پاکستان چگونه به شریک محبوب ترامپ تبدیل شد؟ | اسلامآباد از حاشیه به مرکز مذاکرات تهران و واشنگتن رسید | قمار عاصم منیر روی آمریکا
به گزارش اقتصادنیوز، نقش پاکستان در مذاکرات صلح میان ایالات متحده و ایران چیزی بود که فقط دو سال پیش غیرممکن به نظر میرسید. محور اصلی اختلاف آمریکا با متحد اسمی، اما همواره پرتنش خود، افغانستان بود. واشنگتن معتقد بود اسلامآباد در برخی اهداف مبارزه با تروریسم همکاری میکند، اما در عین حال نسبت به برخی گروهها، بهویژه طالبان و شبکه حقانی (همان نیروهایی که سربازان آمریکایی و متحدان افغانشان را میکشتند)؛ یا مدارا میکند یا حتی فعالانه به آنها کمک میرساند.
فارن پالیسی در گزارشی نوشت: بیشتر مقامهای آمریکایی از متهم کردن مستقیم پاکستان به همدستی کامل خودداری میکردند. اما دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، چنین احتیاطی نداشت. او در سال ۲۰۱۸ در توییتی نوشت: ایالات متحده در ۱۵ سال گذشته احمقانه بیش از ۳۳ میلیارد دلار کمک به پاکستان داده است و در مقابل چیزی جز دروغ و فریب دریافت نکرده است.
از همه مشهورتر، لئون پانتا، رئیس پیشین سیا و بعدتر وزیر دفاع آمریکا، بود که ادعا کرد پاکستان در پنهان شدن اسامه بنلادن در فاصله کمتر از ۸۰۰ یاردی آکادمی نظامی ملی این کشور یا دخیل بوده یا ناتوان.
فضایی ویژه برای پاکستان
اما به شکلی متناقض، همین شکاف نهایی با آمریکا فضایی برای تغییر در پاکستان ایجاد کرد. پس از خروج ایالات متحده از افغانستان در اوت ۲۰۲۱، دیپلماسی منطقه دگرگون شد. مهمترین مبنای همکاری دو کشور از میان رفته بود و آنچه باقی ماند، مجموعهای از شکایتها و اتهامها بود.
برخی در واشنگتن این وضعیت را نشانه موفقیت راهبرد بلندمدت پاکستان در برابر آمریکا میدانستند. وابستگی فزاینده پاکستان به چین، بهویژه از طریق کریدور اقتصادی چین و پاکستان و همکاریهای فناوری دفاعی، نیز چشمانداز روابط بلندمدت را تیرهتر میکرد.

پاکستان نگران بود که فقط بهعنوان شریکی موقت در مبارزه با تروریسم شناخته شود، نه بهعنوان یک شریک اقتصادی یا میانجی قابل اعتماد. پس از نگرانیهای آمریکا درباره توسعه موشکهای قارهپیمای پاکستان و همچنین پیگرد سیاسی عمران خان، نخستوزیر سابق این کشور، تحریمهایی در سال ۲۰۲۴ اعمال شد و در مارس ۲۰۲۵ نیز طرحی دوحزبی در کنگره خواستار اعمال تحریمهای شخصی علیه عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، و چند مقام دیگر شد.
این وضعیت برای پاکستان به دلایل مختلف غیرقابل تحمل بود. اسلامآباد همانقدر که واشنگتن از سلطه چین بر بنادر پاکستان نگران بود، خود نیز نگران شده بود. پاکستان احساس میکرد آمریکا به اندازه کافی خسارتهایی را که خود این کشور از تروریسم متحمل شده درک نمیکند. و بدتر از همه، از نگاه اسلامآباد، آمریکا به شکلی قاطع در حال نزدیک شدن به هند بود؛ روندی که از جنگ کارگیل در سال ۱۹۹۹ آغاز شد و با نقش محوری هند در راهبرد هند-اقیانوس آرام آمریکا در سال ۲۰۲۲ و توافقهای عمیقتر اطلاعاتی و دفاعی مانند توافق سازگاری و امنیت ارتباطات در سال ۲۰۱۸ و توافق تبادل و همکاری پایه در سال ۲۰۲۰ به اوج رسید.
نقش عاصم منیر در نگاه تازه به اسلامآباد
در نهایت این خود عاصم منیر بود که تلاش موفق یکساله برای تغییر جایگاه پاکستان در واشنگتن و تبدیل جغرافیای این کشور به اهرم دیپلماتیک را رهبری کرد. منیر، رئیس پیشین اطلاعات نظامی که در سال ۲۰۲۲ فرمانده ارتش شد، به چهرهای تبدیل شد که از طریق او تلاش پاکستان برای جلب نظر ترامپ، نیازهای سیاسی داخلی کشور، رقابت با هند و میانجیگری میان ایران و آمریکا به هم گره خوردند.
