از سرنوشت جنگ ایران تا آزمون دیپلماسی عربی | پرونده تنگه هرمز سر دراز دارد | عقبنشینی از خاورمیانه ممکن است؟
به گزارش اقتصادنیوز، در آغاز سال ۲۰۲۶، اینطور به نظر میرسید که واشنگتن دیگر قصد ندارد خاورمیانه را در مرکز توجه سیاست خارجی خود قرار دهد. سند راهبرد امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۲۵ و راهبرد دفاعی متعاقب آن، امنیت سرزمین اصلی آمریکا و منطقه هند-اقیانوس آرام را در اولویت بالاتری نسبت به خاورمیانه قرار داده بودند.
با اینحال، جنگ ایران عامل شکلگیری این اولویتبندی نبود؛ چراکه این تصمیم از پیش گرفته شده بود.
عقبنشینی از خاورمیانه ممکن است؟
نشنالاینترست در گزارشی نوشت: آمریکا تلاش برای ایجاد نظم با استفاده از قدرت را در خاورمیانه رها نکرده است؛ بلکه از دولتهای منطقه خواسته تا خود نیز در حفظ آن سهیم شوند.
اقتصادنیوز:بازار جهانی انرژی همزمان با بحران پالایش در روسیه، با اختلالی بسیار بزرگتر در خاورمیانه روبهروست؛ منطقهای که بخش مهمی از نفت جهان از آن عبور میکند.
نویسنده مدعی شد: آمریکا همچنان امنیت اسرائیل را تضمین خواهد کرد، بازارهای انرژی را تأمین خواهد کرد، از خطوط کشتیرانی محافظت خواهد کرد و کسانی را که برای حمله به آمریکاییها برنامهریزی میکنند هدف قرار خواهد داد.
واشنگتن باید همچنان آخرین خط دفاعی منطقه باقی بماند و اطلاعات، سامانههایی مانند تاد و بازدارندگی لازم در برابر تهدیدهایی را فراهم کند که هیچ ارتش منطقهای به تنهایی قادر به مهار آنها نیست. اما سایر مسائل، از مرزها و منابع مالی گرفته تا مذاکره با حماس ، باید به خود کشورهای منطقه واگذار شود.
رهبری آمریکا از مسیر تقسیم مسئولیتها
دولتهای عربی قبلا از واشنگتن پیروی میکردند، بدون آنکه سهم یا منفعت مستقیمی در نتیجه تحولات داشته باشند. اما این وضعیت تغییر کرده است.
کشورهای حاشیه خلیج فارس به لطف ثروت نفتی خود میتوانند منابع مالی فراهم کنند و تسلیحات پیشرفته بخرند. مصر عمق راهبردی و ارتشی حرفهای دارد. اردن از مشروعیت، توان اطلاعاتی و نیروی نظامی قابل اتکایی برخوردار است.
نویسنده مدعی شد: بنابراین، منافع این کشورها در موضوعاتی مانند ایران، موجهای پناهجویی و ثبات بازار انرژی به اندازهای همپوشانی دارد که بتوانند یک ائتلاف عملیاتی تشکیل دهند.
همچنین، هیچ فرستاده غربی نیز از ارتباط و نفوذی که دیگر کشورهای عربی در میان گروههای فلسطینی دارند برخوردار نیست تا بتواند توافقی را که میان طرفها شکل میگیرد، پایدار نگه دارد.
اگر موج دیگری از آوارگی فلسطینیان یا حتی بازگشت داعش رخ دهد، این شهرهای کشورهای عربی خواهند بود که پیش از شهرهای آمریکا آسیب خواهند دید.
نویسنده مدعی شد: هنگامی که درگیری مستقیم میان آمریکا و ایران از ۸ تا ۲۴ ژوئیه از سر گرفته شد، ایران در پاسخ به حملات آمریکا، تأسیسات این کشور را در اردن، بحرین و کویت هدف قرار داد.
این منافع مشترک ممکن است دولتهای منطقه را به اقداماتی سوق دهد که فشار آمریکا هرگز قادر به تحقق آنها نبوده است.
ائتلافهایی که بدون آمریکا شکل میگیرند
این تغییرات دیگر صرفا یک فرض نظری نیستند. هنگامی که حوثیها در ماه ژوئیه کشتیرانی عربستان در دریای سرخ را مختل کردند، ریاض منتظر تشکیل یک ائتلاف نظامی آمریکایی نماند. عربستان یک «ائتلاف چندملیتی دفاع دریایی» برای دریای سرخ و خلیج عدن ایجاد کرد که مصر، اردن، کویت، بحرین و قطر از اعضای بنیانگذار آن بودند.
هفتم اوت نیز عربستان با ترکیه و پاکستان «توافق دفاع مشترک مکه» را امضا کرد که بر اساس آن حمله به یکی از طرفها، حمله به همه اعضا تلقی میشود. توافق مکه دو قدرت غیرعرب را نیز در یک چارچوب امنیتی گرد هم میآورد و نوعی بیمه در برابر احتمال کاهش حضور آمریکا در منطقه ایجاد میکند.
