پشت پرده استقبال غیرمنتظره تهران از توافق پاکستان و عربستان/ مصر و هند خشمگین شدند
در جستجوی گزینههای امنیتی دیگر
به نوشته الجزیره، در آمریکا، بخش فزایندهای از محافل سیاست خارجی، شرق آسیا را برای واشینگتن مهمتر میدانند، عمدتاً به دلیل ظهور چین بهعنوان تهدیدی برای هژمونی آمریکا. تحلیلگرانی که معتقدند غرب دیگر شریک قابل اعتمادی برای محافظت از خلیج فارس نیست، به شواهدی همچون حمله اسرائیل به دوحه در سپتامبر اشاره میکنند؛ حملهای که با وجود تلاش واشینگتن برای فاصله گرفتن از آن، همچنان از حمایت آمریکا برخوردار بود.
به نظر میرسد این عدم اطمینان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را به جستجوی گزینههای امنیتی دیگر سوق داده است؛ شاید مهمترین نمونه اخیر، پیمان دفاعی میان عربستان سعودی و پاکستان باشد که ماه گذشته امضا شد. پاکستان و عربستان به تقویت روابط خود ادامه دادهاند، از جمله با سفر شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، به عربستان در ۲۷ اکتبر که طی آن چارچوبی گسترده برای همکاری اقتصادی امضا شد.
مدیریت جمعی
امنیت جمعی در چارچوب شورای همکاری خلیج فارس میتواند از طریق دو مفهوم جدا اما مرتبط حاصل شود: «مدیریت جمعی» و «امنیت درونزا».
مدیریت جمعی در زمینه امنیت خلیج فارس شامل حضور قدرتهای بزرگ منطقهای مانند مصر، پاکستان و ترکیه در قالب یک اتحاد خواهد بود که منافع مشترکی در تأمین امنیت کشورهای جهان اسلام دارد.
مصر دارای بزرگترین و نیرومندترین ارتش عربی است و پس از حمله به قطر، عبدالفتاح السیسی رئیسجمهور این کشور، پیشنهاد تشکیل نیرویی را داده که در صورت حمله به هر کشور عربی مداخله کند و حتی آمادگی اعزام ۲۰ هزار نیروی نظامی را اعلام کرد. پاکستان تنها کشور مسلمان دارای بازدارندگی هستهای است و وزیر دفاع این کشور، خواجه آصف، احتمال پیوستن کشورهای عربی دیگر به توافق دفاعی بین پاکستان و عربستان را منتفی ندانسته است. ترکیه نیز عضو ناتو است و از استانداردهای نظامی غربی و تسلیحات مدرن برخوردار است و در حمایت از کشورهای مسلماننشین موضعگیریهای آشکار دارد.
البته نسخههای قبلی از چنین اتحادهایی در تاریخ به اهداف خود نرسیدهاند؛ مانند «ائتلاف راهبردی خاورمیانه» که در دوران نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ برای مقابله با محور مقاومت پیشنهاد شد اما عملاً ناکارآمد باقی ماند. بخشی از دلیل این ناکامی، تمرکز آن بر ایران بود، در حالی که بسیاری از کشورهای منطقه برخلاف نگاه واشنگتن به تهران، دیگر ایران را تهدید فوری نمیدیدند.
امنیت درونزا
امنیت درونزا شکل دوم امنیت است که بر پایه ساختارهای دفاعی مشترک میان اعضای شورای همکاری بنا شده و این کشورها در این زمینه توافقنامههای متعددی را امضا کردهاند. از جمله تشکیل «نیروی سپر جزیره» (Peninsula Shield Force - PSF) در سال ۱۹۸۴، «توافقنامه دفاع مشترک» (JDA) در سال ۲۰۰۰ که الگو گرفته از ماده ۵ ناتو است و بر دفاع جمعی تأکید دارد و در نهایت «فرماندهی نظامی واحد» در سال ۲۰۱۳ که هدف آن ایجاد ساختار فرماندهی متمرکزتر و یکپارچهتر بود.
اگرچه این نهادها تا حدی حس امنیت جمعی را در میان اعضا تقویت کردند، اما نتوانستند واقعیتهای بنیادین را تغییر دهند: اتکای طولانیمدت کشورها به تضمینکنندگان خارجی، نگرانی نسبت به حاکمیت ملی و واکنشهای متفاوت به درگیریهای منطقهای.
