زمان به نفع شیجینپینگ حرکت میکند نه ترامپ | جنگ ایران به بخشی از رقابت آمریکا و چین تبدیل می شود؟
به گزارش اقتصادنیوز، هنگامی که تاریخنگاران آینده به دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ نگاه کنند، احتمالا بحران ایران را یکی از نقاط عطف تعیینکننده ریاستجمهوری او بر خواهند شمرد؛ چرا که این درگیری، آشکارکننده محدودیتهای قدرت آمریکا بود. این جنگ فشارهای تورمی بر اقتصاد جهان را افزایش داد و در آستانه انتخابات میاندورهای، محبوبیت داخلی رئیسجمهور آمریکا را به پایینترین سطوح خود رساند.
ترس فلجکننده است، اما گاهی همین ترس، باعث نجات جهان میشود. در جریان جنگ سرد، ترس مشترک از نابودی و تخریب هستهای، رهبران آمریکا و شوروی را مجبور به مکث و جستجوی راههای بهتر برای مدیریت زرادخانههای هستهای کرد. تاسیساتی که قدرت آنها با هرگونه نجابت و عقل در تضاد بود.
شکست ترامپ در برابر چین؟
نیکلاس بکلین و یاکیو وانگ در فارن پالیسی نوشتند: با این حال، ممکن است تاریخنگاران در نهایت تحول دیگری را مهمتر بدانند: «شکست سیاست ترامپ در قبال چین»
طی یک سال و نیم نخست دولت او، آمریکا در تقریبا همه عرصهها، از اقتصاد و موازنه نظامی گرفته تا علم، فناوری و نفوذ ژئوپلیتیکی، به رقیب اصلی خود فرصت داد تا جایگاه بهتری را در جهان پیدا کند.
پکن به دنبال نظم نوین جهانی به سبک چینی نیست
برخلاف بخشی از تحلیلهای رایج، چین علاقه چندانی به ساختن «نظم جهانی چینی» بر اساس الگویی مشابه نظم آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم ندارد.
با این حال، پکن مصمم است تا قدرت آمریکا را محدود کرده و آن را از موقعیت مسلط خود در آسیا عقب براند، اهرمهای مالی واشنگتن را تضعیف کند، نفوذ نهادهای بینالمللی غربگرا را کاهش دهد و نظام دموکراتیک آمریکا را بیاعتبار سازد.
به بیان دیگر، پکن در پی تسریع روندی است که شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، آن را «ظهور شرق و افول غرب» توصیف کرده است؛ روندی که دولت ترامپ در کمتر از دو سال، به آن شتاب بخشیده است.
اگر سفر شی جینپینگ به واشنگتن در ۲۴ سپتامبر و تشریفات اجلاس دوجانبه توجهها را به خود جلب کند، نباید این تصویر را که موازنه قدرت با چه سرعتی به نفع پکن تغییر کرده است، پنهان کرد.
چین جنگ تجاری را پشت سر گذاشته، فاصله فناوری خود با آمریکا را کاهش داده، اهرمهای خود بر زنجیرههای تأمین حیاتی را افزایش داده، فشار بر تایوان را تشدید کرده و روابط خود با روسیه و بخش بزرگی از کشورهای جنوب جهانی را عمیقتر کرده است.
کسری تجاری و وابستگی به چین
یکی از مشکلات آشکار سیاست اقتصادی دولت ترامپ در قبال چین، ناتوانی در کاهش کسری تجاری آمریکا است.
با وجود آنکه کسری تجاری سالها یکی از اهداف اصلی ترامپ بوده، تراز تجاری آمریکا با چین تغییر چشمگیری نکرده است. دولت ترامپ ممکن است ادعا کند سیاست «اول آمریکا» در تجارت موفق بوده و چین دیگر بزرگترین منبع کسری تجاری آمریکا نیست، اما مطالعهای از مؤسسه پترسون نشان میدهد که اثر خالص جنگ تجاری، تا حد زیادی تغییر مسیر صادرات چین از طریق کشورهای ثالث، بهویژه ویتنام، تایوان و مکزیک، بوده است.
این سیاست در کنار هزینه قابل توجه نوسان تعرفهها برای تولیدکنندگان و مصرفکنندگان آمریکایی، در مجموع فشار بیشتری بر اقتصاد آمریکا وارد کرده است.
مشکل مهمتر، وابستگی زنجیرههای تأمین آمریکا به چین است. این وابستگی در حوزههایی مانند عناصر نادر خاکی و آهنرباها، که چین میتواند از آنها بهعنوان اهرم فشار استفاده کند، آشکار شده است. وابستگی گستردهتر به چین در بخش بزرگی از نهادههای صنعتی مورد نیاز تولید آمریکا نیز همچنان ادامه دارد.
در جریان تشدید تنشهای تجاری، دولت آمریکا دریافت که درآمد کشاورزان آمریکایی تا حد زیادی به خرید سویا و محصولات دامی از سوی چین وابسته است. در نتیجه، پس از اقدامات تلافیجویانه پکن، ترامپ ناچار شد به سمت آتشبس تجاری حرکت کند.
