کدخبر: ۲۶۳۰۱۳ لینک کوتاه

آسیب‌شناسی برنامه‌ریزی

​ایران یکی از کشورهایی است که سابقه نوشتن برنامه توسعه و سند راهبردی و چشم‌انداز دارد به نحوی که ۱۲ برنامه قبل و بعد از انقلاب را تجربه کرده است. از ۱۲ برنامه تنها سه برنامه به بخشی از اهداف خود دست پیدا کردند اما در بقیه به اهدافی که مشخص کرده‌ایم دست پیدا نکردیم. چرا سندچشم‌انداز، برنامه توسعه و سیاست‌نویسی راهبردی در ایران به این روز افتاده است و سوابق شکست‌خورده فراوانی در این زمینه داریم؟

چرا همه نهادهای سیاسی و اداری برای خود برنامه و سند دارند اما مشخص است که در ایران برنامه‌ها مجموعه‌ای شعار بی‌ارتباط و در نهایت نرسیدن به اهداف تعیین شده است؟ این مساله را در سه سطح فلسفه، دکترین و سیاست می‌توان بررسی کرد.

۱- سطح فلسفی: هر برنامه و سند نیاز به فلسفه دارد به این معنا که مبنای محکم عقلانی برآمده از مشروعیت دولت و ملت لازم دارد. در ایران فلسفه اسناد و برنامه‌ها مجموعه شعارهای همه چیزخواهی است که به طور گزینشی گزاره‌های کیفی را تلفیق کرده است. مثلا رضایت خداوند، ساختن جامعه آرمانی، فائق شدن بر فلسفه شرق و غرب و پاسخگویی و آلترناتیو بودن برای ماتریالیست‌ها در مقدمه سند و برنامه قید می‌شود. در حالی که فلسفه‌های زیادی برای برنامه‌ها وجود دارد و می‌توان از افلاطون و ارسطو تا فارابی و ابن سینا، از جان استوارت میل تا مارکس و همه فلسفه‌ها استفاده کرد در ایران تنها وجوه الهیات سوسیالیستی در قبل و بعد از انقلاب مبنای برنامه‌ها قرار گرفته است. ساخت جامعه‌ای آرمانی و اخلاقی با انسان‌هایی متعالی که جوابی به غرب و سرمایه‌داری باشد و فلسفه لذت، قدرت و ثروت فایده‌گرایان را نفی کند. این برنامه‌ها به لحاظ فلسفی به سمت آرمان‌گرایی سوسیالیستی بسیار ساده سوق پیدا خواهند کرد که واقعیات جامعه را به اسم دلالی، سودپرستی و لذت‌گرایی رد می‌کنند و در نهایت جامعه‌ای تکراری و غم‌زده تحویل خواهند داد. برنامه‌های توسعه ایران با آنکه دارای مبانی فلسفی است اما فلسفه آنها به سمت اندرزهای فاقد ضمانت اجرا سوق پیدا کرده و می‌کند. به لحاظ تبارشناسی اغلب فلسفه‌های برنامه‌ای ایران ضد سیاست و تحت تاثیر فضای چپ‌گرا، پست مدرن و در بهترین حالت پدیدارشناسی هستند که این روایت‌ها در هر کشوری غالب شده‌اند سر ناسازگاری با واقعیت پیدا کرده‌اند.

