منفعت مذاکره بیش از ادامه جنگ است/ اگر ایران و آمریکا تمایل نداشته باشند، میانجیگرها کار مهمی نمیتوانند انجام دهند/ آمریکا ممکن است در عملیات زمینی از گروههای تجزیهطلب استفاده کند
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایلنا، نوذر شفیعی استاد روابط بینالملل و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران، درباره تهدیدهای اخیر ترامپ مبنی بر احتمال حمله به زیرساختها، پلها و تأسیسات هستهای ایران و نیز حملات اخیر به برخی پلها و مسیرهای ارتباطی، اظهار کرد: به نظر میرسد که دونالد ترامپ در حال «تصاعد بحران» است. این تصاعد بحران دارای دو وجه است؛ یکی شدت حملات و دیگری گسترهی اهدافی است که مورد حمله قرار میگیرند.
اقتصادنیوز: ترامپ درباره کشته شدن نظامیان آمریکایی گفت: این کار را کردند، چون نمیخواستند ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند.
وی ادامه داد: بر این اساس، مشاهده میکنیم که اولاً حملات آمریکا از حالت شبانه خارج شده و به بازهی روزانه هم کشیده شده است؛ یعنی عملاً زمان درگیریها افزایش یافته است. دوم اینکه میبینیم تعداد حملات از یک حوزهی محدود به حوزهای گستردهتر تعمیم یافته است؛ بنابراین، این هم یکی از شاخصهای بحران است. سوم اینکه اهداف حملات هم گسترش یافته است. لذا در حوزهی تصاعد بحران، عملاً این سه تغییر اتفاق افتاده است. هدف ترامپ از این تصاعد بحران آن است که یا تفسیر خود از «تفاهمنامهی اسلامآباد» را به کرسی بنشاند و یا اینکه ایران را در موقعیتی قرار دهد که تن به تفاهمنامه یا توافق جدیدی بدهد.
این کارشناس مسائل بینالملل در پاسخ به این پرسش که احتمال حمله زمینی به ایران، بهویژه از محورهای غربی و جنوبی و با استفاده از گروهکهای مسلح، تا چه اندازه است، گفت: وقتی جنگی رخ میدهد، تمامی احتمالات ممکن میشود. بنابراین، در حالی که به نظر میرسد انجام عملیات زمینی برای آمریکا به دلیل تلفات احتمالی که در پی خواهد داشت دشوار باشد، با این حال ممکن است در محاسبات آمریکاییها، عملیات زمینی هم بتواند بخشی از اهداف آنها را تأمین کند.
شفیعی تصریح کرد: تنها در خلال جنگ و درگیریهاست که مشخص میشود آیا آمریکا اراده و یا توانایی لازم را برای عملیات زمینی دارد یا خیر، و تنها در خلال این عملیات خواهد بود که مشخص میشود آیا آمریکا آسیبپذیر است یا خیر. علاوه بر این، آمریکا ممکن است از نیروهای دیگری که غیرآمریکایی هستند هم در این عملیاتها بهره ببرد، از جمله گروههای تجزیهطلب کُرد یا گروههای تجزیهطلب بلوچ و حتی ممکن است در داخل هم زمینهی لازم را برای اغتشاش و شورش فراهم کند در این صورت موضوع تلفات چندان اهمیتی برای آمریکا نخواهد داشت.
