پکن برای بهره‌برداری از آشوب ترامپ شتاب ندارد

شباهت‌ها و تفاوت‌های شی و ترامپ | چین جای آمریکا را در دل متحدان می‌گیرد؟

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۷۲۵۴۹
اقتصادنیوز:در بسیاری جهات، رویکرد پکن به جهان شبیه ترامپ است: معامله‌محور، بی‌احساس، حتی بی‌رحم، اما بسیار سازگار.
شباهت‌ها و تفاوت‌های شی و ترامپ | چین جای آمریکا را در دل متحدان می‌گیرد؟

به گزارش اقتصادنیوز، بدون سازوکارهای حفاظتی، هوش مصنوعی قضاوت انسانی را فرسوده می‌کند و پاسخ‌گویی را تیره و مبهم می‌سازد، و قدرت را بدون رضایت عادی‌سازی می‌کند.

فارن افرز در گزارشی نوشت: یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌هایی که ایالات متحده نسبت به چین داشته، قدرت نرم آن بوده که شامل توانایی متقاعد کردن دیگر کشورها، به‌ویژه متحدان و شرکا، برای همراهی با خواسته‌هایش بدون توسل به اجبار است. دهه‌ها کشورها به‌خاطر آمریکا هزینه داده‌اند، چون باور داشتند در بلندمدت همکاری با واشنگتن بهتر از هم‌سویی با پکن است. این یک برد-برد نهایی برای آمریکا و شرکایش بود. آنها از طریق دفاع جمعی، بازارهای یکپارچه و اقدام هماهنگ در برابر چالش‌های مشترک از جمله مواجهه با چین با هم شکوفا شدند.

تهدید چین از سوی آمریکا

رئیس‌جمهور آمریکا دونالد ترامپ، تهدید کرده که به بخش بزرگی از این همکاری‌ها پایان دهد. ایالات متحده که زمانی ستون فقرات نظام بین‌الملل بود، اکنون به منبعی مهم از بی‌ثباتی ژئوپلیتیک تبدیل شده است. ترامپ یک جنگ تجاری جهانی به راه انداخت و بدون تمایز میان متحد و رقیب، تعرفه وضع کرد و شرکای قدیمی را تحت فشار قرار داد.

او دستور بازداشت رهبر ونزوئلا نیکولاس مادورو را صادر کرد و این نگرانی را برانگیخت که قواعد حاکمیت ملی دیگر اعمال نمی‌شود؛ همچنین بارها تهدید کرده است که سرزمین‌های متحدان را تصاحب خواهد کرد.

این اقدامات باعث شده بسیاری از شرکا و متحدان آمریکا به چین به‌عنوان جایگزین نگاه کنند. اما چین برای بهره‌برداری از شکاف در روابط آمریکا عجله‌ای ندارد. رویکرد پکن از زمان آغاز دومین دوره ریاست‌جمهوری ترامپ تغییر نکرده است. چین همان کاری را می‌کند که همیشه کرده: تلاش برای همسو کردن دیگر کشورها با منافع خود از طریق مشوق‌ها و تنبیه‌ها.

در واقع، چین تقریباً به اندازه دولت ترامپ معامله‌محور است. آنچه پکن را متمایز می‌کند، پیش‌بینی‌پذیری آن است؛ ویژگی‌ای که به کشورها تصویری روشن از نحوه همکاری احتمالی با چین می‌دهد، حتی اگر این همکاری به اندازه آنچه آمریکا می‌توانست ارائه دهد جذاب نباشد. اگر آمریکا رفتار دمدمی‌مزاجانه خود را در قبال جهان ادامه دهد، چین بدون تغییر رویکردش هم از فروپاشی شبکه متحدان و شرکای واشنگتن سود خواهد برد.

