ضربه اوکراین به قلب صنعت انرژی روسیه | شباهتها و تفاوتهای دو جنگ تاریخی | استقلال آمریکا ممکن نبود اگر...
به گزارش اقتصادنیوز، حملات اوکراین به زیرساختهای نفتی روسیه، بیش از نشستهای دیپلماتیک، مسیر واقعی جنگ را نشان میدهد؛ همانگونه که پیروزی ساراتوگا راه را برای حمایت فرانسه از انقلاب آمریکا هموار کرد، اوکراین نیز برای تثبیت استقلال خود به پشتیبانی قاطع متحدانش نیاز دارد
نشست تاریخی یا تمایل به بزرگنمایی؟
اندرو شکین در هیل نوشت: پیش از نشست رهبران ناتو در آنکارا، مارک روته دبیرکل ناتو، این اجلاس را تاریخی توصیف کرد.
البته این روزها تقریبا هر رویدادی با چنین صفتهایی معرفی میشود؛ توصیفی که بیش از آنکه اهمیت واقعی یک رخداد را بازتاب دهد، نشاندهنده تمایل همیشگی سیاستمداران به تاریخی جلوه دادن لحظههای سیاسی است.
اما واقعه تاریخ واقعی نه در آنکارا، بلکه بیش از هزار کیلومتر دورتر و در شهر ساراتوف روسیه رقم خورد؛ شهری که بسیاری از آمریکاییها و اروپاییها حتی نام آن را هم نشنیدهاند.
اقتصادنیوز: روسیه همچنان برای سالهای طولانی قادر به صادرات انرژی خواهد بود، اما هر بازار اروپایی ازدسترفته و هر قرارداد جدید با تخفیف بالا در آسیا، بخشی از نفوذ سیاسی سابق مسکو را کاهش میدهد؛ گویی مسکو داراییهای راهبردی آینده خود را برای تأمین هزینههای امروز مصرف میکند.
ضربه اوکراین به قلب صنعت انرژی روسیه
در روز هشتم ژوئیه، پهپادهای اوکراینی پالایشگاه نفت ساراتوف را هدف قرار دادند و تنها واحد اصلی پالایش آن را از کار انداختند. این اقدام به تعطیلی کامل این پالایشگاه انجامید.
چند روز پیش از آن نیز پالایشگاه اومسک، بزرگترین پالایشگاه روسیه، هدف حملهای مشابه قرار گرفته بود.
فهرست اهداف تنها به این دو پالایشگاه محدود نبود. در همان شب، اوکراین ۹ نفتکش متعلق به ناوگان موسوم به «ناوگان سایه» روسیه را که برای دور زدن تحریمها به کار گرفته میشوند، هدف قرار داد. پایگاه هوایی ژانکوی در کریمه و بندر پورت کریم در کرچ نیز در همین عملیات مورد حمله قرار گرفتند.
تمرکز بر توافق یا واقعیت میدان جنگ؟
دونالد ترامپ در نشست آنکارا، در حالی که کنار ولودیمیر زلنسکی نشسته بود، بارها از واژه توافق یا حلوفصل استفاده کرد؛ واژهای که بهخوبی با ادبیات یک معاملهگر سازگار است.
بیتردید رسانهها روزها درباره تصاویر منتشرشده از این نشست و اظهارات ترامپ بحث خواهند کرد، اما برای فهم وضعیت کنونی جنگ، باید به سخنرانی دیگری از او بازگشت؛ یعنی سخنرانی چهار روز قبل از آن، به مناسبت دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا.
ترامپ در آن مراسم گفت: « از همان آغاز، ما ملتی بودیم که با شعار پیروزی یا مرگ و آزاد زندگی کن یا بمیر زندگی کردیم. ما مستبدان را شکست دادیم، شرارت را نابود کردیم و بارها و بارها آزادی را نجات دادیم.»
این توصیف، امروز بیش از هر چیز با وضعیت اوکراین همخوانی دارد. این کشور حاضر نیست زیر سلطه یک قدرت امپراتوری قرار گیرد و مردم آن برای حفظ آزادی، خطر مرگ را پذیرفتهاند.
از ساراتوگا تا ساراتوف
در اکتبر ۱۷۷۷، ژنرال بریتانیایی جان بورگوین همراه با تمام نیروهایش در نبرد ساراتوگا تسلیم شد. این شکست پادشاه فرانسه، لویی شانزدهم را متقاعد کرد که انقلاب آمریکا شانس واقعی پیروزی دارد.
مورخ آمریکایی ادموند مورگان درباره این نبرد نوشته است:
« ساراتوگا نقطه عطف بزرگ جنگ بود، زیرا همان عنصر نهایی لازم برای پیروزی را در اختیار آمریکاییها قرار داد؛ یعنی حمایت خارجی.»
اقتصاد فرانسه در آن زمان شش تا هفت برابر بزرگتر از مجموع سیزده مستعمره آمریکا بود. این کشور بخش عمده باروت مورد نیاز نیروهای استقلالطلب را تأمین کرد، سرباز به میدان فرستاد و ناوگان دریایی خود را اعزام کرد؛ همان ناوگانی که بعدها ارتش بریتانیا را در یورکتاون به محاصره انداخت و زمینه پایان جنگ را فراهم ساخت.
استقلال آمریکا ممکن نبود اگر...
حال تصور کنید پس از پیروزی ساراتوگا، فرانسه به جای اعزام ناوگان و نیروهای نظامی، صرفا یک فرستاده سیاسی به آمریکا میفرستاد و از رهبران انقلاب میخواست تابا تاجوتخت بریتانیا به توافق برسند.
