پیچیدهترین نمونه در کارنامه سیاستخارجی ترامپ | وقتی پیروزیهای سریع به بنبست واقعیتهای سخت میرسند | ایران نه از غنیسازی دست کشید، نه برنامه موشکی را کنار گذاشت
بهگزارش اقتصادنیوز، دونالد ترامپ همواره سیاست خارجی دولت خود را بر مبنای پیروزیهای سریع، قاطع و کمهزینه تصور کرده است؛ از حمله به تأسیسات هستهای ایران گرفته تا تلاش برای پایان دادن به جنگ اوکراین و بازطراحی آینده غزه.
با این حال پس از ماهها مداخله و میانجیگریهای زمانبر، حالا کاخ سفید با واقعیتی جدید مواجه شده است؛ واقعیتی که در سیاست بینالملل برای بسیاری آشناست: آغاز جنگها و عملیاتهای نظامی شاید ساده باشد، اما پایان دادن به بحرانهای پیچیده سیاسی بسیار دشوارتر است. از ایران تا اوکراین و غزه، بسیاری از وعدههای بزرگ ترامپ در مرحلهای که تحلیلگران آن را بنبست مینامند،گرفتار شده است.
از سناریوی ونزوئلا برای تهران تا بنبست مذاکرات
دیوید سنگر در نیویورکتایمز نوشت: ترامپ علاقه دارد تا موفقیتهای نظامی و دیپلماتیک را سریع، تمیز و قاطع بهدست آورد. روی میز کار او در دفتر بیضیشکل کاخ سفید، ماکت بمبافکنهای B-2 قرار دارد؛ هواپیماهایی که نزدیک به یک سال پیش سه سایت هستهای ایران را در یک شب هدف قرار دادند.
در هفتههای نخست جنگ با ایران، او بارها از تکرار سناریوی ونزوئلا سخن گفت؛ مدلی که به گفته خودش یک سناریوی کامل بود.
اما اکنون، دولت واشنگتن وارد مرحلهای از بحران شده که بسیاری از رؤسای جمهور آمریکا دیر یا زود با آن مواجه شدهاند؛ مرحلهای که پیروزیهای اولیه جای خود را به بنبستهای پیچیده سیاسی میدهند.
اقتصادنیوز: غریزه همیشگی ترامپ این است که هر شکست را با وعده توافقی بزرگتر بپوشاند. او این بار هم به ایدهای بلندپروازانه چسبیده است: پیوندزدن توافق ایران با گسترش توافق ابراهیم؛ همان پروژه عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی. ترامپ می خواهد با این کار نشان دهد که نهتنها جنگ را متوقف کرد، بلکه کل خاورمیانه را متحول کرده است.
جنگی که تنها متوقف شد
جنگ با ایران نمونه روشن این وضعیت است. ترامپ در هفتم آوریل، همزمان با هنگام اعلام آتشبس، مدعی شده بود که پایان عملیات نظامی منوط به بازگشایی کامل، فوری و امن تنگه هرمز خواهد بود.
چنین هدفی اما محقق نشد. حتی اگر توافقی موقت برای ازسرگیری عبور و مرور کشتیها در تنگه هرمز به نتیجه برسد، مسائل اصلی همچنان باقی خواهند ماند؛ از جمله برنامه هستهای ایران و توان موشکی این کشور.
نویسنده مدعی شد؛ این موضوع بار دیگر واشنگتن و تهران را به میز مذاکراتی بازگردانده که پیش از جنگ نیز جریان داشت. دولت ترامپ اصرار دارد این مذاکرات محدود به یک بازه زمانی مشخص، احتمالا ۶۰ روزه باشد؛ اما برخی از کارشناسان معتقدند که تهران تلاش خواهد کرد تا روند گفتوگوها را ماهها یا حتی سالها ادامه دهد؛ یعنی ادامه همان رویکردی که قبلا در برابر دولتهای پیشین آمریکا در پیش گرفته بود.
از سوی دیگر، مقامات ایرانی بهخوبی میدانند که ترامپ تمایل چندانی به ازسرگیری جنگی که در داخل آمریکا محبوبیت اندکی دارد، ندارد. همین مسئله دست تهران را برای طولانی کردن مذاکرات بازتر میکند.
اوکراین و وعدهای که هرگز محقق نشد
نمونه دیگر در کارنامه سیاست خارجی ترامپ، جنگ اوکراین است. او در کارزار انتخاباتی خود بارها مدعی شده بود که ظرف ۲۴ ساعت پس از ورود به کاخ سفید، به این درگیری پایان خواهد داد. اکنون بیش از شانزده ماه از آغاز ریاستجمهوری او گذشته و نهتنها جنگ ادامه دارد، بلکه حتی کمتر از گذشته درباره آن حرف میزند.
مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا، اخیرا از فرسایشی شدن مذاکرات ابراز نارضایتی کرده و گفته که از اتلاف وقت در گفتوگوهای بیپایان خسته شده است. او حتی غیرمستقیم اشاره کرده که اگر کشور دیگری بخواهد نقش میانجی را برعهده بگیرد، واشنگتن مخالفتی نخواهد داشت.
از سوی دیگر، روسها نیز ظاهرا از رفتوآمدهای دورهای استیو ویتکاف فرستاده ویژه ترامپ، و جرد کوشنر داماد رئیسجمهور، خسته شدهاند. بنا بر گزارش منابع آگاه، مسکو خواهان یک روند دیپلماتیک منظم، مبتنی بر کارگروههای تخصصی و جلسات مستمر است؛ نه مذاکراتی که تنها بر تماسهای موردی و دیدارهای پراکنده استوار باشد.
روسها همچنین خواستار معرفی سفیر جدید آمریکا در مسکو هستند. این سمت نزدیک به یک سال است که خالی مانده است.
عاقبت طرح صلح بلندپروازانه غزه چه شد؟
شکاف میان اهداف اعلامی ترامپ و واقعیتهای میدانی، در مورد جنگ غزه هم بهوضوح قابل مشاهده است.
رئیسجمهور آمریکا پس از آزادی آخرین گروگانهای زنده حمله ۷ اکتبر، با شور و هیجان از یک طرح ۲۰ مادهای میگفت؛ طرحی که شامل خلع سلاح حماس، تشکیل نیروی بینالمللی ثباتساز و در نهایت بازسازی غزه به منطقهای مدرن با برجهای شیشهای و مجتمعهای ساحلی میشد.
اما هشت ماه پس از آن سفر، تقریبا هیچیک از این اهداف محقق نشده است.
حماس همچنان خلع سلاح نشده و تنها در ویدئوهای تولیدشده با هوش مصنوعی نشانههایی از این موضوع دیده میشود. کمکهای انسانی هم اگرچه افزایش یافته، اما بسیاری از فلسطینیان همچنان در چادر زندگی میکنند. آوارهای گسترده جنگ هنوز پاکسازی نشده و بنیامین نتانیاهو اعلام کرده است که ارتش اسرائیل کنترل حدود ۷۰ درصد نوار غزه را در اختیار خواهد گرفت.
درک نادرست از ماهیت قدرت
برخی تحلیلگران معتقدند مشکل اصلی نه در اهداف و برنامهریزیهای ترامپ، بلکه در برداشت او از ماهیت قدرت آمریکا نهفته است.
یکی از مشاوران نزدیک رئیسجمهور اخیرا گفته؛ آمریکا در نابود کردن هوایی اهداف نظامی بهترین است، اما در کنترل تحولات سیاسی کشورهای دیگر، بدترین عملکرد را دارد.
این جمله شاید خلاصهای از وضعیت فعلی سیاست خارجی دولت ترامپ باشد. یعنی، آمریکا میتواند تأسیسات هستهای را بمباران کند، ناوگان دریایی را نابود سازد یا زیرساختهای نظامی دشمنان خود را هدف قرار دهد؛ اما شکل دادن به نظم سیاسی پایدار در کشورهایی مانند ایران، روسیه یا اوکراین بسیار دشوارتر از آن چیزی است که در واشنگتن تصور میشود.
سیاست خارجی ماراتن است، نه دوی سرعت
ریچارد فونتین، مدیر مرکز امنیت نوین آمریکا و از مشاوران باسابقه سیاست خارجی معتقد است که ترامپ اولین رئیسجمهوری نیست که برای مشکلات پیچیده جهانی به دنبال راهحلهای سریع میگردد. به گفته او، آنچه در نهایت سرنوشت بحرانها را تعیین میکند، نه اعلامیههای بزرگ و نمایشی، بلکه مدیریت مستمر و پیگیری طولانیمدت روندها است.
این همان نقطهای است که منتقدان معتقدند ترامپ در آن ضعف دارد. او همواره ترجیح میدهد تا موفقیتها را با مراسم امضای توافقنامهها، دیدارهای پرزرقوبرق در کاخ سفید و نمایشهای رسانهای تثبیت کند، اما درست هنگامی که بحرانها وارد مراحل دشوار و فرسایشی میشوند، علاقه و تمرکز خود را از دست میدهد.
جنگ اوکراین و پذیرش پیچیدگی واقعیت
با این حال، اوکراین شاید تنها پروندهای باشد که ترامپ در آن تا حدی به دشواری آن اقرار کرده باشد. او در گفتوگویی با نیویورک تایمز در ژانویه، گفته بود که گاهی تصور میکرد ولادیمیر پوتین آماده توافق است، اما ولودیمیر زلنسکی مخالفت میکند و گاهی شرایط برعکس بوده است.
