دو خاورمیانه موازی؛ چرا توافقهای دیپلماتیک هنوز نتوانستهاند بحران ایران، اسرائیل و لبنان را حل کنند؟
به گزارش اقتصادنیوز، در حالی که ایران و آمریکا پس از امضای یادداشت تفاهم اخیر خود را برای دور تازهای از مذاکرات آماده میکنند و اسرائیل و لبنان نیز نخستین توافق رسمی دیپلماتیک خود در بیش از چهار دهه گذشته را امضا کردهاند، تحولات میدانی روایت دیگری از خاورمیانه ارائه میدهد. حملات به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز، تبادل آتش میان تهران و واشنگتن و ادامه عملیات نظامی اسرائیل در لبنان نشان میدهد که فاصله میان دیپلماسی و واقعیتهای امنیتی منطقه همچنان عمیق است.
اکونومیست در گزارشی نوشت: در خاورمیانه امروز، گویی دو واقعیت متفاوت بهطور همزمان در جریان است. در یک سو، تصویری امیدوارکننده از دیپلماسی دیده میشود؛ جایی که ایالات متحده و ایران در حال برنامهریزی برای آغاز مذاکراتی بهمنظور اجرای یادداشت تفاهمی هستند که ۱۷ ژوئن امضا شد. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، از ایجاد یک خط ارتباطی مستقیم میان پنتاگون و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حمایت میکند تا دو طرف بتوانند در شرایط بحرانی با یکدیگر ارتباط داشته باشند. همزمان، اسرائیل و لبنان نیز پس از ۴۳ سال نخستین توافق رسمی دیپلماتیک خود را امضا کردهاند؛ توافقی که هدف آن حرکت به سمت صلحی پایدار عنوان شده است.
اما در سوی دیگر، واقعیتهای میدانی همچنان مسیر خود را میروند. ایران هنوز درگیر تبادل آتش با آمریکا و متحدانش است. اسرائیل نیز با وجود اعلام آتشبس، به حملات خود در لبنان ادامه داده و بخشهایی از خاک این کشور را همچنان در اشغال دارد. حزبالله،هم بار دیگر درباره احتمال وقوع جنگ داخلی در لبنان هشدار میدهد.
اقتصادنیوز: ایران در ابتدا خواستار دریافت عوارض عبور از تنگه شده بود، اما بعدا اعلام کرد فعلا چنین هزینهای دریافت نخواهد کرد. در عوض، تهران قصد دارد بابت خدمات دریایی هزینه بگیرد و مالیات زیستمحیطی جدیدی نیز برای کشتیها وضع کند؛ اقدامی که نگرانی برخی از متحدان عرب صادرکننده نفت آمریکا را برانگیخته است.
در حال حاضر، این دو خاورمیانه در کنار یکدیگر وجود دارند؛ منطقهای که هم شاهد گفتوگوهای سیاسی است و هم ادامه درگیریهای نظامی. با این حال، تحولات روزهای اخیر نشان میدهد که دستاورد واقعی دیپلماسی بسیار محدودتر از آن چیزی است که در ظاهر به نظر میرسد. ماهها مذاکره تاکنون تنها به تدوین دو برنامه ۱۴ بندی منجر شده که هنوز نتوانستهاند ریشههای اصلی بحرانهای منطقه را برطرف کنند.
تنش در تنگه هرمز؛ آتشبس روی کاغذ، بحران در عمل
دور جدید تنش میان تهران و واشنگتن از ۲۵ ژوئن آغاز شد؛ زمانی که ایران به یک کشتی کانتینربر با پرچم سنگاپور به نام «اور لاولی» هنگام خروج از تنگه هرمز حمله کرد. یک روز بعد، آمریکا مواضع نظامی در جنوب ایران را هدف قرار داد و ایران نیز در پاسخ، در روزهای بعد با موشک و پهپاد به اهدافی در بحرین و کویت حمله کرد.
در ۲۸ ژوئن، درست پیش از آغاز معاملات بازارهای آسیایی، مقامات آمریکایی اعلام کردند که درگیریها پایان یافته و کشتیها میتوانند آزادانه از تنگه هرمز عبور کنند.
