نتیجه محتمل نه یک پیروزی قاطع خواهد بود، نه صلحی پایدار

ارزیابی اندیشکده چتم هاوس از جنگ 5 ماهه آمریکا و اسرائیل علیه ایران | تهران سطحی از عملیات را حفظ کرده که با ادعای نزدیک بودن پایان ذخایر تسلیحاتی آن همخوانی ندارد | ایران راهبرد «فرسایش راهبردی» را دنبال می‌کند

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۸۰۰۶۸۷
اقتصادنیوز: اندیشکده «چتم‌هاوس» نوشت: برخلاف انتظار بسیاری در آمریکا و اسرائیل، نظام سیاسی ایران نه‌تنها فرو نپاشید، بلکه از بحرانی که تصور می‌شد موجودیت آن را تهدید کند، عبور کرد.
ارزیابی اندیشکده چتم هاوس از جنگ 5 ماهه آمریکا و اسرائیل علیه ایران | تهران سطحی از عملیات را حفظ کرده که با ادعای نزدیک بودن پایان ذخایر تسلیحاتی آن همخوانی ندارد | ایران راهبرد «فرسایش راهبردی» را دنبال می‌کند

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، اندیشکده «چتم‌هاوس» در تحلیلی با ارزیابی عملکرد پنج‌ماهه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نوشت که اهداف اصلی این جنگ از جمله تغییر نظام، وادار کردن تهران به تسلیم سیاسی و تضعیف تعیین‌کننده توان راهبردی ایران محقق نشده و تداوم اتکای واشنگتن به این فرض‌ها، خطر گرفتار شدن در چرخه‌ای از درگیری‌های فرسایشی را افزایش می‌دهد.

نویسنده در ادامه می‌نویسد: نزدیک به پنج ماه از آغاز کارزار نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران می‌گذرد و اکنون گریز از یک نتیجه‌گیری دشوارتر شده است: اهداف اصلی که مبنای تصمیم واشنگتن برای ورود به جنگ بود، تاکنون محقق نشده است.

خبر مرتبط
کشورهای درگیر جنگ نهایتاً به مذاکره می‌رسند/ کسی که اصل مذاکره را زیر سؤال می‌برد، الفبای سیاست را هم بلد نیست/ پزشکیان اگر قصد استعفا داشت، رسما اعلام می‌کرد

اقتصادنیوز: فعال سیاسی اصولگرا گفت: نکته دوم اینکه آقای پزشکیان، اگر قصد داشت استعفا بدهد، این موضوع را رسما اعلام می‌کرد. تا آنجا که ما از روحیات ایشان شناخت داریم، بحث استعفا مطرح نیست.

در نهایت، جنگ‌ها را نباید بر اساس تعداد اهداف منهدم‌شده یا تعداد عملیات‌های نظامی قضاوت کرد، بلکه معیار اصلی این است که آیا به اهداف سیاسی خود دست یافته‌اند یا خیر. بر این اساس، جنگ علیه ایران نیازمند بررسی جدی و واقع‌بینانه است.

این انتظار که فشار نظامی بتواند به فروپاشی نظام سیاسی ایران، وادار کردن تهران به تسلیم سیاسی یا تضعیف بنیادین توانمندی‌های راهبردی آن منجر شود، محقق نشد. اگر خوش‌بینانه نگاه کنیم، این انتظارات بیش از حد خوش‌بینانه بودند و اگر بدبینانه قضاوت کنیم، نمونه‌ای از آرزواندیشی بودند که به جای راهبرد واقعی، مبنای تصمیم‌گیری قرار گرفت.

نویسنده در ادامه می‌نویسد: نخست آنکه تغییر نظام سیاسی در ایران رخ نداده و شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد جنگ در آینده نزدیک به چنین نتیجه‌ای منجر خواهد شد. برخلاف انتظار بسیاری در آمریکا و اسرائیل، نظام سیاسی ایران نه‌تنها فرو نپاشید، بلکه از بحرانی که تصور می‌شد موجودیت آن را تهدید کند، عبور کرد. ساختار حکومت همچنان از انسجام نهادی، ظرفیت امنیتی و هماهنگی میان نخبگان برخوردار است؛ عواملی که بقای نظام را تضمین کرده‌اند. حتی می‌توان گفت جنگ، برخی از نهادهایی را که قرار بود تضعیف شوند، تقویت کرده است.

