تاریخ طبیعی قدرت

روشنفکران، مینوتور دولت و کاپیتالیسم | مروری بر نظریه قدرت و علل شکل‌گیری اقتصاد دستوری از منظر برتران دو ژوونل

سرویس: اقتصاد سیاسی کدخبر: ۸۰۱۷۲۲
اقتصادنیوز: مینوتور، هیولای افسانه‌ای در اسطوره‌های یونانی با بدن انسان و سر گاو است که در مرکز هزارتوی جزیره کرت زندانی بود. در کاربرد امروزی، مینوتور استعاره‌ای برای قدرتی است که در دل یک نظام پیچیده و غیرشفاف پنهان شده و برای بقای خود قربانی می‌طلبد.
روشنفکران، مینوتور دولت و کاپیتالیسم | مروری بر نظریه قدرت و علل شکل‌گیری اقتصاد دستوری از منظر برتران دو ژوونل

به گزارش اقتصادنیوز، برتراند دو ژوونل، متفکر، فیلسوف سیاسی و اقتصاددان فرانسوی در قرن بیستم، در دوره‌ای می‌زیست که با برآمدن حکومت‌های توتالیتر، وقوع جنگ‌های جهانی و گستردگی بی‌سابقه دولت‌های بزرگ با بوروکراسی گسترده همزمان بود. 

ژوونل در یکی از معروف‌ترین مقالات تحلیلی خود با عنوان «برخورد روشنفکران اروپا با کاپیتالیسم» (که در سال ۱۹۵۴ در مجموعه مقاله «کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران» به ویراستاری فریدریش فون هایک به چاپ رسید)، به تحلیل روان‌شناختی و جامعه‌شناختی خصومت تاریخی طبقه‌ روشنفکر با نظام بازار آزاد می‌پردازد. 

او در این مقاله استدلال می‌کند که تاریخ‌نگاریِ غالب سده‌های نوزدهم و بیستم تصویری به شدت صفر و یکی، تحریف‌شده و ناعادلانه از انقلاب صنعتی و بسط سرمایه‌داری ارائه داده است؛ تصویری که کاپیتالیسم را عامل اصلی بدبختی و استثمار توده‌های مردم معرفی می‌کند، در حالی که شواهد تاریخی و آمارهای واقعی گواهی می‌دهند که این نظام اقتصادی موجب جهش بی‌سابقه در طول عمر، ارتقای سطح بهداشت، تغذیه و رفاه عمومی شده است. 

ژوونل ریشه این کینه‌توزی روشنفکرانه را نه در ناآگاهی، بلکه در زوال تدریجی مرجعیت سنتی روشنفکران می‌جوید. او توضیح می‌دهد که روشنفکر پیش از این در اغلب جوامع -چه در جامه کشیش و چه در مقام فیلسوف- مراجع عالی‌رتبه فکری و اخلاقی و دارای شأن اجتماعی درجه اول بود، اما جامعه سرمایه‌داری سنجش ارزش را به «بازار» و «اراده مصرف‌کننده» واگذار کرده است.

ژوونل در این مقاله می‌نویسد: «جماعت روشنفکر در داوری خود درباره جماعت کسب و کار دقیقاً از زمانی رو به تندی نهاد که جماعت کاسب شرایط توده‌ها را به گونه‌ی چشمگیری بهبود می‌بخشید، اخلاق کاری خود را ارتقا می‌داد و آگاهی مدنی‌اش نیز افزایش می‌یافت.» (ص. ۱۵۴، مقاله «برخورد روشنفکران اروپا با کاپیتالیسم»، در کتاب «کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران»، ویراستار: فردریش آگوست فون هایک، ترجمهٔ مهدی تدینی.) 

ژوونل تصریح می‌کند که روشنفکران به موجب شاکله روحی خود، معیار ارزیابی را نیکی، زیبایی و حقیقت متعالی می‌دانند، حال آنکه منطق بازار بر سودمندی، کارایی و مبادله داوطلبانه استوار است. همین ناهمخوانی سنجه‌ها، روشنفکران را به سمتی سوق می‌دهد تا سرمایه‌داری را بی‌روح، مادی‌گرا و انحطاط‌بخش توصیف کنند و از همین رو، ناخودآگاه یا خودآگاه، به آغوش قدرت متمرکز دولتی پناه ببرند؛ چرا که دولت متمرکز با خصلت مهندسی اجتماعی خود، مجدداً نقش روشنفکر را به عنوان برنامه‌ریز و راهنمای اخلاقی جامعه احیا می‌سازد.

