مسیر دشوار اما واقعبینانه توافق بین ایران و آمریکا | شرط همکاری امنیتی تهران و واشنگتن چیست؟ | خاورمیانه قتلگاه دلارهای آمریکایی شده است
به گزارش اقتصادنیوز، در یک سال گذشته، رابطه آمریکا و ایران دوبار به تقابل نظامی مستقیم منجر شده است. این درحالی است که با وجود آتشبس شکننده کنونی، همچنان تمامی چالشها در رابطه میان دو کشور حلنشده باقی مانده است و اختلافاتی جدید مانند مدیریت تنگه هرمز نیز به آن افزوده شده است.
خاورمیانه؛ قتلگاه دلارهای آمریکایی!
پیتر راجرز در میدلایست مانیتور نوشت: خاورمیانه برای سالها است که به یکی از پرهزینهترین و پیچیدهترین چالشهای سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است؛ منطقهای بیثبات که مدام منابع مالی و نظامی واشنگتن را میبلعد و آن را درگیر بحرانهایی میکند که لزوما هم در راستای منافع کلان آن نیستند.
اقتصادنیوز: بسیاری از رأیدهندگان ترامپ تصور میکردند که شعار «عظمت را به آمریکا برگردانیم» به معنای ورود به ماجراجوییهای جدید نیست، بلکه نوعی عقبنشینی هوشمندانه از نقش جهانی گسترده آمریکا است. حتی زمانی که او نسخهای بهروز از «دکترین مونرو» را مطرح کرد و وعده تمرکز بر نیمکره غربی را داد، در افکار عمومی این برداشت شد که آمریکا قرار است دامنه تعهدات خود را محدود کند.
واشنگتن باید انتخاب کند
در چنین شرایطی، آمریکا با یک انتخاب کاملا روشن روبهروست: یا همچنان بر کشورهای کوچک و بهشدت وابسته خلیج فارس حساب باز کند، یا بهسمت یک توافق بلندمدت و پایدار و درنهایت ایجاد تدریجی یک شراکت امنیتی با ایران حرکت کند. در اینمیان، هرچند گزینه دوم در نگاه اول برای بسیاری غیرقابلتصور به نظر میرسد، اما در کل واقعبینانهتر، پایدارتر و همسوتر با اولویتهای راهبردی بلندمدت آمریکا است، بهویژه اگر هدف رقابت با چین باشد.
همکاری با کشورهای کوچک خلیج فارس کافی نیست
در دهههای گذشته، ستون اصلی سیاست آمریکا در منطقه بر همکاری با کشورهای کوچک خلیج فارس بوده است. این کشورها اگرچه در برخی زمینهها نقش مفیدی را ایفا کردهاند، اما محدودیتهایی جدی هم دارند؛ مانند جمعیت کم، وسعت محدود و ناتوانی در تأمین امنیت خود بدون حمایت مستقیم آمریکا.
چنین وضعیتی باعث شده تا واشنگتن ناچار به استقرار پایگاههای نظامی، ناوهای جنگی و حضور مستمر در بحرانها باشد و در حقیقت، بار اصلی امنیت منطقه را به دوش بکشد.
این کشورها در عمل، بیشتر مصرفکننده امنیت هستند تا تولیدکننده آن. یعنی خودشان قادر به ایجاد یا حفظ نظم پایدار نیستند و همین موضوع باعث شده تا آمریکا هزینههای مالی، انسانی و سیاسی سنگینی را برای حفظ این ساختار متحمل شود. علاوه بر این، برخی از این متحدان با تصمیمهای پرریسک، مانند ورود به جنگ یمن، به پیچیدهتر شدن بحرانهای منطقهای دامن زدهاند.
بازیگری متفاوت ایران در معادلات منطقه
در مقابل، ایران کشوری با ویژگیهای کاملا متفاوت است. این کشور جمعیت زیاد، قلمرو گسترده و سابقه طولانی در اداره یک دولت متمرکز را دارد. این ویژگیها باعث شده تا ایران به یک قدرت واقعی منطقهای تبدیل شود که نهتنها قادر به تأمین امنیت خود است، بلکه میتواند در محیط پیرامونی نیز نفوذ و قدرت اعمال کند.
همکاری امنیتی تهران و واشنگتن ؟
نویسنده مدعی شد: این تفاوتها معادله را تغییر میدهند. در واقع، اگر رابطه میان واشنگتن و تهران بازتنظیم شود، ایران میتواند بهجای افزایش بار امنیتی ، به کاهش آن کمک کند. نفوذ ایران در کشورهایی مانند عراق و افغانستان نیز نشان میدهد که بدون در نظر گرفتن نقش تهران، دستیابی به ثبات پایدار در منطقه دشوار خواهد بود.
امکان تعامل سازنده وجود دارد بهشرطی که...