توافق اکتبر ۲۰۲۵ در بوسان، در حاشیه نشست همکاری اقتصادی آسیا اقیانوسیه، نمونه روشنی از این مسئله بود. ترامپ تهدید خود برای اعمال تعرفه ۱۰۰ درصدی اضافی بر کالاهای چینی را در ازای آتشبسی شکننده بر سر عناصر نادر خاکی، سویا، فنتانیل و کنترل صادرات کنار گذاشت.
در این میان، سایر کشورهای جهان نیز از این اتفاق به محدودیتهای اهرم اقتصادی آمریکا در برابر چین پی بردند.
رقابت تنگاتنگ در هوش مصنوعی
یکی از پیامدهای بلندمدتتر، کاهش برتری آمریکا در حوزه هوش مصنوعی است. آمریکا همچنان در این حوزه پیشتاز است، اما چین در زمینه نوآوری و استفاده از فناوری هوش مصنوعی به آمریکا نزدیکتر شده است.
مدلهای زبانی بزرگ چینی اکنون در برخی زمینهها با مدلهای آمریکایی رقابت میکنند و حتی در برخی عملکردها از آنها پیشی میگیرند، در حالی که هزینه استفاده از آنها میتواند بسیار کمتر باشد.
مدلهای چینی با وزنهای باز، در کنار توان تولید صنعتی و پیشتازی چین در استفاده از رباتهای صنعتی، ظرفیت قابل توجهی برای گسترش هوش مصنوعی در داخل و خارج از چین ایجاد کردهاند. پکن همچنین بهطور مستمر در تلاش است بر ضعف اصلی خود، یعنی دسترسی محدودتر به قدرت محاسباتی پیشرفته، غلبه کند.
ترامپ بارها مدعی شده است آمریکا با فاصله زیادی از چین در هوش مصنوعی جلوتر است، اما این فاصله در حال کاهش بوده و بخشی از مسئولیت این وضعیت متوجه سیاستهای دولت آمریکاست؛ از جمله اجرای نامنسجم سیاستهای کنترلی و تأخیر در مقابله با مسیرهای دور زدن محدودیتهای صادراتی.
درحقیقت، شرکتهای چینی توانستهاند برخی تراشههای محدودشده را مستقیما و یا از طریق کشورهای ثالث به دست آورند و از آنها برای آموزش مدلهای خود استفاده کنند.
وضعیت نهایی به سود کیست؟
برخی ناظران معتقدند که وضعیت کلی همچنان به سود آمریکا است: اقتصاد آمریکا رشد کرده، بازارهای مالی در سطوح بالایی قرار دارند و شرکتهای آمریکایی سرمایه بیشتری در اختیار دارند. در مقابل، چین با مشکلات بخش مسکن، بدهی و روندهای نامطلوب جمعیتی روبهرو است.
اما نگاه کوتاهمدت، روند بلندمدت را پنهان میکند. قدرت اقتصادی و ملی تنها به نوآوری علمی و فناوری وابسته نیست، بلکه به توانایی یک کشور برای تسلط بر تمام چرخه یک فناوری عمومی، از کشف و تجاریسازی گرفته تا گسترش آن در مقیاس وسیع، بستگی دارد.
در این زمینه، چین در حال افزایش ظرفیت خود است. این کشور در مسیر تولید تقریباً دو برابر آمریکا دکترای رشتههای علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات قرار دارد، تعداد بیشتری ثبت اختراع انجام میدهد و در جذب استعدادهایی که آمریکا از دست میدهد فعالتر شده است.
پیشتازی پکن در انرژی پاک
در حوزه انرژی پاک نیز چین در تولید باتری، انرژی خورشیدی و خودروهای برقی جایگاه قدرتمندی به دست آورده است. همزمان، پکن در حال گسترش شبکه توافقهای تجاری و دسترسی به بازارهای خارجی است و مازاد تجاری آن بیش از پیش از صادرات محصولات فناوریمحور تأمین میشود.
تضعیف بازدارندگی آمریکا در آسیا به علت جنگ ایران
این درحالی است که واشنگتن در عرصه نظامی و امنیتی نیز بخشی از موقعیت خود را از دست داده است.
راهبرد دیرینه آمریکا در آسیا اقیانوسیه، جلوگیری از تبدیل شدن چین به قدرت مسلط منطقهای بوده است. تحقق این هدف مستلزم همکاری با قدرتهای منطقهای، بازدارندگی چین در برابر استفاده از زور علیه تایوان، حضور نظامی قابل توجه آمریکا و ائتلافهای قدرتمند است.
در این میان، جنگ با ایران بخشی از منابع آمریکا را از آسیااقیانوسیه دور کرده است. اعزام ناو هواپیمابر «یواساس جورج واشنگتن» از ژاپن به خاورمیانه باعث شد اقیانوس آرام غربی برای مدتی بدون ناو هواپیمابر آمریکایی بماند. این درگیری همچنین مقادیر قابل توجهی از موشکهای دوربرد، رهگیرهای پاتریوت و تاد و موشکهای تاماهاوک را مصرف کرده است؛ تسلیحاتی که در هر درگیری احتمالی با چین اهمیت دارند.
