درس‌های آلمان ۱۹۴۸ برای ایران ۱۴۰۵

بازسازی آلمان جنگ‌زده چه درس‌هایی برای ایران جنگ‌زده دارد؟ | تقدم «جراحی اقتصاد» بر «آواربرداری» | آیا ایران می‌تواند معجزه ژرمن‌ها را تکرار کند؟

سرویس: اخبار اقتصادی کدخبر: ۷۷۸۰۲۰
اقتصادنیوز: هفته نامه تجارت فردا در ویژه نامه نوروزی خود در مطلبی به وضعیت اقتصاد آلمان پس از جنگ جهانی دوم پرداخته و اشاره به مسیر بازسازی اقتصادی در این کشور تاکید می کند که پس از جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل هم آواربرداری واقعی نه از خیابان‌ها، بلکه باید از اقتصاد دستوری آغاز شود چراکه ساختن هزاران خانه بدون اصلاح نظام پولی و آزادسازی قیمت‌ها، سرابی بیش برای ایران نخواهد بود.
بازسازی آلمان جنگ‌زده چه درس‌هایی برای ایران جنگ‌زده دارد؟ | تقدم «جراحی اقتصاد» بر «آواربرداری» | آیا ایران می‌تواند معجزه ژرمن‌ها را تکرار کند؟

به گزارش اقتصادنیوز، قدیر قیافه، عضو هیات‌رئیسه اتاق ایران در ویژه نامه نوروزی هفته تجارت فردا نوشت: 

اقتصاد آلمان پس از پایان جنگ دوم جهانی، فقیر و مضمحل شده بود که دلیل آن فقط به خسارت‌های جنگ مربوط نمی‌شد. بلکه ناشی از سردرگمی کامل در سیاست‌گذاری اقتصادی بود. از سوی دیگر عده‌ای در غرب فکر می‌کردند ظرفیت صنعتی آلمان را باید کاملاً برچید تا جلوی تبدیل شدن دوباره این کشور به یک تهدید نظامی گرفته شود.

این تجربه برای ما که در سال 1404 دو بار با حمله نظامی همه‌جانبه مواجه شدیم و اکنون ناگزیر از بازسازی اقتصادمان هستیم، بسیار آشناست. به همین دلیل مرور تجربه بازسازی آلمان پس از جنگ بسیار درس‌آموز است.

خبر مرتبط
بازسازی ایران را از کجا شروع کنیم؟ | انتخابی میان بازسازی خرابی‌های فیزیکی ناشی از جنگ یا اصلاح نظام حکمرانی | فرصتی برای بازنگری در رویه‌های غلط گذشته

اقتصادنیوز:بسیاری از اصلاحات مهم در کشورها، دقیقاً در دوره‌های پس از بحران‌های بزرگ شکل گرفته‌اند. زمانی که هزینه‌های گذشته به اندازه‌ای آشکار شده که جامعه و سیاست‌گذاران را به تغییر مسیر وادار کرده است.

در سال‌های پس از پایان جنگ جهانی دوم، شهرهای بزرگ آلمان در اثر بمباران‌های گسترده آسیب دیده بودند، شبکه حمل‌ونقل مختل شده بود و بسیاری از کارخانه‌ها یا تخریب شده یا با کمبود مواد اولیه و انرژی مواجه بودند. بااین‌حال، مشکل آلمان فقط خرابی‌های فیزیکی نبود. نظام اقتصادی کشور نیز در وضعیتی آشفته قرار داشت. نظارت‌‌های شدید دولتی بر قیمت‌ها و تولید، کمبود گسترده کالاها، رواج بازار سیاه و کاهش شدید ارزش پول باعث شده بود اقتصاد عملاً از کار بیفتد. در چنین شرایطی بسیاری از ناظران خارجی تصور می‌کردند که بازسازی اقتصادی آلمان دهه‌ها طول خواهد کشید و حتی برخی سیاست‌گذاران در کشورهای پیروز جنگ معتقد بودند که برای جلوگیری از تبدیل شدن دوباره آلمان به یک تهدید نظامی، باید ظرفیت صنعتی این کشور به‌طور دائمی محدود شود.

