آیا مسابقه هوش مصنوعی رهبری فناوری در قرن بیستویک را تعیین میکند؟ | اینجا اختراعش کن، آنجا بسازش!
به گزارش اقتصادنیوز، رقابت بر سر هوش مصنوعی به عرصه تعیینکنندهای میان ابرقدرتها بر رهبری جهانی در قرن بیستویکم محسوب میشود. با این همه، به نظر میرسد این عرصه رقابت، تنها یکی از میدانهایی است که برنده این بازی را تعیین خواهد کرد.
تنها یک قطعه از پازل
به نوشته سیمون جانسون و الیزابت رینولدز، در بلومبرگ، واشنگتن به اهمیت هوش مصنوعی - و به ویژه «مسابقه هوش مصنوعی» با چین - پی برده است. به نظر میرسد این طرح،از طریق راهاندازی یک مرکز داده عظیم، با پشتیبانی مشارکتهای پیچیده بین شرکتها و یک محیط نظارتی بسیار سهلگیرانه، همراه با برخی کنترلها بر اینکه چه کسی به تراشههای پیشرفته و مدلهای هوش مصنوعی پیشرو مانند آنتروپیک دسترسی پیدا میکند،در دسترس باشد.
اما اگر هدف، پیروزی در مسابقه فناوری باشد، همه این سیاستها تنها یک قطعه از پازل هستند. در حالی که هوش مصنوعی یک فناوری همه منظوره بالقوه دگرگونکننده است، به سختی میتوان آن را تنها فناوری مهم دانست.
چالش رهبری فناوری در قرن بیستویکم
ایالات متحده در طول نیمه دوم قرن بیستم و تا اوایل قرن بیست و یکم، رهبری نوآوریهای تکنولوژیکی جهان را بر عهده داشت. اما چین اکنون مستقیماً این رهبری را به چالش میکشد، چرا که دو دهه گذشته را صرف تقویت نوآوری و ظرفیت صنعتی خود کرده است.

طبق تحقیقات موسسه سیاست استراتژیک استرالیا، تنها 20 سال پیش، ایالات متحده در 61 مورد از 64 فناوری پیشرو در آن زمان، پیشروتر از چین بود. از سه سال پیش، چین در 57 مورد از 64 فناوری که ASPI آنها را در اولویت قرار میدهد، از ایالات متحده پیشی گرفته است. به عبارت دیگر، کشوری که در مسابقه فناوری فعلی پیروز میشود، باید کاری بیش از برتری در هوش مصنوعی انجام دهد.
مقابله با این چالش، نیاز به سرمایهگذاری بیشتر، اما به شیوهای متفکرانه - با تکیه بر قابلیتها و نقاط قوت منحصر به فرد دهد. ایالات متحده تنها در صورتی میتواند رهبری فناوری خود را حفظ کند که در بخشهای فناوری مانند مواد معدنی حیاتی، نیمهرساناها، بیوتکنولوژی، محاسبات کوانتومی، پهپادها و - برای تقویت همه آنها - تولید پیشرفته پیشرفت کند. چند نمونه از این فهرست نشان میدهد که ایالات متحده تا چه حد سقوط کرده است و چگونه ممکن است «برتری رقابتی» خود را بازیابد.
اینجا اختراعش کن، آنجا بسازش
در مورد پهپادها، نیروی حیاتی جدید در جنگ مدرن، الگوی آشنایی برای توسعه صنعتی ایالات متحده وجود دارد: اینجا اختراعش کن، آنجا بسازش. در واقع، اکثر اجزای ضروری پهپادها در ایالات متحده، ژاپن و اروپا اختراع شدهاند.

اما وقتی صحبت از تولید در مقیاس بزرگ میشود، چین وارد عمل شده و اکنون ۷۰ تا ۸۰ درصد از کل پهپادهای جهان را تولید میکند و ایالات متحده را در برابر سلاح تجاری چین بسیار آسیبپذیر میکند (اهرمی که با توقف ارسال قطعات پهپاد توسط چین به استارتآپ آمریکایی Skydio در سال ۲۰۲۴ آشکار شد).