نیروی سپر جزیره در جریان حمله ۱۹۹۰ عراق به کویت عملاً بیفایده بود، زیرا در آن زمان تنها یک تیپ (حدود ۵۰۰۰ سرباز) نیرو داشت و از سرعت و گستردگی حمله عراق غافلگیر شد. توافقنامه دفاع مشترک نیز تنها در جریان حمله اسرائیل به دوحه نشست اضطراری برگزار کرد و بر «تفکیکناپذیری امنیت کشورهای عضو» تأکید نمود. هدف این توافقنامه اقدام جمعی علیه نیروی متجاوز مانند ناتو است، اما بهدلیل فقدان سازوکارهای جامعتر یا ائتلاف با پیمانهای نظامی دیگر، نتوانست به این هدف دست یابد.
این رویدادها نشان میدهند که آنچه اکنون وجود دارد، صرفاً یک ساختار فرماندهی نظامی مشترک است که انسجام اندکی دارد و بر پایه توافقهای دفاع متقابلی بنا شده که اجرای آنها دشوار است. حضور نیروهای آمریکایی و وابستگی به تسلیحات ساخت ایالات متحده، توان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را برای اقدام مستقل محدود کرده است. علاوه بر این، ارتشهای این کشورها در مقایسه با ارتشهای منطقهای دیگر، مانند مصر و ترکیه، تجربه رزمی گستردهای ندارند.
با این حال، پنج حوزه کلیدی وجود دارد که اعضای شورای همکاری میتوانند در آنها همکاری مؤثر داشته باشند: لجستیک و زنجیرههای تأمین، نوآوری فناوری، مدیریت و تولید صنایع دفاعی، تبادل اطلاعات، و دفاع هوایی و موشکی. هنوز باید دید شورای همکاری چگونه میتواند چنین ائتلافهایی را در کنار حضور قدرتهای خارجی مدیریت کند و چه مسیری را برای دستیابی به امنیت جمعی در پیش خواهد گرفت.
تنوعبخشی سعودی و توازن قدرت میان قطبهای منطقه
در ۱۷ سپتامبر، عربستان سعودی و پاکستان توافقنامهای موسوم به پیمان دفاع متقابل راهبردی (SMDA) امضا کردند که بر اساس آن، هرگونه تجاوز علیه یکی از دو کشور، تجاوز علیه دیگری تلقی میشود. بندی که یادآور ماده ۵ پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) است.
این توافق باعث تنوعبخشی به تضمینهای امنیتی عربستان شد، وابستگیاش به آمریکا را کاهش داد و استقلال آن در زمینه ترتیبات دفاعی خارج از چارچوب غربی را نشان داد؛ بهطوری که میان قطبهای قدرت ایالات متحده، چین و منطقه توازن ایجاد میکند.
هرچند چین از تشکیل اتحادهای رسمی نظامی در خاورمیانه پرهیز میکند، اما از محدود شدن رقیب خود، واشینگتن، خشنود است. چین روابط نزدیکی با پاکستان دارد و پکن ار حضور رسمیتر عربستان در پاکستان استقبال میکند. چین میلیاردها دلار در پروژههای زیرساختی و انرژی در قالب «کریدور اقتصادی چین–پاکستان» (CPEC) سرمایهگذاری کرده و با حجم تجارت دوجانبه بیش از ۲۵ میلیارد دلار در سال بزرگترین شریک تجاری پاکستان به شمار میرود. همچنین ۸۱ درصد از واردات تسلیحاتی پاکستان از چین تأمین میشود.
با این حال، حضور آمریکا در خاورمیانه بسیار گسترده و ریشهدار است. واشینگتن ۱۹ پایگاه نظامی در منطقه دارد، رهبری ائتلاف بینالمللی برای آزادسازی کویت در سال ۱۹۹۱ را بر عهده داشت، از کشتیرانی تجاری در خلیج فارس محافظت میکند، و در سال ۲۰۰۳ نیز حمله و اشغال عراق را رهبری کرد و دهههاست از اسرائیل حمایت میکند.
از سوی دیگر، پاکستان درگیر مناقشات خود با هند و افغانستان است و همین موضوع ظرفیت آن را برای مشارکت مؤثر در بحرانهای خاورمیانه محدود میکند، حتی با وجود بند دفاع متقابل در توافقنامه. بنابراین، هرچند این پیمان گزینههای امنیتی ریاض را متنوع میکند، اما هنوز نمیتواند وابستگیهای امنیتی سنتی آن را بهطور اساسی دگرگون کند.