دومین فرض اشتباه این بود که توان نظامی ایران به طور قاطع از بین رفته است. دونالد ترامپ بارها اعلام کرد که توان موشکی ایران «کاملاً نابود شده» و بخش عمده زیرساخت‌های پرتاب موشک این کشور از بین رفته است. مقام‌های اسرائیلی نیز از انهدام پرتابگرها، مراکز تولید و سامانه‌های فرماندهی و کنترل خبر دادند. اما تحولات پنج ماه گذشته نشان می‌دهد این ارزیابی‌ها دست‌کم شتاب‌زده بوده است. ایران طی این مدت توانسته است همچنان موشک‌های بالستیک، موشک‌های کروز و پهپادها را در جبهه‌های مختلف، از تنگه هرمز گرفته تا کشورهای میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا، به کار گیرد؛ از جمله حملات اخیر به کویت، بحرین، قطر، عراق و اردن.

چه از طریق اقدام مستقیم و چه با استفاده از شرکای منطقه‌ای خود، تهران سطحی از عملیات را حفظ کرده که با ادعای نزدیک بودن پایان ذخایر تسلیحاتی آن همخوانی ندارد. در واقع، هیچ برآورد عمومی و قابل اتکایی از میزان ذخایر موشکی یا ظرفیت تولید ایران وجود ندارد و بنابراین ادعاهای قطعی درباره تضعیف کامل توان نظامی ایران قابل دفاع نیست.

نویسنده معتقد است مهم‌تر از حفظ تجهیزات نظامی، توانایی ایران در یادگیری و تطبیق راهبردهای خود بوده است. ایران به جای تمرکز بر حفظ کامل دارایی‌های نظامی، دکترین خود را بر اساس تجربه رویارویی‌های سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ تغییر داده است. آنچه پیش‌تر به عنوان ضعف عملیاتی تلقی می‌شد، اکنون بیشتر به روند یادگیری ارتشی شباهت دارد که خود را برای یک جنگ طولانی آماده می‌کند، نه یک نبرد کوتاه و سرنوشت‌ساز.

در سال ۲۰۲۴، ایران پاسخ‌های نظامی خود به حمله اسرائیل به کنسولگری این کشور در سوریه و همچنین ترور فرماندهان حزب‌الله و حماس را به شکلی حساب‌شده طراحی کرد. حملات موشکی ایران به اسرائیل در چند مرحله و با دقت محدود انجام شد. حتی پاسخ ایران به حملات آمریکا علیه تأسیسات هسته‌ای فردو و دیگر مراکز هسته‌ای در ژوئن ۲۰۲۵ نیز به گونه‌ای طراحی شده بود که ضمن نمایش عزم تهران، از آغاز یک جنگ فراگیر منطقه‌ای جلوگیری کند.

در آن زمان، برخی این رفتار را نشانه تردید یا ناتوانی ایران دانستند، اما اکنون روشن شده است که این رویکرد بخشی از یک راهبرد بوده است. ایران ظرفیت بیشتری برای تشدید درگیری در اختیار داشت؛ ظرفیتی که در جنگ جاری آن را نشان داده است، اما ترجیح داد همه گزینه‌های خود را یکجا مصرف نکند. این خویشتنداری، که از سوی برخی به عنوان ضعف تعبیر شد، در واقع با راهبرد حفظ گزینه‌های تشدید تنش و همزمان جمع‌آوری اطلاعات ارزشمند درباره سامانه‌های دفاع موشکی آمریکا و اسرائیل، زمان واکنش و الگوهای رهگیری آن‌ها سازگار بود.

در درگیری سال ۲۰۲۶ نیز الگوی هدف‌گیری ایران تغییر کرده است. تهران به جای شلیک انبوه موشک و پهپاد، تلاش کرده ارزش راهبردی هر حمله را به حداکثر برساند. حمله به زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس، بنادر و مراکز لجستیکی، هزینه‌های اقتصادی، سیاسی و روانی بسیار بیشتری برای آمریکا و متحدانش ایجاد می‌کند.