ایران اما چنین تضمینی ارائه نکرد. با این حال، به نظر میرسد بخش نخست ادعای آمریکا، یعنی پایان درگیریها، تا حدی درست باشد. حملات متقابل دو طرف محدود و کنترلشده بود. هرچند این اقدامات نقض آتشبس محسوب میشوند، اما هیچیک از طرفین در شرایط کنونی تمایلی به بازگشت به یک جنگ گسترده ندارند.
اما ادعای دوم آمریکا، یعنی آزادی کامل کشتیرانی در هرمز، با تردیدهای جدی روبهرو است. به دلیل مینگذاری در مسیرهای اصلی عبور کشتیها، تردد دریایی اکنون از دو مسیر جایگزین انجام میشود. ایران اصرار دارد که کشتیها از مسیر شمالی، واقع در آبهای سرزمینی این کشور، عبور کنند؛ مسیری که نیازمند هماهنگی مستقیم با ایران است.
در مقابل، عمان و سازمان بینالمللی دریانوردی وابسته به سازمان ملل از هفته گذشته عملیات انتقال حدود ۶۰۰ کشتی گرفتار در خلیج فارس را آغاز کردهاند که از مسیر جنوبی، واقع در آبهای عمان، استفاده میکند.
اگرچه یادداشت تفاهم ایران و آمریکا پیشبینی کرده بود که تنگه هرمز ظرف ۳۰ روز بهطور کامل بازگشایی شود، اما تهران همچنان مایل است اهرم فشار خود بر این گذرگاه حیاتی انرژی را حفظ کند. از نگاه ایران، کنترل بر هرمز یکی از مهمترین ابزارهای چانهزنی در برابر غرب محسوب میشود. به همین دلیل نیز حمله به کشتی «اور لاولی» که از مسیر جنوبی استفاده میکرد، در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
بازارهای جهانی نفت واکنش چندانی به این تنشها نشان ندادند. قیمت نفت برنت در محدوده ۷۳ دلار در هر بشکه باقی ماند؛ رقمی نزدیک به سطح پیش از جنگ. با این حال، میزان تردد کشتیها از تنگه هرمز کاهش یافته است. طبق دادههای شرکت تحلیل دریایی «ویندوارد»، یک روز پیش از حمله به کشتی سنگاپوری، دستکم ۶۲ کشتی از این تنگه عبور کرده بودند؛ اما این تعداد در ۲۷ ژوئن به ۴۰ فروند کاهش یافت که اکثر آنها نیز از مسیر شمالی استفاده کردند.
توافق اسرائیل و لبنان؛ صلح یا مشروعیتبخشی به اشغال؟
در حالی که تنشها در خلیج فارس ادامه داشت، اسرائیل و لبنان در ۲۶ ژوئن از توافق جدید خود رونمایی کردند؛ توافقی که پس از بیش از دو ماه مذاکره در واشنگتن حاصل شد.
روی کاغذ، این توافق جاهطلبانه به نظر میرسد. دولت لبنان متعهد شده است حزبالله را خلع سلاح کند و در مقابل، ارتش اسرائیل هم بهصورت مرحلهای از مناطق اشغالی جنوب لبنان عقبنشینی خواهد کرد. همچنین دو منطقه آزمایشی برای سنجش عملی بودن این روند در نظر گرفته شده است.
با این حال، این توافق از همان ابتدا با ابهامهایی روبهرو شد. از نگاه ایران، یادداشت تفاهم تهران و واشنگتن بر آتشبس کامل و خروج کامل نیروهای اسرائیلی از لبنان تأکید دارد. اما آمریکا چنین برداشتی را رد میکند و معتقد است متن توافق به اندازهای مبهم تنظیم شده که هر دو تفسیر را ممکن میسازد.
