چین بهسوی شکلدهی نظم نوین جهانی میرود یا فاجعه اقتصادی؟
معجزه اقتصادی چین در تاریخ بشریت بینظیر بوده است. اما از میان مهمترین سؤالهای مطرح برای سرمایهگذاران و تاجرین جهان، این پرسش نمود میکند که چین چطور میتواند آینده و مشکلاتی که با آن روبرو خواهد شد را مدیریت کند؟ مشکلات بسیاری وجود دارد که برخی از آنها ناگذرا هستند و در همین حین مقدار حیرتانگیزی موقعیت و پتانسیل وجود دارد. درک این چالشها و پیشبینی نتایج احتمالی آن به خودی خود چالش محسوب میشود.
وقتی مائو در سال 1958 تصمیم گرفت که اقتصاد زراعی بزرگ چین را از طریق صنعتیسازی سریع، فعالیتهای مشترک و تسلیم کامل بازار چین به حزب کمونیست، به بهشت سوسیالیسم تبدیل کند، تخصیص نامناسب منابع به بدترین قطحی ثبت شده در تاریخ بدل گشت که نتیجه آن سقوط اقتصاد چین بود.
با سرمایه اندکی که بعد از جنگ سرد طولانی و دوران طولانیتر تحت سلطه استعمارگران خارجی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم برای چین باقی مانده بود، مائو تصمیم گرفت که بهترین راه صنعتیشدن سریع این است که دولتش تولیدات کشاورزی را تکقطبی کند و از سخاوت ملت در راستای حمایت از صنعتیشدن جمعیت شهری بهره جسته و داراییهای ثابت را از طریق سرمایهگذاری روی صادرات پشتیبانی مالی کند.
غلات و فولاد به عنوان عناصر ضروری برای توسعه سریع چین استفاده میشدند، مائو در سال 1958 تصمیم گرفت که چین طی 15 سال بیش از انگلستان فولاد تولید کند. اطلاعات مائو درباره کشاورزی و تولیدات صنعتی بسیار محدود بود با این حال با مشتی آهنی و با وجود مخالفین ساکت، بر چین حکومت کرد. کشاورزان حومههای چین مجبور به کار در مزارع انبوه اشتراکی بودند، خانوارها از هم پاشید و حقوق مالکیت خصوصی به طور کل از بین رفت. مائو به کشاورزهای مزارع اشتراکی دستور داد غلات بیشتری تولید کنند، در حالیکه از آنها میخواست از روشهای بهینه کمتری استفاده کنند. او کشاورزان را به جنبش درآورد تا آفات و جانورانی مانند پشه و موش و مگس و حتی گنجشکها را بکشند و بر دو برابر کردن تولید فولاد چین اصرار ورزید.
نظام دستوری و فرماندهی مائو، اقتصاد چین را فلج کرد، میلیونها زندگی را از بین برد و جمعیت عظیمی را گیج و سردرگم رها کرد.
صنعتی شدن شکست خورد. از سال 1958 تا 1961، میلیونها نفر در روستاهای چین از گرسنگی و خستگی جان باختند و جمهوری خلق نیز صادرکننده صرف غلات باقی ماند. بر اساس گفتههای دوایت پرکینز، اقتصاددان هاروارد، مقادیر عظیم سرمایهگذاری تنها باعث افزایش بسیار کمی در تولید شد، شاید هم هیچ افزایشی... به طور خلاصه، «جهش بزرگ» یک فاجعه گرانبها بود.
با سقوط تولید و بهرهوری، همگام با قرارداد اجتماعی حزب کمونیست چین، مائو تلاش میکرد قدرت را در دستانش نگاه دارد و چندین تن از مقامات پرنفوذ نیز سعی داشتند سیاستهای بازار محور بیشتری علیه قحطی بزرگ اتخاذ کنند. ترس از آنکه مخالفین در حال رشد ممکن بود به دور شدن از روحیه مارکسیستی و مخالفت با حزب منجر شود، باعث شد مائو و ارتش سرخش در سال 1966 دست به انقلاب عقیدتی بزنند. رشتهای از پاکسازیها که یک دهه به طول انجامید تا دشمنان عقیده کمونیسم را که فکر میکردند در حال رشد میان حزب هستند، تک به تک منهدم کنند و جامعه چین را از تمامی ارزشهای سنتی بزدایند و روح انقلاب کمونیست چین را تازه کنند.
حزب کمونیست تحت پیشوایی مائو تمام مصنوعات فرهنگی را از بین برد و اکثر کتابها را ممنوع اعلام کرد. نظام آموزشی را تکهتکه کرد و میلیونها نفر از مردم را به خاطر جرائم فکری علیه حزب به سکوت واداشت. با توجه به اینکه سرمایه چین رو به زوال بود، مائو به کودکان خانوادههای متمول چین دستور داد تا از خانوادههایشان دور شوند و طبق دستورالعمل کار چین در حومه شهرها آموزش ببینند. چیزی که احتمالاً مهمترین ارزش جوانان بود و «نسل سوخته» چین از آن محروم شده و محکوم به سختی کشیدن شدند.
پس از مرگ مائو در سال 1976، زیاد طول نکشید که دنگ شیائو پنگ رهبری حزب را به عهده گرفت و عنان اقتصاد چین را به سوی جدیدی کشاند، اگرچه در نهایت به همان نظام سیاسی سرکوبگر ختم شد.
امروز شی جین پینگ برآمده از تجربه انقلاب عقیدتی خود را برای چیزی آماده میکند که ما آن را همانقدر انقلابی میدانیم که مائو «جهش بزرگ رو به جلو» را. سؤالی که در اذهان باقی مانده این است که آیا فاجعهای در پیش است یا جهش بزرگی به آینده و یا حتی یک نظم جدید جهانی؟
والت ویتمن روستو، اقتصاددان آمریکایی برای جهانیان توصیفی از رشد ارائه کرده است طی 5 مرحله تحولات سنتی، جوامع زراعتی و مدرن و جوامع مصرفی انبوه را مشخص میکند. سه مرحله اول میتواند به راحتی در اقتصادهای بالا به پایین و همچنین پایین به بالا به دست آید. البته دلایل تاریخی نیز وجود دارد که ثابت میکند اقتصادهای دستوری نیز از مزیت هایی برخوردارند. نکته گیجکننده در سیر تکاملی جامعهای نهفته است که رو به صنعتی شدن میرود و زیرساختها را تبدیل به اقتصاد مصرف-کننده محور کرده است.
ارسال نظر