مسعودی: سناریوی استفاده آمریکا از سلاح هسته‌ای احتمال زیادی دارد/ درباره انتخابات اسرائیل نباید چندان خوش‌بین بود/ شاید ایران به سمت بازدارندگی هسته‌ای برود

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۸۱۳۵۳۲
اقتصادنیوز: کارشناس مسائل آمریکا گفت: ترامپ در فاصله زمانی برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای تا آغاز به کار کنگره جدید در ژانویه، فرصت مغتنمی برای پیشبرد اقدامات خصمانه و جنایتکارانه خود علیه ایران خواهد داشت. دوم اینکه کنگره جدید معمولاً در ماه‌های نخست فعالیت خود درگیر مقدمات آغاز به کار و سازمان‌دهی داخلی است و در این دوره، از قدرت و نفوذ لازم برای تأثیرگذاری بر سیاست خارجی برخوردار نیست.
مسعودی: سناریوی استفاده آمریکا از سلاح هسته‌ای احتمال زیادی دارد/ درباره انتخابات اسرائیل نباید چندان خوش‌بین بود/ شاید ایران به سمت بازدارندگی هسته‌ای برود

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرآنلاین، حیدرعلی مسعودی، کارشناس مسائل آمریکا و استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی، در گفت و گویی به بیان نکاتی درباره انتخابات آمریکا و اسرائیل، احتمال وقوع دوباره جنگ و ... پرداخته است. در ادامه این گفت و گو را می خوانید؛

* انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در ۱۲ آبان و انتخابات پارلمانی اسرائیل در ۵ آبان برگزار می‌شود؛ دو انتخاباتی که نتیجه آن‌ها می‌تواند بر محاسبات سیاسی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو تأثیر بگذارد. با توجه به هزینه‌های اقتصادی و سیاسی جنگ ایران برای دولت آمریکا و جایگاه امنیتی نتانیاهو در آستانه انتخابات اسرائیل، این دو انتخابات تا چه اندازه می‌توانند مسیر جنگ را تغییر دهند؟

در رابطه با میزان تأثیرگذاری انتخابات بر تغییر مسیر جنگ، ابتدا باید عوامل یا به‌عبارت دقیق‌تر، سطوح تحلیل را مشخص کنیم تا بتوانیم بر اساس آن‌ها، نقش عوامل مختلف را در آغاز جنگ یا تغییر مسیر آن برآورد و ارزیابی کنیم. در این زمینه، سه سطح تحلیل فردی، ملی و ساختاری وجود دارد که در اینجا ناظر به ایالات متحده است.

در سطح تحلیل فردی، با دونالد ترامپ مواجه هستیم که به دنبال کسب پیروزی‌های مقطعی، بزرگ، پرسروصدا، پرطمطراق و بی‌سابقه در سیاست خارجی آمریکاست. این الگوی رفتاری در ترامپ، هم در دوره نخست ریاست‌جمهوری و هم در دوره دوم او مشاهده می‌شود. او به دنبال اقداماتی است که دیگران انجام نداده‌اند یا جرئت انجام آن‌ها را نداشته‌اند؛ از جمله انتقال سفارت آمریکا از تل‌آویو به بیت‌المقدس، به‌رسمیت‌شناختن حاکمیت اسرائیل بر بلندی‌های جولان و اقدامات جنایتکارانه‌ای که علیه ایران انجام داد، از جمله ترور سردار سلیمانی. در دوره دوم ریاست‌جمهوری او نیز ورود عملی به دو جنگ علیه ایران، مؤید همین الگوی رفتاری است.