با گذشت زمان اما رویکرد دیگری شکل گرفت که پایه‌های بازسازی اقتصادی آلمان را بنا کرد. این رویکرد بر این باور استوار بود که ثبات و بازسازی اروپا بدون احیای اقتصاد آلمان ممکن نیست. به همین دلیل مجموعه‌ای از اصلاحات اقتصادی، حمایت‌های خارجی و سیاست‌های توسعه‌ای به‌تدریج اجرا شد. یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در این مسیر اصلاحات پولی سال ۱۹۴۸ در آلمان غربی بود که تحت هدایت لودیگ ارهارد انجام شد.

در آن زمان پول قدیمی آلمان تقریباً ارزش خود را از دست داده بود و اقتصاد در عمل بر پایه مبادلات غیررسمی و بازار سیاه اداره می‌شد. اصلاحات پولی با معرفی واحد پولی جدید آغاز شد. این اقدام به بازگرداندن اعتماد عمومی به نظام پولی کمک کرد و امکان ازسرگیری مبادلات اقتصادی رسمی را فراهم آورد. در کنار اصلاحات پولی، آزادسازی قیمت‌ها و کاهش نظارت‌های دولتی نیز نقش مهمی در فعال شدن اقتصاد داشت. تا پیش از آن بسیاری از قیمت‌ها به‌صورت دستوری تعیین می‌شد و همین موضوع باعث کمبود کالا در بازار رسمی شده بود. با آزادسازی تدریجی قیمت‌ها، تولیدکنندگان انگیزه بیشتری برای افزایش تولید پیدا کردند و کالاها دوباره به بازار بازگشتند. این سیاست که بعدها به‌عنوان بخشی از الگوی اقتصاد بازار اجتماعی شناخته شد، ترکیبی از آزادی اقتصادی و نقش تنظیم‌گر دولت را در بر می‌گرفت و به‌تدریج به یکی از ویژگی‌های اصلی مدل اقتصادی آلمان تبدیل شد.

عامل مهم دیگر در بازسازی اقتصاد آلمان، کمک‌های مالی و اقتصادی خارجی بود که در قالب برنامه‌ای گسترده برای بازسازی اروپا ارائه شد. این برنامه برای کمک به احیای اقتصاد کشورهای اروپایی طراحی شد. آلمان غربی نیز یکی از دریافت‌کنندگان این کمک‌ها بود. منابع مالی و تجهیزاتی که از طریق این برنامه وارد اقتصاد آلمان شد، امکان سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، بازسازی صنایع و تامین مواد اولیه را فراهم کرد. بااین‌حال بسیاری از اقتصاددانان معتقدند که اهمیت این کمک‌ها تنها در مقدار پول تزریق شده نبود، بلکه در ایجاد اعتماد و فراهم کردن شرایط لازم برای سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی بود. در همین زمان بازسازی صنعتی نیز با سرعت قابل‌توجهی آغاز شد. بسیاری از کارخانه‌ها که در جنگ آسیب دیده بودند، با استفاده از تجهیزات جدید و فناوری‌های به‌روز دوباره راه‌اندازی شدند. این بازسازی اغلب با نوسازی همراه بود و به همین دلیل صنایع آلمان در بسیاری از موارد با فناوری‌های پیشرفته‌تر از قبل فعالیت خود را آغاز کردند. همچنین نیروی کار ماهر که یکی از سرمایه‌های مهم آلمان محسوب می‌شد، نقش تعیین‌کننده‌ای در احیای تولید ایفا کرد. ترکیب سرمایه انسانی آموزش‌دیده، مدیریت صنعتی کارآمد و سیاست‌های اقتصادی نسبتاً باثبات باعث شد تولید صنعتی در مدتی کوتاه رشد چشمگیری پیدا کند.

