جنگ برای نسل Z چه معنایی دارد؟ | تلفنهایی که نفس را در سینه حبس میکنند | نسلی که جنگ را در کتابها خوانده بود
به گزارش اقتصادنیوز، مغازهها نیمه بازند، خیابانها خلوت است، دانشآموزان و دانشجویان بلاتکلیفند و بسیاری از افراد دورکار شدند، نوعی تعلیق جمعی جریان دارد؛ تعلیقی که نه کاملاً شبیه روزهای جنگ است و نه شبیه روزهای صلح.
نسل جوان و نوجوان ایران که تجربه مستقیمی از جنگ ندارد، حالا ناگهان خود را در فضایی میبیند که بوی نااطمینانی میدهد. نسلی که جنگ را بیشتر در کتابهای تاریخ یا روایتهای پدر و مادر شنیده بود، اکنون باید با نوعی زیست در سایه آن کنار بیاید؛ زیستی که برای هر گروه اجتماعی شکل متفاوتی پیدا کرده است.
گویی اینجا جنگ برای نوجوانان هم عادی شده
برای بسیاری از کودکان و نوجوانان، جنگ ابتدا چیزی شبیه یک ترس ناشناخته است. اما گذشت زمان میتواند آن را به بخشی از زندگی روزمره تبدیل کند؛ حتی اگر آن زندگی همچنان در حالت تعلیق باشد.
اقتصادنیوز:اگر امشب یا همین امروز بحران جدی شود و فقط چند دقیقه برای ترک خانه وقت باشد، سؤال ساده اما تکاندهنده این است: مردم ایران واقعاً چه چیزی برای برداشتن آماده دارند؟
یکی از روایتها از زبان یک دانشآموز ۱۲ ساله است. او میگوید تجربه قبلی جنگ برایش بسیار ترسناک بود؛ فضایی عجیب و ناشناخته که هیچ شباهتی به روزهای عادی نداشت. صدای خبرها، اضطراب بزرگترها و محدودیتهایی که ناگهان بر زندگی روزمره سایه انداخته بود، برایش تجربهای تازه و ناآشنا بود.
اما حالا، با گذشت حدود یک هفته از شروع دوباره فضای جنگی، واکنشش متفاوت است. نه اینکه ترس کاملاً از بین رفته باشد، بلکه نوعی عادت جای آن را گرفته است. او بیشتر از هر چیز از محدود شدن زندگیاش شکایت دارد. دوست دارد بیرون برود، با دوستانش بازی کند یا در شهر بچرخد، اما بسیاری از چیزها متوقف شده است.
در عین حال، زندگی در خانه برایش عجیب نیست. انگار که روزها دوباره شکل روتین پیدا کردهاند. تکالیف مدرسه، بازی با گوشی، تماشای تلویزیون و گفتوگوهای پراکنده خانواده درباره اخبار.
برای او جنگ بیشتر شبیه سایهای در پسزمینه زندگی است؛ حضوری که دیده میشود، اما هنوز تمام زندگی را اشغال نکرده است. آنچه بیشتر آزارش میدهد نه خود جنگ، بلکه همین بلاتکلیفی است؛ اینکه نمیداند این وضعیت تا چه زمانی ادامه دارد.
نسلی که جنگ را در کتابها خوانده بود
دهه هفتادیها و هشتادیها عمدتاً نسلی هستند که جنگ هشتساله ایران و عراق را فقط در روایتها شنیدهاند. خاطره جنگ برای آنها بیشتر در قالب داستانهای خانواده، فیلمها یا کتابهای درسی شکل گرفته است.
اما اکنون بخشی از این نسل در موقعیتی قرار گرفته که باید با واقعیتی شبیه همان روایتها مواجه شود. دانشجویان، کارمندان جوان و کسانی که تازه وارد بازار کار شدهاند، حالا در میانه وضعیتی ایستادهاند که بیش از هر چیز به آینده نامطمئن آن فکر میکنند.
یکی از دانشجویان در توضیح حال و هوای این روزها میگوید:بیشتر از خود جنگ، چیزی که ذهنمان را درگیر کرده، آینده است. همه چیز در حالتی از انتظار مانده است. نمیدانیم برنامههایی که برای درس، کار یا حتی زندگی شخصی داشتیم چه میشود. برایمان کلاس آنلاین گذاشتند، اما چه درسی؟ چه کلاسی.
