اروپا قربانی اصلی محدودیت‌ها است

ترامپیسم و بازگشت هویت قاره‌ای آمریکا | چرا ترامپ علاقه‌ای به بازگشایی تنگه هرمز با استفاده از زور و حمله نظامی ندارد؟

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۸۰۱۲۵۸
اقتصادنیوز: با وجود ناکامی آمریکا در بازگشایی تنگه هرمز، ترامپ همچنان قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را در اختیار دارد. با این‌حال، علیرغم این که دولت او از ورود به عملیات گسترده برای باز کردن مسیرهای دریایی خاورمیانه به دلیل هزینه‌های سیاسی و انسانی آن پرهیز می‌کند، استفاده از قدرت دریایی برای پیشبرد اهداف قاره‌ای و منطقه‌ای خود را کنار نگذاشته است.
ترامپیسم و بازگشت هویت قاره‌ای آمریکا | چرا ترامپ علاقه‌ای به بازگشایی تنگه هرمز با استفاده از زور و حمله نظامی ندارد؟

به‌گزارش اقتصادنیوز، از زمان آغاز جنگ برعلیه ایران، یکی از معدود موفقیت‌های نظامی دولت دونالد ترامپ، نابودی ناوگان سطحی ایران در خلیج فارس و اقیانوس هند بوده است. در این میان، غرق شدن یک ناوشکن ایرانی توسط زیردریایی‌های آمریکایی در نزدیکی سواحل سریلانکا، عملا تاثیری بر مسئله اصلی یعنی کنترل تنگه هرمز نداشته است؛ تنگه‌ای که بخش بزرگی از انرژی جهان از آن عبور می‌کند.

واقعیتی که جنگ ایران آشکار کرد

آنتونیو د لوئرا‌ براست در نشنال‌اینترست نوشت: آمریکا همچنان قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را در اختیار دارد، هرچند کاهش ظرفیت کشتی‌سازی آمریکا درباره تداوم این برتری پرسش‌هایی را ایجاد کرده است. اما اگر معیار اصلی قدرت دریایی را توانایی حفاظت از خطوط حیاتی کشتیرانی جهان بدانیم، جنگ ایران در مجموع نشان داد که قدرت دریایی آمریکا با محدودیت‌هایی بسیار جدی روبه‌رو است.

نیروی دریایی آمریکا.JPG1

از قدرت دریایی تا کشوری دارای قدرت دریایی فاصله است

این وضعیت را می‌توان در چارچوب تغییر نگاه دولت ترامپ به جایگاه آمریکا در جهان بررسی کرد. آندرو لمبرت، مورخ بریتانیایی حوزه قدرت دریایی، در کتاب کشورهای قدرت دریایی میان «قدرت دریایی» و «کشوری با قدرت دریایی» تفاوت قائل می‌شود.

 به‌باور او، داشتن نیروی دریایی قدرتمند به‌تنهایی یک کشور را به یک قدرت دریایی تبدیل نمی‌کند. یک قدرت دریایی باید تجارت و بازرگانی دریایی را در مرکز راهبردهای خود قرار دهد، اولویت خود را بر جنگ دریایی و حفاظت از مسیرهای تجاری را بگذارد و برای حفظ این شبکه تجاری، دیپلماسی و سیاست خارجی خود را نیز با آن هماهنگ کند.

ترامپیسم و بازگشت هویت قاره‌ای آمریکا

در چنین تعریفی، آمریکا با وجود برخورداری از نیروی دریایی قدرتمند، بیشتر یک قدرت قاره‌ای و زمینی است؛ کشوری که بخش عمده قدرت خود را از وسعت سرزمینی، منابع طبیعی، جمعیت و ظرفیت صنعتی خود به دست آورده است.

از این منظر، ترامپیسم را می‌توان بازگشت دوباره به همین هویت قاره‌ای دانست؛ هویتی که در چند دهه گذشته در سایه نقش جهانی آمریکا و مسئولیت این کشور در حفاظت از تجارت دریایی قرار گرفته بود.

سیاست خارجی، تجاری و حتی مهاجرتی دولت ترامپ نیز تا حدی با همین رویکرد قابل توضیح است. تمرکز بر کشورهای همسایه مانند کانادا، مکزیک، کوبا و ونزوئلا و همچنین توجه به گرینلند، بیشتر با تلاش برای تثبیت نفوذ آمریکا در نیمکره غربی سازگار است تا گسترش تعهدات واشنگتن در سرزمین‌های دوردست.