با این همه، طی دو سال گذشته، تعادل در این بخش شروع به تغییر کرده است. ایالات متحده مجموعهای پویا از نوآوران پهپاد و یک اکوسیستم تولید صنعتی نوپا دارد که در آن بخش دولتی (به رهبری وزارت دفاع) و بخش خصوصی هر دو مشارکت دارند. موفقیت در این فضا نه تنها به فناوری پیشرفته، بلکه به افزایش بودجه، مشتریان اولیه، ظرفیت تولید، نیروی کار برای پشتیبانی از این ظرفیت و منابع زنجیره تأمین خارج از چین نیز نیاز دارد.
نوآوری و اکوسیستمهای صنعتی ایالات متحده برای پهپادها امروزه در مقیاس متوسطی هستند، اما از طریق سرمایهگذاریهای استراتژیک و شرکایی مانند اوکراین - که مرز نوآوری پهپاد را هدایت میکند - ایالات متحده ممکن است جایگاه خود را تثبیت کند و قابلیتهای داخلی خود را ارتقا دهد.
زمستان کوانتومی در راه است؟
دو حوزه مهم دیگر، یعنی تولید زیستی و محاسبات کوانتومی، هم به نگرانیهای امنیت ملی و هم به فرصتهای اقتصادی قابل توجه اشاره دارند. با توجه به جایگاه آنها در چرخه عمرشان، هر یک نیاز به تمرکز متفاوتی دارند.

ایالات متحده هنوز در سطح جهانی در نوآوریهای بیوتکنولوژی پیشرو است، اما مانند پهپادها، فاقد ظرفیت تولید و تأمین مالی برای افزایش مقیاس است تا در بخشی که قرار است در دهه آینده بیش از 4 تریلیون دلار ارزش در سراسر جهان ایجاد کند، سرمایهگذاری کند. ایالات متحده نیاز به سرمایهگذاری در اکوسیستم صنعتی بیوتکنولوژی (به عنوان مثال، تولید پیوسته و توزیعشده) دارد تا با قدرت نوآوری خود مطابقت داشته باشد و از مواجهه با آسیبپذیریهایی مشابه آنچه در مورد پهپادها یا نیمههادیها با آن مواجه است، جلوگیری کند.
در مورد محاسبات کوانتومی، هدف اصلی دستیابی به "مزیت کوانتومی" است - نقطهای که سیستمهای کوانتومی در مسائل عملی از کامپیوترهای کلاسیک پیشی میگیرند. اکوسیستم نوآوری ایالات متحده در حوزه محاسبات کوانتومی در حال رشد و گسترش است و بخش خصوصی نقش مهمی در تحقیق و توسعه و همچنین سرمایهگذاری در استارتآپها ایفا میکند.
ایالات متحده دانشمندان، آزمایشگاهها و استارتآپها را دارد؛ برای پیشرفت علم و دستیابی به موفقیتها و جلوگیری از «زمستان کوانتومی» که در صورت کاهش اشتیاق بخش خصوصی میتواند آغاز شود، به بودجه دولتی مداوم و پایدار نیاز است.
در نهایت، در تمام این فناوریها، ایالات متحده به یک پایگاه صنعتی قوی نیاز دارد. این به معنای بازگرداندن کارخانههایی نیست که دههها پیش ایالات متحده را ترک کردند. این به معنای سرمایهگذاری در تولید پیشرفته است که در آن فناوریهای دیجیتال از طریق هوش مصنوعی، حسگرها، رباتیک و چاپ سهبعدی، سیستمهای تولید را متحول میکنند.