دستاوردهای ملموس
با این حال، این توافق رویکردی تازه به امنیت منطقهای ارائه میدهد که حل پیچیدگیهای امنیتی را به خود کشورهای منطقه میسپارد. همچنین این کشورها میتوانند از ظرفیتها و منابع یکدیگر بهرهمند شوند. عربستان با همکاری صنایع دفاعی پاکستان در پی تحقق اهداف بلندپروازانه چشمانداز ۲۰۳۰ خود است، از جمله بومیسازی ۵۰ درصد از نیازهای دفاعی طی پنج سال آینده و پیوستن به جمع ۲۵ کشور نخست صادرکننده تسلیحات در جهان.
پاکستان در صنعت موشکی پیشرفت چشمگیری داشته است؛ موشک «شاهین-۳» این کشور بردی معادل ۲۷۵۰ کیلومتر دارد و حتی نگرانیهایی درباره احتمال تولید موشکهای قارهپیما ایجاد کرده که قادر به هدفگیری نقاطی تا خاک ایالات متحده هستند. عربستان که پیشتر نیز در این زمینه با چین همکاری کرده بود، اکنون میتواند با پاکستان در صنایع پهپاد و موشک سرمایهگذاری کند تا در برابر تهدیدات موشکی بازدارندگی ایجاد کند.
مهندسان و نهادهای پاکستانی مانند صنایع سنگین تکسیلا (Heavy Industries Taxila) و مجتمع هوایی پاکستان (Pakistan Aeronautical Complex) تخصص لازم برای ساخت، نگهداری و تعمیر پهپادها، هواپیماها و تجهیزات هوانوردی را دارند.
عربستان میتواند با تأمین منابع مالی سخاوتمندانه از همکاری با این نهادها بهره ببرد؛ همکاریای که در نهایت میتواند به بخشهای غیرنظامی مانند هوافضا، هوش مصنوعی، رباتیک، امنیت سایبری و الکترونیک نیز گسترش یابد.
با وجود اینکه این همکاریها در نگاه اول ساده و روشن به نظر میرسند، اما با چالشهای اجرایی و عملیاتی متعددی روبهرو هستند. همکاری دفاعی و ایجاد صنایع نظامی مشترک مستلزم هماهنگی و یکپارچگی در استانداردهای دفاعی است.
سیستم دفاعی عربستان ماهیتی غربی دارد و بهشدت به سختافزارها، اطلاعات و شبکههای پشتیبانی آمریکایی وابسته است، در حالی که فناوریهای پاکستانی هرچند مقرونبهصرفهتر است، از نظر پیچیدگی فنی در سطح پایینتری نسبت به همتایان غربی خود قرار دارند، و این موضوع میتواند همکاری متقابل را دشوار سازد. علاوه بر این، بوروکراسیهای دو کشور با سرعتهای متفاوتی عمل میکنند. برنامه اصلاحات در ریاض متمرکز و سرمایهبر است، در حالی که بخش دفاعی پاکستان هنوز بهشدت دولتی است و با کمبود بودجه روبهروست. بنابراین، همکاری در تولید مشترک تسلیحات علاوه بر استانداردسازی پروتکلها، مستلزم غلبه بر چالشهای اداری و فرهنگی است.
پیمان دفاعی جدید عربستان و پاکستان و بحثهای گستردهتر درباره مدیریت جمعی و امنیت درونزا در خلیج فارس نشان میدهد که منطقه در نقطهای سرنوشتساز قرار گرفته است. وابستگی دیرینه به حمایت غربی در حال بازنگری است، نه از طریق گسست ناگهانی، بلکه با تنوعبخشی به تضمینهای امنیتی. این تغییر هنوز به معنای قطع کامل ارتباط با آمریکا نیست، بلکه نشانهای از بازتنظیم روابط امنیتی است؛ بهگونهای که پایتختهای خلیج فارس در حال آزمودن امکان شکلگیری سازوکارهای موازی امنیتیاند.
توافق عربستان و پاکستان بازتابی از تمایل به تعامل با شرکای جدید و بازتعریف مفهوم امنیت است. امنیتی که نه صرفاً توسط قدرتهای غربی تأمین شود، بلکه بهصورت مشترک توسط بازیگران منطقهای ساخته شود. اینکه چنین تحولی واقعاً محقق شود، به عوامل بسیاری بستگی دارد: از جمله اراده سیاسی و میزان استحکام این شراکتهای جدید برای جایگزینی با الگوی سنتی.
