سیاست‌گذاری به جای برنامه‌ریزی

کدخبر: 324794
آیا اگر همه کار خود را انجام دهند و در نقش خود بهترین باشند کشور به آبادانی خواهد رسید؟ گاهی دولت-کشور متخصص‌ترین و باتجربه‌ترین سیاستمداران را دارد، اما اهدافی که مشخص شده است محقق نمی‌شود. به اهداف و شاخص‌های برنامه ششم توسعه که نگاه کنیم متوجه شکاف عمیق میان واقعیت‌ها و اهداف خواهیم شد. تحصیلات کارشناسان افزایش یافته و تناسب سن و تجربه نخبگان سیاسی در حد اعلی است.

بدنه کارگزاران حکومتی با تقسیم کار بر اساس سندها و برنامه‌های راهبردی در حال فعالیت هستند و شهروندان از صبح تا شب در حال تلاشند، اما در زمینه‌های عمومی، آبادانی کشور و رضایت ملت حاصل نمی‌شود. اضطراب عمومی، بی‌ثباتی اقتصادی و عدم قطعیت‌های سیاست داخله و خارجه همچون سیاه‌چاله‌هایی برنامه‌ریزی را در هم می‌شکند. مشکل از کارگزاران و ساختار و برنامه‌ها نیست، بلکه مشکل جایی است که سیاست کنار رفته است و اندیشه‌های انتزاعی در ائتلاف با علوم مختلف، برنامه‌ریزی، خط‌مشی‌گذاری عمومی و مدیریت را جایگزین سیاست‌گذاری کرده‌اند.

دولت-کشور ایران: سیاست‌گذاری عمومی بر دولت-کشور ایران تکیه دارد؛ یعنی بر منافع ملی، امنیت و مصلحت ملی که غایت همه سیاست‌ها قرار می‌گیرد. برنامه‌ها و خط‌‌مشی‌ها به اسم دوری از سیاست‌زدگی و بی‌طرف بودن سعی می‌کنند سیاست‌گذاری را در قالب شاخص‌های کمی بی‌ارتباط با واقعیت عملیاتی کنند. در برنامه‌ریزی و خط‌مشی دولت، کشور ایران کمرنگ و اغلب قواعد جهان‌شمول است. سیاستمداران و اندیشمندان سیاسی که منافع، مصلحت و فرهنگ ملی ایران را ندانند و بر آن تاکید نداشته باشند اسنادی بی‌محتوا و خارج از توانایی کشور تولید می‌کنند. سیاست با دولت-کشور ایران ارتباط دارد و خرد سیاسی با همه جنبه‌های حکومتی، حاکمیتی، شهروندی و سرزمینی جهت‌دهی‌های لازم را بر اساس متن ملی انجام می‌دهد. متن ملی ایران، شهروندان ایران‌دوستی تربیت می‌کند که وطن را محور توسعه می‌دانند. برنامه‌ها و خط‌مشی‌ها در قالب ۱۲ برنامه توسعه در تاریخ معاصر ایران نتوانسته است شهروندانی با ویژگی‌های لازم تربیت کند. حفظ اساطیر، آثار، اندیشه و فرهنگ و تاریخ ایران اساس سیاست است و اگر ضعفی در سیاستمداران به هر شکلی در کمبود ایران دوستی وجود دارد، نشان از برنامه‌ریزی‌های بی‌ریشه‌ای است که در آن مفهوم ملیت و کشور در غیبت است. اساس قانون اساسی، اسناد راهبردی و برنامه‌های توسعه منافع ملی ایران است و سازوبرگ‌های ایدئولوژیک و شبکه‌های قدرت اگر جز این مورد بکارند، توفان‌های بی‌ثبات‌کننده کشور درو می‌کنند. مفهوم و ایده ایران در سیاست هم شکل و هم محتوا را در بر می‌گیرد به یک معنا هم هدف و هم راهبرد است که اگر کنار برود مبنا و پایگاهی برای ایستادن وجود ندارد و تکرار تجربیاتی روی می‌دهد که هزینه‌زا است.

عقل عمومی سیاسی و اقتصادی: زمانی که برنامه‌ریزی و خط‌مشی‌گذاری جای سیاست‌گذاری را بگیرد، فردگرایی و فایده‌گرایی که اغلب بر اساس روایت‌های سازمانی و منطق‌های تجاری است بر عرصه عمومی حاکم می‌شود. عرصه عمومی یعنی جایی که سیاستمداران و شهروندان خانواده، طایفه، قومیت، گروه و جناح خود را کنار می‌نهند و از هر صنف و فرقه‌ای که هستند برای مصلحت ملی کشور تلاش می‌کنند. در برنامه‌ریزی، اهداف کلان را ساختارهای سنتی به‌صورت آرمان‌گرایانه و اقدامات را ساختارهای مدرن علمی به‌صورت تکنیکی تعریف می‌کنند. در میانه این دو سیاست‌گذاری محو می‌شود و آنچه در واقع آسیب دیده است، عقل عمومی حاکم بر جهان زیست سیاسی و اقتصادی است. اگر همه سلایق و توان‌ها به‌کار گرفته نشوند، امکان تدوین قوانین کیفی کاهش می‌یابد. اقتصاد، سیاست داخله و خارجه دارای قواعد و اصولی است که فلسفه، دکترین و سیاست‌های متنوع دارد. واقع‌گرایی و مکانیزم‌های تجربه‌شده سیاسی و اقتصادی پیچیدگی واقعیت‌ها را به رسمیت می‌شناسد و به راحتی کشور را هزینه هیچ جریانی نمی‌سازد.

حذف سیاست کار را به جایی می‌رساند که همه اقشار، طبقات، نهادها و نخبگان با تمام انرژی و تلاش در حال انجام وظایف خود هستند، اما جهت‌گیری‌ها یک‌دست و همصدا نیست. سیاست‌گذاری، عمومی و ملی است و نهادهای مختلف را بسته به جایگاه طراح، مجری یا ارزیاب همراستای دولت- کشور قرار می‌دهد. در سیاست‌گذاری مساله حیثیتی و خطوط قرمزی که ضدیت با منافع ملی داشته باشد، وجود ندارد؛ چرا که به هر شیوه ممکن با در نظر گرفتن بدترین شرایط باید از آبادانی کشور و رضایت و رفاه شهروندان دفاع کرد. برنامه‌ریزی و خط‌مشی‌گذاری عمومی به علت حذف سیاست، مولد از خودبیگانگی و ریاکاری است و در حالی که همه مشغول کار هستند، نتایج مناسبی حاصل نمی‌شود.

تیتر یک
پیشنهاد اقتصادنیوز
اقتصادنیوز امروز به شما پیشنهاد ویژه ای درباره حوزه های مهم خبری می دهد
از دست ندهید