سه انتخاب دشوار آمریکا در برابر ایران؛ از تشدید درگیری تا خروج یکطرفه از جنگ | چرا کارزار هوایی شدید کارایی ندارد؟
به گزارش اقتصادنیوز، جنگ ایران تاکنون حدود ۸۰۰ کشته و زخمی برای آمریکا به همراه داشته و دهها میلیارد دلار هزینه را بر این کشور تحمیل کرده است. صدها ساختمان در پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه آسیب دیده یا تخریب شدهاند و کاهش ذخایر مهمات، توان تأمین نیازهای نظامی واشنگتن را تحت فشار قرار داده است. همچنین، از زمان آغاز جنگ، قیمت سوخت بهشدت افزایش یافته و تورم آمریکا به سطحی رسیده که آخرین بار در سال ۲۰۲۳ مشاهده شده بود.
نظرسنجیها نیز نشان میدهند بیشتر آمریکاییها معتقدند که برای حمله به ایران «دلایل کافی» وجود نداشته است. مخالفت افکار عمومی با جنگ بهتدریج افزایش یافته و در عین حال، نشانه چندانی از نزدیک بودن پایان درگیریها دیده نمیشود. در شرایط کنونی، به نظر میرسد تهران نیز تمایلی به کوتاه آمدن از مواضع خود ندارد. در چنین شرایطی، آمریکا چه باید بکند؟
سه گزینه دشوار پیشروی تصمیمگیرندگان
رافائل اس. کوهن و هاوارد جی. شاتز در فارنپالیسی نوشتند: در مجموع، واشنگتن سه گزینه پیش رو دارد. گزینه نخست، ازسرگیری و تشدید جنگ است. برخی، از جمله دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، احتمال بازگشت به کارزار بمباران گستردهای مشابه مرحله نخست جنگ را مطرح کردهاند. برخی دیگر نیز خواستار تشدید درگیری از طریق اقداماتی مانند استفاده از نیروهای زمینی برای تصرف بخشهایی از خاک ایران شدهاند.
در نقطه مقابل، گزینه دوم خروج کامل آمریکا از جنگ است؛ رویکردی که حتی شماری از حامیان جمهوریخواه دولت ترامپ نیز بهطور فزایندهای از آن حمایت میکنند.
گزینه سوم، ادامه مسیر فعلی است: حفظ محاصره و فشار اقتصادی، پاسخ نظامی به حملات ایران یا گروههای همپیمان آن علیه اهداف آمریکایی و شرکای واشنگتن، و پیگیری مذاکراتی که به بازگشایی تنگه هرمز و پایان برنامه هستهای ایران منجر شود.
این گزینه شاید رضایتبخشترین راهحل نباشد و احتمالا به نتیجهای سریع منتهی نخواهد شد، اما شاید از نظر راهبردی برای آمریکا محتاطانهتر باشد.
فشار اقتصادی؛ ابزاری که بهتدریج اثر میگذارد
نویسندگان مدعی شدند: با وجود آشفتگیهای جنگ، محاصره بنادر ایران و عملیات گستردهتر آمریکا با عنوان «طرد اقتصادی» در جریان است. در مقابل، اقتصاد ایران با برخی مشکلات اقتصادی مواجه شده است.
نویسندگان معتقدند ذخایر شناور نفت ایران نیز رو به کاهش گذاشته است. این ذخایر شامل نفتکشهایی است که خارج از تنگه هرمز مستقر شدهاند و محمولههای نفتی آنها تا حدی اثرات محاصره را کاهش میداد. تخلیه این ظرفیت، فشار بیشتری بر اقتصاد ایران وارد میکند.
هرچند قیمت نقدی نفت در آمریکا در مقاطعی از ۱۰۰ دلار در هر بشکه فراتر رفته، قیمتها با تعدیل بر اساس تورم همچنان پایینتر از اوجهای پیشین قرار دارند. صادرات نفت خام خاورمیانه نیز بار دیگر به سطحی نزدیک به پیش از جنگ رسیده است؛ هرچند جریان انتقال برخی کالاهای حیاتی دیگر، از جمله گاز طبیعی مایع، سوختهای پالایششده و کودهای شیمیایی، همچنان با محدودیت روبهروست.