در حال حاضر، منطقه شاهد مراحل ابتدایی یک بازتوازن راهبردی احتمالی است، فرآیندی که میتواند در گذر زمان، امنیت خلیج فارس و منطقه را بازتعریف کند و جایگاه آن را در نظم جهانی آینده دگرگون سازد.
استقبال غیرمنتظره تهران
در همین رابطه، امواج مدیا نوشت، وقتی پاکستان و عربستان سعودی در سپتامبر یک توافق دفاعی جدید را اعلام کردند، این اقدام با خشم برخی از متحدان کلیدی ریاض مانند مصر و هند مواجه شد. اما مهمترین رقیب پادشاهی سعودی از سال ۱۹۷۹ تاکنون، جمهوری اسلامی ایران، صراحتاً از این تحول استقبال کرد. این واکنشی قابل توجه از سوی کشوری است که تا همین اواخر از سوی همسایگان عرب خلیج فارس بهعنوان تهدید اصلی برای امنیت منطقهای تلقی و با آن برخورد میشد. موضع امنیتی کشورهای خلیج فارس مدتها در مخالفت با ایران شکل گرفته بود و توافقهای ابراهیم، که با میانجیگری آمریکا حاصل شد، تا حد زیادی بهعنوان یک اتحاد عربی-اسرائیلی علیه تهدید مشترک ایران تصور میشد.
اما این بار، تهران دریافته است که این پیمان میان اسلامآباد و ریاض—که پاکستان و عربستان را متعهد میکند در صورت حمله به یکی از آنها، دیگری به دفاع برخیزد—با هدف مقابله با جمهوری اسلامی نیست. در عوض، این توافق واکنشی آشکار به افزایش تهاجمیگری اسرائیل است؛ پایتختهای عربی خلیج فارس از زمان بمباران بیسابقهی قطر توسط اسرائیل در شهریور/سپتامبر ناچار شدهاند با احتمال قرار گرفتن خود زیر حمله نیز روبهرو شوند. در مقابل، گرم شدن روابط ایران و عربستان سعودی از زمان توافق آنان در سال ۱۴۰۱ /۲۰۲۳ برای عادیسازی مناسبات، تصور اینکه جمهوری اسلامی تهدیدی مشابه حملهی سال ۲۰۱۹ که تولید نفت عربستان را فلج کرد علیه پادشاهی ایجاد کند دشوار ساخته است.
کاهش اهرم فشار آمریکا
آنچه توافق دفاعی پاکستان و عربستان انجام میدهد، کمک به کاهش وابستگی عمیق پادشاهی به آمریکا برای تأمین امنیت است. این روند میتواند در طول زمان، اهرم فشار واشینگتن را کاهش دهد. هر حرکت در این مسیر احتمال ایستادگی بیشتر پادشاهی سعودی در برابر فشارهای آمریکا برای اتخاذ مواضع تند در موضوعات مرتبط با ایران را افزایش میدهد و بالقوه فضای بیشتری برای مانور تهران در منطقه فراهم میکند.
تریتا پارسی، معاون اجرایی مؤسسه کوئینسی در واشینگتن، گفت"عربستانِ مستقلتر و شورای همکاری خلیج فارسِ مستقلتر، چیزی است که ایران بسیار آسانتر میتواند با آن تعامل کند تا وضعیتی که این کشور کاملاً وابسته به آمریکا باشد." پارسی گفت وابستگی عربستان به آمریکا برای تأمین امنیت، محیطی ایجاد میکند که در آن "ایران نمیتواند روابط خود با همسایگان نزدیکش را بهبود بخشد، مگر آنکه روابطش را با کشوری در آنسوی دو اقیانوس بهبود دهد."
ناتوی اسلامی
با توجه به اینکه رابطهی مسموم بین ایران و آمریکا نشانهی چندانی از تغییر در آینده نزدیک ندارد، تداوم چنین وضعیتی به این معناست که ممکن است عربستان و ایران هرگز نتوانند واقعاً روابطی بر پایهی اعتماد عمیق بنا کنند. شاید به همین دلیل است که پادشاهی اخیراً برای تسهیل گفتگوی بین تهران و واشینگتن دست به تحرکاتی زده است؛ جایی که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، بهطور قابل توجهی تأکید کرده است که ایران در آن چارچوب "اعتماد کامل به عربستان سعودی" دارد.