یکی دیگر از عوامل مهم در موفقیت بازسازی آلمان ایجاد چهارچوب‌های تعریف‌شده و مناسب برای پیاده‌سازی قواعد اقتصاد بازار بود. دولت آلمان غربی تلاش کرد ساختارهایی ایجاد کند که رقابت سالم اقتصادی را تقویت و درعین‌حال از شکل‌گیری انحصارهای مخرب جلوگیری کند. سیاست‌های ضدانحصار، حمایت از بنگاه‌های کوچک و متوسط و ایجاد نظام مالی نسبتاً پایدار به‌تدریج به شکل‌گیری محیطی کمک کرد که در آن فعالیت اقتصادی می‌توانست با اطمینان بیشتری انجام شود. این چهارچوب منسجم و حساب‌شده باعث شد سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی اعتماد بیشتری به اقتصاد آلمان پیدا کنند. همزمان با این تحولات، بازسازی زیرساخت‌های این کشور نیز با سرعت ادامه یافت. شبکه راه‌آهن، جاده‌ها، بنادر و سیستم‌های انرژی که در جنگ آسیب دیده بودند به‌تدریج تعمیر و نوسازی شدند. این زیرساخت‌ها نقش مهمی در تسهیل حمل‌ونقل کالا و گسترش تجارت داخلی و خارجی داشتند. افزایش صادرات نیز به یکی از موتورهای اصلی رشد اقتصادی آلمان تبدیل شد. صنایع آلمان به‌تدریج توانستند محصولات خود را در بازارهای بین‌المللی عرضه کنند و درآمد ارزی حاصل از صادرات به تقویت اقتصاد کمک کرد. در دهه ۱۹۵۰ مجموعه این سیاست‌ها و تحولات به شکل‌گیری دوره‌ای از رشد سریع اقتصاد در آلمان غربی انجامید که بعدها با عنوان معجزه اقتصادی شناخته شد. تولید صنعتی افزایش یافت، بیکاری کاهش پیدا کرد و سطح زندگی مردم به‌تدریج بهبود یافت. آنچه در این روند اهمیت داشت تنها بازسازی ساختمان‌ها و کارخانه‌ها نبود، بلکه بازسازی اعتماد اقتصادی و ایجاد چهارچوبی پایدار برای فعالیت تولیدی و تجاری بود. تجربه آلمان نشان می‌دهد که بازسازی پس از جنگ فقط به تامین منابع مالی محدود نمی‌شود. اصلاحات نهادی، ثبات سیاست‌های اقتصادی، ایجاد نظام پولی قابل‌اعتماد و فراهم کردن شرایط مناسب برای فعالیت بخش خصوصی از عوامل تعیین‌کننده در موفقیت این فرآیند هستند. همچنین این تجربه نشان می‌دهد که بازسازی می‌تواند فرصتی برای نوسازی ساختارهای اقتصادی باشد. بسیاری از صنایع آلمان در جریان بازسازی با فناوری‌های جدید تجهیز شدند و همین موضوع باعث شد این کشور در دهه‌های بعد به یکی از قدرت‌های صنعتی جهان تبدیل شود. مهم‌ترین درس تجربه آلمان این است که حتی اقتصادی که در اثر جنگ به‌شدت آسیب دیده باشد، می‌تواند با ترکیبی از اصلاحات اقتصادی، مدیریت کارآمد و اعتمادسازی در جامعه مسیر بازگشت به رشد و توسعه را پیدا کند. بازسازی موفق نیازمند نگاه بلندمدت، هماهنگی نهادی و تمرکز بر احیای ظرفیت‌های تولیدی است. هنگامی که این عناصر در کنار یکدیگر قرار گیرند، خرابی‌های جنگ می‌توانند به نقطه آغاز تحولی بزرگ در اقتصاد یک کشور تبدیل شوند.

بازسازی عمرانی یا بازسازی اقتصادی؟

در تجربه‌های تاریخی بازسازی پس از جنگ، این دو حوزه در برابر هم قرار نمی‌گیرند، اما ترتیب و منطق پیشرفت آنها متفاوت است. بازسازی خانه‌ها و ساختمان‌ها از نظر اجتماعی و انسانی بسیار فوری است، اما بازسازی ساختار اقتصاد شرط پایدار شدن همان بازسازی فیزیکی است. اگر اقتصاد اصلاح نشود، حتی ساختن هزاران خانه نیز نمی‌تواند زندگی پایدار ایجاد کند. تجربه آلمان پس از جنگ دقیقاً همین نکته را نشان می‌دهد. در سال‌های اولیه پس از جنگ، شهرهای آلمان با کمبود شدید مسکن روبه‌رو بودند و بسیاری از مردم در ساختمان‌های نیمه‌ویران زندگی می‌کردند. بااین‌حال نقطه عطف بازسازی نه در ساخت‌وساز، بلکه در اصلاحات اقتصادی سال ۱۹۴۸ بود. زمانی که با اجرای سیاست‌های پولی جدید و اصلاح سیاست‌های اقتصادی، اقتصاد دوباره فعال شد. پس از فعال شدن تولید، اشتغال و سرمایه‌گذاری، ساخت مسکن نیز با سرعت بسیار بیشتری آغاز شد.

