موشک در برابر نفتکش؛ چرا ایران و آمریکا هنوز به آستانه توقف جنگ نرسیدهاند؟ | تبلیغات دیگر صرفا روایت جنگ نیست
به گزارش اقتصادنیوز، در تازهترین دور تقابل مستقیم ایران و آمریکا، سپاه پاسداران ایران یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی را با موشکهای بالستیک هدف قرار داده است؛ در مقابل، فرماندهی مرکزی آمریکا نیز اعلام کرد که هر دو شناور از حمله جان سالم به در بردهاند و در پاسخ، سه نفتکش وابسته به ایران را از کار انداخته است.
با اینحال، فارغ از سنجش درستی این اظهارات، تبادل این پیامها یک واقعیت مهم را آشکار میکند: اینکه شش ماه پس از آغاز جنگ، هر دو طرف همچنان بر این فرض عمل میکنند که طرف مقابل به نقطه عقبنشینی نزدیک شده، در حالی که هیچکدام هنوز نمیدانند آن نقطه دقیقا کجاست.
استراتژی موشک در برابر نفتکش
چاربل آنتون در هیل نوشت: شنبه گذشته سپاه پاسداران اعلام کرد که یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن هدایتشونده آمریکا را با موشکهای بالستیک هدف قرار داده است. سنتکام مدعی است که هر دو شناور از حمله گریختهاند، اما ایران میگوید کشتیها آسیب دیده و منطقه را ترک کردهاند.
اقتصادنیوز:بازار جهانی انرژی همزمان با بحران پالایش در روسیه، با اختلالی بسیار بزرگتر در خاورمیانه روبهروست؛ منطقهای که بخش مهمی از نفت جهان از آن عبور میکند.
در این میان آنچه آمریکا رسماً تأیید کرده است، پاسخ نظامی خود است. دریادار برد کوپر اعلام کرد که واشنگتن قاعده جدیدی برای پاسخگویی تعریف کرده است: اگر ایران به دو کشتی آمریکایی شلیک کند، آمریکا هزینه اقتصادی بزرگتری را به تهران تحمیل خواهد کرد.
در همین چارچوب، نیروهای آمریکایی دو نفتکش ایرانی را در نزدیکی خارک و جاسک از کار انداختند و سومین نفتکش را در دریای عمان غرق کردند.
این شدیدترین رویارویی مستقیم دو کشور از زمان ازسرگیری درگیریها در هفته گذشته بود؛ یعنی پس از بیش از یک ماه وقفه در تبادل مستقیم آتش.
جنگ روایتها؛ از ویدئوی هوش مصنوعی تا واقعیت میدان
تنها یک هفته پیش از این درگیری، دونالد ترامپ ویدئویی تولیدشده با هوش مصنوعی منتشر کرد که مدعی بود پایانه نفتی خارک به کلی نابود شده است. اما رویترز هیچ نشانهای از نابودی این تأسیسات پیدا نکرد و شرکت ملی نفت ایران نیز این ادعا را «خندهدار» خواند. پس از آن، ترامپ ایران را «کشوری شکستخورده» توصیف کرد.
این زنجیره رویدادها نکته مهمی را نشان میدهد. واشنگتن در عمل به جای هدف قرار دادن پایانه خارک، که حیاتیترین مرکز صادرات نفت ایران است، نفتکشها را هدف گرفته است. در مقابل، ایران درباره نتایج این حملهها روایت متفاوتی را ارائه میدهد.
وجود چنین شکافهایی میان روایتها و واقعیت میدان، هنوز پاسخی به مهمترین پرش کنونی نمیدهد؛ «کدام طرف واقعا به نقطه تغییر مسیر نزدیکتر شده است؟»
اقتصاد ایران تحت فشار است، اما این الزاما نقطه شکست نیست
نویسنده مدعی شد: اعداد اقتصادی قابل اندازهگیریاند. تورم، سقوط ارزش ریال و کاهش صادرات نفت واقعیتهایی ثبتشده هستند. در سوی دیگر، درباره هزینههای آمریکا نیز برآوردهایی منتشر شده است؛ از جمله گزارشهایی که میگویند بیش از نیمی از ذخیره موشکهای رهگیر پاتریوت آمریکا از زمان آغاز جنگ مصرف شده است.
اما هیچیک از این ارقام به تنهایی نشاندهنده زمان تغییر تصمیمات سیاسی دو طرف نیست.