این اقدامات نشان می‌دهد که ترامپ در سطح فردی به دنبال انجام کارهایی است که بتواند آن‌ها را به‌عنوان دستاوردهایی بزرگ، پرسروصدا و بی‌سابقه معرفی کند؛ اقداماتی که دیگران جرئت انجامشان را نداشته‌اند. این مسئله این احتمال را مطرح می‌کند که یکی از این دستاوردهای مقطعی و پرسروصدا، دستیابی به نوعی توافق باشد. چنین احتمالی وجود دارد، اما توافقی که ترامپ بتواند آن را به‌عنوان دستاوردی بزرگ و بی‌سابقه معرفی کند و در داخل آمریکا به فروش برساند، طبیعتاً توافقی نیست که ایران حاضر به پذیرش آن باشد.

در سطح تحلیل ملی، باید به عوامل تأثیرگذار در چارچوب اصطلاحاً «دولت ژرف» یا «دیپ‌استیت» در آمریکا توجه کنیم و ببینیم رویکرد این مجموعه به منازعه با ایران چیست. به نظر می‌رسد سیاست مهار راهبردی ایران، مبنای عمل و رویکرد اصلی در این سطح باشد. این سیاست همواره از طریق مجموعه‌ای از ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک و نیز تهدید به اقدام نظامی دنبال شده است؛ به این معنا که ترکیبی از این ابزارها در چارچوب سیاست مهار راهبردی مورد استفاده قرار گرفته است. هدف این سیاست نیز تغییر تدریجی رفتار ایران، نه تغییر نظام سیاسی کشور، و کاهش تدریجی توان ایران در تهدید آمریکا و متحدانش در منطقه، یکی دیگر از اهداف این سیاست است. بنابراین، در سطح تحلیل ملی نیز می‌توان گفت که رویکرد حاکم، مهار راهبردی ایران است؛ سیاستی که از ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی و در عین حال، تهدید معتبر نظامی بهره می‌گیرد.

در سطح تحلیل ساختاری، یعنی ساختار نظام بین‌الملل، با دوره گذار قدرت و تغییر نظم بین‌المللی مواجه هستیم. آمریکا از بسیاری از تعهدات لیبرال خود در عرصه بین‌المللی عقب‌نشینی کرده و نقش بسیاری از نهادهای بین‌المللی که در چارچوب نظم بین‌المللی لیبرال شکل گرفته بودند، کاهش یافته است. همچنین شاهد بازگشت سیاست قدرت‌های بزرگ یا همان «گریت پاور پالتیکس» هستیم.

در چنین شرایطی، آمریکا به دنبال احیای جایگاه خود به‌عنوان قدرت فائقه نظامی در عرصه بین‌المللی و اعمال کنترل استعماری بر منابع راهبردی کشورهاست. به نظر می‌رسد هرچه هنجارها و رویه‌های نظم بین‌المللی لیبرال کمرنگ‌تر می‌شوند، چهره استعماری آمریکا، به‌ویژه در زمینه کنترل منابع راهبردی کشورها، آشکارتر می‌شود. نمونه‌های این رویکرد را می‌توان در سیاست‌های کنونی دولت ترامپ مشاهده کرد.

انتخابات تمام می‌شود، تقابل باقی می‌ماند/ مسعودی: سناریوی استفاده آمریکا از سلاح هسته‌ای احتمال زیادی دارد / شاید ایران به سمت بازدارندگی هسته‌ای برود​

ترامپ فرصت مغتنمی برای پیشبرد اقدامات خصمانه خود علیه ایران تا آغاز به کار کنگره جدید خواهد داشت

بنابراین، در سطح تحلیل ساختاری و با توجه به تحولات نظام بین‌الملل، با آمریکایی مواجه هستیم که در قبال ایران ریسک‌پذیری بالایی دارد. در شرایط گذار نظم بین‌المللی و تضعیف هنجارها و رویه‌های نظم لیبرال، آمریکا اقدامات پرریسک‌تری را علیه کشورهای مختلف، از جمله ایران، دنبال می‌کند.

از این منظر، رویدادهایی مانند انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا عمدتاً می‌توانند بر سطح تحلیل فردی تأثیر بگذارند؛ آن هم تا حدی محدود. عوامل ملی و ساختاری نظام بین‌الملل همچنان به قوت خود باقی می‌مانند و انتخابات لزوماً نمی‌تواند آن‌ها را تغییر دهد.