دستاوردهای ایران در مسیر تمایلش برای بومیسازی امنیت منطقهای، در این مورد، به بهای کنار گذاشته شدن برخی گزینههای احتمالی نظامی تمام میشود. تهران ممکن است اکنون تمایل نداشته باشد بار دیگر اهدافی را در داخل پاکستان هدف قرار دهد، مانند دی ۱۴۰۲/ ژانویه ۲۰۲۴ که تهران آنچه را مدعی بود جداییطلبان بلوچ در آن سوی مرز هستند، مورد حمله قرار داد. هرچند احتمال اقدام تلافیجویانه مشترک پاکستان و عربستان ضعیف است، اما پیمان دفاعی بین اسلامآباد و ریاض پویاییها را بیش از پیش پیچیده میکند.
افزون بر این، جریانهای رقیب در ایران دربارهی مقاصد عربستان دچار شکاف هستند. فرزین ندیمی، تحلیلگر مؤسسه واشینگتن برای سیاست خاور نزدیک، به امواج.میدیا گفت که اردوگاه اصلاحطلب، بهویژه دولت پزشکیان، معمولاً از پیمان پاکستان و عربستان استقبال میکند و از پیوستن ایران به آن با هدف تشکیل یک "ناتوی اسلامی" حمایت میکند. ندیمی گفت اما تندروها بر این باورند که نفوذ آمریکا در عربستان آنقدر عمیق است که متنوعسازی منابع تأمین امنیت از سوی پادشاهی برای دور کردن عربستان از مدار آمریکا کافی نیست.
تضمینهای امنیتی قاطع ابرقدرت هستهای
با این حال، تردیدی نیست که عربستان سعودی همراه با دیگر کشورهای عربی خلیج فارس بهطور فزایندهای ایالات متحده را یک شریک امنیتی غیرقابل اتکا میبیند. حتی پیش از ناتوانی دولت دونالد ترامپ در توقف حملهی اسرائیل به قطر، عربستانیها از این موضوع ناخشنود بودند که آمریکا هنگامی که تأسیسات کلیدی نفتی آنان در سال۱۳۹۸ /۲۰۱۹ از کار افتاد، به کمکشان نیامد. در آن مورد، پادشاهی ظاهراً به این جمعبندی رسید که بهبود روابط با ایران بهترین راه برای تضمین امنیت است؛ امری که سرانجام به توافقی انجامید که با میانجیگری چین در سال۱۴۰۱ /۲۰۲۳ برای پایان دادن به هفت سال دوری میان دو طرف به دست آمد. بهطور مشابه، بمباران قطر توسط اسرائیل نیز احتمالاً عربستانیها را—با وجود بیاعتمادیِ باقیمانده—به ایرانیها نزدیکتر خواهد کرد.
ریاض بدون تردید علاقهمند است که تضمینهای امنیتی قاطعی از ابرقدرت برجسته جهان به دست آورد. گزارشها حاکی است که عربستان سعودی در حال گفتگو با دولت ترامپ است تا یک تعهد دفاعی آمریکایی، مشابه تعهدی که قطر پس از حملهی اسرائیل به دوحه دریافت کرد، به دست آورد. با این حال، آمریکا بهاحتمال زیاد از مطالبه خود عقبنشینی نخواهد کرد؛ مطالبهای که بر اساس آن، عربستان باید روابط خود را با اسرائیل عادیسازی کند تا بتواند چنین توافقی را نهایی سازد.
پارسی از مؤسسه کوئینسی گفت تا زمانی که آمریکا از ارائه تضمینهای امنیتی رسمی به عربستان سعودی خودداری کند، ریاض به جستوجوی تکمیل تسلیحات آمریکایی از طریق پیمانهای رسمی و غیررسمی با دیگر شرکا ادامه خواهد داد. این پرسش را پیش میآورد: عربستان با چه کشورهایی به دنبال همکاری دفاعی خواهد رفت؟ یکی از شرکای بالقوه جدید میتواند ایران باشد؛ احتمالی که پیش از امضای پیمان دفاعی پاکستان و عربستان، تنها تعداد اندکی از ناظران آن را جدی میگرفتند. در گسست از ذهنیتهای جمع-صفر گذشته، گفتگو بین ایران و آمریکا احتمالاً محرک همکاری عمیقتر بین ریاض و تهران خواهد بود، نه موتور سوءظن. اینکه پادشاهی چگونه و تا چه حد ممکن است در تسهیل چنین نتیجهای نقش ایفا کند، هنوز مشخص نیست.
ارسال نظر