اگر دربار ورسای پیشنهاد میکرد اختلاف میان سیزده ایالت تازهتأسیس و امپراتوری بریتانیا از طریق مصالحه حل شود و هر دو طرف از مواضع خود عقبنشینی کنند، آیا استقلال آمریکا هرگز به واقعیت تبدیل میشد؟
استقلال زمانی واقعی شد که بریتانیا از جنگ دست کشید
آمریکا در روز چهارم ژوئیه ۱۷۷۶ استقلال خود را اعلام کرد، اما این استقلال تا هفت سال بعد از آن، تنها روی کاغذ وجود داشت.
درحقیقت، استقلال زمانی تحقق یافت که امپراتوری بریتانیا دیگر نتوانست انقلاب آمریکا را سرکوب کند و از ادامه جنگ دست کشید. این اتفاق نیز بدون حمایت گسترده فرانسه ممکن نبود. این حمایت ادامه جنگ را برای لندن غیرممکن کرد.
امروز نیز همانگونه که ساراتوگا نقطه عطف انقلاب آمریکا بود، حملات اوکراین به ساراتوف میتواند به یکی از نقاط عطف جنگ این کشور تبدیل شود.
شباهتها و تفاوتهای دو جنگ تاریخی
اوکراین نیز مانند انقلابیون آمریکایی نمیخواهد زیر سلطه یک قدرت امپراتوری زندگی کند. از سویی، نشانههای فرسایش نیز آشکارا در روسیه مشاده میشود؛ مثلا صفهای طولانی خودروها در جایگاههای سوخت که نمونهای از فشار فزاینده بر اقتصاد این کشور است.
البته هر قیاس تاریخی محدودیتهای خود را دارد، اما در این مورد تفاوتها نیز قابل توجهاند.
استعمارگران آمریکایی در قرن هجدهم عمدتا مهاجران انگلیسی بودند. جرج واشنگتن بهعنوان یک تبعه بریتانیا متولد شد، برای تاجوتخت بریتانیا جنگید و تا پایان عمر به زبان انگلیسی سخن گفت.
در مقابل، اوکراین کشوری مستقل با زبان، هویت و مرزهای بینالمللی بهرسمیتشناختهشده است؛ مرزهایی که خود روسیه نیز در دهها معاهده رسمی آنها را تأیید کرده است.
از سوی دیگر، بریتانیا برای حفظ مستعمرات خود میجنگید، اما روسیه جنگی را آغاز کرده که هدف آن نابودی یک دولت مستقل و محو هویت یک ملت است؛ هدفی که مقامهای روس بارها بهصراحت درباره آن سخن گفتهاند.
اوکراین سرباز نمیخواهد
سنت جمهوریخواهی در اوکراین نیز پیشینهای طولانی دارد. قانون اساسی پیلیپ اورلیک در سال ۱۷۱۰ با تأکید بر تفکیک قوا و قرارداد اجتماعی، ۷۷ سال پیش از قانون اساسی آمریکا تدوین شده بود.
با این حال، اوکراین برخلاف فرانسه که برای استقلال آمریکا سرباز و ناو جنگی اعزام کرد و در این راه تلفات نیز داد، از متحدان خود انتظار اعزام نیرو ندارد.
درخواست کییف روشن است: به رسمیت شناختن مشروعیت این نبرد، تشدید تحریمها علیه روسیه، انتقال داراییهای مسدودشده روسیه به اوکراین، استمرار حمایت سیاسی و دیپلماتیک و تأمین تسلیحاتی که بتواند ماشین جنگی مسکو را متوقف کند.
پاتریوت مهمترین دستاورد نشست آنکارا بود
مهمترین نتیجه نشست آنکارا، وعده ترامپ برای صدور مجوز تولید سامانههای پدافندی پاتریوت در اوکراین بود. برای کشوری که شهرهایش هر شب هدف حملات موشکی روسیه قرار میگیرد و ذخایر موشکهای رهگیر آن به سرعت رو به پایان است، این اقدام بسیار اهمیت دارد.
ترامپ هنگام اعلام این تصمیم تأکید کرد که پاتریوت سامانهای دفاعی است.
این گزاره درست است؛ اما برای کشوری که هدف تهاجم قرار گرفته، هر سلاحی که از جان شهروندانش محافظت کند، ماهیتی دفاعی دارد.
در همین چارچوب، حتی موشکهای دوربردی مانند تاماهاک نیز میتوانند سلاحی دفاعی تلقی شوند؛ زیرا انهدام کارخانههای تولید موشکهای اسکندر و کینژال در خاک روسیه، پیش از شلیک این موشکها، از جان هزاران غیرنظامی اوکراینی محافظت میکند.
آمریکا هنوز روایت خود را به یاد دارد؟
نظرسنجیهای مختلف نشان میدهد که افکار عمومی آمریکا این جنگ را از منظر بیطرفی نمینگرد و همچنان از اوکراین حمایت میکند.
در این نبرد، روسیه قدرتی عظیم با وسعتی معادل یازده منطقه زمانی است که میکوشد همسایه کوچکتر خود را صرفا به این دلیل نابود کند، که تصور میکند توان انجام آن را دارد.
اوکراین اکنون ابتکار عمل را بیش از گذشته در اختیار گرفته است. اما آمریکا، کشوری که زمانی شعار «آرام سخن بگو و چماق بزرگی در دست داشته باش» را سرلوحه سیاست خارجی خود قرار داده بود، امروز برای بازیابی همان قاطعیت و اراده با تردید روبهرو است.
در چهارم ژوئیه، همزمان با دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا، بنای مشهور مادر اوکراین در کییف، با رنگهای پرچم آمریکا نورپردازی شد. اوکراینیها داستان استقلال آمریکا را بهخوبی به خاطر دارند؛ اکنون این پرسش مطرح است که آیا خود آمریکاییها نیز آن روایت را به یاد دارند؟