نویسنده مدعی شد: این اتفاقات، بخشی از هزینه عقبنشینی آمریکا از خط مقدم است و واشنگتن به جای نگرانی از شکلگیری چنین ساختارهایی، باید در آنها مشارکت کند. آمریکا باید از خط مقدم عقب بنشیند، نه اینکه از میدان خارج شود؛ با تضمینهای کمتر، اما اهرمهای نفوذ بیشتر.
از توافق ابراهیم تا دیپلماسی گامبهگام
نویسنده مدعی شد: توافقهای ابراهیم تا حدی موفق بودند، چرا که وارد مناقشه بر سر مبادله سرزمین یا توافقهای پنهانی نشدند. این توافقها همچنین هیچ شرطی درباره مسئله فلسطین مطرح نکردند.
اما غزه و کرانه باختری چنین توافقهای سادهای را پیش روی طرفها نمیگذارند. اشغال اسرائیل در هر دو منطقه ادامه دارد و راهحل دو دولتی همچنان بسیار دور از دسترس است. آنچه باقی میماند، دیپلماسی تدریجی است؛ دیپلماسیای مبتنی بر اهداف روشن، مجازات برای اجرا نکردن تعهدات و گامهایی که امکان بازگشت از آنها وجود نداشته باشد.
در این مسیر، کاهش تنشهای بشردوستانه باید نخستین گام باشد. پس از آن باید اقدامات اقتصادی که برای هر دو طرف منفعت داشته باشد، انجام شود.
در مرحله بعد، باید پروندههای امنیتی در دستور کار قرار گیرد. دیپلماسی رفتوبرگشتی هنری کیسینجر نیز تقریباً به همین شکل پیش رفت؛ یک خط جدایی در هر مرحله.
اما هیچیک از این اقدامات نمیتواند آغاز شود، تا زمانی که اسرائیل همچنان به گسترش کنترل خود ادامه میدهد: نباید قلمرو تحت کنترل اسرائیل در غزه بیش از این توسعه پیدا کند، در زمان آتشبس حملهای صورت نگیرد و شهرکسازی یا الحاق جدیدی در کرانه باختری انجام نشود.
هر مرحله نیز باید از طریق تعهدات رسمی و امضاشده، قابل راستیآزمایی و مستندسازی باشد.
زیرساختهای لازم برای این روند تا حدی از قبل وجود دارند. قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت که در نوامبر ۲۰۲۵ تصویب شد، «طرح جامع پایان دادن به درگیری در غزه» را تأیید کرد. در چارچوب این طرح، «هیئت صلح» نقش مرجع انتقالی را برعهده دارد، «کمیته ملی اداره غزه» مسئول نظارت بر امور مدنی است و «نیروی بینالمللی تثبیت» وظیفه تأمین امنیت و اجرای روند خلع سلاح را بر عهده دارد.
ماموریت این نهادها تا سال ۲۰۲۷ ادامه دارد و با وجود شکنندگی وضعیت، آتشبس همچنان برقرار مانده است. اکنون به طرفهایی نیاز است که هم به یکدیگر نزدیک باشند و هم آنقدر در معرض پیامدهای شکست قرار داشته باشند که انگیزه پیشبرد این روند را پیدا کنند.
سرنوشت جنگ ایران چه میشود؟
نویسنده مدعی شد: از زمان آغاز جنگ در 28 فوریه، پایتختهای کشورهای خلیج فارس فاصله خود را از تهران بیشتر کردهاند و اسرائیل نیز نشان داده که میتواند بهتنهایی دست به حمله بزند.
در ۱۷ ژوئن، آمریکا و ایران «تفاهمنامه اسلامآباد» را امضا کردند؛ توافقی ۱۴ مادهای که به درگیریهای گسترده پایان داد. واشنگتن متعهد شد که محاصره دریایی را لغو و تنگه هرمز را بازگشایی کند و دو طرف ۶۰ روز فرصت داشتند تا به توافق نهایی برسند. لغو تحریمها و اختصاص ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی نیز در این چارچوب مطرح بود.
اما این مهلت در ۱۷ اوت به پایان رسید. محاصره ادامه یافت و تنگه هرمز همچنان بسته است. تهران اکنون پیش از آنکه حاضر باشد درباره بازگشایی این آبراه مذاکره کند، خواستار دریافت غرامت و خروج نیروهای آمریکایی است و تاکنون هیچکس مهلت توافق را تمدید نکرده است.
هرمز؛ پروندهای که سر دراز دارد
با این حال، هرمز بدون حضور واشنگتن در حال حرکت به سمت یک سازوکار جدید است.