برتران دو ژوونل در باب قدرت

برتران دو ژوونل

پرسش ژوونل

گرایش عمیق روشنفکران و جوامع مدرن به سمت توسل به دولت، ژوونل را به پیش کشیدن پرسشی بنیادین و متناقض هدایت کرد: چرا روند توسعه آزادی‌های فردی و تکوین نهادهای دمکراتیک در جوامع مدرن، نه تنها به مهار حکمرانی نینجامیده، بلکه هم‌زمان به رشد بی‌رویه تمرکز قدرت و نفوذ همه‌جانبه دستگاه اداری دولت منجر شده است؟

پاسخ ژوونل به این پرسش، یک مطالعه تحلیلی درباره تاریخ طبیعی قدرت است که نشان می‌دهد حکومت‌ها، صرف‌نظر از صورت‌بندی ایدئولوژیک یا نیات خوب و بد حکمرانان، دارای منطق ذاتی قدرت‌طلبانه‌ای هستند که همواره می‌خواهد قدرت خود را گسترش دهد. تلاش ژوونل برای پاسخ به این پرسش در قالب کتاب «در باب قدرت: تاریخ طبیعی رشد آن» در آمد که در سال ۱۹۴۵ و در میان خاکسترهای جنگ جهانی دوم در تبعیدی خودخواسته در سوئیس نوشته شد.

تاریخ طبیعی قدرت

بحث اصلی ژوونل در این کتاب آن است که قدرت نه یک ابزار خنثی در دست فرادستان، بلکه موجودیتی ارگانیک، شبه‌بیولوژیک، خودکار و توسعه‌طلب است که اشتهایی سیری‌ناپذیر برای بلعیدن استقلال انسان‌ها دارد. او قدرت را نه بر مبنای وظایف تصریحی آن، بلکه بر اساس کارکرد ساختاری‌اش تحلیل می‌کند و به صراحت بیان می‌دارد: «قدرت در ذات خود چیزی جز اراده برای فرمانروایی نیست و این اراده ناگزیر مایل است هر مانعی را که در برابر گسترش اختیاراتش قرار دارد از سر راه بردارد.» به باور او، تاریخ بشر داستان مهار طاقت‌فرسای قدرت نیست، بلکه داستان تسلیم شدن تدریجی جامعه در برابر نهادی است که به نام حفظ نظم، امنیت یا رفاه عمومی، تمام منافذ زیست مستقل را مسدود می‌سازد.

مینوتور

اسطوره مینوتور، هیولای افسانه‌ای در اسطوره‌های یونانی با بدن انسان و سر گاو است. 

ژوونل در کتاب خود از استعاره «مینوتور» -هیولای افسانه‌ای با بدن انسان و سر گاو که برای بقا نیازمند قربانی دائمی بود- بهره می‌‌گیرد. قدرت، مینوتوری مسکن‌گزیده در بطن جامعه است که برای رشد خود، همواره منابع انسانی و مادی بیشتری را می‌بلعد. او در توصیف این پویایی ساختاری می‌نویسد: «قدرت در صورت نهایی و خالص خود، امر و فرمان است؛ فرمانی که برای خودش صادر می‌شود و هدفی جز خود ندارد.» او با بازخوانی تاریخی نشان می‌دهد که چگونه مداخلات دولت در بازارها، مالیات‌‌ستانی، وزارت‌خانه‌های متعدد و سربازی اجباری که بسیاری از این موارد زمانی در عصر پادشاهی‌های سنتی امری استثنایی و محدود بودند، در عصر مدرن به رویه‌هایی دائمی، نهادینه و بی‌حدومرز تبدیل شده‌اند؛ زیرا مینوتور قدرت هرگز به سهم قبلی خود قانع نمی‌شود.

مکانیسم بسط قدرت

یکی از محکم‌ترین استدلال‌های ژوونل در تشریح مکانیسم بسط قدرت، رونمایی از «مثلث سیاسی» متشکل از «قدرت مرکزی»، «کانون‌های میانجی» و «توده‌های مردم» است. ژوونل توضیح می‌دهد که قدرت مرکزی برای تثبیت و گسترش تمامیت‌خواهی خود، نیازمند متلاشی ساختن نهادهای میانجی یا کانون‌های مستقل قدرت است؛ یعنی نهادهایی چون خانواده، کلیسا، اصناف، احزاب و تشکل‌های محلی، سنت‌های منطقه‌ای و اشرافیت که ساختار جامعه مدنی را تشکیل می‌دادند و همچون سپری دفاعی میان فرد و حاکم عمل می‌کردند. قدرت مرکزی برای در هم شکستن مقاومت این نهادهای میانجی (که مانع نفوذ مستقیم دولت می‌شوند)، استراتژی پیوند و اتحاد با توده‌های مردم یا طبقات فرودست را به کار می‌بندد که ما امروز این پدیده را با شعارهای پوپولیستی در نظام‌های انتخاباتی می‌شناسیم و از جدیدترین موارد آن ظهور پوپولیست جوان در قامت شهردار نیویورک است. 