حتی اگر بخواهیم موضوع را صرفاً در سطح تحلیل فردی بررسی کنیم، به نظر می‌رسد انتخابات میان‌دوره‌ای معمولاً تأثیر اندکی بر رفتار و رویکرد رؤسای‌جمهور آمریکا دارند؛ به‌ویژه انتخابات میان‌دوره‌ای در دوره دوم ریاست‌جمهوری، زمانی که رئیس‌جمهور مستقر نگرانی چندانی درباره آینده سیاسی خود و میزان اقبال عمومی ندارد، زیرا انتخابات ریاست‌جمهوری دیگری در پیش نیست که بخواهد مجدداً در آن شرکت کند.

معمولاً حزب رئیس‌جمهور مستقر در کاخ سفید در انتخابات میان‌دوره‌ای عملکرد مناسبی ندارد و در الگویی تکرارشونده، کنترل مجلس نمایندگان یا هر دو مجلس کنگره را از دست می‌دهد. بنابراین، حتی در صورت شکست احتمالی جمهوری‌خواهان در مجلس نمایندگان و سنا، رئیس‌جمهور آمریکا همچنان از اختیارات و ابزارهای گسترده‌ای در حوزه سیاست خارجی و امنیتی برخوردار است و می‌تواند سیاست‌ها و اقدامات خود را در این حوزه پیش ببرد.

در سناریوی فرضی تسلط دموکرات‌ها بر هر دو مجلس نمایندگان و سنا، ممکن است موانعی بر سر راه تصویب بودجه‌های دفاعی و نظامی آمریکا ایجاد شود؛ بااین‌حال، چند نکته در این زمینه وجود دارد.

نخست اینکه ترامپ در فاصله زمانی برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای تا آغاز به کار کنگره جدید در ژانویه، فرصت مغتنمی برای پیشبرد اقدامات خصمانه و جنایتکارانه خود علیه ایران خواهد داشت. دوم اینکه کنگره جدید معمولاً در ماه‌های نخست فعالیت خود درگیر مقدمات آغاز به کار و سازمان‌دهی داخلی است و در این دوره، از قدرت و نفوذ لازم برای تأثیرگذاری بر سیاست خارجی برخوردار نیست. ترامپ می‌تواند از این فرصت نیز استفاده کند.

حتی در صورت شکست نتانیاهو، رقبای او نیز طرح‌های نظامی و امنیتی خود علیه ایران را دنبال خواهند کرد

‌سوم اینکه دولت ترامپ در دور زدن قواعد و رویه‌های تثبیت‌شده سیاست‌ورزی در آمریکا تبحر بالایی دارد. بنابراین، احتمال اینکه کنگره تحت تسلط احتمالی دموکرات‌ها بتواند به‌طور کلی و بنیادین مانع اقدامات نظامی آمریکا علیه ایران شود، بسیار اندک است.

درباره انتخابات اسرائیل نیز واقعاً نباید چندان خوش‌بین بود. اگر هیچ‌یک از احزاب نتوانند حدنصاب لازم برای تشکیل دولت را به دست آورند و انتخابات تجدید شود، نتانیاهو همچنان فرصت کافی خواهد داشت تا در فاصله زمانی باقی‌مانده تا انتخابات بعدی، اقدامات خصمانه و جنایتکارانه خود را پیش ببرد.

حتی در صورت شکست نتانیاهو نیز رقبای او متناسب با رویکرد خصمانه مسلط در جامعه اسرائیل نسبت به ایران حرکت خواهند کرد؛ رویکردی که بر تداوم درگیری با ایران تأکید دارد. بنابراین، آن‌ها نیز طبیعتاً طرح‌های نظامی و امنیتی خود علیه ایران را دنبال خواهند کرد.