به همین دلیل بسیاری از اقتصاددانان معتقدند بازسازی پس از جنگ باید دو سطح مکمل داشته باشد. در سطح اول، اقدام‌های فوری برای بازگرداندن زندگی عادی مردم انجام می‌شود؛ مانند تعمیر خانه‌های قابل‌سکونت، ایجاد سرپناه موقت، بازسازی آب، برق و راه‌های اصلی. این اقدامات برای جلوگیری از بحران انسانی و مهاجرت گسترده ضروری است. اما در سطح دوم، که اهمیت بلندمدت دارد، باید ساختار اقتصاد احیا شود. یعنی تولید صنعتی، نظام مالی، تجارت و سرمایه‌گذاری دوباره فعال شوند. بدون این مرحله دوم، منابع لازم برای ساخت‌وساز گسترده اصلاً به وجود نخواهد آمد. در عمل نیز بازسازی خانه‌ها وابسته به عملکرد اقتصاد است. ساخت مسکن نیازمند مصالح ساختمانی، صنعت سیمان و فولاد، شبکه حمل‌ونقل، نظام بانکی برای تامین وام و بازار کار فعال است. اگر اقتصاد دچار رکود یا بی‌ثباتی باشد، حتی پروژه‌های بزرگ مسکن نیز با کمبود منابع و تورم شدید مواجه می‌شوند. به همین دلیل در بسیاری از کشورها، بازسازی اقتصادی به‌عنوان موتور تامین مالی و پشتیبانی بازسازی فیزیکی عمل می‌کند. بنابراین پاسخ دقیق به این پرسش که بازسازی عمرانی اولویت دارد یا بازسازی ساختار اقتصاد، این است که از نظر زمانی، کمک فوری به مسکن مردم باید سریع آغاز شود، اما از نظر راهبردی، بازسازی ساختار اقتصاد اولویت بنیادی دارد. اقتصاد فعال است که امکان می‌دهد خانه‌ها ساخته شوند، شهرها دوباره شکل گیرند و زندگی عادی به جامعه بازگردد. تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد هرگاه بازسازی اقتصادی جدی گرفته شود، بازسازی شهرها و ساختمان‌ها نیز با سرعت و کیفیت بیشتری انجام می‌شود. در مقابل، اگر تنها بر ساخت‌وساز تمرکز شود، اما اقتصاد همچنان دچار بی‌ثباتی باشد، روند بازسازی طولانی، پرهزینه و ناپایدار خواهد شد.

درس‌های بازسازی آلمان

تجربه بازسازی آلمان پس از جنگ نشان می‌دهد که خروج از ویرانی‌های جنگ تنها به میزان خسارت‌ها بستگی ندارد، بلکه بیش از هر چیز به کیفیت سیاست‌گذاری اقتصادی و نحوه سازمان‌دهی منابع وابسته است. آلمان در پایان جنگ کشوری فقیر، با شهرهای ویران و صنعتی آسیب‌دیده بود، اما در مدت نسبتاً کوتاهی توانست اقتصاد خود را احیا کند. بررسی این تجربه می‌تواند برای ایران نیز درس‌های مهمی داشته باشد.