این تعلیق برای نسلی که همزمان تجربه بحرانهای دیگری مثل رکود اقتصادی، تحریمها و سالهای کرونا را نیز پشت سر گذاشته، احساس تازهای نیست؛ اما این بار شدت آن بیشتر و به شکلی متفاوت است.
مطب تعطیل، اجارهها پابرجا؛ روایت یک مادر
در میان روایتها، صدای نسلی که پیشتر نیز جنگ را تجربه کرده شنیده میشود. نسلی که اکنون در بزرگسالی قرار دارد و باید همزمان با نگرانیهای اقتصادی و خانوادگی، با فضای نااطمینانی نیز کنار بیاید.
یکی از این روایتها مربوط به مادری است که پزشک است. او میگوید این روزها مطبش عملاً تعطیل شده و بیشتر از هر چیز درگیر هزینههای زندگی است.
او میگوید:«این روزها مطب من تعطیل است و بیشتر از هر چیز درگیر اجاره خانه و مخارج بچهها هستم. دفعه قبل هم تجربه مشابهی داشتیم. در این جنگها ما همیشه سعی میکنیم آستانه تحملمان را بالا ببریم، اما واقعاً تا کجا میشود این کار را ادامه داد؟»
به گفته او، زندگی در این وضعیت بیشتر شبیه معلق ماندن است. درست زمانی که تلاش میکنند کار و زندگی را دوباره سامان دهند، حادثهای تازه رخ میدهد؛ گاهی جنگ، گاهی قطع اینترنت یا بحرانهای دیگر.
او که سالهای جنگ هشتساله را نیز به یاد دارد، میگوید آینده حالا از همیشه غبارآلودتر به نظر میرسد. در حدود چهل و چند سال زندگی، چندین دوره از جنگ و بحران را تجربه کرده است و همین تجربه باعث شده نسبت به آینده هم محتاطتر باشد و هم خستهتر.
مات و مبهوت؛ وقتی زمان شکل دیگری پیدا میکند
در میان بسیاری از مردم، توصیف این روزها با عبارتی مشترک همراه است: «مات و مبهوتیم.» برخی میگویند روزها را به شب میرسانند و شبها را به روز. کارمان شده زنگ زدن به دوست و آشنا که خوبین، سلامتین؟ نه برنامه مشخصی دارند و نه میدانند چه زمانی باید دوباره به زندگی عادی برگردند.
برای بسیاری، زمان در چنین شرایطی معنای متفاوتی پیدا میکند. ساعتها صرف دنبال کردن خبرها، تماس با دوستان و خانواده یا مرور شبکههای اجتماعی میشود.اما آنچه بیش از همه مشترک است، نوعی حس بیقراری است. انگار همه در انتظار اتفاقی هستند که هنوز رخ نداده است.
سربازانی که در مرخصی هم آرام نیستند
در میان روایتها، تجربه سربازان نیز جایگاه خاصی دارد. برخی از آنها در حال حاضر در مرخصی هستند و فعلاً به پادگان بازنگشتهاند.اما این مرخصی برای بسیاری از آنها به معنای آرامش نیست.یکی از سربازان میگوید:«بیشتر از هر چیز به این فکر میکنیم که اگر دوباره اعزاممان کنند چه میشود. اگر برگردیم و هنوز جنگ باشد چه؟او میگوید حتی زمانی که در خانه است، دلشوره دائمی همراهش است. تماسهای ناگهانی، پیامهای دوستان سرباز یا خبرهای تازه از وضعیت منطقه، مدام این احساس را زنده نگه میدارد که هر لحظه ممکن است شرایط تغییر کند.»
نسل زیسته با کرونا؛ تمرین زیستن در بحران
گروهی دیگر از جوانان کسانی هستند که بخش مهمی از تحصیل یا ورودشان به بازار کار همزمان با دوران کرونا بوده است.
برای این نسل، زندگی در شرایط غیرعادی تا حدی تجربهشده است. کلاسهای آنلاین، تعطیلی دانشگاهها، دورکاری و فاصله اجتماعی بخشی از حافظه جمعی آنها شده است.