سناریوی استفاده آمریکا از سلاح هسته‌ای احتمال زیادی دارد

* با توجه به تجربه جنگ‌های ۱۲روزه و ۴۰روزه، در صورت شکست مذاکرات و ازسرگیری درگیری‌ها، آیا باید انتظار تکرار الگوی قبلی جنگ را داشت یا شرایط نظامی، سیاسی و اقتصادی منطقه به‌گونه‌ای تغییر کرده که جنگ احتمالی آینده می‌تواند طولانی‌تر، گسترده‌تر یا متفاوت از درگیری‌های گذشته باشد؟ نقش تنگه هرمز، توان موشکی ایران و احتمال گسترش درگیری به دیگر کشورهای منطقه در این سناریوها چیست؟

در این جنگ با دو طرف مواجه هستیم: از یک سو آمریکا و اسرائیل و از سوی دیگر ایران و بخش‌هایی از محور مقاومت. هر یک از این طرف‌ها مجموعه‌ای از شگفتانه‌ها و گزینه‌های احتمالی برای مراحل بعدی جنگ در اختیار دارند.

در طرف آمریکا و اسرائیل، نخستین گزینه، گسترش حملات به زیرساخت‌های ایران است. دوم، جذب، آموزش و مسلح‌سازی نیروهایی از میان گروه‌های جدایی‌طلب و برانداز و استفاده از آن‌ها برای حمله به مراکز نظامی، انتظامی و دولتی ایران است. سوم، احتمال به‌کارگیری سلاح هسته‌ای تاکتیکی با هدف ایجاد ارعاب گسترده و انهدام سایت‌های موشکی، از جمله سایت‌های مرتبط با موشک‌های کلنگ، است. چهارمین گزینه، انجام حملات سایبری گسترده با هدف ایجاد اختلال پایدار در ارائه خدمات عمومی در ایران است. در نهایت، گزینه پنجم، گسترش دامنه ترور مقامات و فرماندهان است؛ به‌گونه‌ای که این اقدامات دیگر به مراکز محدود نماند و استان‌ها و شهرهای مختلف کشور را نیز دربر بگیرد.

حرکت ایران به سمت بازدارندگی هسته‌ای مطرح است

در مقابل، ایران نیز طبیعتاً دست‌بسته نخواهد بود و گزینه‌هایی برای پاسخ در اختیار خواهد داشت. از جمله این گزینه‌ها می‌توان به حملات گسترده علیه زیرساخت‌های انرژی اسرائیل و کشورهای میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا، گسترش جغرافیایی درگیری به مناطق دورتر در اقیانوس هند و مدیترانه و حتی بخش‌هایی از اروپا، و انجام حملات زمینی به مراکز نظامی و پایگاه‌های آمریکا در کشورهای منطقه اشاره کرد. حملات موشکی و پهپادی گسترده به اهداف دیگر، از جمله اماکن سیاسی و دیپلماتیک متعلق به آمریکا در منطقه، از دیگر گزینه‌های احتمالی ایران است. همچنین، قطع خطوط اینترنت و انتقال داده در خلیج فارس و حملات موشکی و پهپادی به مراکز داده در کشورهای مختلف نیز می‌تواند در زمره این گزینه‌ها قرار گیرد. حرکت ایران به سمت بازدارندگی هسته‌ای را نیز می‌توان به‌عنوان یکی دیگر از سناریوهای احتمالی مطرح کرد.

البته، هیچ‌یک از این اقدامات احتمالی لزوماً به‌صورت یک‌باره و هم‌زمان رخ نخواهند داد. اگر بخواهیم الگوی جنگ آینده را ترسیم کنیم، باید در نظر داشته باشیم که دو طرف، متناسب با شرایط و اقتضائات جنگ و اقدامات طرف مقابل، تلاش خواهند کرد گام‌به‌گام از نردبان تنش و تشدید بحران بالاتر بروند؛ به این امید که طرف مقابل، از بیم اقدام بعدی، روند تشدید تنش را متوقف کند.