نخستین درس، اهمیت اصلاحات اقتصادی همزمان با بازسازی فیزیکی است. آلمان فقط به بازسازی کارخانه‌ها و زیرساخت‌ها اکتفا نکرد، بلکه همزمان نظام اقتصادی خود را نیز اصلاح کرد. اصلاحات پولی سال ۱۹۴۸ اعتماد عمومی را به اقتصاد بازگرداند و زمینه فعالیت تولیدکنندگان و سرمایه‌گذاران را فراهم کرد. این تجربه نشان می‌دهد که اگر اقتصاد با تورم بالا، بی‌ثباتی پولی یا سیاست‌های نامشخص روبه‌رو باشد، حتی پروژه‌های بزرگ بازسازی نیز نمی‌توانند به رشد پایدار منجر شوند. بنابراین ثبات پولی و مالی یکی از پیش‌شرط‌های موفقیت بازسازی است. درس دوم به آزادسازی اقتصادی و تقویت انگیزه تولید مربوط می‌شود. سیاست‌هایی که با هدایت لودویگ ارهارد در آلمان اجرا شد، بسیاری از نظارت‌‌های دستوری بر قیمت‌ها و تولید را کاهش داد و فضای بیشتری برای فعالیت بازار فراهم کرد. این اقدام باعث شد تولیدکنندگان انگیزه بیشتری برای افزایش تولید پیدا کنند و اقتصاد به‌سرعت از رکود خارج شود. برای ما نیز تجربه آلمان یادآور این نکته است که بازسازی فقط با تزریق منابع مالی انجام نمی‌شود، بلکه باید محیطی ایجاد شود که در آن تولید، سرمایه‌گذاری و کارآفرینی سودآور و قابل‌پیش‌بینی باشد. درس سوم به نقش نهادهای اقتصادی کارآمد مربوط است. آلمان پس از جنگ تلاش کرد ساختارهایی ایجاد کند که رقابت سالم اقتصادی را تقویت کند و از شکل‌گیری انحصارهای مخرب جلوگیری کند. این چهارچوب که بعدها به‌عنوان اقتصاد بازار اجتماعی شناخته شد، ترکیبی از آزادی اقتصادی و نظارت دولت برای حفظ عدالت و رقابت بود. تجربه آلمان نشان می‌دهد که وجود نهادهای شفاف و قابل‌اعتماد می‌تواند نقش مهمی در جذب سرمایه و تقویت فعالیت اقتصادی داشته باشد. درس چهارم اهمیت سرمایه انسانی و توان صنعتی داخلی است. یکی از عوامل مهم موفقیت آلمان وجود نیروی کار ماهر، مهندسان توانمند و شبکه گسترده صنایع بود که توانستند به‌سرعت تولید را از سر بگیرند. برای کشور ما نیز سرمایه انسانی یکی از مهم‌ترین مزیت‌ها محسوب می‌شود. اگر این ظرفیت به‌درستی سازمان‌دهی و حمایت شود، می‌تواند موتور اصلی بازسازی اقتصادی باشد. درس دیگر به استفاده از بازسازی به‌عنوان فرصتی برای نوسازی مربوط می‌شود. بسیاری از صنایع آلمان در جریان بازسازی نه‌تنها تعمیر شدند، بلکه با فناوری‌های جدید و تجهیزات مدرن جایگزین شدند. همین نوسازی صنعتی باعث شد اقتصاد آلمان در دهه‌های بعد به یکی از رقابتی‌ترین اقتصادهای جهان تبدیل شود. برای ایران نیز بازسازی می‌تواند فرصتی باشد تا زیرساخت‌ها و صنایع با استانداردهای جدیدتر و کارآمدتر طراحی شوند.

تجربه آلمان نشان می‌دهد که بازسازی موفق به اعتماد اجتماعی و ثبات در سیاست‌گذاری نیاز دارد. وقتی فعالان اقتصادی و مردم احساس کنند سیاست‌های اقتصادی قابل‌پیش‌بینی است و منابع به شکل منظم و شفاف مدیریت می‌شود، مشارکت آنها در فرآیند بازسازی افزایش می‌یابد. این اعتماد می‌تواند سرمایه‌ای بسیار مهم برای عبور از دوره دشوار پس از جنگ باشد. و اما مهم‌ترین پیام تجربه آلمان این است که بازسازی تنها به‌معنای ترمیم خرابی‌ها نیست، بلکه فرصتی برای اصلاح اقتصاد و ایجاد پایه‌های رشد بلندمدت محسوب می‌شود. اگر سیاست‌های اقتصادی به‌گونه‌ای طراحی شوند که تولید، سرمایه‌گذاری و نوآوری تقویت شود، حتی اقتصادی که در اثر جنگ آسیب دیده نیز می‌تواند در مدتی نه‌چندان طولانی مسیر توسعه را دوباره آغاز کند. ما برای بهره‌گیری از تجربه آلمان به تصمیم مهم سیاسی برای بازسازی نیاز داریم و درعین‌حال نیازمند لودویگ ارهاردی برای اقتصادمان هستیم. اگر اولی امکان‌پذیر شود، دومی در دسترس است.

ارسال نظر

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O