چرا واشنگتن ممکن است به زمان بیشتری نیاز داشته باشد؟
مهمترین نقطهضعف راهبرد فعلی این است که احتمالاً به پایان سریع جنگ منجر نمیشود. راهبردهای مبتنی بر فشار اقتصادی معمولاً برای اثرگذاری به چند ماه یا حتی چند سال زمان نیاز دارند.
در این میان، اگر ایران بتواند اقتصاد خود را تثبیت کند، آمریکا ناچار خواهد شد رویکردش را تغییر دهد. اما اگر این اتفاق نیفتد، حکومت ایران ممکن است تمایل بیشتری به مذاکرات نشان دهد.
البته این نتیجه قطعی نیست. فشار اقتصادی میتواند ظرفیت حکومت برای اداره کشور را تضعیف کند، اما تضمینی وجود ندارد که چنین فشاری به تغییر رفتار سیاسی یا پذیرش خواستههای آمریکا بینجامد.
کارزار هوایی شدید کارایی ندارد چون...
اما دو گزینه دیگر آمریکا، با مخاطرات بیشتری همراهند. ازسرگیری جنگ تمامعیار با هدف «نابود کردن کل کشور» نهتنها دشوار، بلکه احتمالاً غیرعملی است. حتی اگر نگرانیها درباره ذخایر تسلیحاتی آمریکا را کنار بگذاریم، کارزارهای هوایی بهتنهایی بهندرت توانستهاند حکومتی را سرنگون کنند.
با توجه به شدت بمبارانها در هفتههای آغازین جنگ، مشخص نیست آمریکا از طریق حملات هوایی چه اقدام بیشتری میتواند انجام دهد که موازنه را بهطور تعیینکننده تغییر دهد. سرنگونی حکومت ایران با استفاده از نیروهای زمینی نیز عملیاتی بسیار دشوار خواهد بود. ایران در مقایسه با عراق، محل آخرین جنگ بزرگ آمریکا در منطقه، تقریباً دو برابر جمعیت و نزدیک به چهار برابر وسعت سرزمینی دارد.

هزینه بالای نظامی و اقتصادی جنگ گسترده
ازسرگیری درگیری گسترده همچنین هزینههای نظامی قابلتوجهی به همراه خواهد داشت. با وجود حملات شدید آمریکا از فوریه تا آوریل، ایران همچنان توان تولید موشک و پهپادهای خود را حفظ کرده است. تلفات نیروهای نظامی آمریکا به ۱۵ کشته و بیش از ۸۰۰ زخمی رسیده و در صورت تشدید جنگ، این ارقام احتمالاً افزایش خواهد یافت.
تجهیزات نظامی و پایگاههای آمریکا در منطقه نیز تاکنون آسیبهای قابلتوجهی دیدهاند و ادامه درگیری میتواند خسارتهای بیشتری به بار آورد. بهعلاوه، حملات نظامی، بهویژه اگر زیرساختهای غیرنظامی را هدف قرار دهند، ممکن است اعتبار بینالمللی واشنگتن را بیش از پیش تضعیف کنند.
هزینههای اقتصادی جهانی نیز قابلتوجه خواهد بود. به گفته تحلیلگران، بازسازی کامل خسارتهای واردشده به زیرساختهای انرژی خاورمیانه ممکن است سالها طول بکشد. بازگشت به جنگ گسترده میتواند این تأسیسات آسیبدیده را بیش از پیش تخریب کند و قیمت انرژی را افزایش دهد؛ اتفاقی که فشار تورمی را در آمریکا و سایر کشورها تشدید خواهد کرد.
تصرف جزیره خارک؛ اهرم فشار یا دام نظامی؟
گزینههای نظامی محدودتر نیز بدون خطر نیستند. یکی از طرحهایی که بیش از سایر گزینهها مورد بحث قرار گرفته، تصرف جزیره خارگ است؛ جزیرهای در حدود ۲۰ مایلی ساحل ایران که مرکز اصلی صادرات نفت این کشور به شمار میرود و حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آن عبور میکند.
نویسندگان مدعی شدند: هدف از تصرف خارگ میتواند تضعیف حکومت ایران یا استفاده از جزیره بهعنوان اهرمی در مذاکرات آینده باشد. آمریکا توان نظامی لازم برای تصرف این جزیره را دارد، اما دشواری اصلی، حفظ کنترل آن پس از عملیات اولیه است.
