خاطره فرمانده اسبق پایگاه شکاری بوشهر از رویارویی با ناو جنگی آمریکا در خلیج فارس/ گفت ۲۰ مایل نزدیکتر نشو، گفتم خفه شو ساکت!
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از فارس، امیر سرتیپدوم خلبان مشیری، فرمانده اسبق پایگاه شکاری شهید یاسینی بوشهر، در روایتی از یکی از مأموریتهای عملیاتی نیروی هوایی در خلیج فارس، از نزدیکشدن به یک ناو جنگی آمریکایی و تبادل پیام رادیویی میان طرفین سخن گفت.
به گفته مشیری، این مأموریت در شرایط آمادهباش انجام شد و او پس از دریافت هشدار از مرکز کنترل، برای رهگیری یک تهدید احتمالی به پرواز درآمد. او توضیح داد: «ساعت ۱:۴۵ دقیقه زنگ اسکرامبل زده شد. ما در اتاق آلرت نشسته بودیم و باید به پرواز درمیآمدیم. رادار هواپیمایی را به اصطلاح پیکاپ کرده بود؛ یعنی دیده بود و متوجه شد هواپیمای میراژ دارد میآید حمله بکند.»
این خلبان با اشاره به اینکه با هدایت رادار به سمت موقعیت تهدید حرکت کرده، گفت مسیر پرواز او به سمت آبهای نزدیک به مرزهای بینالمللی در خلیج فارس بوده است: «رادار منو هدایت کرد سمت ۲۰۷۰ درجه. یک مقدار که جلو رفتیم تقریباً نزدیک ۴۰ مایل داخل خلیج فارس رفتیم، نزدیک آبهای بینالمللی.»
مشیری افزود: در همین لحظات، پیام رادیویی واضحی با صدای آمریکایی دریافت کرده است. او ادامه داد: «یک صدای واضح آمریکایی دیدم. برگشت گفت هواپیما که حدود ۲۰ هزارپا هستید…»
به گفته فرمانده اسبق پایگاه شکاری بوشهر، در همان زمان کنترل شکاری و پدافند هوایی به او دستور تغییر مسیر دادند. او توضیح داد: «گفتند سریع برگرد ۹۰ درجه به سمت پایگاه. آن موقع دستور این بود… شهید ستاری هم تأکید کرده بود ما در واحد زمان با دو تا کشور نجنگیم. آمریکا بدش نمیآمد سر به سر ما بگذارد.»
با این حال، مشیری میگوید پس از بازگشت اولیه، دوباره تصمیم گرفته مسیر را تغییر دهد و برای شناسایی دقیقتر به سمت هدف حرکت کند. او گفت: «گفتم این هواپیما که داره میاد من چرا برگردم؟ دور زدم… ۲۷۰ درجه رو دادم چرخیدم، گفتم هواپیما کجاست؟ موقعیتشو به من داد.»
او ادامه داد که بار دیگر صدایی از رادیو شنیده و از او خواسته شده خود را معرفی کند. مشیری روایت کرد: «گفتند خودتو شناسایی کن. گفتم من نیروی هوایی ارتش ایران هستم و الان تو این ارتفاع دارم پرواز میکنم.»
این خلبان سپس افزود که طرف مقابل در ادامه خود را ناو جنگی آمریکا معرفی کرده و هشدار داده است: «گفت من کشتی جنگی آمریکا هستم، ۲۰ مایل به من نزدیکتر نشو.»
اما بخش اصلی روایت مشیری، پاسخ او به این هشدار است؛ پاسخی که به گفته خودش از سر «غرور ملی» و روحیه مقابله با دشمن بیان شده است. او گفت: «من بچه نازیآباد تهران هستم. نازیآبادیها جگردارن. به من برخورد. گفتم تو آمدی سمت کشور من قیافه هم میگیری؟ گفتم تا ۵ مایل بهت نزدیک میشوم، خفه شو ساکت!»
مشیری در ادامه، با اشاره به اینکه پس از این مکالمه رادیویی لحظاتی دچار فشار روانی شده، گفت: «تاریک بود… بالاخره ما هم انسانیم، قلب شروع کرد زدن. ولی اینو فهمیدم اگر نزنی به دشمن، اگر دست بریزی به سینه ترس، نزنی باختی.»
او در پایان روایت خود، این مواجهه را در چارچوب «روحیه شهادتطلبی و انتقال تجربه به نسل جوان» توصیف کرد و گفت: «ما میرفتیم استقبال مرگ و سربلند میشدیم… این رو یاد گرفتیم از شهیدان بزرگوار و الان هم داریم پاس میدیم، انتقال میدیم به جوونها. باید رفت، باید زد و بدونیم پشتوانه ما خداوند سبحانه.»
ارسال نظر