در حالی که مدارس و دانشگاهها تا پایان سال آنلاین شدهاند، خانوادهها و دانشجویان از سوخت شدن هزینه غذا، سرویس و شهریههای میلیونی میگویند؛ آموزش نیمهکاره، پرداخت کامل.
اما بسیاری میگویند فضای فعلی تفاوت مهمی با آن دوره دارد. در دوران کرونا، تهدید بیشتر در قالب بیماری و محدودیتهای اجتماعی تعریف میشد. اما اکنون نگرانیها شکل دیگری پیدا کرده است.یکی از آنها میگوید:«در دوران کرونا هم نوعی تعلیق وجود داشت، اما حالا این تعلیق سنگینتر است. آن زمان میدانستیم بالاخره واکسن میآید و شرایط تغییر میکند. اما حالا کسی دقیق نمیداند پایان این وضعیت کجاست.»
تلفنهایی که نفسها را در سینه حبس میکنند
در بسیاری از خانهها، سادهترین صداها میتواند به منبع اضطراب تبدیل شود. زنگ خوردن تلفن یکی از همین صداهاست. برخی میگویند هر بار که تلفن زنگ میخورد، تا زمانی که صدای طرف مقابل شنیده نشود، نفس در سینهشان حبس میشود. در شرایطی که خبرها از احتمال درگیری، ناامنی یا حوادث ناگهانی سخن میگویند، تماسهای ساده خانوادگی هم بار معنایی تازهای پیدا میکند. برای بسیاری از خانوادهها، شنیدن صدای عزیزان در آن سوی خط تلفن به معنای نوعی اطمینان موقت است؛ اطمینانی که ممکن است چند ساعت بعد دوباره جای خود را به نگرانی بدهد.
سوگهای قدیمی که دوباره زنده میشوند
در میان این وضعیت، کسانی نیز هستند که به تازگی تجربه از دست دادن عزیزان را داشتهاند؛ چه در اثر مرگ طبیعی و چه در حوادث اجتماعی و اعتراضات دی ماه 1404. برای آنها، فضای جنگی میتواند یادآور سوگهای قدیمی باشد.
هر خبر تازه، هر شایعه و هر تصویر از خشونت یا درگیری میتواند خاطرات گذشته را زنده کند. به همین دلیل برخی میگویند اضطراب این روزها برایشان تنها مربوط به حالا نیست، بلکه به مجموعهای از تجربههای تلخ گذشته نیز گره خورده است.
ایران در تعلیق؛ از خرداد تا اسفند
بسیاری از روایتها به یک نقطه مشترک اشاره میکنند: حس تعلیق طولانی. به گفته گروهی از شهروندان، از خرداد سال گذشته به این سو نوعی بلاتکلیفی دائمی در زندگی روزمره شکل گرفته است. بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی یکی پس از دیگری رخ داده و کمتر فرصتی برای بازگشت کامل به وضعیت عادی باقی گذاشته است.
این احساس حالا در آستانه نوروز ۱۴۰۵ پررنگتر شده است. زمانی که معمولاً با امید به شروعی تازه همراه است، اما امسال برای بسیاری با نوعی نگرانی و انتظار همراه شده است.
نسلی که در میانه انتظار زندگی میکند
نسل جوان ایران شاید تجربه مستقیمی از جنگهای گذشته نداشته باشد، اما اکنون در حال تجربه نوع دیگری از زیست در سایه بحران است؛ زیستی که بیش از هر چیز با مفهوم «انتظار» تعریف میشود.
انتظار برای پایان یک بحران، انتظار برای بازگشت به زندگی عادی و انتظار برای آیندهای که هنوز تصویر روشنی از آن وجود ندارد.
در خیابانها، مدرسهها، دانشگاهها و خانهها زندگی ادامه دارد. مردم کار میکنند، درس میخوانند، خرید میکنند و برای روزهای آینده برنامه میریزند. اما در پس همه این فعالیتها، یک پرسش مشترک وجود دارد: این وضعیت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟
شاید پاسخ این پرسش هنوز روشن نباشد، اما آنچه در روایتهای این روزها دیده میشود، تلاش نسلی است که میکوشد در میان اضطراب، تعلیق و نااطمینانی، همچنان زندگی را ادامه دهد. نسلی که جنگ را تجربه نکرده بود، اما اکنون باید راهی برای کنار آمدن با سایه آن پیدا کند.
ارسال نظر