایانه، این موضوع را برای ما توضیح می‌دهد که سیاست خارجی آمریکا در مجموع به سمتی حرکت می‌کند که هر اقدامی را در راستای امن‌تر، قدرتمندتر و مرفه‌تر کردن آمریکا تعریف می‌کند.

او افزود: در مجموع این تحولات در سطح بین‌المللی چه چیزی می‌گوید؟ وقتی یک دولت دیگر نمی‌خواهد هژمون باشد و هژمونی وجود نداشته باشد، کالای عمومی تولید نمی‌شود. هر بازیگری خودش مسئول پرداخت هزینه‌های دستاوردهای امنیتی است و هر کسی می‌بایست هزینه کالای امنیت را بپردازد که بیشترین منفعت را از آن می‌برد. تنها بازیگرانی حاضر می‌شوند هزینه‌ها را پرداخت کنند که از منافع آن بهره‌مند شوند و به تبع آن، تجارت برخلاف تصویر و تصور نیم‌قرن گذشته، ابزار قدرت و قدرت ملی است و نه صرفاً امری مربوط به بازیگران بازار.

این استاد دانشگاه ادامه داد: قواعد اقتصاد ملی در سطح داخلی همچنان می‌تواند لیبرال باشد، اما در سطح بین‌المللی، تابعی از سیاست قدرت و سیاست بین‌الملل است و حتی در رقابت‌های اقتصادی بین کشورها، در سطح اقتصاد بین‌الملل، آنچه اهمیت پیدا می‌کند دستاوردهای نسبی است.

حداد گفت: برای اینکه این چرخش اتفاق بیفتد، ایالات متحده یک‌سری اقدامات انجام داده است. هم باید منابع داخلی را بسیج کند و هم در سطح بین‌المللی هزینه‌های اضافی را کاهش دهد. این کاهش هزینه‌ها یعنی ایالات متحده می‌بایستی یک بازنگری در نقش و هویتش در سطح بین‌المللی داشته باشد.

او با طرح این پرسش که «ایالات متحده چرا باید در خاورمیانه هزینه کند؟» گفت: اصلاً ایالات متحده چرا باید هزینه امنیت در خاورمیانه را بدهد؟ آیا منطقی است؟ آیا خاورمیانه جایی است که آمریکا را قدرتمندتر، امن‌تر و مردمش را مرفه‌تر می‌کند؟

حداد افزود: این چرخش به سمت یک‌جانبه‌گرایی چیزی نیست که اگرچه در ترامپ نمود آشکاری دارد، اما در سیاست‌گذاری‌های کلان ایالات متحده، به نظر می‌رسد در دو دهه گذشته آشکارا خودش را نشان داده است.

او ادامه داد: نفت خلیج فارس در سبد نفتی ایالات متحده طی دو دهه از حدود ۷۰۰ هزار بشکه به کمتر از پنج درصد رسیده است. در طول دو، سه سال گذشته حتی می‌شود گفت سهم آن در سبد نفتی ایالات متحده از خلیج فارس به حدود دو تا دو و نیم درصد رسیده است. در مقابل، سهم خلیج فارس در سبد نفتی مصرفی چین بالای ۴۰ درصد و در سبد نفتی مصرفی هند نزدیک به ۵۰ درصد بوده است.

حداد تصریح کرد: این یعنی اگر منطق را بپذیریم که هزینه‌های امنیت را بازیگرانی می‌بایست پرداخت کنند که از آن منتفع می‌شوند، ایالات متحده دلیلی ندارد که هزینه امنیت‌سازی در خاورمیانه را پرداخت کند. چه کسانی باید این هزینه را پرداخت کنند؟ چین، اتحادیه اروپا و ژاپن.

او در ادامه با اشاره به یکی از موانع اصلی خروج آمریکا از خاورمیانه گفت: اما یک مسئله همواره مانع تحقق چنین هدفی شده و آن امنیت اسرائیل است. چرا؟ چون سیاست خارجی ایالات متحده طی نیم‌قرن اخیر تابعی بوده از مطالبه لابی قدرتمند یهود در سیاست داخلی ایالات متحده. در واقع آن لابی قدرتمند تمام ابزارها و ظرفیت‌های خودش را روی تأثیرگذاری بر سیاست خارجی منطقه‌ای ایالات متحده گذاشته و از هر چیزی حاضر بوده بگذرد، الا آن.

غلامرضا حداد3

حداد ادامه داد: کار به جایی رسیده که برخی حتی معتقدند سیاست آمریکا در خاورمیانه گروگان لابی یهود بوده است. این شرایط، وضعیت پارادوکسیکالی را ساخته؛ از یک طرف ایالات متحده مبتنی بر این رویکرد استراتژیک می‌بایست از خاورمیانه خارج شود و از طرف دیگر، تهدید امنیت اسرائیل و مؤلفه‌های سیاست داخلی، این امکان را از آن گرفته است.

