وجه ذهنی و ارادی بازسازی مهمتر از نمود فیزیکی است | پویا جبلعاملی: تا دو تغییر در تصمیمگیرندگان رسوخ نکرده و تا زمانی که نتوان وجهی از آن را در عملکرد آنها مشاهده کرد، پروژه بازسازی، راهی ابتر است
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از دنیای اقتصاد، بعد از وقوع جنگها، مهمترین پرسش پیش روی ملتها چگونگی ساختن آینده است. تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد که دورههای پس از بحران، اگر با نگاه توسعهمحور همراه شوند، میتوانند به نقطه آغاز اصلاحاتی تبدیل شوند که در شرایط عادی، سالها به تعویق میافتند.
ایران امروز در برابر این پرسش قرار دارد که آیا بازسازی به معنای بازگشت به سیاستهای پیشین است یا فرصتی جدید برای بازنگری در مهمترین سازوکارهای تصمیمگیری کشور است؟ پاسخ به این پرسش، صرفا در بازسازی ساختمانها، جادهها و تاسیسات خلاصه نمیشود، بازسازی زمانی معنا پیدا میکند که به فرصتی برای ارتقای کیفیت حکمرانی، بهبود نظام برنامهریزی، افزایش بهرهوری، تقویت سرمایه انسانی، اصلاح ناترازیها و بازتعریف اولویتهای توسعه تبدیل شود. در شرایطی که منابع محدود و نیازها گسترده است، بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد که تصمیمها دقیقتر، سنجشپذیرتر و مبتنی بر واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی اتخاذ شوند. «دنیایاقتصاد» در تلاش برای پاسخ به این پرسش بنیادین است؛ چگونه میتوان از دل یک بحران، فرصتی برای اصلاحات یافت؟
از دورههای پس از جنگ و بحران، در ادبیات توسعه، معمولا بهعنوان مقاطع دوگانه یاد میشود؛ از یکسو با انباشت آسیبهای اقتصادی، فرسایش زیرساختها و فشارهای اجتماعی همراهاند و از سوی دیگر، امکان کمنظیری برای بازتعریف مسیر توسعه و اصلاح خطاهای گذشته فراهم میکنند. ایران امروز نیز در چنین نقطه عطفی قرار گرفته است؛ جایی که همزمان با پیامدهای مستقیم یک جنگ تمامعیار، با مجموعهای از چالشهای مزمن نظیر ناترازیهای گسترده اقتصادی، ضعف در سرمایهگذاری، ناکارآمدی نهادی و شکافهای عمیق منطقهای مواجه است. در این شرایط، مساله دیگر صرفا بازسازی فیزیکی یا جبران خسارتهای کوتاهمدت نیست، بلکه پرسش اساسیتر این است که آیا میتوان و باید از این مقطع بهعنوان فرصتی برای بازسازی ساختاری اقتصاد و بازطراحی مسیر توسعه استفاده کرد یا خیر؟ و اگر پاسخ مثبت است، این بازسازی بر چه مبانی نظری و اجرایی باید استوار باشد؟
تجربه بینالمللی نشان میدهد که موفقترین دورههای بازسازی، آنهایی بودهاند که فراتر از بازگشت به وضعیت پیشین حرکت کرده و همزمان اصلاحات نهادی، بازآرایی فضایی و بازتعریف اولویتهای توسعهای را در دستور کار قرار دادهاند. در این میان، مفهوم آمایش سرزمینی بهعنوان چارچوبی برای پیوند دادن ظرفیتهای مکانی با سیاستگذاری اقتصادی، میتواند نقش تعیینکنندهای در افزایش کارآیی و کاهش اتلاف منابع ایفا کند.در همین راستا، «دنیای اقتصاد» با هدف بررسی ابعاد نظری و عملی این مساله، پروندهای ویژه با مشارکت چند تن از اقتصاددانان و کارشناسان توسعه و برنامهریزی تهیه کرده است. در این پرونده، تلاش شده است از زاویه دیدهای متنوع، به این پرسش پاسخ داده شود که آیا اکنون زمان «بازسازی صرف» است یا «بازسازی همراه با بازطراحی توسعه»، و «آمایش سرزمینی» در این مسیر چه جایگاهی میتواند داشته باشد.
وقتِ بازسازی
در این چارچوب، پویا جبل عاملی، اقتصاددان میگوید: «مشکل را نمیتوان با همان ذهنیتی حل کرد که آن را ایجاد کرده است» این جمله آلبرت انیشتین، سنگ بنای هر نوع اصلاح و بازسازی است. بازسازی فقط دارای وجه فیزیکی نیست، بلکه وجه ذهنی و ارادی آن حتی از نمود فیزیکیاش پراهمیتتر است. به عبارت دیگر قرار نیست باز سرمایهای فراهم شود، سازههایی ساخته شود و اما بعد از چند وقت به دلیل راه و استراتژی خاص مملکت این سازهها و منبع رفاه ملت، فرو بریزد. از این رو برای آغاز فرآیند بازسازی مهمترین پرسشی که به نظر نگارنده باید پرسیده شود آن است که صاحبان ملک و مملکت همچنان میخواهند به راه و روشهای قبلی ادامه دهند یا آنان را وضعیت و فکر و اندیشه دیگر حادث شده است؟
مگر نه آنکه پس از جنگ تحمیلی کشور در جاده بازسازی و رشد قرار گرفت، اما باز همان که ساخته شده بود مورد تهدید قرار گرفت. از این رو تا این اطمینان وجود نداشته باشد که قرار است، راهی دیگر برای تدبیر مدن برگزیده شود، صحبت از بازسازی و ساختن عبث است. دولت در دو سطح باید نشان دهد، اندیشه خود را دگرگون کرده است. اول حذر کردن از ضدیت با نظم موجود جهانی و دوم دوری از فروکاستن هویت ایرانی در قالبی تک بعدی که کشور را دچار افتراق و بیاعتمادی میکند. تا این دو تغییر در بن مایه جان تصمیمگیرندگان رسوخ نکرده و تا زمانی که نتوان وجهی از آن را در عملکرد و کنش آنها مشاهده کرد، پروژه بازسازی، راهی ابتر است که به نتیجه غایی که همانا برکشیدن رفاه ایرانیان است، نمیرسد. گویی این پروژه نیز مانند برخی از حرکات در این خطه، تنها برای نشان دادن آن است که کاری برای ملت میشود اما در حقیقت قرار بر آن است تا رانتی تازه ایجاد شود و جیب آنانی که خود را همراه و همدم با این تصمیمات نشان میدهند، پر شود.
بنابراین اگر قرار بر این است تا بازسازی، حل مساله توسعه یافتگی ایران باشد، راهش برون آمدن از ذهنیتی است که ما را به این جا کشیده است که با وجود منابع و ظرفیتهایی چندین برابر متوسط جهانی در سطح درآمد سرانهای پایینتر از متوسط جهانی هستیم و با ریسکها و نااطمینانیهایی روبهروییم که شاید در ضعیفترین کشورها هم ممکن است شاهدش نباشیم. بازسازی باید از اینجا آغاز شود، تغییر اندیشه. اگر جرات و همت این تغییر است، وقت بازسازی امروز است.
اقتصادنیوز: بعد از وقوع جنگها، مهمترین پرسش پیش روی ملتها چگونگی ساختن آینده است. تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد که دورههای پس از بحران، اگر با نگاه توسعهمحور همراه شوند، میتوانند به نقطه آغاز اصلاحاتی تبدیل شوند که در شرایط عادی، سالها به تعویق میافتند.