معادله جنگ ایران و آمریکا در بن بست! | پهپادهای ارزانقیمت قواعد جنگ را بازتعریف کردند | توافق حداقلی در دسترس است؟
بهگزارش اقتصادنیوز، جنگ آمریکا با ایران در ظاهر وارد مرحلهای شده است که بیش از درگیری نظامی مستقیم، به رفتوآمدهای دیپلماتیک، پیامهای سیاسی و تلاشهای پراکنده برای رسیدن به یک توافق شباهت دارد.
این وضعیت در مقایسه با سناریوی فاجعهبار نابودی گسترده ایران که دونالد ترامپ در هفتههای گذشته مدعی شده بود، کم تنشتر به نظر میرسد. حال پرسش اصلی این است که چه چیزی باعث این تغییر مسیر شده است؟
هدف بمبارانها محقق نشد
اسکات اندرسون در نیویورکتایمز نوشت: پاسخ در ناکامی راهبرد نظامی اولیه نهفته است. حملات هوایی آمریکا و اسرائیل نه منجر به سقوط حکومت در تهران شد، و نه حتی زمینهساز یک شورش داخلی گسترده. در مقابل، ایران نهتنها فرو نپاشید، بلکه توانست خود را با شرایط جنگ تطبیق دهد و یک اهرم فشار راهبردی را فعال کند: «تنگه هرمز»
همین عامل کافی بود تا بازار جهانی انرژی وارد وضعیت هشدار شود و فشار برای بازنگری در راهبرد واشنگتن افزایش یابد.
اقتصادنیوز: آمریکا با یک انتخاب کاملا روشن روبهروست: یا همچنان بر کشورهای کوچک و بهشدت وابسته خلیج فارس حساب باز کند، یا بهسمت یک توافق بلندمدت و پایدار و درنهایت ایجاد تدریجی یک شراکت امنیتی با ایران حرکت کند.
از جنگ پرهزینه تا بنبست راهبردی
در این نقطه، معادله جنگ به یک بنبست روشن رسیده است. ادامه درگیری یا به یک جنگ تمامعیار و فرسایشی منتهی میشود، یا به توافقی که در آن هیچیک از طرفین به پیروزی کامل دست پیدا نمیکنند. مسیر نخست به دلیل هزینههای سنگین نظامی، اقتصادی و سیاسی، هر روز غیرواقعیتر به نظر میرسد.
از سویی، هزینههای جنگ برای آمریکا نیز بهطور قابل توجهی افزایش یافته است. منابع نظامی مصرف شده و فشار بر بودجه دفاعی در حال افزایش است. در این میان، نگرانیها از درگیر شدن در یک بحران طولانیمدت باعث شده تا گزینه ادامه جنگ جذابیت کمتری داشته باشد. در مقابل، ایران توانسته با حفظ ظرفیتهای بازدارنده خود، معادله فشار را معکوس کند.
تغییر ماهیت جنگ با پهپادهای ارزانقیمت
یکی از مهمترین عوامل تغییر در میدان نبرد، نقش پهپادهاست. این سلاحهای ارزانقیمت اما مؤثر، قواعد جنگ را بازتعریف کردهاند. تجربه جنگ اوکراین نشان داده است که چگونه یک پهپاد چند هزار دلاری میتواند تجهیزات نظامی چند میلیون دلاری را از کار بیندازد و موازنه هزینهها را بر هم بزند.
در تقابل ایران و آمریکا نیز همین الگو تکرار شده است. هرچند آمریکا و اسرائیل توانایی وارد کردن ضربات سنگین هوایی به زیرساختهای نظامی ایران را دارند، اما ایران با تولید انبوه پهپادهای ارزان، توانسته یک ابزار فشار مستمر و کمهزینه ایجاد کند. نتیجه این وضعیت، فرسایشی شدن جنگ و افزایش هزینههای طرف مقابل است.
کارت برنده تنگه هرمز
در کنار این تحولات، تنگه هرمز به مهمترین نقطه عطف این بحران تبدیل شده است. این مسیر که شاهراه عبور بخش قابل توجهی از نفت و گاز جهان است، با مواجهه با هرگونه اختلالی ، بلافاصله اثرات جهانی ایجاد میکند.
ایران با تکیه بر موقعیت جغرافیایی و ابزارهای نامتقارن توانسته این گلوگاه را به یک اهرم فشار تبدیل کند. حتی بدون انسداد کامل تنگه، با صرف ایجاد ناامنی در این مسیر میتوان بازار انرژی و اقتصاد جهانی را دچار نوسان کند. این واقعیت موقعیت ایران را در هرگونه مذاکره در آینده بهطور محسوسی تقویت کرده است.
تمایل به توافق بیشتر شده
با ادامه بحران، محدودیتهای گزینه نظامی بیش از پیش آشکار شده است. حتی در صورت تشدید عملیات یا اجرای محاصره دریایی، ایران همچنان قادر است تا از طریق ابزارهای نامتقارن به فشار خود ادامه دهد و هزینههای اقتصادی گستردهای ایجاد کند.
در همین حال، فشارهای داخلی در آمریکا نیز رو به افزایش است. نگرانیهای اقتصادی، کاهش محبوبیت سیاسی و فرسایش منابع نظامی، همگی دولت آمریکا را به سمت بررسی گزینههای دیپلماتیک سوق دادهاند. در چنین شرایطی تمایل به رسیدن به یک توافق حداقلی بیش از گذشته احساس میشود.
توافق برای مدیریت بحران به جای صلح پایدار
بنابراین آینده بحران کنونی میان تهران و واشنگتن بیش از آنکه در میدان جنگ تعیین شود، در میز مذاکره شکل خواهد گرفت. ایران احتمالا تلاش خواهد کرد تا با استفاده از زمان و شرایط موجود، امتیازهای بیشتری به دست آورد، در حالی که آمریکا نیز تحت فشار داخلی و خارجی ناچار به انعطاف بیشتر خواهد شد.
نویسنده مدعی شد: در یک توافق احتمالی، موضوعاتی مانند کاهش تحریمها، ترتیبات امنیتی در خلیج فارس و چارچوب فعالیتهای هستهای ایران در مرکز مذاکرات قرار خواهد گرفت. با این حال، هیچیک از طرفین به پیروزی کامل دست نخواهند یافت و نتیجه نهایی بیشتر به یک «توافق برای مدیریت بحران» شباهت خواهد داشت تا یک صلح پایدار.
این بحران نشان داد که جنگهای مدرن دیگر تنها با قدرت نظامی کلاسیک تعیین تکلیف نمیشوند. ابزارهای ارزان، جنگ نامتقارن و توان ایجاد اختلال در زیرساختهای جهانی به بازیگران ضعیفتر نیز امکان اثرگذاری راهبردی میدهند؛ تغییری که معادلات قدرت در خاورمیانه و فراتر از آن را بهطور جدی دگرگون کرده است.