روایت آیت الله هاشمی از مخالفت امام با مبارزه مسلحانه

کدخبر: 470150
در خاطرات آیت الله هاشمی آمده است که امام خمینی در جریان مبارزات مسلحانه سکوت کرده بودند، اما در جمع بندی‌‎ ‎‌اظهارات ایشان می توان به این نتیجه رسید که مبارزات مسلحانه را نمی پسندیدند و آن را‌‎ ‎‌تأئید هم نمی کردند.

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از جماران، مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی که خود از همراهان نهضت امام خمینی (س) و از مبارزان به حساب می آید و سابقه مبارزاتی و سیاسی او در حیات انقلاب اسلامی بر همگان روشن و آشکار است، در گفته هایش به بیان خاطراتی از گروه های مسلحی که پیش از پیروزی انقلاب مشغول مبارزه بودند پرداخته و نظر امام را درباره آنها بازگو کرده است که با هم می خوانیم:

در سال های 49 و 50 که در این مقطع موج مبارزات مسلحانه در جامعه اوج گرفت،‌‎ ‎‌گروه هایی مطرح شدند و ابتکار عمل را مجاهدین آن روز و منافقین امروز و چریک های‌‎ ‎‌فدایی خلق در دست داشتند. مبارزه ما، چه در مقابل مسائل انجمن های ایالتی و ولایتی و‌‎ ‎‌چه در مقابل ترفند انقلاب سفید شاه و چه در مسأله کاپیتولاسیون، قبل و بعد از‌‎ ‎‌15 خرداد ـ که در آن پیشرفت خوبی داشتیم ـ و چه در سال های 56 و 57 که به پیروزی‌‎ ‎‌رسیدیم، مبارزات مسلحانه نبود، مبارزه سیاسی بود. منتهی گاهی به دفاع کشیده‌‎ ‎‌می شدیم؛ دفاع مسلحانه.‌

‌‌در مقطعی از دو دهه اخیر، شرایطی پیش آمد و دربارۀ نقش مبارزه مسلحانه،‌‎ ‎‌جوّسازی های زیادی شد و برای خیلی ها این تصور پیش آمد که مبارزه مسلحانه، دارای‌‎ ‎‌نقش تعیین کننده است. امام به هیچ وجه یک تأیید رسمی از حرکت مسلحانه نکردند،‌‎ ‎‌همچنان که در نفی آن هم چیزی نگفتند. اگر گاهی موضع گیری منفی از امام دیده شده‌‎ ‎‌است، راجع به ایدئولوژی بعضی گروه های مسلح است، نه حرکت و مبارزه مسلحانه.‌‎ ‎‌دربارۀ مبارزه مسلحانه هیچ موضعی در نفی و اثبات نداشتند.‌

هر چند که امام در جریان مبارزات مسلحانه سکوت کرده بودند، اما در جمع بندی‌‎ ‎‌اظهارات ایشان می توان به این نتیجه رسید که مبارزات مسلحانه را نمی پسندیدند و آن را‌‎ ‎‌تأئید هم نمی کردند. در سال 41، در اعلامیه ای، این جمله از ایشان شایان تأمل است:‌‎ ‎

«من از انقلاب سیاه و انقلاب از پایین نگرانم.» خب، انقلاب از پایین که امام از آن نگرانی‌‎ ‎‌داشتند یعنی چه؟ امام در گفته های خودشان اظهار می کردند: «من به آنها گفتم دست به‌‎ ‎‌این کار نزنید. اولاً: اسلامی نیست و ثانیاً: فایده ای ندارد.» ‌

‌‌همان سال های اول، افسری توسط یکی از طلبه های قم آمد خدمت امام و اجازه‌‎ ‎‌می خواست که شاه را ترور کند. او می خواست بمبی به خود ببندد و در دیداری که با شاه‌‎ ‎‌داشت آن را منفجر کند، امام اجازه ندادند؛ در این مورد ممکن است به این دلیل باشد که‌‎ ‎‌امام به آن شخص اعتماد نداشتند، امام در جریان ترور منصور هم، که افراد مورد اعتماد‌‎ ‎‌چنین اجازه ای خواسته اند، نتوانستند موافقت امام را جلب کنند و رسماً اجازه بگیرند. با‌‎ ‎‌آن که در آن مورد، صحبت از مبارزه مسلحانه سیستماتیک هم نبود، بحث از یک مورد‌‎ ‎‌ترور بود... مجاهدین هم که کشف شدند، همان روزهای اول که گیر افتادند، هواپیما را‌‎ ‎‌بردند به عراق. آقای طالقانی نامه ای به امام نوشته بودند که در شروع آن این آیه نوشته‌‎ ‎‌شده بود: ‌‌أنّهم فتیة آمنوا بربّهم و زدناهم هدی‌‎[1]‎‌ با تأکید بر جنبه های مثبت آنها و به منظور‌‎ ‎‌گرفتن تأییدی از امام و امام تأییدی نکردند. هر چند ممکن است اقداماتی در کمک و به‌‎ ‎‌منظور نجات آنها کرده باشند.‌

‌‌من خود وقتی اینها سال های اول ضربه خوردند، در نامه ای از امام خواسته بودم که‌‎ ‎‌تأییدشان کنند و تأکید داشتم که اینها بچه های خوبی هستند. اما امام تأییدی نفرمودند.‌‎ ‎‌دیگران هم چنین اقداماتی کرده بودند که شاید در نجاتشان از اعدام مؤثر باشد. ولی در‌‎ ‎‌سال 54 که رفتم نجف خدمت ایشان، گفتم: تا به حال ما اصرار داشتیم شما به شکلی‌‎ ‎‌اینها را تأیید کنید، ولی شما موافقت نفرمودید و تصورمان این بود که اگر خدمت شما‌‎ ‎‌بیاییم، در مورد جلب موافقت شما و گرفتن تأیید تلاش می کنیم. بعد از انحراف و ارتداد‌‎ ‎‌جمعی از آنها حالا می فهمیم ـ با آن که شما از اینها دور بودید و ما در کشور بودیم ـ‌‎ ‎‌حرکت شما صحیح بوده است. ما سه چهار سالی به اینها کمک کردیم، حالا می بینیم سر‌‎ ‎‌از کفر در می آوردند. این روزها ممکن است تلاشهای جدیدی برای تأیید گرفتن از شما‌‎ ‎‌بشود. تقاضای ما این است که شما همان راه خودتان را ادامه بدهید. ‌

‌‎‎‌علاوه بر این، امام هیچ گاه اقدامی در تأیید مبارزات مسلحانه نکردند، حسّاسیت‌‎ ‎‌خاصی در مورد احزاب  سیاسی داشتند. همیشه به ما می گفتند: «شما سراغ این احزاب‌‎ ‎‌نروید، اینها پیچیده هستند، از سادگی و اخلاص شما بهره برداری می کنند و کلاه سرتان‌‎ ‎‌می گذارند.» ‌‎[2]‎

‌‎برشی از کتاب امام خمینی (س) به روایت آیت الله هاشمی رفسنجانی؛ ص 44-46

‎1. آنها جوان مردانی بودند که به خدای خود ایمان آوردند و ما بر مقام ایمان و هدایتشان بیفزودیم. (کهف / 9).

2. هاشمی رفسنجانی، اکبر؛ دوران مبارزه؛ ج 1، ص 239ـ249.

تیتر یک
از دست ندهید
فلای تودی