برتران دو ژوونل در باب قدرت

کتاب «در باب قدرت: تاریخ طبیعی رشد آن» نوشته برتران دو ژوونل

دولت مرکزی با وعده رهایی، برابری، عدالت اجتماعی و حمایت از فرودستان در برابر ستم قدرتمندان محلی، حمایت توده‌ها را جلب می‌کند. ژوونل در این زمینه می‌نویسد: «حاکمان قدیمی، خود را حمایت‌گر فقرا در برابر ستم اشراف معرفی می‌کردند؛ همان‌گونه که دولت‌های مدرن خود را خادم و حامیِ توده‌ها در برابر سرمایه‌داران جا می‌زنند. اما حاصل هر دو فرآیند یکسان است: نابودی هر سلطهٔ دیگری که بتواند در برابر سلطهٔ یکه‌تازِ قدرت مرکزی بپاید.» ژوونل یادآور می‌شود که «قدرت همیشه خود را برادر مظلومان و آزادکننده ستم دیدگان در بند جا می‌زند، اما هر بار که تبری به ریشه نهادهای مستقل می‌زند، حاکمیت مطلق خود را تحکیم می‌بخشد.» با انهدام این نهادهای حدواسط، جامعه به ملغمه‌ای از افراد منفرد، جدابافته و اتمیزه‌شده تبدیل می‌شود؛ شهروندانی عریان و بی‌دفاع که در برابر دولت قادرِ مطلقی رها شده‌اند که تنها منبع مرجع قانون، امنیت، رفاه و معیشت گردیده است.

برتران دو ژوونل در باب قدرت

طرح جلد کتاب «در باب قدرت: تاریخ طبیعی رشد آن» نوشته برتران دو ژوونل

نقد دموکراسی

تحلیل ژوونل از ساختار دموکراسی نیز در ادامه همین تحلیل او از قدرت است. او بر خلاف گفتمان لیبرال‌دموکراسی رایج، جوامع دمکراتیک را لزوماً مهارکننده قدرت نمی‌داند، بلکه متذکر می‌شود که دموکراسی ناخواسته ابعاد سهمگین‌تری به حاکمیت ببخشد. در رژیم‌های سلطنتی گذشته، فرمانروا هرچقدر هم که خودرای بود، قدرت او با موانع روانی، اخلاقی، شرعی و سنت‌های استوار محدود می‌شد. مردم، پادشاه را موجودیتی «دیگری» می‌دیدند و در نتیجه در برابر تعریض‌ها و مالیات‌های جدید او مقاومت ورزیده و چتر دفاعی روان‌شناختی خود را حفظ می‌کردند. اما دموکراسی این مرز روانی دفاعی را متلاشی کرد؛ چرا که با طرح نظریه حاکمیت مردم، این وهم را القا نمود که «قدرت متعلق به خود ماست». وقتی جامعه تصور کند که خود حکمران است، دلیلی برای هراس از قدرت یا مرزبندی با آن نمی‌بیند. ژوونل با ارجاع مستقیم به این چرخش در منشأ مشروعیت می‌نویسد: «دموکراسی با جایگزین ساختن حاکمیت مردم به جای حاکمیت پادشاه، قدرت را بی‌اندازه مطلق‌تر و سهمگین‌تر ساخته است؛ زیرا قدرتی که به نام مردم اعمال می‌شود، دیگر هیچ‌گونه مقاومت اخلاقی را برنمی‌انگیزد.» بدین ترتیب، وقتی دولت خود را نماینده «اراده عمومی» معرفی می‌کند، هرگونه مخالفت با اختیارات دولت، مخالفت با خودِ مردم تلقی شده و قدرت به مشروعیتی بی‌سابقه برای مداخله، سرکوب و کنترل همه‌جانبه مجهز می‌گردد. جابه‌جایی منشأ مشروعیت از خدا و سنت به مردم، نه تنها از انباشت قدرت نکاست، بلکه آن را از هرگونه نقد اخلاقی و مقاومت مدنی مصون ساخت.

