خاورمیانه پس از جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل تغییر میکند؟ | پیامدهای از دست رفتن امنیت در خلیج فارس برای سه قدرت عربی
به گزارش اقتصادنیوز، این یک گرایش رایج است که قدرتهای خلیج فارس را ثابت و تغییرناپذیر تصور کنیم. بههرحال، آنها با ثروت عظیم تقویت شدهاند، تحت حکومتهای پادشاهی مطلقه اداره میشوند و با روابط عمیق اقتصادی و نظامی با ایالات متحده تضمین امنیت دارند.
اقتصادنیوز: بحران کنونی تنها آزمونی برای توان بازدارندگی نظامی نیست؛ بلکه آزمونی است برای تابآوری نظام جهانی انرژی. در اقتصاد بهم پیوسته جهانی، جنگهای منطقهای بهندرت در همان منطقه باقی میمانند، بهویژه زمانی که جریان انرژی جهان در معرض خطر قرار گیرد.
گاردین در گزارشی نوشت: حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به ایران در هفته گذشته و پاسخهای تلافیجویانه ایران، دوباره توجه را به چیزی جلب کرده که این کشورها صادر میکنند (نفت و گاز) و چیزی که وارد میکنند (فراریان مالیاتی و نیروی کار). اما فراتر از فکر کردن به چالشهای تأمین انرژی برای اقتصاد جهانی و شرکت در سرگرمی ارزان و محبوب تمسخر اینفلوئنسرهایی که در مناطق جنگی حضور دارند، باید به یاد داشته باشیم که وضعیت کنونی پیامدهای عمیقی برای کل منطقه خواهد داشت. این فقط درباره آمریکا، اسرائیل و ایران نیست؛ بلکه درباره نظم سیاسی پیچیده و درهمتنیدهای در خاورمیانه است که بسیار شکنندهتر از آن چیزی است که به نظر میرسد.
بحرانی که کسی از آن استقبال نمیکند
در میان همه تغییراتی که طی چند سال گذشته در منطقه رخ داده، تحول آرام و کمسروصدای سه کشور خلیج فارس بیش از همه اهمیت داشته است: عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی.
این کشورها به سرعت در حال ایجاد تغییراتی بودهاند که اثرات آن از لیبی تا فلسطین احساس شده است. حملات هفتم اکتبر تا حدی از تمایل حماس برای متوقف کردن روند عادیسازی روابطی الهام گرفته بود که عربستان سعودی با اسرائیل دنبال میکرد؛ روندی که پس از امضای توافقهای ابراهیم در سال ۲۰۲۰ میان امارات و برخی کشورهای دیگر با اسرائیل آغاز شده بود. این سه کشور هرکدام به شیوهای متفاوت و گاه در تضاد با یکدیگر برنامههای جاهطلبانهای در سطح منطقهای و جهانی دنبال کردهاند. با این حال، با وجود دههها حکومت خانوادگی، آنها بسیار متزلزلتر از آن چیزی هستند که به نظر میرسند.
عربستان سعودی در داخل کشور مسیر آزادسازی اجتماعی را در پیش گرفته و سالها سنت اجتماعی و مذهبی را زیر و رو کرده است. تنها چند سال پیش، پس از قتل جمال خاشقجی، جو بایدن عربستان را تهدید کرده بود که به یک کشور مطرود تبدیل خواهد شد و بمبارانهای این کشور در یمن باعث درخواستهایی برای تحریم فروش سلاح به آن شد. از آن زمان، محمد بن سلمان عربستان را به مکانی برای جشنهای بزرگ در فضای باز، نمایشهای مد و رویدادهای بزرگ ورزشی تبدیل کرده است. کشوری که زمانی اعتبار خود را از برتری مذهبی سنی میگرفت، اکنون میکوشد خود را به قطر و امارات برساند؛ کشورهایی که سرمایهگذاریهای عظیمی برای تبدیل شدن به مراکز تأثیرگذار مالی، مصرف و سرگرمی انجام دادهاند.
چرخشی که هر سه کشور انجام دادهاند بهشدت به جذب حضور بینالمللی وابسته است و این امر نیز به نبود جنگ وابسته است. قدرتهای خلیج فارس در واقع تلاش کردهاند تا حد ممکن سیاستهای ژئوپولیتیک را خنثی کنند تا ثبات لازم برای تبدیل شدن به مراکز ترافیک جهانی را تضمین کنند: تحریک نکردن ایران، دشمنی نکردن با اسرائیل و حفظ نزدیکی با آمریکا بهعنوان ضامن امنیت. اما در مدت کمی بیش از یک هفته با موج تازه حملات موشکی و پهپادی ایران که روز یکشنبه امارات و عربستان را هدف قرار داد این الگو دچار اختلال شده است.
امارات ابایی از گسترش نفوذ خود ندارد
در طول دهه گذشته، امارات متحده عربی در پروژههای شدید و خونین گسترش نفوذ در منطقه درگیر بوده است؛ از تأمین مالی گروههای نیابتی و جنگها در یمن، لیبی و سودان برای تضمین نفوذ راهبردی و دسترسی به منابع طلا. مسیری که این کشور پیموده در ماههای اخیر حتی آن را با متحدش عربستان سعودی بر سر پیشروی نیروهای مورد حمایت امارات در یمن دچار اختلاف کرده است.