برای اسرائیل، این توافق سه مزیت فوری دارد. نخست آنکه جنگ لبنان را از پرونده مذاکرات ایران و آمریکا جدا میکند. دوم اینکه خروج بخشی از نیروهای اسرائیلی فشار سنگینی را که بر ارتش این کشور وارد شده کاهش خواهد داد؛ زیرا تقریبا تمامی یگانهای رزمی اسرائیل در لبنان مستقر هستند. سوم هم جنبه سیاسی داخلی دارد. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در آستانه انتخابات دشواری قرار دارد و میتواند به رأیدهندگان بگوید که حضور نظامی اسرائیل در لبنان همچنان ادامه خواهد داشت، زیرا توافق هیچ جدول زمانی مشخصی برای عقبنشینی کامل تعیین نکرده است.
مخالفتها در لبنان؛ خطر جنگ داخلی همچنان پابرجاست
در لبنان اما این توافق با انتقادهای گستردهای مواجه شده است. منتقدان معتقدند نبود جدول زمانی مشخص برای خروج نیروهای اسرائیلی میتواند به مشروعیتبخشی یک اشغال طولانیمدت منجر شود.
از سوی دیگر، توافق دولت لبنان را از انجام اقدامات «خصمانه یا زیانبار» علیه اسرائیل در سازمان ملل و سایر نهادهای بینالمللی منع میکند؛ امتیازی کمسابقه که بسیاری آن را مغایر با حاکمیت ملی لبنان میدانند. البته این محدودیت برای اسرائیل هم در نظر گرفته شده است.
حامیان توافق اما استدلال میکنند که گفتوگوی مستقیم با اسرائیل سالهاست به تعویق افتاده و جایگزین آن، یعنی واگذاری پرونده لبنان به ایران و حزبالله، خود نوعی نقض حاکمیت ملی محسوب میشود.
با این حال، کمتر کسی باور دارد که این توافق بهطور کامل اجرا شود. خلع سلاح حزبالله موضوع تازهای نیست. قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت که به جنگ سال ۲۰۰۶ پایان داد و همچنین آتشبس نوامبر ۲۰۲۴ نیز بر همین موضوع تأکید کرده بودند، اما حزبالله همچنان قدرتمندتر از ارتش لبنان باقی مانده است.
اندکی پس از امضای توافق، حسن فضلالله، نماینده حزبالله در پارلمان لبنان، هشدار داد که دولت لبنان تنها در صورتی میتواند این توافق را اجرا کند که با حمایت آمریکا وارد جنگ داخلی شود. چنین تهدیدی در کشوری که بین سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰ جنگ داخلی ویرانگری را تجربه کرده، بازتاب گستردهای دارد.
آینده مذاکرات هستهای ایران و آمریکا در هالهای از ابهام
تمام این تحولات، مذاکرات ایران و آمریکا برای دستیابی به یک توافق جامع هستهای ظرف ۶۰ روز را پیچیدهتر کرده است.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، ۲۹ ژوئن اعلام کرد تا زمانی که یادداشت تفاهم بهطور کامل اجرا نشود، امکان برگزاری مذاکرات مستقیم وجود ندارد؛ موضوعی که از نگاه تهران شامل اجرای تعهدات مربوط به لبنان نیز میشود.
بر این اساس، دور جدید مذاکرات که قرار بود از امروز آغاز شود، احتمالا بهصورت غیرمستقیم برگزار خواهد شد. نمایندگان دو کشور در اتاقهای جداگانه مستقر میشوند و پیامهای خود را از طریق میانجیهای پاکستانی و قطری منتقل میکنند؛ روشی که برای حل مسائل پیچیده و حساس مانند ذخایر اورانیوم، رفع تحریمها و سازوکارهای نظارتی چندان کارآمد به نظر نمیرسد.
هنگامی که یادداشت تفاهم ایران و آمریکا امضا شد، بسیاری از مقامات آمریکایی از آغاز فصل جدیدی در روابط دو کشور سخن میگفتند. اما تنها دو هفته بعد، شرایط منطقه بیش از آنکه نشانهای از یک دوران تازه داشته باشد، یادآور همان الگوهای قدیمی تنش، بیاعتمادی و درگیری است.