آمادگی چین برای درگیری در تایوان
در همین حال، از اواخر سال ۲۰۲۵، چین رزمایشهای گستردهتری را در اطراف تایوان برگزار کرده و اقداماتی از جمله تمرین محاصره و شبیهسازی حمله به سامانههای مورد حمایت آمریکا انجام داده است.
همچنین برخورد ترامپ با یک بسته تسلیحاتی ۱۴ میلیارد دلاری برای تایوان بهعنوان رگ مذاکره، این پیام را به پکن منتقل کرده که امنیت تایوان ممکن است در ازای امتیازات دیگر در روابط آمریکا و چین مورد معامله قرار گیرد.
نشست بریکس؛ صحنه ای ازکاهش اعتماد متحدان آمریکا
در سراسر منطقه، تضعیف اطمینان به تضمینهای امنیتی آمریکا، برخی کشورها را به سمت حفظ فاصله و ایجاد توازن در روابط خود با چین سوق داده است.
کره جنوبی نمونهای از این روند معرفی شده است. ترامپ دستور کاهش چشمگیر رزمایش نظامی سالانه آمریکا و کره جنوبی را صادر کرد؛ اقدامی بخشی از روند تضعیف اطمینان متحدان آمریکا است.
همچنین روابط واشنگتن با هند، که طی چند دولت آمریکا بهعنوان وزنهای در برابر چین تقویت شده بود، با تنشهایی مواجه شده است. در همین حال، چین و هند با وجود بیاعتمادی متقابل، از طریق بریکس در برخی زمینههای تجاری و مالی مستقلتر از آمریکا به یکدیگر نزدیک شدهاند.
افت قدرت نرم آمریکا
چین مدتها در رقابت بر سر قدرت نرم با آمریکا مشکل داشت؛ عواملی مانند نظام اقتدارگرا، سابقه نقض حقوق بشر و دیپلماسی تهاجمی «گرگ جنگجو» جذابیت بینالمللی پکن را محدود میکرد.
اما قدرت نرم ماهیتی نسبی دارد و با کاهش جذابیت آمریکا، چین میتواند بدون تغییر اساسی در سیاستهای خود، از این وضعیت سود ببرد.
بر اساس نظرسنجی مرکز پژوهشی پیو در سال ۲۰۲۶ در ۳۶ کشور، تنها ۳۹ درصد پاسخدهندگان معتقد بودند که دولت آمریکا به آزادیهای فردی شهروندانش احترام میگذارد، در حالی که ۵۶ درصد نظر مخالف داشتند. در تقریباً تمام کشورهایی که دادههای قابل مقایسه از سال ۲۰۲۱ وجود داشت، ارزیابی از احترام آمریکا به آزادیهای فردی کاهش یافته بود.
کاهش کمکهای خارجی آمریکا نیز به نفوذ این کشور آسیب زده است. در سال ۲۰۲۵ میزان کمکهای آمریکا ۵۷ درصد کاهش یافت و این کشور اکنون کمتر از آلمان کمک خارجی ارائه میکند.
در همین حال، کاهش حمایت آمریکا از برنامههای مرتبط با دموکراسی، رسانههای مستقل، جامعه مدنی و نظارت انتخاباتی، فضای بیشتری برای چین فراهم کرده است تا بر هنجارهای بینالمللی و روایتهای سیاسی اثر بگذارد.
چین لزوما جهان را به دست نمیآورد؛ کافی است آمریکا عقبنشینی کند
بنابراین، بخش قابل توجهی از عقبنشینیهای آمریکا نتیجه تصمیمهای خود واشنگتن بوده است. با وجود اینکه چین یکی از مهمترین رقبای ژئوپلیتیکی آمریکا و یکی از معدود موضوعات دارای حمایت دوحزبی در این کشور است، در سیاست دولت ترامپ عملاً اولویت راهبردی منسجمی پیدا نکرده است.
با این حال، چین نیز از فرصت ایجادشده بهطور کامل بهره نبرده است. تهدیدهای پکن علیه تایوان و ادعاهای دریایی آن باعث شده بسیاری از کشورها به جای نزدیک شدن کامل به چین، تلاش کنند میان آمریکا و چین موازنه برقرار کنند. همچنین مشکلات اقتصادی داخلی چین و واکنش منفی برخی کشورها به قدرت صادراتی این کشور همچنان محدودیتهایی برای پکن ایجاد میکند.
اما چین برای بهرهمند شدن از عقبنشینی آمریکا نیازی ندارد تا حمایت تمام جهان را به دست آورد. هدف اصلی دولت شی جینپینگ، تأمین امنیت چین و ایجاد محیط بینالمللی مناسب برای ادامه رشد این کشور است.
از این منظر، چین اکنون نسبت به ۱۹ ماه پیش بازارهای بیشتر، اهرمهای فشار بیشتر و فضای بیشتری برای اعمال فشار بر تایوان در اختیار دارد.
شاید یکی از مهمترین میراث سیاست خارجی ترامپ این باشد که این تصور شی جینپینگ را که زمان به نفع چین حرکت میکند، تقویت کرده باشد.