به اعتقاد نویسنده، این رویکرد نشان‌دهنده نظریه متفاوتی درباره پیروزی است. ایران به دنبال برتری در میدان نبرد نیست، بلکه راهبرد «فرسایش راهبردی» را دنبال می‌کند؛ یعنی افزایش تدریجی هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی برای رقبای خود در طول زمان.

به بیان دیگر، تهران بیش از آنکه به پیروزی در یک جنگ کوتاه بیندیشد، در حال مدیریت یک رویارویی بلندمدت است تا ضمن حفظ گزینه‌های نظامی و سیاسی خود، هزینه‌های مستمر و فزاینده‌ای بر رقبایش تحمیل کند.

به اعتقاد نویسنده، سومین فرض اشتباه این جنگ آن بود که ایران در نهایت از نظر سیاسی تسلیم خواهد شد و توافقی مطابق خواسته‌های آمریکا و اسرائیل را خواهد پذیرفت؛ فرضی که آن نیز محقق نشده است.

خطوط قرمز تهران تقریباً همان خطوط قرمز پیش از جنگ باقی مانده است. غنی‌سازی اورانیوم در داخل خاک ایران همچنان غیرقابل مذاکره است. برنامه موشک‌های بالستیک، هرچند ممکن است تا حدی آسیب دیده باشد، همچنان بخش اصلی راهبرد بازدارندگی ایران محسوب می‌شود. همچنین حمایت ایران از گروه‌های هم‌پیمان منطقه‌ای، اگرچه ممکن است از نظر مالی یا لجستیکی محدودتر شده باشد، از بین نرفته است.

نویسنده می‌افزاید جنگ حتی موجب شده تهران دامنه موضوعاتی را که جزو منافع حیاتی خود می‌داند گسترش دهد و اکنون کنترل تنگه هرمز را نیز به فهرست خطوط قرمز خود اضافه کند. ایران بیش از آنکه خود را تضعیف‌شده ببیند، اکنون این تصور را دارد که از این بحران عبور کرده است. اینکه این برداشت تا چه اندازه با واقعیت منطبق باشد، اهمیت ثانویه دارد؛ زیرا آنچه رفتار آینده تهران را شکل می‌دهد، برداشت رهبران ایران از وضعیت خود است، نه لزوماً واقعیت‌های عینی.

نویسنده در ادامه تاکید می کند که اگر سیاست‌گذاران آمریکایی همچنان راهبرد خود را بر این فرض‌های نادرست بنا کنند که نظام ایران در آستانه فروپاشی است، فشار نظامی به تنهایی تهران را وادار به تسلیم خواهد کرد یا حملات بیشتر محاسبات ایران را تغییر خواهد داد، در واقع با ایرانی خواهند جنگید که بیشتر محصول تصورات خودشان است تا واقعیت موجود.

در چنین شرایطی، نتیجه محتمل نه یک پیروزی قاطع خواهد بود و نه صلحی پایدار، بلکه تکرار چرخه‌ای آشنا از حملات متقابل، آتش‌بس‌های موقت، مذاکرات ناموفق و تشدید دوباره تنش‌ها خواهد بود. هر دور جدید از درگیری ممکن است از سوی آمریکا به عنوان مرحله‌ای معرفی شود که سرانجام اراده ایران را در هم خواهد شکست، اما هر دور تازه بیش از پیش تهران را به این نتیجه خواهد رساند که «صبر راهبردی» مؤثرتر از مصالحه است.

او در پایان نتیجه می‌گیرد تا زمانی که واشنگتن فرض‌های بنیادین خود درباره ایران را مورد بازنگری قرار ندهد، این جنگ می‌تواند به یک جنگ خودتداوم‌بخش تبدیل شود؛ جنگی که بیش از آنکه بر اهداف سیاسی دست‌یافتنی استوار باشد، بر این امید بنا شده است که شاید دور بعدی فشار نظامی، جایی موفق شود که همه دورهای پیشین ناکام مانده‌اند.

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O