آمریکا و چین

رانش قاره‌ای

کانادا، یکی از نزدیک‌ترین متحدان آمریکا، سال‌ها با همسایه جنوبی خود همکاری کرده است. اتاوا بارها به‌دلیل ایستادن در کنار آمریکا در مسائل مربوط به چین، از سوی پکن تحت فشار قرار گرفته است. برای نمونه، در سال ۲۰۱۸ کانادا بنا به درخواست آمریکا و طبق معاهده استرداد دوجانبه، مدیر مالی شرکت مخابراتی چینی هوآوی و دختر بنیان‌گذار آن، را به اتهام نقض تحریم‌های آمریکا بازداشت کرد.

پیامدها برای کانادا سریع و شدید بود. چین واردات گوشت خوک و گاو کانادایی را برای ماه‌ها و کانولا را برای سه سال ممنوع کرد. روابط دیپلماتیک که پیش‌تر رو به بهبود بود، منجمد شد و دردناک‌تر از همه، مقامات چینی دو شهروند کانادایی، مایکل کووریگ و مایکل اسپاوار، را نزدیک به سه سال بازداشت کردند تا زمانی که منگ اجازه یافت به چین بازگردد.

در سال ۲۰۲۴، کانادا بار دیگر با واشنگتن همسو شد و همراه با آمریکا تعرفه ۱۰۰ درصدی بر خودروهای برقی چینی اعمال کرد. هدف دولت بایدن حفاظت از صنعت خودروی آمریکای شمالی در برابر رقابت شرکت‌های چینی بود. کانادا بیشترین فشار تلافی‌جویانه پکن را متحمل شد، از جمله تعرفه بر ۲.۶ میلیارد دلار صادرات کانادا شامل محصولات کشاورزی، گوشت و ماهی. اگرچه کانادا دلایل خاص خود را برای بازداشت منگ و اعمال تعرفه داشت، اما هزینه سنگینی برای هم‌راستایی با آمریکا در قبال چین پرداخت.

با انتخاب دوباره ترامپ، برای اتاوا روشن شد که بابت وفاداری‌اش پاداشی نخواهد گرفت. ترامپ در مقام رئیس‌جمهور منتخب تهدید کرد کانادا را ضمیمه کند و آن را به تمسخر «ایالت پنجاه‌ویکم» نامید. پس از ورود به کاخ سفید، بر کالاهای کانادایی تعرفه وضع کرد و تهدید کرد زنجیره‌های تأمین عمیقاً درهم‌تنیده آمریکای شمالی را که طی دهه‌ها اعتماد ساخته شده بود، از هم بگسلد. کانادایی‌ها به‌حق خشمگین شدند. طبق نظرسنجی‌های Pew Research Center در سال ۲۰۲۵، دیدگاه مثبت کانادایی‌ها نسبت به آمریکا به پایین‌ترین سطح از سال ۲۰۰۲ رسید. آنها آب‌پرتقال فلوریدا را تحریم کردند و بسیاری سفر به آمریکا را متوقف کردند.

رهبران اتاوا نیز فاصله گرفتن از آمریکا را آغاز کردند. در ژانویه امسال، مارک کارنی نخستین نخست‌وزیر کانادا در نزدیک به یک دهه بود که به چین سفر کرد. او در پکن اعلام کرد توافقی با چین برای کاهش تعرفه خودروهای برقی چینی در ازای کاهش تعرفه کالاهای کانادایی و لغو ویزا برای سفر کانادایی‌ها به چین به دست آورده است. کارنی گفت کانادا «در حال شکل دادن به یک شراکت راهبردی جدید با چین» است و رابطه با پکن را «قابل پیش‌بینی‌تر» از رابطه با واشنگتن توصیف کرد.

کانادا تنها نیست. در دسامبر، رئیس‌جمهور فرانسه، با استقبال فرش قرمز وارد چین شد. در ژانویه، لی جائه-میونگ نخستین رئیس‌جمهور کره‌جنوبی در نزدیک به هفت سال بود که به چین سفر کرد و کی‌یر استارمر نخستین نخست‌وزیر بریتانیا در هشت سال گذشته که چنین کرد. این سفرها صرفاً نمادین نیستند. پس از سال‌ها تلاش برای «کاهش ریسک» از چین، برخی متحدان آمریکا اکنون به کاهش ریسک از خود آمریکا می‌اندیشند و امید دارند چین این خلأ را پر کند.