حتی نقاط گلوگاهی دریایی مانند کانال پاناما نیز بیش از آنکه صرفا از منظر تجارت جهانی اهمیت داشته باشند، در چارچوب اتصال و کنترل قاره آمریکا مورد توجه قرار می‌گیرند.

در مقابل، دولت ترامپ علاقه چندانی به پذیرش مسئولیت سنتی آمریکا برای حفاظت از آزادی کشتیرانی در سراسر جهان نشان نمی‌دهد.

افزایش تردید درباره هزینه حفاظت از تجارت جهانی

این تردیدها از مدتی پیش آشکار شده بودند. در سال ۲۰۲۵ و همزمان با آغاز عملیات آمریکا علیه حوثی‌ها در یمن، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، درباره ضرورت مداخله واشنگتن برای باز نگه داشتن دریای سرخ برای تجارت سؤال کرد. مسئله اصلی این بود که چرا آمریکا باید هزینه حفاظت از مسیرهای تجاری‌ را بپردازد که کشورهای اروپایی از آنها برای واردات کالاهای ارزان‌قیمت، به‌ویژه از چین، استفاده می‌کنند.

این پرسش به یکی از تناقض‌های اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است. واشنگتن برای دهه‌ها هزینه حفظ امنیت خطوط کشتیرانی جهانی را پرداخت کرده، اما بخش قابل توجهی از منافعی که از این تجارت به دست آمده، نصیب رقبای اقتصادی آمریکا و کشورهای دیگر شده است.

همین مسئله با خشم سیاسی نسبت به جنگ‌های خارجی و انتقال مشاغل تولیدی به خارج از کشور نیز پیوند خورده است. از این منظر، آمریکا منابع و مالیات شهروندان خود را صرف حفاظت از کشتی‌هایی کرده که کالاهای ارزان‌قیمت خارجی را به بازار آمریکا می‌رسانند و در نهایت به صنایع تولیدی داخلی فشار وارد می‌کنند.

بنابراین، حمایت از تجارت دریایی جهانی همیشه به معنای تقویت قدرت اقتصادی آمریکا نبوده است. در برخی موارد، هزینه حفاظت از این شبکه تجاری بر دوش آمریکا قرار گرفته، در حالی که بخشی از منافع اقتصادی آن به رقبای خارجی منتقل شده است.

ترامپ علاقه‌ای به بازگشایی تنگه هرمز با استفاده زور نظامی ندارد چون...

این برداشت تاحدودی توضیح می‌دهد که چرا دولت ترامپ تمایل چندانی به صرف منابع و جان سربازان آمریکایی برای بازگشایی تنگه هرمز ندارد. ترامپ حتی پیش از ورود به عرصه سیاست نیز درباره حضور نیروی دریایی آمریکا در خلیج فارس انتقاد کرده بود و مدعی شد که این منطقه برای تأمین نفت آمریکا اهمیت محدودی دارد، در حالی که کشورهای اروپایی و آسیایی وابستگی بسیار بیشتری به آن دارند.

بحران تنگه هرمز در شرایط کنونی، این تفاوت‌ها را برجسته کرده است. آمریکا می‌تواند بخش قابل توجهی از نیاز انرژی خود را از منابع قاره‌ای آمریکا، از جمله نفت تگزاس، منابع انرژی کانادا و در آینده حتی ونزوئلا تأمین کند. البته قیمت انرژی در آمریکا همچنان از تحولات بازار جهانی تأثیر می‌پذیرد، اما وابستگی مستقیم واشنگتن به باز بودن مسیرهای دریایی خلیج فارس، کمتر از اروپا و شرق آسیا است.

اروپا قربانی اصلی محدودیت‌ها است

 در مقابل، اروپا و کشورهای شرق آسیا به شدت به جریان آزاد نفت و گاز خلیج فارس از طریق دریا وابسته‌اند. همان‌طور که آتن باستان برای تأمین غذای جمعیت خود به واردات غلات از دریای سیاه وابسته بود و به نیروی دریایی قدرتمندی برای حفاظت از این مسیر نیاز داشت، امروز نیز بخش بزرگی از اقتصاد اروپا و شرق آسیا به امنیت مسیرهای دریایی انرژی وابسته است.