او گفت: چاره چیست؟ ارزیابی‌ها به نظر می‌رسد این بوده که می‌بایست مسئله امنیت اسرائیل در خاورمیانه، حداقل برای میان‌مدت، حل شود تا ایالات متحده بتواند تمرکز خودش را بر رقابت‌های استراتژیک خودش در شرق آسیا، به‌ویژه مشخصاً چین، قرار دهد.

حداد با اشاره به اهمیت زمان در این معادله اظهار کرد: امنیت اسرائیل را چه چیزی تهدید می‌کند؟ سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران. تا پیش از جنگ ۴۰ روزه، به نظر می‌رسید عنصر زمان بسیار بسیار مهم است، چراکه ایالات متحده می‌بایست این مسئله را در نیمه اول دولت خودش حل کند تا بتواند در نیمه دوم، تمرکز استراتژیک خودش را روی مسائلی بگذارد که به نوعی روندهای آتی سیاست خارجی ایالات متحده را تعیین می‌کند. بنابراین زمان زیادی قرار نبود صرف این مسئله شود.

او ادامه داد: از طرف دیگر، یک متغیر دیگر هم اهمیت داشت؛ از بعد زمان، و آن اینکه نیروهای اجتماعی در داخل ایالات متحده به سمتی در حال حرکت هستند که کاهش نقش و اثرگذاری لابی یهود را نشان می‌دهد. این چیزی است که رهبران اسرائیل تقریباً به نوعی چندین سال است درک کرده‌اند و تهاجمی‌تر شدن آنها نشانه همین موضوع است، چراکه می‌دانند ایالات متحده دیگر قرار نیست در درازمدت دستش پشت اسرائیل بماند و از این فرصت محدود می‌بایست حداکثر استفاده را بکنند.

حداد گفت: نظرسنجی‌ها کاهش اعتبار یا به نوعی کاهش حمایت و افزایش مخالفت افکار عمومی با حمایت از اسرائیل را نشان می‌دهد. خود ترامپ هم چندین بار درباره این موضوع صحبت کرده است. یک نمونه آن اشاره می‌کند که در کنگره کسانی هستند که از اسرائیل متنفرند؛ چیزی که در گذشته اصلاً سابقه نداشته است. ما می‌بینیم که الان افرادی مثل ممدانی یا عبدالسید، کسانی هستند که به نوعی نشان می‌دهند این چرخش در ایالات متحده در حال اتفاق افتادن است.

او افزود: قبل از جنگ، این سناریوها به نظر می‌رسید که می‌تواند پیش رو باشد، ولی سناریوی سوم به نظر می‌رسید سناریویی است که تطبیق با تحولات اقتصاد سیاسی بین‌الملل را بیش از همه می‌تواند برای ایران دارای مزیت کند، اما متأسفانه امکان‌پذیر نشد؛ به دلایلی که الان بحثش اینجا نیست.

حداد ادامه داد: بنابراین حمله نظامی اتفاق افتاد؛ حمله نظامی با هدف نابودی ظرفیت‌های تهدیدآفرین ایران و خنثی کردن توانمندی‌های نظامی آن. اما آیا ایالات متحده در جنگ به هدف خودش رسید؟

او گفت: اگر هدف محوری آمریکا را مهار ظرفیت‌های تهدیدآفرین در نظر بگیریم، این ظرفیت‌ها هم توان هسته‌ای بودند، هم توان نظامی و تسلیحات متعارف و هم حمایت مؤثر از نیروهای نیابتی. جمع‌بندی‌ها نشان می‌دهد که علیرغم اینکه ایالات متحده در سطح تاکتیکی موفق بوده، اما هیچ‌کدام از این موفقیت‌های تاکتیکی نتوانسته به یک دستاورد استراتژیک منجر شود.

حداد تصریح کرد: در واقع هدف محوری آمریکا و اسرائیل، یعنی مهار ظرفیت تهدیدآفرینی جمهوری اسلامی، همچنان محقق نشده و با گسترش تهدید از اسرائیل به سمت کشورهای حاشیه خلیج فارس و امنیت انرژی جهان، این مسئله به نوعی خودش به یک معضل بزرگ‌تر تبدیل شده است.

او درباره علت این ناکامی گفت: چه چیزی عامل این ناکامی ایالات متحده بوده؟ چه چیزی باعث شد ایالات متحده، علیرغم برتری تاکتیکی خودش، نتواند به دستاورد استراتژیک برسد؟ خطای ارزیابی در میزان تاب‌آوری دشمن چنین وضعیتی را ایجاد کرده است.

حداد ادامه داد: در تاب‌آوری سه پارامتر را می‌شود در نظر گرفت؛ حساسیت، آسیب‌پذیری و هزینه. اما این معادله حساسیت، آسیب‌پذیری و هزینه، مبتنی بر منطق عقلانیت شکل گرفته است. بنابراین اگر ما همه بازیگران را به یک اندازه متعهد به منطق عقلانیت در نظر بگیریم، این معادله می‌تواند جواب بدهد، اما به نظر می‌رسد در مورد جمهوری اسلامی چندان جواب نداده است.