او دریافت که ترامپ ترجیح میدهد با افرادی مذاکره کند که به نظرش میتوانند فورا تصمیم بگیرند، نه با بوروکراسیهای سنگین و کند سیاست خارجی. بنابراین منیر خود را بهعنوان مرکز ثقل قدرت معرفی کرد؛ یک نظامی منضبط و کنترلگرا؛ همان مرد قدرتمندی که تا پایان سال ۲۰۲۵ لقب ترامپیِ فیلدمارشال محبوب من را به دست آورد.
نخستین گام، سفر به کاخ سفید بود؛ سفری که بنا به گزارشها مستلزم صرف ۵ میلیون دلار برای شرکتهای روابط عمومی نزدیک به ترامپ در واشنگتن شد. این اقدام بلافاصله پس از پیشنهاد تحریمهای ترامپ در ماه مارس صورت گرفت. پول به واشنگتن سرازیر شد تا از موضع پاکستان در برابر تعرفهها دفاع کند و مزیتهای مناطق غنی از مواد معدنی این کشور، بهویژه بلوچستان، را برجسته سازد.
یکی از قراردادها که بیش از یک میلیون دلار ارزش داشت و هدفش ایجاد ارتباطات در سطح رهبری با کاخ سفید بود، توسط شرکت حقوقی سایدن به شرکت جاولین واگذار شد؛ شرکتی که از بنیانگذاران آن جورج سوریال، مدیر پیشین سازمان ترامپ، و کیت شیلر، محافظ شخصی سابق ترامپ و دستیار پیشین کاخ سفید، بودند.
منیر که بهتازگی به درجه فیلدمارشالی ارتقا یافته بود، موفق شد دیدار خود با ترامپ را برای ۱۸ ژوئن ۲۰۲۵ نهایی کند.

در ماههای منتهی به این دیدار، پاکستان به دستگیری یکی از رهبران ارشد داعش کمک کرد؛ فردی که مقامهای آمریکایی او را مسئول بمبگذاری فرودگاه کابل در سال ۲۰۲۱ میدانستند؛ حملهای که ۱۳ نظامی آمریکایی و حدود ۱۷۰ افغان را کشت. ترامپ در سخنرانی ماه مارس خود در کنگره از پاکستان تمجید کرد. این موضوع نه تنها برای ترامپ و دیپلماسی مبتنی بر تعرفههای او یک پیروزی تبلیغاتی بود، بلکه تا حدی نگرانی پاکستان از دیده شدن بهعنوان شریک غیرقابل اعتماد در مبارزه با تروریسم را نیز کاهش داد.
اما مهمتر از آن، پس از جنگ کوتاهمدت با هند در ماه مه، رهبران پاکستان هوشمندانه موفقیت آتشبس را به ترامپ نسبت دادند. آنها حتی همان سال ترامپ را نامزد دریافت جایزه صلح نوبل کردند.
در مقابل، هند هرگونه نقش میانجیگری آمریکا در برقراری آتشبس را رد کرد و از اینکه ترامپ رفتار هند و پاکستان را همسنگ توصیف کرده و همچنین حمله تروریستی فرامرزیای را که در وهله نخست باعث آغاز حملات هند شده بود نادیده گرفته است، بهشدت ناراضی بود.
پاکستان وارد اکوسیستم سیاسی و تجاری ترامپ شده است
پاکستان سپس وارد اکوسیستم سیاسی و تجاری ترامپ شد. اسلامآباد شرکتهای لابیگری واشنگتن را به خدمت گرفت که با دنیای سیاسی و تجاری ترامپ ارتباط داشتند، از جمله افرادی مرتبط با سازمان ترامپ و دستیاران سابق او. تغییر سیاستی که در پی آن رخ داد، با توجه به تحریمهایی که تنها چند هفته قبل اعمال شده بود، چشمگیر به نظر میرسید.
نرخ تعرفه پیشنهادی برای پاکستان از ۲۹ درصدی که ابتدا تهدید شده بود به ۱۹ درصد کاهش یافت. در مقابل، نرخ تعرفه هند به ۵۰ درصد افزایش پیدا کرد؛ عمدتاً به دلیل خشم ترامپ از خرید نفت روسیه توسط دهلی نو.
اسلامآباد همچنین طرحهایی برای همکاری در زمینه اکتشاف نفت، دسترسی به بازارهای کشاورزی، مواد معدنی حیاتی و ارزهای دیجیتال ارائه کرد. نیویورک تایمز گزارش داد که منیر با اشتیاق توافقی ۵۰۰ میلیون دلاری در حوزه استخراج مواد معدنی را پیش برد و بازار پاکستان را به روی محصولات کشاورزی آمریکا گشود.