مسلماً پذیرش فناوریهای پیشرفته تولید، مهمترین چالش برای تولید ایالات متحده است. حدود ۲۵۰،۰۰۰ تولیدکننده کوچک و متوسط، ستون فقرات زنجیرههای تأمین صنعتی این کشور هستند. رساندن حتی ۲۰٪ از آنها به مرزهای فناوری به معنای متحول کردن ۵۰،۰۰۰ شرکت خواهد بود. برخلاف چین، ایالات متحده روش سیستماتیکی برای ترغیب ۵۰،۰۰۰ شرکت به سرمایهگذاری در نوآوریهای افزایشدهنده بهرهوری مانند هوش مصنوعی و رباتیک ندارد.
تابآوری بدون انزواطلبی
ایالات متحده میتواند جایگاه رقابتی خود را در هر یک از حوزههای کلیدی فهرستهای یادشده بازیابد. اما انجام این کار مستلزم تعهد بلندمدت و دیدگاهی گستردهتر از آنچه لازم است، از تحقیقات اولیه گرفته تا تولید پاییندستی، است. سرمایهگذاری در زمینههای جدید میتواند پیشرفتهای علمی و فناوری را فراهم کند که به ایالات متحده اجازه میدهد در کنار چین حرکت کند یا حتی از آن پیشی بگیرد.

افزایش تأمین مالی و سیاستهایی که تقاضا را تضمین میکنند یا به شرکتها کمک میکنند تا اولین مشتریان خود را پیدا کنند، میتوانند به عرضه محصولات به بازار کمک کنند. قابلیتها و ظرفیتهای تولیدی که پس از دههها برونسپاری از بین رفتهاند، میتوانند توانایی نوآوری در محصولات و فرآیندها و همچنین ایجاد زنجیرههای تأمین داخلی مقاومتر را تضمین کنند.
هیچ یک از این موارد، فراخوانی برای انزواطلبی - یا حتی سازگار با آن - نیست. در توسعه هر فناوری جدید، مقیاس اهمیت دارد. اگر ایالات متحده به بازار بزرگتری دسترسی داشته باشد، این یک مزیت مهم است. اگر بتواند استعدادها را از سراسر جهان جذب کند، این امر برتری بزرگی ایجاد میکند که چین ندارد. و اگر بتواند با شرکای فناوری در کشورهای مورد اعتماد - مثلاً در ناتو - همکاری کند، این منبع اصلی قدرت استراتژیک است. همچنین این نوع تمرکز نیازی به رویکرد آماری به سیاستگذاری ندارد. آنچه در ایالات متحده به بهترین شکل عمل میکند، ایجاد انگیزه برای پیشرفتهای علمی و فناوری در دانشگاهها و سپس تأمین مالی به رهبری بخش خصوصی برای استارتآپهای کارآفرینی است که محصولات جدید حاصل را تجاریسازی میکنند.
یک نکته آخر در مورد هوش مصنوعی: برخی معتقدند که ما در آستانه یک انقلاب علمی هستیم که در آن "دانشمندان هوش مصنوعی" آزمایشها را طراحی و اجرا میکنند، داروها را کشف میکنند و شاید حتی شرکتهای جدیدی راهاندازی کنند. سناریوهایی از این دست جذاب هستند، اما این خطر را دارند که چشماندازهای ایالات متحده برای پیشرفت علمی را صرفاً بر اساس میزان مهارت این کشور در هوش مصنوعی شکل دهند. هوش مصنوعی مطمئناً بر نحوه توسعه، مقیاسبندی و استقرار فناوریها در آینده تأثیر خواهد گذاشت. اما پیشرفت فناوری هرگز و هرگز به یک ورودی - حتی ورودیای به اندازه هوش حیاتی و عمومی - وابسته نبوده و نخواهد بود. اختراع مهم است، اما رهبری فناوری در قرن بیست و یکم به کشوری خواهد رسید که این ایدههای جدید را به سرعت اتخاذ کرده و آنها را به روشهای هوشمندانه به کار گیرد. و این امر مستلزم آن است که کشورها اکوسیستمهای نوآوری و صنعتی پر جنب و جوشی ایجاد کنند که فناوریهای جدید، از جمله هوش مصنوعی را اتخاذ و منتشر کنند.