شی جین پینگ

سرد و حسابگر

اما هرکس منتظر یک کارزار ایجاد جذابیت از سوی پکن باشد، ناامید خواهد شد. در دوره نخست ترامپ، بسیاری گمان کردند چین از بی‌ثباتی آمریکا در امور جهانی بهره خواهد برد. در سال ۲۰۱۷، رهبر چین شی جین پنگ، در مجمع جهانی اقتصاد در داووس سخنرانی گسترده‌ای در دفاع از جهانی‌سازی و نهادهای چندجانبه ایراد کرد.

اما پس از آن، سال‌ها «دیپلماسی گرگ جنگجو» در پیش گرفته شد(رویکردی ملی‌گرایانه و تقابلی که در آن دیپلمات‌های چینی سریعاً به هر بی‌احترامی پاسخ می‌دادند). در سال ۲۰۲۰، چین استرالیا را به‌دلیل درخواست تحقیق درباره منشأ کووید-۱۹ با تعرفه و ممنوعیت واردات مجازات کرد.

در ۲۰۲۱، پس از آنکه لیتوانی به تایوان اجازه افتتاح دفتر نمایندگی در ویلنیوس داد، چین تجارت با این کشور را قطع کرد. همان سال، چین چند فرد و نهاد اروپایی از جمله پنج عضو پارلمان اروپا را در واکنش به تحریم‌های اتحادیه اروپا علیه مقامات چینی مرتبط با نقض حقوق بشر در سین‌کیانگ تحریم کرد؛ اقدامی که به فروپاشی توافق جامع سرمایه‌گذاری چین و اتحادیه اروپا انجامید.

چین تقریباً به اندازه دولت ترامپ معامله‌محور است. پکن ژئوپلیتیک را به‌صورت سرد و عقلانی پیش می‌برد و می‌کوشد با مشوق‌ها رفتار دیگر کشورها را به نفع خود شکل دهد. اگرچه همه قدرت‌های بزرگ تا حدی چنین می‌کنند، چین بیش از بسیاری، رویکردی محدود و معامله‌محور دارد. آمریکا دهه‌ها کالاهای عمومی جهانی مانند تضمین‌های امنیتی و گسترش تجارت بین‌الملل را تأمین می‌کرد؛ در حالی که رویکرد چین بیشتر به منافع اقتصادی و سرزمینی اصلی خود گره خورده است.

با توسعه اقتصاد چین، مزایایی که پکن می‌تواند ارائه دهد جذاب‌تر شده است. چین می‌تواند کشورهایی را که از موضعش درباره تایوان حمایت می‌کنند یا درباره سرکوب در سین‌کیانگ سکوت می‌کنند، با پروژه‌های بزرگ زیرساختی تأمین مالی‌شده پاداش دهد. همچنین می‌تواند شرکت‌های چینی را به تأسیس کارخانه در دیگر کشورها ترغیب کند، شغل ایجاد کند و به توسعه صنایع داخلی—به‌ویژه در فناوری پاک—کمک کند. برای نمونه، شرکت‌های چینی کارخانه خودروهای برقی در برزیل و کارخانه باتری در مجارستان راه‌اندازی کرده‌اند. چین همچنین می‌تواند از جایگاه خود به‌عنوان دومین واردکننده بزرگ جهان برای خرید بیشتر محصولات کشاورزی یا مواد خام از کشورهایی که خواسته‌هایش را برآورده می‌کنند، استفاده کند.