۲- سطح دکترین: مبانی فلسفی برای پیاده شدن نیاز به مجموعه گزاره‌های منسجمی دارند که در قالب بسته‌های معرفتی و معنایی ارائه می‌شود. بسته‌های منسجمی که دولت بر اساس اجماع ملی آنها را تهیه می‌کند و اغلب زیربنای مقبولیت شهروندان را به همراه دارد. برای تهیه دکترین باید سیاست‌گذاران مجموعه نیازهای شهروندان را احصا کنند و بر اساس اولویت‌دهی واقع‌گرایانه دکترین‌های مختلف را بیان کنند. در ایران برنامه‌ها و سندها فقط فلسفه دارد و در سطح دکترین هیچ بسته مفهومی به خصوص در بخش‌های رفاهی، محیط زیست و اقتصاد وجود ندارد. مثلا دکترین انقلاب سفید، گفت‌وگوی تمدن‌ها، مهرورزی، جهان عاری از خشونت، ام‌القرای جهان اسلام و نه شرقی و غربی عمدتا در سیاست داخله و خارجه تولید شده‌اند اما در زمینه‌های بهداشتی، امنیتی، اقتصادی، محیط زیستی و قضایی دکترین نداشته‌ایم. حتی برخی از پژوهشکده‌ها دکترین و فلسفه را یکی کرده‌اند و عمدتا با رویکردهای امنیتی و نظامی و با عینک‌های افلاطونی حکم کلی داده‌اند. دکترین‌ها باید علمی، ملی و مبتنی بر اجماع نخبگان باشد؛ یعنی از سوی جامعه علمی به رسمیت شناخته شود و در مورد آنها کتاب و مقاله مبتنی بر آزمایش نوشته شده باشد. باید مصلحت، منافع و امنیت ملی ایران را در نظر بگیرند و فرقه‌ای و قومیتی یا جهانی و فراملی نباشند. در ایران دکترین‌ها اغلب به سیاست خارجی و فقط در دستگاه اجرایی به‌صورت محدود معرفی شده است.

۳- سطح سیاست‌ها: بعد از آنکه دکترین معرفی شد نیاز به بسته‌های سیاستی و سازوکارهای اجرایی است که با توجه به نیروی انسانی، بودجه و امکانات جهت‌گیری‌های نظام سیاسی عملیاتی می‌شود. در ایران در فلسفه بسته‌های متکثر و موازی وجود دارد به سطح دکترین که می‌رسیم کمیت و کیفیت کاهش پیدا می‌کند و در حیطه سیاست‌ها تقریبا همان گزاره‌های شعاری با تعدادی رقم‌های خیالی تکرار می‌شود. این شیوه برنامه‌نویسی به این موضوع توجه نمی‌کند که سیاست‌گذاری برنامه‌های توسعه در سطح سوم، دانشی تخصصی و علمی دارای سابقه است. به‌عنوان مثال در سطح اجرا، گاهی فلسفه و دکترین خاص نیاز به هماهنگی نهادها دارد و در این قسمت شوراهای عالی شکل می‌گیرد. وظیفه شورای عالی هماهنگی در اجرا و یکدست کردن هدف‌ها و جلوگیری از موازی‌کاری است اما عملا شورا به قسمت طراحی سیاست از منظر فلسفی و دکترین بدون توجه به جنبه‌های اجرایی ورود می‌کند. عمدتا نهادهای اجرایی و سیاسی هر یک متولیان فلسفی و دکترین‌پرداز دارند و این مورد در سطوح اجرایی همه ارکان حکومت مشاهده می‌شود. در قسمت نهادی اغلب سازمان‌ها و نهادها سطوح تفکیک قوا را رعایت نمی‌کنند و به موازی‌کاری مشغول هستند. به روشنی دیده می‌شود که سیاست داخله و خارجه در ابعاد فرهنگی، اقتصادی، امنیتی، رفاهی و... دارای نهادهایی با قصدیت مذهبی، بوروکراتیک، دموکراتیک و نظامی هستند. در حالی که این نهادها باید در کارویژه‌های تخصصی خویش به اجرای سیاست مشغول باشند، در قسمت فلسفی و دکترین وارد شده و هر یک طراح و مجری شده‌اند و موازی‌کاری را شکل داده‌اند.

بنابراین اینکه در صد سال معاصر ایران به اهداف مشخص توسعه‌ای در برنامه‌ها و سندها دست نیافته است علتی سیاسی دارد. بدون توجه به وجوه فلسفی، دکترین و سیاست در موضوعات کشورداری نمی‌توان به اصلاح و آبادانی کشور امید داشت. ما مدام در حال تکرار تجربیات شکست‌خورده هستیم و هیچ توجهی به علم سیاست و تجربیات بشری نداریم. آنچه در جنگ زرگری جریان‌ها و احزاب سیاسی از یکسو و درگیری نهادهای مختلف است جز مباحث اشتباه و کلیشه‌ای مبتنی بر بهبود جایگاه افراد و محفل‌ها نیست. این‌گونه نگریستن به کشور باعث ایجاد هزینه‌های مداوم و رنجه داشتن مردم و به خطر افتادن منافع ملی می‌شود.