ترامپ در آن زمان ابراز امیدواری کرده بود که هر دو طرف سرانجام به توافق برسند. اما در ماههای بعد نیز بارها از نزدیک بودن توافق سخن گفت و هر بار مذاکرات به نتیجه نرسید.
در همین حال، اوکراین توانسته موقعیت خود را بهبود بخشد. پهپادهای دوربرد و موشکهای بومی این کشور اکنون تأسیسات انرژی، کارخانههای نظامی و حتی اهدافی در نزدیکی مسکو را هدف قرار میدهند. مقامهای اطلاعاتی بریتانیا نیز اعلام کردهاند که شمار کشتههای روسیه به حدود نیم میلیون نفر رسیده است.
دیپلماسی موردی در برابر دیپلماسی نهادی
برخی دیپلماتها و کارشناسانی که در پشت صحنه تلاشهای صلح نقش داشتهاند، معتقدند که دولت ترامپ بیش از حد به تماسهای تلفنی، سفرهای کوتاه و فرستادگان ویژه متکی بوده است.
توماس گراهام، دیپلمات باسابقه آمریکایی معتقد است که اکنون شرایط برای پایان جنگ اوکراین بیش از گذشته فراهم شده است. به گفته او، فضای سیاسی در مسکو تغییر کرده، اقتصاد روسیه تحت فشار است و نارضایتیهای داخلی در حال افزایش است، اما مشکل اصلی همچنان فقدان یک فرآیند مذاکره ساختاریافته است.
به باور گراهام، کرملین خواهان نهادی شدن مذاکرات است؛ روندی که فراتر از گفتوگوهای موردی میان پوتین و چند فرستاده آمریکایی باشد.
ایران پیچیدهترین نمونه در کارنامه سیاستخارجی ترامپ است
شاید بتوان ایران را پیچیدهترین نمونه بنبست سیاست خارجی واشنگتن درنظر گرفت.
ترامپ در آغاز جنگ بارها مدعی شده بود که تنها نتیجه قابل قبول برای او، تسلیم بیقیدوشرط ایران است. استیو ویتکاف نیز در جریان مذاکرات ژنو آشکارا از این پرسش سخن گفته بود که چرا ایران هنوز تسلیم نشده است.اما چنین اتفاقی رخ نداد.
با وجود حملات گسترده آمریکا، ایران نه از برنامه غنیسازی اورانیوم دست کشید و نه برنامه موشکی خود را کنار گذاشت. هنگامی که از ترامپ پرسیده شد چرا حملات نظامی نتوانست این اهداف را محقق کند، او بیشتر درباره موفقیتهای نظامی آمریکا سخن گفت تا پاسخ به اصل پرسش.
اکنون کاخ سفید ترکیبی از مشوقها، تهدیدها و تعدیل مطالبات خود را به کار گرفته تا تهران را به بازگشت به همان مذاکراتی وادار کند که پیش از آغاز جنگ جریان داشت.
ترامپ واقعا به کدام جنگ پایان داده؟
به گفته جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی دولت بایدن، ترامپ ایران را بمباران کرد، آن را تحت محاصره قرار داد و برای وادار کردنش به عقبنشینی، فشار زیادی آورد، اما در نهایت در همان نقطهای قرار گرفت که پیش از جنگ قرار داشت.
ریچارد فونتین نیز مدعی شده است که شاید حملات نظامی بتوانند مشکل محدود غنیسازی هستهای ایران را در کوتاهمدت مهار کنند، اما مسئله بزرگتر، یعنی ماهیت و رفتار ایران با بمباران حلشدنی نیست.
قدرت نظامی کافی نیست
ترامپ در غزه نیز به نتیجه مشابهی رسیده است. او توانست میان اسرائیل و حماس آتشبس برقرار کند و آزادی گروگانها را تسهیل کند، اما تقریبا تمام اهداف بلندپروازانه طرح او پس از آتشبس متوقف شدهاند.
تشکیلات جدید فلسطینی که قرار بود اداره غزه را برعهده بگیرد هنوز شکل نگرفته است. هیئت صلح مورد نظر ترامپ هم برای مدیریت بازسازی منطقه، در عمل فعالیت مؤثری نداشته است. از سویی، حملات اسرائیل نیز همچنان ادامه دارد.
واقعیت همیشگی در سیاستخارجی
تجربه پروندههای ایران، اوکراین و غزه بار دیگر یک واقعیت قدیمی را یادآوری میکنند، قدرت نظامی آمریکا میتواند اهداف مشخصی را نابود کند، اما نمیتواند بهتنهایی پیچیدگیهای سیاسی و تاریخی بحرانهای بینالمللی را از میان بردارد. برای چنین کاری، چیزی بیش از بمبافکنها، عملیات ویژه و سخنرانیهای پرسر و صدا لازم است. به این روند زمان، صبر و دیپلماسی مستمر میگویند.