در روند عادیسازی روابط با اسرائیل نیز امارات با سماجت پیش رفته و تنها قدرت مهم خلیج فارس بوده که توافقهای ابراهیم را امضا کرده است؛ و با این کار نشان داده که چندان به اصولی مانند مطالبه تشکیل کشور فلسطین توجهی ندارد. این کشور یک دولت عملگراست که با انرژی فراوان نظم جهانی جدید مبتنی بر برتری قدرت و پول را پذیرفته و برخلاف عربستان، بار مذهبی و فرهنگی سنگینی با خود ندارد.
در میان این کشورها، قطر در موقعیتی میانی قرار دارد و روی باریکترین خط تعادل حرکت میکند. در سال ۲۰۱۷، امارات و عربستان آن را بهطور فیزیکی محاصره کردند و این وضعیت چند سال ادامه داشت. از آن زمان، قطر تلاش کرده میان حمایت از مسئله فلسطین(با میزبانی از مقامهای حماس و ارسال کمک به غزه) و در عین حال داشتن بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه و همکاری با ایران بر سر میدانهای گازی مشترک در خلیج فارس تعادل برقرار کند.
همه این کشورها اکنون در نقاط حساس سیاسی قرار دارند و رقابتهای تندی میان آنها وجود دارد. بسته شدن حریمهای هوایی، توقف تولید گاز طبیعی مایع و احتمالاً توقف تولید نفت، فروپاشی صلح، ترس، آتش، صدای انفجار پهپادها و موشکها و رهگیری آنها، چیزهایی نیست که بتوان بهسادگی منتظر ماند تا پایان عملیات نظامی بگذرد.
حتی اگر این کشورها مستقیما در جنگ شرکت نداشته باشند، آنها نیز در وضعیت جنگی قرار گرفتهاند.
امنیت در خلیج فارس از دست رفته است
بخش زیادی از هزینهها را میتوان با صندوقهای ثروت ملی جبران کرد. اما آنچه حل آن دشوارتر است، وضعیت ناامنیای است که اکنون خلیج فارس با آن روبهروست. نخست مسئله مدت زمان است: چند روز، چند هفته یا حتی چند ماه دیگر این منطقه میتواند پیامدهای جنگ را تحمل کند، در حالی که حتی تأمین آب آشامیدنی آن که عمدتا از طریق تأسیسات آبشیرینکن وابسته به انرژی تولید میشود ممکن است به خطر بیفتد؟ دوم این پرسش مطرح است که این جنگ تا چه حد نشان داده که کشورهای خلیج فارس فعالانه یا منفعلانه در دستور کار آمریکا و اسرائیل برای اعمال سلطه بر خاورمیانه درگیر شدهاند. هرچه این وضعیت طولانیتر شود، حفظ تصور حاکمیت و استقلال برای رهبران آنها دشوارتر خواهد شد.
اکنون کاملاً در منطقه پیامدهای ناخواسته قرار گرفتهایم. شوکهای اقتصادی ممکن است تلاش امارات برای دامن زدن به جنگها در کشورهای آفریقایی جهت تأمین مواد خام را تشدید کند. خطر بروز اختلاف جدی میان قدرتهای خلیج فارس بر سر میزان حمایت از اهداف آمریکا و اسرائیل وجود دارد؛ حمایتی که ممکن است به بهای منافع خودشان تمام شود. همچنین تهدید سرایت بیثباتی از ایران در همسایگی آنها وجود دارد. آنچه در حال رخ دادن است، نوعی خونریزی عظیم از سرمایه سیاسی و اقتصادی است که کشورهای خلیج فارس طی سالها جمع کرده بودند.
بله، این بحران پیامدهای اقتصادی جهانی خواهد داشت؛ اما این کشورها فقط تامینکنندگان انرژی نیستند. لازم نیست با ساختارهای سیاسی آنها همدلی داشته باشید تا این واقعیت ساده را درک کنید که اینها جوامعی با جمعیت انسانیاند و نمیتوان آنها را صرفا به کاریکاتوری از نگهبانان خوششانس منابع انرژی تقلیل داد که با رشوه دادن به حریصان و سادهلوحان، آنها را به سرزمین خود میکشانند.
ادوارد سعید نوشته بود: همیشه این فرض پنهان وجود دارد که مصرفکننده غربی، با وجود آنکه از نظر عددی در اقلیت است، حق دارد مالک یا مصرفکننده یا هر دو بخش عمده منابع جهان باشد. چرا؟ زیرا او، برخلاف شرقی، یک انسان واقعی است.
بخش زیادی از رویکرد آمریکا و اسرائیل به خاورمیانه بر همین تصور بنا شده است؛ این تصور که کسانی که در آن زندگی میکنند و حتی حکومت میکنند(حتی متحدانشان) انسانهای واقعی به حساب نمیآیند. وقتی جنگ پایان یابد و دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به بحران بعدی خود بپردازند، آنچه باقی خواهد ماند نقشهای دوباره ترسیمشده از منطقه است؛ با دشمنیها، رقابتها و پیامدهای امنیتی تازهای که مردمی که در آنجا زندگی میکنند باید برای نسلها با آن دست و پنجه نرم کنند.