توانایی چین برای اعمال فشار نیز هم‌زمان با رشد اقتصادی‌اش افزایش یافته است. دیگر صرفاً ممنوعیت واردات یا محدود کردن گردشگران چینی ابزار آن نیست. اکنون می‌تواند از تسلطش بر زنجیره‌های تأمین حیاتی بهره ببرد. چین بیش از ۹۰ درصد عناصر خاکی کمیاب جهان را فرآوری می‌کند که برای تولید پیشرفته ضروری‌اند. در بحبوحه تشدید جنگ تجاری ۲۰۲۵ میان پکن و واشنگتن، چین فروش این عناصر به آمریکا و بخش زیادی از جهان را محدود کرد و ترامپ را وادار به عقب‌نشینی از بالاترین مطالبات تعرفه‌ای‌اش کرد. چین همچنین از عرضه ریزتراشه‌ها برای پیشبرد منافع خود استفاده کرده است. در سپتامبر، دولت هلند کنترل شرکت نیمه‌رسانای نکسپریا را به‌دلیل نگرانی از مالکیت چینی آن به دست گرفت؛ در واکنش، چین عرضه تراشه‌های خودرویی به اروپا را قطع کرد و هلند را وادار به عقب‌نشینی کرد.

چین و آمریکا

شباهت‌ها و تفاوت‌های شی و ترامپ

در بسیاری جهات، رویکرد پکن به جهان شبیه ترامپ است: معامله‌محور، بی‌احساس، حتی بی‌رحم، اما بسیار سازگار. چین به‌جای ارزش‌های والا، بر معامله‌گری عمل‌گرایانه تکیه می‌کند. تفاوت اصلی این است که برخلاف آمریکا تحت رهبری ترامپ، چین پیش‌بینی‌پذیر است. پکن خواسته‌هایش را روشن بیان می‌کند و خطوط قرمز خود به‌ویژه درباره تایوان را بارها تکرار می‌کند. پاداش یا مجازات‌هایش معمولاً به رفتارهای مشخص گره خورده است. هرگاه معامله تسلیحاتی آمریکا با تایپه انجام شود یا مقام آمریکایی به تایوان سفر کند، چین با رزمایش نظامی پاسخ می‌دهد. جهان آموخته واکنش‌های چین را پیش‌بینی کند.

در مقابل، وقتی ترامپ تهدید می‌کند، مطالبات مشخص او اغلب مبهم است و ممکن است بعداً معیارها را تغییر دهد. برای نمونه، کره‌جنوبی در اکتبر گذشته متعهد شد ۳۵۰ میلیارد دلار در آمریکا سرمایه‌گذاری کند، اما در ژانویه با تعرفه‌های جدید آمریکا غافلگیر شد چون به نظر دولت ترامپ به‌اندازه کافی سریع عمل نکرده بود.

چین به جهان پیش‌بینی‌پذیری عرضه می‌کند، نه جایگزینی سخاوتمندانه‌تر برای رهبری آمریکا. می‌تواند به متحدان آمریکا سرمایه‌گذاری، دسترسی به بازار و کمک به رقابت‌پذیری صنایع مانند خودروهای برقی ارائه دهد. در مقابل، پکن امیدوار است محصولات بیشتری بفروشد، فناوری‌های خاصی به دست آورد و دیگر کشورها را از دخالت در آنچه امور داخلی خود می‌داند؛ از جمله تایوان بازدارد. نبود اعتماد و ارزش‌های مشترک دامنه این شراکت‌ها را محدود می‌کند، اما چین و متحدان دیرینه آمریکا می‌توانند شبکه‌های جدید تجارت و زنجیره تأمین شکل دهند که آمریکا را کنار بگذارد.

پکن برای بهره‌برداری از آشوب ترامپ شتاب ندارد، زیرا نیازی به آن نمی‌بیند. همان مسیر همیشگی را ادامه می‌دهد: همکاری وقتی ممکن است و تلافی وقتی لازم است، با تمرکز بر منافع ملی خود. در نهایت، این ترامپ است که با شکستن اعتماد به آمریکا، جهان را به آغوش چین می‌راند. ایالات متحده باید سخت بکوشد اعتماد متحدانش را بازسازی کند، در غیر این صورت قدرتمندترین مزیت خود یعنی قدرت نرم را در برابر چین از دست خواهد داد.

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O