واشنگتن پست نیز گزارش داد که شرکت رمزارزی «ورلد لیبرتی فایننشال» که از حمایت خانواده ترامپ برخوردار است، نامهای برای همکاری با شورای رمزارز پاکستان امضا کرده و پاکستان همچنین همکاری در زمینه مواد معدنی کمیاب و انرژی را پیشنهاد داده است.
فارغ از اینکه این توافقها در نهایت به نتیجه برسند یا نه، پاکستان چیزی را به ترامپ داد که بیش از هر چیز دوست دارد: نمایش موفقیت در صلحسازی و معاملهگری.
هند در این بازی مشارکت نکرد. این کشور همچنان اقتصاد بزرگتر، شریک فناوری مهمتر، بازار وسیعتر و شریک بلندمدت منطقیتر آمریکا در هر راهبردی علیه چین است. واشنگتن پست یادآور شده است که حجم تجارت پاکستان با آمریکا تنها حدود ۵ درصد حجم تجارت هند با آمریکاست.

اما پاکستان در کار کردن با سبک سیاسی ترامپ ماهرتر شد.
اسلامآباد شخصیتی را به ترامپ ارائه کرد (عاصم منیر) که به نظر میرسید قادر به تحقق وعدههاست و حتی فرصت نادری یافت تا مستقیماً با ترامپ ناهار بخورد. به این ترتیب خط ارتباط مستقیم با کاخ سفید برقرار شد.
در ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵، یک روز پس از نامزد کردن ترامپ برای جایزه صلح نوبل، حملات آمریکا علیه ایران آغاز شد. پاکستان این حملات را علناً محکوم کرد و آنها را نقض حقوق بینالملل و تهدیدی برای صلح منطقهای دانست. حتی حق ایران برای دفاع از خود را نیز تأیید کرد؛ اقدامی حسابشده که برای ترامپ نوعی دهنکجی محسوب میشد، اما در عین حال راه را برای ایفای نقش دیپلماسی دوگانه با اعتماد هر دو طرف جنگ هموار میکرد.
تا زمانی که مرحله دوم جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ نیاز به کانالهای ارتباطی را ایجاد کرد، پاکستان بخش بزرگی از زیرساخت لازم برای ایفای این نقش را ساخته بود. این کشور به حلقه اطراف ترامپ دسترسی داشت، روابط خود را با تهران حفظ کرده بود، اسرائیل را به رسمیت نمیشناخت و با عربستان سعودی، چین، ترکیه، مصر و قطر روابط نزدیک داشت؛ کشورهایی که همگی دلایل محکمی برای جلوگیری از گسترش جنگ در منطقه داشتند. افزون بر این، پاکستان مستقیماً در معرض هزینههای تشدید تنشها قرار داشت.
نقش پاکستان چیست؟
پاکستان در نقطه تلاقی روابط دشوار میان آمریکا و چین، کشورهای خلیج فارس و ایران، افغانستان و هند قرار دارد. با این حال، منیر میدانست که قرار گرفتن در معرض این خطرها به معنای در اختیار داشتن سرمایه و اعتبار دیپلماتیک نیز هست.
حدود ۹۰ درصد واردات سوخت پاکستان از طریق تنگه هرمز انجام میشود و بسته شدن تقریبی این تنگه دولت را که ذخایر راهبردی کافی نداشت، مجبور به افزایش قیمت سوخت کرد.
همچنین گزارشهایی از ناآرامی در داخل پاکستان پس از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی ایران در حملات آمریکا و اسرائیل منتشر شد؛ از جمله درگیریهایی که ۲۲ کشته و بیش از ۱۲۰ زخمی بر جا گذاشت و نیز تلاش گروهی از معترضان برای حمله به کنسولگری آمریکا در کراچی.
در ابتدا نقش پاکستان صرفا انتقال پیام بود. اما آتشبس ماه آوریل این نقش را به سطح تعیین دستور کار ارتقا داد. در ۶ آوریل، طرحی که پاکستان برای پایان دادن به درگیریها و بازگشایی تنگه هرمز تدوین کرده بود، به تهران و واشنگتن ارائه شد.
در مقاطعی، پاکستان تنها کانال ارتباطی میان طرفین بود. گفته میشود مذاکرات پس از حمله ایران به یک مجتمع پتروشیمی عربستان، تنها چند ساعت با فروپاشی کامل فاصله داشت.
منیر هدایت تلاش شبانهروزی مقامهای پاکستانی را بر عهده گرفت؛ تلاشی که شامل تماس با ترامپ، جیدی ونس معاون رئیسجمهور آمریکا، استیو ویتکاف نماینده ویژه آمریکا، عباس عراقچی وزیر خارجه ایران، فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، مقامهای سعودی و دیگر بازیگران بود.