ادامهی جنگ بستگی به تابآوری دو طرف و اقتصاد جهانی دارد
وی همچنین در پاسخ به این پرسش که هدف قرار گرفتن زیرساختهای انرژی ایران و احتمال واکنش متحدان تهران، از جمله بستن تنگه بابالمندب توسط انصارالله، چه پیامدهایی برای آینده تنشها و روند دیپلماسی خواهد داشت، گفت: وقتی بحران تصاعد پیدا میکند، تمام احتمالات ممکن میشود. یکی از این اتفاقات، هدف قرار دادن زیرساختهاست. تاکنون آمریکاییها بهطور جدی به سمت حمله به زیرساختها حرکت نکردهاند، ولی روند بحران نشان میدهد که حمله به زیرساختها از جمله زیرساختهای برق و انرژی، بخشی از اهداف آنهاست. حال وقتی که این بحران به این شکل تصاعد پیدا میکند، ایران هم میتواند متقابلاً در کشورهای هدف، حملهی به زیرساختها را در دستور کار قرار دهد.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: علاوه بر این، ایران ممکن است اقدامات دیگری را هم انجام دهد؛ از جمله فعال کردن انصارالله برای مسدود کردن تنگهی باب المندب. در هر حال به نظر میرسد که میزان «تابآوری ایران» است که نشان میدهد آیا سناریوهای آمریکا در گسترش تهاجم به ایران پاسخگو است یا خیر. تابآوری ایران هم چندین موضوع را شامل میشود؛ تابآوری نظامی برای دفاع و حمله، تابآوری اقتصادی برای پشتیبانی از جنگ،و تابآوری اجتماعی برای تحمل فشارها؛ اینها در یک سمت قرار میگیرند.
شفیعی گفت: در سوی دیگر هم تابآوری اقتصاد جهانی در برابر بحران انرژیِ حادثشده قرار دارد؛ یعنی اگر تنگهی هرمز مسدود شود، بابالمندب هم مسدود گردد و روسیه هم به دلیل حملات اوکراین به زیرساختهای انرژی، نتواند انرژی لازم را به بازار جهانی تزریق کند، ممکن است اقتصاد جهان دچار مشکل شود. بنابراین، ادامهی جنگ بستگی به تابآوری ایران و تابآوری اقتصاد جهانی دارد. البته موضوعات دیگری نیز مطرح میشود؛ نظیر تابآوری کشورهای منطقه برای تحمل حملات ایران و همینطور تابآوری خود ترامپ و حزب جمهوریخواه در مقابل فشارهای سیاسی که در داخل بر آنها وارد میشود. اینها متغیرها و شاخصهایی است که تعیین میکند حرکت جنگ به چه سمتی باشد. زمانی که هم ایران و هم آمریکا به این نتیجه برسند که تداوم جنگ هزینههای سنگینی را در پی دارد، در آن صورت ممکن است به سمت مذاکره حرکت کنند.
قطر و پاکستان نتوانستند تفسیر مشترکی از تفاهم اسلامآباد ارائه دهند
بدون تمایل تهران و واشنگتن، میانجیگری به نتیجه نمیرسد
وی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه کشورهای منطقه پس از امضای یادداشت تفاهم، در مقطعی نقش میانجی را ایفا میکردند، در حال حاضر رویکرد کشورهای منطقه را چطور ارزیابی می کنید، گفت: به نظر میرسد که با وجود گسترش دامنهی جنگ، احتمالاً تلاشهایی نیز در حوزهی میانجیگری در جریان است. وظیفهی میانجیگر چهار مورد است؛ نخست، تسهیلگری است که پاکستان و قطر این کار را انجام دادند و ایران و آمریکا را به هم نزدیک کردند. کار دوم آنها ارزیابی است؛ یعنی وقتی تفاهمنامهی اسلامآباد منعقد شد، وظیفهی قطر و پاکستان بود که تفسیر کنند منظور از مفاد تفاهمنامه چیست.