با این‌حال، امتناع برخی کشورهای اروپایی از مشارکت در عملیات بازگشایی تنگه هرمز قابل توجه است. اروپا از یک سو به باز بودن این مسیر برای امنیت انرژی خود نیاز دارد و از سوی دیگر نمی‌خواهد در جنگی که آمریکا وارد آن شده و خطوط حیاتی انرژی اروپا را تهدید می‌کند، بدون محدودیت هزینه نظامی پرداخت کند.

مسیر صادرات غلات از دریای سیاه نیز نمونه دیگری از همین وابستگی است. جنگ روسیه و اوکراین نشان داده است که اختلال در مسیرهای دریایی می‌تواند پیامدهایی فراتر از منطقه جنگ داشته باشد و قیمت و امنیت غذایی بسیاری از کشورها را تحت تأثیر قرار دهد. با این حال، آمریکا به دلیل برخورداری از منابع گسترده کشاورزی و انرژی در داخل قاره، نسبت به بسیاری از کشورهای اروپایی و آسیایی آسیب‌پذیری کمتری دارد.

تلاش برای حفظ هژمونی قاره‌ای در نیمکره غربی

نویسنده مدعی شد: با وجود ناکامی آمریکا در بازگشایی تنگه هرمز، ترامپ همچنان قدرتمندترین نیروی دریایی جهان را در اختیار دارد. با این‌حال، علیرغم این که دولت او از ورود به عملیات گسترده برای باز کردن مسیرهای دریایی خاورمیانه به دلیل هزینه‌های سیاسی و انسانی آن پرهیز می‌کند، استفاده از قدرت دریایی برای پیشبرد اهداف قاره‌ای و منطقه‌ای خود را کنار نگذاشته است.

نمونه آن را می‌توان در سیاست آمریکا در قبال کوبا و ونزوئلا مشاهده کرد. واشنگتن با استفاده از توان دریایی خود فشار بی‌سابقه‌ای بر کوبا وارد کرده و همزمان عملیات نظامی در ونزوئلا نیز از دریا آغاز شده و به آن بازگشته است. در این موارد، نیروی دریایی آمریکا نه برای حفظ آزادی کشتیرانی در سراسر جهان، بلکه برای پیشبرد اهداف مشخص و محدود آمریکا به کار گرفته شده است.

خلیج مکزیک جایگزین خلیج‌فارس می‌شود؟

به این ترتیب، قدرت دریایی آمریکا در حال تغییر کارکرد است. این قدرت دیگر لزوما ابزاری برای باز نگه داشتن اقیانوس‌ها و تضمین تجارت آزاد برای همه کشورها نیست، بلکه بیشتر در خدمت اهداف محدودتر واشنگتن برای تثبیت نفوذ خود در نیمکره غربی قرار گرفته است.

از این منظر، آمریکا بیش از گذشته به قدرت‌های زمینی تاریخی شباهت پیدا می‌کند؛ قدرت‌هایی که از نیروی دریایی خود برای تحقق اهداف قاره‌ای استفاده می‌کردند. در چنین شرایطی، خلیج مکزیک به حوزه‌ای تبدیل می‌شود که واشنگتن تلاش می‌کند کنترل و نفوذ بیشتری بر آن داشته باشد، در حالی که خلیج فارس به تدریج از اولویت‌های اصلی آمریکا فاصله می‌گیرد.

نیروی دریایی آمریکا

ایالت‌های آمریکایی با میراث دریایی

با این حال، تاریخ آمریکا را نمی‌توان صرفا با مفهوم قدرت قاره‌ای توضیح داد. این کشور از ابتدا نیز میراث دریایی گسترده‌ای داشته است. کالیفرنیا زمانی تا حد زیادی یک منطقه دریایی محسوب می‌شد و تصرف آن از مکزیک عمدتا از طریق عملیات دریایی آمریکا انجام گرفت. پس از آن نیز برای سال‌ها و تا زمان ساخته شدن راه‌آهن سراسری آمریکا، دسترسی به این منطقه بیشتر از طریق دریا صورت می‌گرفت.

شهرهایی مانند سان‌فرانسیسکو و لس‌آنجلس نیز همچنان پیوندی عمیق با اقیانوس آرام دارند و از نظر اقتصادی و فرهنگی به شبکه‌های تجاری اقیانوس آرام وابسته‌اند.