کاهش ارزش پول ملی الزاما به معنای تغییر رفتار حکومت نیست. همانطور که برآوردهای مربوط به کاهش ذخایر پاتریوت نیز به خودی خود ثابت نمیکنند که توان عملیاتی آمریکا به آستانه بحرانی رسیده است.
وزیر خزانهداری آمریکا، اسکات بسنت، اقتصاد ایران را «مارپیچ مرگ» توصیف کرده و گفته ممکن است ظرف چند هفته یا چند ماه فروبپاشد. اما این بیشتر یک پیشبینی سیاسی است تا شاخصی قابل سنجش؛ زیرا مشخص نیست دقیقا چه مکانیسمی قرار است فشار اقتصادی را به تغییر رفتار تهران تبدیل کند.
وقتی اعداد به بخشی از میدان نبرد تبدیل میشوند
ابهام کنونی درباره چشمانداز این جنگ در آمریکا، فقط به علت کمبود اطلاعات نیست؛ چرا که بخشی از آن، انتخاب سیاسی دولت واشنگتن محسوب میشود.
تقویم سیاسی نیز روشن است؛ تنها حدود دو ماه تا انتخابات میاندورهای باقی مانده است. اما آنچه محل مناقشه است، محاسبات واقعی جنگ است.
وقتی خبرنگاران درباره کاهش ذخایر موشکهای رهگیر سؤال کردند، مایک والتز، نماینده آمریکا در سازمان ملل، این گزارشها را «مزخرف» خواند. او همزمان تأکید کرد که ارتش هر آنچه نیاز دارد در اختیار دارد، او حتی دولت بایدن را مسئول کاهش ذخایر دانست و گفت کسانی که این ارقام را افشا میکنند «باید زندانی شوند.»
نکته قابل توجه اینجاست که انکار کمبود و تهدید افشاکنندگان، همزمان مطرح شد؛ گویی خود اعداد به بخشی از میدان نبرد تبدیل شدهاند.
تبلیغات به جای معیارهای قابل سنجش
اصطلاحاتی مانند «کشور شکستخورده» یا «مارپیچ مرگ» بیش از آنکه ابزار سنجش باشند، نوعی تعهد سیاسی ایجاد میکنند. درواقع هرچه زمان بگذرد، عقبنشینی از چنین روایتهایی برای دونالد ترامپ دشوارتر میشود.
نماد روشن این وضعیت همان ویدئوی خارک بود. رئیسجمهور آمریکا تصویری ساختگی از نابودی مهمترین پایانه صادرات نفت ایران منتشر کرد، اما ارتش آمریکا در روزهای بعد به جای حمله به آن تأسیسات، نفتکشها را هدف گرفت.
در این میان، جیدی ونس این ویدئو را «یک پیام» توصیف کرد. به این ترتیب، تبلیغات دیگر صرفا روایت جنگ نیست؛ بلکه به بخشی از خود جنگ تبدیل شده است.
آتشبسهایی که هیچکدام دوام نیاوردند
در طول شش ماه گذشته، چندین بار نشانههایی از کاهش تنش دیده شد: آتشبس آوریل، تفاهمنامه ژوئن، توقفهای مقطعی در ژوئیه، وقفه اول اوت که گفته میشد به «چارچوبهای یک توافق» مرتبط بوده، و سپس ازسرگیری دوباره درگیریها. اما هیچیک از این مکثها پایدار نماند.
آنچه از سوابق علنی برمیآید، این است که هنوز نمیتوان با اطمینان گفت کدام عامل باعث هر توقف شده است؛ فشار نظامی، میانجیگری دیپلماتیک یا صرفا جابهجایی تاکتیکی نیروها.
نقطه توقف روشن نیست
نتیجه اصلی شاید همین باشد: نه شواهد قطعی از این ادعای آمریکا که ایران در آستانه فروپاشی است وجود دارد، و نه اینکه آمریکا به پایان توان نظامی خود نزدیک شده است.
نویسنده مدعی شد: مسئله این است که هیچیک از دو دولت هنوز نتوانستهاند همان چیزی را ثابت کنند که گفتمان رسمیشان از ابتدا بر آن بنا شده بود؛ اینکه آستانه تحمل طرف مقابل کجاست و خودشان چقدر تا آستانه تغییر رفتار فاصله دارند.
وقتی جنگ بر پایه چنین فرضی پیش برود، سازوکار طبیعی برای پایان یافتن آن وجود ندارد. هر حمله، هر انکار و هر اطلاعات ناقص میتواند بهجای کاهش تنش، به این باور دامن بزند که طرف مقابل یک گام دیگر تا تسلیم فاصله دارد، باوری که خود جنگ را طولانیتر میکند.