۲۵ اوت، ایران و عمان در تهران درباره ایجاد یک کریدور موقت مشترک در تنگه هرمز و اجرای طرح مشترک مینروبی گفتوگو کردند. قرار است مذاکرات فنی درباره سازوکارهای دائمی، مدیریت تردد کشتیها و نحوه اداره تنگه ادامه پیدا کند. وزرای خارجه دو کشور نیز تأکید کردند که کشورهای ساحلی خلیج فارس باید در این گفتوگوها حضور داشته باشند.
این دعوت باید جدی گرفته شود. ائتلاف دریایی عربستان به این دولتها یک ساختار فرماندهی مستقل داده و توافق مکه نیز به آن وزن سیاسی و امنیتی بیشتری بخشیده است. آنها باید در کنار یکدیگر وارد مذاکرات شوند و شرایط کریدور، سازوکار راستیآزمایی و هزینههای آن را به عنوان یک پرونده منطقهای دنبال کنند.
باید قبول کرد که تحریمها هرگز مانع توسعه برنامه هستهای ایران نشدهاند و اکنون نیز چنین نخواهند کرد.
بازسازی غزه؛ آزمون واقعی دیپلماسی عربی
اما غزه نمیتواند برای تحقق این ترتیبات منتظر بماند.
از زمان آتشبس ۱۰ اکتبر، مقامهای بهداشتی غزه بیش از یک هزار و ۳۰۰ کشته و ۴ هزار و ۳۰۰ زخمی را ثبت کردهاند. قحطی کاهش یافته، اما سازمان ملل همچنان دو سوم جمعیت غزه را در وضعیت ناامنی حاد غذایی قرار میدهد. آوارها در مکانهایی انباشته شدهاند که باید بیمارستانها در آنها بازسازی شوند.
در شرایط کنونی، منابع مالی کشورهای خلیج فارس و ظرفیت لجستیکی مصر از معدود عواملی هستند که آتشبس را سرپا نگه داشتهاند. واشنگتن درگیر جنگ ایران است و هیئت صلح نیز بیانیههایی صادر میکند که ابزار لازم برای اجرای آنها را ندارد.
کشورهای خلیجفارس هزینه بازسازی را می پردازند؟
بنابراین، گذرگاه رفح باید باز بماند، آوارها باید پاکسازی شوند و کریدور صلاحالدین دوباره فعال شود. منابع مالی کشورهای خلیج فارس نیز میتواند هزینه بازسازی ویرانیهای جنگ را تأمین کند. در شرایط فعلی، یک موشک یا کشف یک تونل کافی است تا کل روند متوقف شود. این یعنی حماس عملاً میتواند بر بازسازی غزه حق وتو داشته باشد؛ و تاکنون کسی این اهرم را از آن نگرفته است.
گذرگاه رفح نیز از ۲ فوریه و تحت نظارت اتحادیه اروپا به روی مردم باز شده است. باید به کمک مصر، سازوکاری ایجاد شود تا حرکت کاروانها بر اساس یک برنامه روزانه انجام شود. همچنین واحدهای تصفیه آب و تجهیزات پزشکی باید در اولویت باشند، نه اینکه کمکرسانی همچنان بر اساس ترتیبات مقطعی انجام شود و تنها بخش کوچکی از وعدهها تحقق پیدا کند.
زمان علیه همه طرفهاست
نویسنده مدعی شد: دولتهای عربی که از اعتبار برخوردارند باید از این نفوذ استفاده کنند. تشکیلات خودگردان فلسطین پیش از آنکه بتواند اداره غزه را بر عهده بگیرد، به اصلاحاتی نیاز دارد که یک دهه از انجام آنها اجتناب کرده است. هیئت صلح باید این اصلاحات را مشخص کند، برای آنها جدول زمانی تعیین کند و اعلام کند چه نهادی مسئول تأیید اجرای هر یک از آنهاست.
دولتهای عربی نیز باید آشکارا از نتیجه این روند حمایت کنند؛ همان بخشی که همواره از انجام آن خودداری کردهاند.
ماموریت هیئت صلح در پایان سال ۲۰۲۷ منقضی میشود. بنابراین زمانبندی دیگر در اختیار این نهاد نیست. اگر اسرائیل نیز محدودیتهایی را که اداره مؤثر سرزمینهای فلسطینی را ناممکن میکند لغو نکند، هیچیک از این طرحها به نتیجه نخواهد رسید. این یک ملاحظه فرعی نیست؛ نخستین شرط موفقیت است.
از مراسم و نمایش خبری نیست!
در نهایت، قرار نیست مراسمی در نیویورک برگزار شود، بیانیهای تاریخی صادر شود یا نقشهای بینقص برای تقسیم مناطق نفوذ روی میز قرار گیرد. آنچه دوام خواهد آورد، قطعهقطعه و مرحلهبهمرحله ساخته خواهد شد؛ توسط دولتهایی که حاضرند برای آن هزینه کنند.
جنگ، چنین رویکردی را به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل کرده است و ضربالاجل ۲۰۲۷ نیز فوریت آن را دوچندان میکند.