شهر نیویورک نیز که زادگاه ترامپ است، در اصل به‌عنوان یک پایگاه متعلق به جمهوری دریایی هلند شکل گرفت و بعدها به یکی از بازترین و جهان‌وطن‌ترین شهرهای تجاری و مهاجرپذیر جهان تبدیل شد.

بوستون نیز نمونه دیگری از این سنت است. این شهر در دوره‌ای یک مرکز تجاری دریایی مستقل بود و شبکه گسترده‌ای از بازرگانان و دریانوردان داشت که در سراسر جهان فعالیت می‌کردند. این شهر در در مقطعی شباهت زیادی به شهرهایی مانند ونیز و کارتاژ داشت؛ شهرهایی که قدرت اقتصادی و سیاسی خود را تا حد زیادی از تجارت دریایی به دست آورده بودند.

دو چهره متفاوت از آمریکا

با این حال، ترامپیسم نشان‌دهنده فاصله گرفتن از همین هویت باز، جهان‌وطن، تجاری و دریایی است؛ هویتی که شهرهایی مانند بوستون و سان‌فرانسیسکو برای مدت طولانی نماینده آن بوده‌اند.

در واقع، آمریکا همواره دو چهره داشته است: یک آمریکای دریایی و رو به اقیانوس و یک آمریکای قاره‌ای و درون‌گرا. توازن میان این دو بخش بود که به آمریکا امکان داد تا به قدرتی بزرگ در جهان تبدیل شود.

وسعت سرزمینی و زمین‌های حاصلخیز آمریکا به این کشور اجازه داد غذای مورد نیاز جمعیت خود را تأمین کند. جمعیت زیاد و ظرفیت صنعتی نیز زمینه تبدیل شدن آمریکا به بزرگ‌ترین اقتصاد جهان را فراهم کرد. در عین حال، آمریکا از همان دوران پیش از تأسیس رسمی کشور، از عبور از اقیانوس‌ها و دسترسی به بازارها و کالاهای جدید استقبال می‌کرد؛ از تجارت پوست سمور دریایی در سواحل کالیفرنیا گرفته تا مبادله این کالاها با ابریشم، چای و چینی‌آلات در بنادر چین.

آمریکا همچنین برای مدت طولانی پذیرای مهاجرانی بود که از آن سوی اقیانوس‌ها وارد کشور می‌شدند. این مهاجران به افزایش جمعیت، قدرت اقتصادی و تنوع اجتماعی آمریکا کمک کردند.

جنگ جهانی دوم؛ نمونه تاریخی ترکیب قدرت‌ها

اوج ترکیب قدرت زمینی و دریایی آمریکا را می‌توان در جنگ جهانی دوم مشاهده کرد. در آن دوره، قدرت صنعتی و جمعیتی آمریکای شمالی با نیروی دریایی این کشور ترکیب شد و آمریکا توانست همزمان در اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام وارد عمل شود و نظم مورد نظر خود را بر اروپای غربی و شرق آسیا تحمیل کند.

اما این مدل به تدریج تضعیف شد. هزینه حفظ نظم جهانی و حضور نظامی آمریکا در نقاط مختلف جهان افزایش یافت و در کنار آن، بخش‌هایی از صنعت داخلی و اقتصاد تولیدی کشور نیز آسیب دیدند.

اقیانوس‌ها بزرگراه‌های آبی هستند

اکنون به نظر می‌رسد هویت قاره‌ای و زمینی آمریکا بار دیگر در حال غلبه بر هویت دریایی آن است.

با این حال، یک واقعیت همچنان پابرجاست: اقیانوس‌ها دیوار و خندق دفاعی نیستند؛ آنها بزرگراه‌هایی هستند که قاره‌ها را به یکدیگر متصل می‌کنند؛ به همین دلیل، حتی اگر آمریکا بخواهد بیشتر بر منابع، بازار و امنیت قاره خود تمرکز کند، نمی‌تواند به‌طور کامل خود را از تحولات آن سوی اقیانوس‌ها جدا کند. جریان تجارت، انرژی، سرمایه، فناوری و حتی تهدیدهای امنیتی همچنان از مرزهای آبی عبور می‌کنند.

مسئله کنونی واشنگتن این است که آیا می‌تواند میان این دو قدرت توازن جدیدی ایجاد کند؟ یا اینکه بازگشت به رویکرد قاره‌ای، در نهایت آمریکا را از شبکه‌هایی دور خواهد کرد که خود این کشور دهه‌ها برای ایجاد و حفاظت از آنها هزینه کرده است.

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O