این‌ها سناریوهایی هستند که می‌توان برای آینده جنگ متصور شد.

* آیا راهکاری وجود دارد که بتوان جلوی استمرار تجاوز علیه ایران را گرفت؟

در شرایط کنونی نظام بین‌الملل، چندان نمی‌توان به ریشه‌کن شدن کامل جنگ در عرصه بین‌المللی خوش‌بین بود. بااین‌حال، نظریه‌های روابط بین‌الملل راهکارهایی برای کاهش احتمال وقوع جنگ میان کشورها ارائه کرده‌اند. در ادامه، این راهکارها را به‌اختصار و به تفکیک سه رویکرد واقع‌گرایی، لیبرالیسم و سازه‌انگاری بررسی می‌کنم.

از منظر واقع‌گرایی، توازن قدرت یا مهار قدرت از طریق قدرت، یکی از عملی‌ترین راه‌ها برای کاهش احتمال جنگ است. آمریکا یک ابرقدرت به شمار می‌رود، درحالی‌که ایران قدرتی منطقه‌ای است. بنابراین، در شرایط کنونی، برقراری توازن متعارف نظامی میان ایران و آمریکا، بر اساس تعاریف روابط بین‌الملل، امکان‌پذیر نیست.

دسترسی فرضی ایران به سلاح هسته‌ای نمی‌تواند خطر حملات نظامی متعارف آمریکا و اسرائیل را به‌طور کامل از بین ببرد

* در چارچوب این نظریه آیا بازدارندگی هسته‌ای می‌تواند جلوی حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران را بگیرد؟

حتی دسترسی فرضی ایران به سلاح هسته‌ای نیز می‌تواند نوعی توازن وحشت نامتقارن میان دو کشور ایجاد کند، اما به نظر می‌رسد چنین وضعیتی نمی‌تواند خطر حملات نظامی متعارف آمریکا و اسرائیل علیه ایران را به‌طور کامل از بین ببرد. چنان‌که سلاح‌های هسته‌ای اسرائیل و آمریکا نیز نتوانستند مانع حملات نظامی ایران به اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا در منطقه شوند.

از منظر رویکرد لیبرال، تعریف منافع مشترک اقتصادی و تعاملات نهادی میان کشورها می‌تواند احتمال درگیری نظامی را کاهش دهد. بااین‌حال، فارغ از موارد نقض این فرضیه، اساساً میان ایران و آمریکا تعاملات اقتصادی یا مشارکت‌های نهادی وجود ندارد که بتواند در عمل احتمال وقوع جنگ را کاهش دهد.

در نهایت، از منظر سازه‌انگاری، تغییر تدریجی رویکرد کشورها نسبت به یکدیگر از طریق فرایند اعتمادسازی، یادگیری متقابل و بازخوردگیری مثبت از تعاملات پیشین می‌تواند احتمال درگیری نظامی را کاهش دهد. با توجه به نتایج تعاملات پیشین ایران و آمریکا، به‌ویژه تجربه برجام و توافق اسلام‌آباد، به نظر می‌رسد در شرایط کنونی، حتی زمینه‌های حداقلی برای دستیابی به راه‌حل‌های برد-برد و اعتمادسازی نیز با موانع جدی مواجه است. همچنین، بازیگران میانجی از توان اقناع‌سازی و تأثیرگذاری لازم برای کاهش تنش و ایجاد اعتماد میان ایران و آمریکا برخوردار نیستند.

بنابراین، اگر روابط ایران و آمریکا را از منظر این سه نظریه روابط بین‌الملل، یعنی واقع‌گرایی، لیبرالیسم و سازه‌انگاری، بررسی کنیم، می‌توان گفت که جلوگیری از تداوم درگیری و ریشه‌کن کردن زمینه‌های جنگ میان دو کشور، مسیر ساده‌ای پیش رو ندارد و با موانع جدی مواجه است.

 

پربازدیدترین‌ها
آخرین اخبار
لوتوس پارسیان - O