جنگ و بسط قدرت

بخش مهم دیگری از تحلیل ژوونل، پیوند زدن ماهیت قدرت با پدیده جنگ همه‌جانبه است. او استدلال می‌کند که جنگ‌ها نه علت اولیه، بلکه کاتالیزور و تسریع‌کننده روند رشد و بسط قدرت هستند. در گذشته، نبردها توسط ارتش‌های حرفه‌ای و کوچک صورت می‌گرفت و بدنه جامعه به زیست عادی خود ادامه می‌داد، اما با ملی شدن و دمکراتیک شدن قدرت، جنگ‌ها نیز خصلت همه‌جانبه یافتند، به طوری که تمام منابع مادی، افکار عمومی، اقتصاد و جانِ تک‌تک شهروندان در اختیار ماشین جنگی دولت قرار گرفت. ژوونل نشان می‌دهد که چگونه اختیارات استثنایی و فوق‌العاده‌ای که دولت‌ها در زمان جنگ برای بسیج عمومی و کنترل اقتصاد کسب می‌کنند، پس از برقرار شدن صلح هرگز به طور کامل پس داده نمی‌شوند؛ بوروکراسی عظیم ساخته‌شده در زمان بحران، پس از آن باقی می‌ماند و وظایف اداری تازه‌ای برای خود تعریف می‌کند. او این چرخه خودبازتولیدکننده را افشا می‌سازد که قدرت چگونه جنگ می‌آفریند، جنگ اختیارات بی‌سابقه‌ای به قدرت می‌بخشد و صلح، این اختیارات را به بدنه دائمی دیوان‌سالاری متصل می‌کند.

مینوتور

مینوتور، هیولای افسانه‌ای در اسطوره‌های یونانی با بدن انسان و سر گاو است که در مرکز هزارتوی جزیره کرت زندانی بود. در کاربرد امروزی، مینوتور استعاره‌ای برای قدرتی است که در دل یک نظام پیچیده و غیرشفاف پنهان شده و برای بقای خود قربانی می‌طلبد.

اخلاق بازتوزیع

ژوونل در ادامه، دوگانگیِ خصوصیت «خودخواهانه» و «دیگرخواهانه» قدرت را مطرح می‌کند. قدرت برای پیشروی مداوم نیازمند آن است که نقابی از خدمات عمومی، رفاه، بهداشت و آموزش بر چهره بزند که همان بعد دیگرخواهانه است. اما او استدلال می‌کند که این بعد دیگرخواهانه همواره در خدمت بعد خودخواهانه قدرت-یعنی گسترش قلمرو فرمانروایی و افزایش بودجه و تعداد حقوق‌بگیران وابسته- قرار می‌گیرد. او هشدار می‌دهد که نباید نیات خیرخواهانه یا خدمات ارائه‌شده را با حقیقت ماهوی نهاد قدرت خلط کرد و می‌نویسد: «هیچ دولتی توسعه نمی‌یابد مگر آنکه ادعا کند در حال خروج از حوزه فرمانروایی و ورود به حوزه خدمت‌رسانی است؛ اما هر خدمتی که دولت ارائه می‌دهد، قلاب تازه‌ای است که بر پیکر جامعه گیر می‌کند.»

ابعاد اقتصادی و اخلاقی مداخله‌گرایی دولت در کتاب دیگر ژوونل تحت عنوان «اخلاق بازتوزیع» بررسی شده است. ژوونل در این اثر نشان می‌دهد که سیاست‌های بازتوزیع ثروت در دولت‌های رفاه مدرن، صرفاً یک دستکاری ساده اقتصادی برای کاهش فقر نیست، بلکه پیامدهای سهمگین فرهنگی و ساختاری دارد. وقتی دولت مسئولیت رفاه، آموزش، درمان و تامین آینده افراد را به تمامی بر عهده می‌گیرد، حوزه اخلاق فردی، همبستگی‌های داوطلبانه خانوادگی و مسئولیت شخصی به شدت تضعیف می‌شود. دولت به جای آنکه ابزاری در خدمت جامعه مدنی باشد، جایگزین جامعه مدنی شده و ارزش‌های خود را بر شهروندان تحمیل می‌کند. بازتوزیع منابع مالی از سوی دولت، در واقع انتقال قدرت تصمیم‌گیری از افراد به دیوان‌سالاران است و خروجی حتمی آن، متمرکزتر شدن هرچه بیشتر تصمیم‌گیری‌های حیاتی در مرکز و تبدیل شدن دولت به دستگاه توزیع رانت و امتیاز است.

بنابراین، ژوونل چنین نتیجه می‌گیرد: «آزادی در تاریخ، یک واقعیت نخستین و دائمی نیست، بلکه یک استثناست؛ وضعیتی شکننده که تنها با مقاومت در برابر گسترش طبیعی قدرت پایدار می‌ماند.» 

 

مینوتور بهمن محصص

مینوتور، اثر بهمن محصص

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O