از طرف مقابل، خارگ در تیررس موشکها و پهپادهای ایران قرار دارد. در نتیجه، نیروهای مستقر در جزیره و عملیات تدارکاتی برای تأمین آنها در معرض حمله خواهند بود. سامانههای دفاع هوایی میتوانند بخشی از این تهدید را کاهش دهند، اما قادر به رفع کامل آن نیستند؛ بنابراین، احتمال وارد شدن تلفات به نیروهای آمریکایی کم نیست.
چنین تلفاتی میتواند فشار سیاسی داخلی برای عقبنشینی زودهنگام آمریکا را افزایش خواهد داد.
خروج یکجانبه؛ واگذاری اهرم فشار به تهران
نویسندگان مدعی شدند: خروج آمریکا از جنگ نیز هزینههای خاص خود را دارد. ایران تاکنون پیشنهادهایی را که بر اساس آنها در ازای پایان محاصره، عبور آزادانه محمولههای تجاری از تنگه هرمز تضمین میشد، رد کرده است.
از منظر آمریکاییها، کنترل عبورومرور در تنگه هرمز نهفقط منبع درآمد، بلکه اهرمی اقتصادی و راهبردی برای ایران خواهد بود؛ اهرمی که در مذاکرات آینده درباره برنامه هستهای نیز قدرت چانهزنی واشنگتن را کاهش میدهد.

بحرانی چند وجهی
خروج یکجانبه آمریکا پیامدهای گستردهتری نیز در منطقه خواهد داشت. جنگ ایران و آمریکا تنها منازعه جاری در خاورمیانه نیست. تقابل ایران و اسرائیل، مناقشه اسرائیل و فلسطین، جنگ داخلی یمن، درگیری عربستان و حوثیها، حملات ایران به اقلیم کردستان عراق و فعالیت گروههای جهادی سنی، همگی از بحرانهای ادامهدار منطقهاند.
جنگ سیاسی به ایران محدود نیست
خروج از جنگ همچنین میتواند مشکلات راهبردی آمریکا در برابر چین، روسیه و کره شمالی را تشدید کند؛ کشورهایی که همکاری آنها با ایران و با یکدیگر رو به افزایش است. از این منظر، هرگونه پیروزی سیاسی یا راهبردی تهران میتواند به سود این کشورها نیز تمام شود.
تهران همکاری نظامی خود با کرملین را تعمیق کرده و همچنین روابط نزدیکی با پکن دارد؛ از جمله در حوزه انرژی و خرید فناوریهای دوکاربردی، یعنی فناوریهایی که قابلیت استفاده غیرنظامی و نظامی دارند. اگر ایران خروج آمریکا را شکست واشنگتن تلقی کند، احتمال گسترش همکاریهایش با چین و روسیه افزایش خواهد یافت.
رقبای آمریکا همچنین میتوانند این تحول را نشانهای از رها کردن متحدان خاورمیانهای واشنگتن بدانند؛ برداشتی که به ترمیم اعتبار بینالمللی آمریکا کمکی نخواهد کرد.
گاهی یک راهحل ناقص بهتر از یک مسیر خطرناک است!
ادامه مسیر فعلی نیز بدون هزینه و تضمین موفقیت است. محاصره اقتصادی ممکن است طولانی شود، جنگ همچنان ادامه یابد و تهران در برابر فشارها مقاومت کند. بااینحال، معتقدند تشدید دوباره جنگ یا خروج یکجانبه آمریکا میتواند هزینههای نظامی، اقتصادی و راهبردی بیشتری به همراه داشته باشد.
نویسندگان مدعی شدند: ادامه فشار اقتصادی و نظامیِ محدود، در کنار حفظ امکان مذاکره، راهبردی است که به واشنگتن فرصت میدهد تا بدون ورود مجدد به یک جنگ گسترده، اهداف خود را دنبال کند. این مسیر احتمالاً به پایان سریع و کمهزینه درگیری منجر نخواهد شد؛ اما گاهی یک گزینه ناقص، زمانی که جایگزینها مخاطرات بزرگتری دارند، میتواند انتخاب قابلدفاعتری باشد.