یکی از موانع اصلی در مسیر چنین تغییری، نگاه رایج به ایران بهعنوان بازیگری صرفا ایدئولوژیک و غیرقابلپیشبینی است؛ اما رفتار ایران در عمل بر پایه محاسبه هزینه و فایده است. نمونه روشن این موضوع هم توافق هستهای برجام بود؛ توافقی که در دوره اجرای با نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی، تا حد زیادی پایبندی ایران را نشان داد و ثابت کرد که در صورت وجود مشوقهای مشخص، امکان تعامل سازنده وجود دارد.
رویکرد نظامی نتیجه عکس دارد
در مقابل، گزینه نظامی همواره پرهزینه و پرخطر بوده و جنگ مستقیم میان آمریکا و ایران میتواند بهسرعت به یک بحران گسترده منطقهای تبدیل شود؛ بحرانی که با تهدید مسیرهای حیاتی انرژی مانند تنگه هرمز، قیمت نفت را افزایش داده و اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار میدهد. تجربه جنگهای عراق و افغانستان نیز نشان داده که حتی در صورت پیروزیهای اولیه نظامی، درگیریها میتوانند طولانی و فرسایشی شوند.
منفعت واشنگتن در توافق با تهران است
در چنین شرایطی، یک توافق بلندمدت میتواند راهی برای کاهش تنش و مدیریت بهتر بحرانها را فراهم کند. توافقی که نه الزاما به معنای برقراری روابط دوستانه کامل، بلکه بهمعنای توافقهای محدود و تدریجی در حوزههای مشخص است. چنین توافقهایی خطر درگیریهای ناخواسته را کاهش داده و فضای بیشتری را برای تمرکز آمریکا بر اولویتهای دیگر ایجاد میکنند.
گسترش نفوذ چین در خاورمیانه
نویسنده مدعی شد: یکی از مهمترین این اولویتها، رقابت با چین است. خاورمیانه در سالهای اخیر به عرصهای برای گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی چین تبدیل شده و پروژههایی مانند «کمربند و جاده» حضور پکن را در منطقه تقویت کردهاند.
در این میان، انزوای ایران باعث شده تهران بیش از پیش به چین نزدیک شود. ادامه این روند میتواند به شکلگیری یک بلوک ضدآمریکایی منجر شود. در مقابل، یک توافق هوشمندانه با ایران میتواند این روند را متعادل کرده و امکان بازگشت تهران به اقتصاد جهانی را فراهم کند.
تمرکز بر منافع مشترک و افزایش بازدارندگی
چنین تغییری همچنین به آمریکا اجازه میدهد تا حضور نظامی و دیپلماتیک خود در خلیج فارس را کاهش دهد و تمرکز بیشتری بر منطقه هند-اقیانوسآرام داشته باشد؛ مکانی که رقابت بلندمدت با چین در جریان است. حتی یک تفاهم محدود میان واشنگتن و تهران میتواند به ایجاد نوعی ثبات نسبی در منطقه کمک کند، بهگونهای که ایران در مدیریت تنشهای محلی نقش ایفا کند و آمریکا به سمت یک راهبرد موازنه از راه دور حرکت کند.
این رویکرد بهجای اتکا به اتحادهای شکننده و رقابتهای صفر و صدی، بر ترکیبی از بازدارندگی، کاهش تنش و منافع مشترک در جلوگیری از بیثباتی گسترده تأکید دارد.
مسیر دشوار اما واقعبینانه توافق چیست؟
البته مسیر رسیدن به چنین توافقی ساده نیست. بیاعتمادی عمیق میان دو کشور، فشارهای سیاسی داخلی و مخالفت برخی بازیگران منطقهای از جمله موانع جدی در این مسیر هستند. با این حال، تجربههای تاریخی نشان دادهاند که حتی دشمنان قدیمی نیز میتوانند در صورت همراستا شدن منافع، به توافقهایی عملی دست یابند.
راه واقعبینانه، آغاز از گامهای کوچک است: توافقهای محدود، اقدامات اعتمادساز و دیپلماسی تدریجی. این اقدامات میتوانند بهمرور زمان گسترش یافته و زمینه را برای یک چارچوب همکاری گستردهتر فراهم کنند.
انتخاب میان دادن هزینه و واقعگرایی
بنابراین، مسئله انتخاب برای واشنگتن میان یک وضعیت موجود پرهزینه و ناکارآمد، و مسیری دشوار اما هوشمندانهتر است. ادامه اتکا به کشورهای کوچک خلیج فارس، آمریکا را در چرخهای از بیثباتی و هزینههای فزاینده نگه میدارد. در مقابل، حرکت بهسوی یک توافق بلندمدت با ایران میتواند تنشها را کاهش دهد، هزینهها را کم کند و به واشنگتن اجازه دهد تا بر چالش اصلی قرن حاضر،یعنی مدیریت رقابت با چین، تمرکز کند.
در این چارچوب، تعامل با ایران نه یک ایده آرمانگرایانه، بلکه یک انتخاب راهبردی مبتنی بر واقعیتهای جدید نظام بینالملل است.