گزارش شده است که تنها چند دقیقه پیش از انتشار اعلامیه ترامپ، او با منیر در حال گفتوگو تلفنی بود. در دو هفته اخیر و همزمان با ادامه این مذاکرات، حدود ۸ هزار سرباز پاکستانی، یک اسکادران جنگنده و سامانههای پدافند هوایی در عربستان سعودی مستقر شدهاند.
اکنون که شایعات درباره توافق نهایی رو به افزایش است، پاکستان در بهترین موقعیت قرار دارد تا به هر دو طرف کمک کند بدون تحقیر سیاسی از موضوعاتی چون رفع تحریمها، داراییهای مسدودشده ایران، ذخایر اورانیوم غنیشده و حتی مسئله لبنان عبور کنند.
عدم شناسایی اسرائیل از سوی پاکستان و پیگرد عمران خان اکنون از سوی آمریکا به شکلی عملگرایانه تحمل میشود؛ همانگونه که ایران نیز روابط پاکستان با کشورهای عربی خلیج فارس را تحمل میکند.
پس از یک سال، پاکستان سرانجام نشان داده است که راهبرد کلانش در نقطه تلاقی ایران، آمریکا، چین، خلیج فارس، افغانستان و هند میتواند ثمربخش باشد. شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، نیز پس از بازگشت منیر از تهران از نقش سازنده پاکستان تمجید کرد.
رسانههای پاکستان به کمک ایران آمدند
رسانههای پاکستان نیز با پوشش پرشور و حتی سرخوشانه مذاکرات ایران، به تقویت این تصویر کمک کردند؛ بسیاری از این رسانهها تحت فشار یا نفوذ ارتش فعالیت میکنند. ملیحه لودهی، سفیر پیشین پاکستان در آمریکا، این وضعیت را «لحظهای خوشایند» توصیف کرد که تصویر و اعتبار پاکستان را ارتقا داده است. با این حال او هشدار داد که اگر دولت مشکلات ساختاری اقتصاد را حل نکند، مردم عادی پاکستان بهزودی از این موفقیت دیپلماتیک عبور خواهند کرد.

در واقع، برخی منتقدان از همین حالا عاصم منیر را متهم کردهاند که میکوشد توجه افکار عمومی را از جنجالهای شخصی خود منحرف کند و همچنین تحریمهای احتمالی آمریکا علیه خودش را که تا همین اواخر موضوع بحث بود، به حاشیه براند.
البته فرصتطلبیای که در قلب روابط جدید آمریکا و پاکستان قرار دارد، این رابطه را شکننده نیز میکند.
بسیاری از مقامهای سابق و تحلیلگران نسبت به توانایی پاکستان برای عملی کردن وعدههایش تردید دارند. رؤیاهای نفتی پاکستان پیش از این نیز ناامیدکننده بودهاند. منابع معدنی کمیاب این کشور در مناطقی دشوار و ناامن قرار دارند و بهرهبرداری سودآور از آنها نیازمند پروژههای زیربنایی دقیق و گسترده است؛ پروژههایی که احتمالاً بدون حمایت آمریکا به نتیجه نخواهند رسید.
جاهطلبیهای پاکستان در حوزه ارزهای دیجیتال نیز بعید به نظر میرسد که فراتر از دوران ریاستجمهوری کنونی دوام بیاورد.
هند همچنان شریک منطقیتر و بلندمدتتر واشنگتن برای ایجاد توازن در برابر چین است؛ کشوری که پاکستان هنوز به آن وابستگی قابل توجهی دارد.
با این حال، پاکستان در مقایسه با رقیب خود در دهلی نو انعطافپذیرتر باقی خواهد ماند. هند نمیتوانست بدون ایجاد مشکل حاکمیتی، میانجیگری آمریکا در موضوع کشمیر را تأیید کند. همچنین بهسادگی قادر نبود خرید نفت روسیه را متوقف کند.
هند همچنین نمیتوانست دیپلماسی خود را حول میل ترامپ به دریافت ستایش، تمجید علنی و اعتبار شخصی آشکار سازماندهی کند.
اما پاکستان توانست. فرایند سیاستگذاریای که به لابیگری، نزدیکی تجاری، تمجید عمومی و کانالهای ارتباطی شخصی پاداش میدهد، بهطور طبیعی دولتهایی را جذب خواهد کرد که در چنین تاکتیکهایی مهارت دارند.
پاکستان نشان داده است که در این زمینه مهارت بالایی دارد.
مذاکرات صلح به کارآمدی، منافع ملموس و اعتماد نیاز دارند و اسلامآباد زبان دیپلماسی ترامپ را آموخت و آن را روانتر از رقبایش به کار برد. و اکنون، تاج دیپلماسی منطقه در اختیار پاکستان قرار گرفته است؛ تاجی که تنها در صورت اشتباه خود این کشور ممکن است از دست برود.