این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: در اینجا به نظر میرسد قطر یا پاکستان نتوانستند یک تفسیر واقعبینانه از مفاد توافقنامه ارائه کنند و یا اگر تفسیری ارائه کردند، مورد قبول یکی از طرفین (چه ایران و چه آمریکا) نبوده و این موضوع منجر به جنگ شده است. بنابراین، با توجه به اینکه کشورهای درگیر عملاً نمیتوانند به سمت گفتوگو حرکت کنند زیرا درگیر جنگ هستند، نیاز است که میانجیگرها فعالیت بیشتری صورت دهند؛ حالا چه به عنوان تسهیلکننده برای بازگشت به تفاهمنامهی اسلامآباد و چه به عنوان تسهیلگر برای امضای یادداشتتفاهمنامهی جدید. لذا با توجه به اینکه گسترش جنگ بین ایران و آمریکا میتواند برای کل منطقه و جهان خطرناک باشد، ورود میانجیگرها برای حل بحران ضروری است. در این شرایط، کشورهایی که درگیر بحران هستند (یعنی ایران و آمریکا) نیز باید نسبت به میانجیگری تمایل داشته باشند؛ چون اگر تمایل نداشته باشند، میانجیگرها کار مهمی نمیتوانند انجام دهند.
منفعت مذاکره بیش از ادامه جنگ است
پاکستان باید درباره ماده ۵ تفاهمنامه اسلامآباد شفافسازی کند
وی در پاسخ به این پرسش که با وجود تشدید حملات آمریکا و در عین حال پرهیز دو طرف از جنگ تمامعیار، آیا همچنان امکان بازگشت ایران و آمریکا به میز مذاکره وجود دارد، گفت: پاکستان باید پیش از وقوع جنگ جدید بین ایران و آمریکا و حتی هنوز هم که دیر نشده، باید تفسیر خود را از تفاهمنامهی اسلامآباد ارائه دهد؛ چون عملاً تفاوت در برداشتها نسبت به مفاد تفاهمنامهی اسلامآباد است که منجر به جنگ شده است.
این تحلیلگر مسائل بین الملل تصریح کرد: پاکستان به عنوان یک میانجیگر که یکی از وظایفش ارزیابی رفتار بازیگران نسبت به تعهداتشان است، باید بر اساس صورتجلسهی مذاکرات توضیح دهد که منظور از مادهی ۵ تفاهمنامهی اسلامآباد چیست و روی این موضوع اصرار ورزد و دیدگاه خود را در رسانهها هم منعکس کند تا مشخص شود که کدامیک از دو کشورِ ایران یا آمریکا نسبت به تفاهمنامه پایبند نبوده است. به هر حال، این موضوع میتواند در موجه جلوه دادنِ حملهی دفاعیِ یک کشور بسیار مفید باشد؛ بنابراین انتظار میرود پاکستان بیش از آنچه که در گذشته انجام داده است، در شرایط فعلی اقدام نماید.
شفیعی گفت: تاکنون ایران چندین جنگ را تجربه کرده است؛ یکی جنگ عراق علیه ایران بود، دیگری جنگ ۱۲ روزه و دیگری جنگ ۴۰ روزه بود و اکنون نیز جنگ جدید است. در جنگهای قبلی، ایران با اینکه آسیبهای زیادی دید، ولی تابآوری بالایی داشت. در این جنگ هم احتمال میرود که چنین تابآوریای وجود داشته باشد، ولی یک تصمیمگیرندهی محتاط، فرض را بر این میگذارد که ممکن است شرایط هر جنگ با شرایط جنگِ دیگر متفاوت باشد. بنابراین، پیش از آنکه جنگ بخواهد پیامدهای ناگواری را به دنبال داشته باشد، بهتر است طرفهای درگیر به سمت مذاکره حرکت کنند.
وی تاکید کرد: درست است که مذاکره ادامهی جنگ است و یا برعکس، جنگ ادامهی مذاکره است، با این حال عقلانی اسن است که طرفین (اگر بازیگران عقلایی باشند و به هزینههای جنگ واقف باشند) پیش از آنکه هزینههای سنگینی به دو طرف تحمیل شود، راه مذاکره را در پیش گیرند. معمولاً منفعتی که از مذاکره حاصل میشود بیش از منفعتی است که از جنگ به دست میآید؛ البته عرض کردم، به شرطی که بازیگران عقلایی باشند و به پیامدهای بحران توجه داشته باشند.