او توضیح داد: مفهوم آسیب‌پذیری تابعی از منطقی است که آسیب را معنا می‌کند. مثلاً برای بالا رفتن قیمت نفت و انرژی، یک محرک آسیب‌زا برای کشورهای عربی، کاهش فروش یا آسیب دیدن گردشگری‌شان یک آسیب است و برای اسرائیل، امنیت شهروندانش یک آسیب است.

حداد افزود: اما چنین منطقی در طرف جمهوری اسلامی حاکم نیست. برای طرف آمریکایی، ۵۰ سرباز اگر بمیرند، یک آسیب بزرگ است و می‌تواند سرنوشت جنگ را تغییر بدهد، اما برای طرف ایرانی حتی با ۵۰ هزار کشته یا آسیب دیدن سطوح بالا، اینها چیزهایی نیست که غیرقابل تحمل باشد.

او گفت: بنابراین متقابلاً جمهوری اسلامی روی آسیب‌پذیری طرف مقابل متمرکز شده است. آسیب‌پذیری مستقیم آمریکا و اسرائیل در مقابل جمهوری اسلامی خیلی بالا نیست و قابل تحمل است. بنابراین جمهوری اسلامی سعی کرده جنگ را به منطقه گسترش بدهد و آسیب‌پذیری را روی سایر بازیگران منطقه‌ای و متحدان ایالات متحده متمرکز کند.

حداد تصریح کرد: و اگر بخواهیم در نظر بگیریم، شاید از همه آنها مهم‌تر در شرایط فعلی، پارامتر پرستیژ باشد. چون نه تلفات انسانی غیرقابل تحملی اتفاق افتاده و نه هزینه‌های اقتصادی آن، حداقل به شکل مستقیم، از آستانه تاب‌آوری عبور کرده است، اما پرستیژ بسیار مهم است و می‌تواند خطرناک باشد.

او ادامه داد: پرستیژ همان اعتباری است که قدرت را به اقتدار بدل می‌کند. یک قدرت بزرگ یا یک ابرقدرت نمی‌بایست از قدرت مستقیم خودش استفاده کند و ترجیحاً می‌بایست متکی به اقتدارش باشد، اما زمانی که از قدرت مستقیم استفاده کرد، می‌بایست ضربه چنان مؤثر و کاری باشد که به افزایش اعتبارش منجر شود.

حداد گفت: اینجا بحث «اوراستیمیت» و «آندر‌استیمیت» اهمیت پیدا می‌کند. وقتی ضربه‌ای که می‌زند نتواند تحقق اهداف استراتژیک را تضمین کند، به واسطه اینکه تخمین بالاتری از توانایی وجود داشته، آن پرستیژ به نوعی فرو می‌پاشد و این می‌تواند بسیار آسیب‌زا باشد برای بازیگری که در مقابل جمهوری اسلامی قرار گرفته است.

او در جمع‌بندی این بخش اظهار کرد: در مجموع می‌شود به این نتیجه رسید که ایالات متحده دقیقاً در همان دامی افتاد که مبتنی بر منطق استراتژیک خودش هرگز نمی‌بایست در آن می‌افتاد؛ پرداخت هزینه‌های امنیت در جایی که نه آمریکا را امن‌تر می‌کند، نه آمریکا را قدرتمندتر می‌کند و نه آمریکایی‌ها را مرفه‌تر.

حداد افزود: درست نقطه مقابل آن چیزی که من عرض کردم، قرار بود این روندها به کدام سمت برود؟ اینکه چین هزینه امنیت خاورمیانه را بپردازد، چون بیشترین سهم را دارد. اما چینی‌ها حتی یک دلار در رابطه با اتفاقاتی که در این چند وقت افتاده، هزینه پرداخت نکردند.

او گفت: از این منظر، چین و روسیه برندگان اصلی جنگ فعلی هستند و طبیعی است که به صورت غیرمستقیم تلاش کنند نه توافق پایداری که به عادی‌سازی روابط منجر شود شکل بگیرد و نه تاب‌آوری ایران در مقابل این جنگ کاهش پیدا کند. فرسایشی شدن جنگ و ادامه وضعیت ناامنی، مطلوب‌ترین وضعیت برای بازیگران رقیب ایالات متحده در چرخش از رویکرد هژمونیک به یک‌جانبه‌گرایی است.

حداد در ادامه درباره جمهوری اسلامی گفت: جمهوری اسلامی هم به نظر می‌رسد که قرار نیست و امکان‌پذیر هم نیست که نقش و هویت بین‌المللی خودش را تغییر بدهد، جمهوری اسلامی احتمالاً یک قدرت منطقه‌ای هست، چون می‌تواند اراده خودش را تحمیل کند. 

او اظهار کرد: ایالات متحده از این جنگ خارج خواهد شد؛ چه با یک توافق ناپایدار که بتواند آن را به عنوان یک برد یا یک پیروزی بفروشد و چه با یک ضربه سخت و ویرانگر نظامی که بتواند با آن پرستیژ آسیب‌دیده‌اش را احیا کند.

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O