«سرمایه مالی»، نقطه درخشان «نقد از درون» جبهه چپ
نویسنده: رودولف هیلفردینگ
مترجم: احمد تدین
انتشارات: دنیای اقتصاد
محمود صدری: کتاب «سرمایه مالی» نوشته "رودولف هیلفردینگ" 105 سال پیش در آلمان منتشر شد. این کتاب از آغاز قرن بیستم تاکنون مهمترین و تاثیرگذارترین متن اقتصاد سیاسی مارکسیستی بوده است. این اثر مهم که هیچ گاه پیش از این، در ایران به فارسی ترجمه نشده، سرآغاز بزرگترین بازاندیشی در نقد اقتصاد سیاسی کاپیتالیستی است که حوزه تأثیرآن از جنبش جهانی چپ فراتر رفته و حتی کینزینهای جدید، تحولات دو دهه اخیر در اقتصاد جهانی و بحرانهای مالی 1997 به بعد را در پرتو این متن تفسیر کردهاند.
خیلی از اندیشمندان، کتاب «سرمایه مالی» را بهعنوان پژوهشی درباره تازهترین مرحله تحول سرمایهداری میشناسند، آن چنان که کارل کائوتسکی، مشهور به «پاپ مارکسیسم» کتاب «سرمایه مالی» را «تکمله جلدهای دوم و سوم سرمایه» میداند، «اوتو باوئر» از مفسران بزرگ آثار مارکس، با صراحت بیشتری «سرمایه مالی» را جلد چهارم «سرمایه مارکس» توصیف میکند و درنهایت این که ولادیمیر لنین با کتاب «امپریالیسم و اقتصاد جهانی» نیکلای بوخارین با «سرمایه مالی» آشنا شد و به احتمال زیاد، متأثر از عنوان و محتوای این کتاب، عنوان نامدارترین و مؤثرترین کتابش را «امپریالیسم: بالاترین مرحله سرمایهداری» نامگذاری کرده است.
جلد اول کاپیتال سال 1867 و جلدهای دوم و سوم آن 1885 و 1894 منتشر شدند. یعنی از زمان انتشار جلد اول تا جلد سوم آن 27 سال طول کشید. در این 27 سال دو رخداد مهم، این کتابها و خود مارکس را در کانون توجهات قرار داد. رخداد اول، نقدهای صریح لیبرالها و در راس آنها اوژن بوهم باورک و نقدهای پوشیدهتر سوسیالیستها به مطالب کاپیتال بود. این نقدها، سوسیالیسم مارکسی را در تنگنا قرار داده بود. اتفاق دیگر این بود که سیر تحولات جهان در این 27 سال و 10 سال پس از آنکه نگارش «سرمایه مالی» آغاز شد، صورتبندیهای اقتصادی را تغییر داده بود و سیمای جهان با آنچه مارکس بر اساس آن تحلیل میکرد، فرق کرده بود. مثلاً مارکس تحولات بازار سرمایه را به شکلی که در اوایل قرن بیستم پدید آمد، در تحلیلهایش لحاظ نکرده بود.
سرمایهداری به آن بحرانی که مارکس انتظارش را میکشید دچار نشده بود و سوسیالیستها ناگزیر بودند علت آن را توضیح دهند. رودولف هیلفردینگ، وضع جدید جهان را توضیح داد و این توضیح بهگونهای بود که برای سوسیالیستها ابزار تئوریک نیرومندی ایجاد میکرد. در واقع او بخشی از کارهای به زمینمانده مارکس را در حوزه اقتصاد تکمیل کرده بود و طبیعی بود که کتاب سرمایه مالی جلد چهارم یا ادامه کاپیتال شمرده شود.
کتاب «سرمایه مالی» بر یک نظریه بنیانی استوار است. سرمایهداری در جریال تحولش، از تولید کالا فراتر میرود و به امکانهایی تازه برای ارزشافزایی و سودآفرینی دست مییابد. این تحول، سرمایه صنعتی و سرمایه تجاری را مُنقاد سرمایه پولی میکند و محصول نهایی این تحولات، صورتبندی تازهای در سرمایهداری یا همانا «سرمایه مالی» است.
هیلفردینگ در تشریح جریان تحول سرمایهداری، همه پرسشها را در قالب سه مبحث کلی مطرح میکند و میکوشد کار ناتمام مارکس و انگلس را در زمینه نظریه اقتصادی توضیح دهد و فرجامی دیگر برای نظام سرمایهداری ترسیم کند که جوهرش همان است که مارکس گفته، اما سیمای بیرونیاش چیز دیگری است و دست بر قضا همان بخش که هیلفردینگ بر نظریات مارکس و انگلس افزود، محرک تحولاتی مهم در حوزه نظر و عمل پیروان مارکس از اوایل قرن بیستم تاکنون شده است.
همان طور که اشاره شد، سرمایه مالی را میتوان در زمره آثار کلاسیک اقتصاد سیاسی به حساب آورد. این کتاب با وجود اینکه تا سال 1981 به انگلیسی ترجمه نشد، نشانههای آن در جای جای ادبیات مارکسیستی قرن بیستم دیده میشود. نسخههای آلمانی، فرانسوی و اسپانیایی آن بارها چاپ شد و بسیاری از مارکسیستهای نوگرا از جمله نظریهپردازان توسعه و وابستگی از آن الهام گرفتند. حتی شاید بتوان گفت نظریه امپریالیسم لنین، نظریه پهنه جهانی رزا لوکزامبورگ و بعدها والرشتاین، مفاهیم متروپل و پیرامون، مبارزه با کارتلها و تراستها و امثال اینها ماخوذ از نظریات کتاب سرمایه مالی هستند. به همین علت فهم اقتصاد سیاسی مارکسیستی که اکنون در قالبهایی دیگر در جهان رواج دارند، با خواندن کتاب سرمایه مالی عمیقتر خواهد شد.
هیلفردینگ برای توضیح دادن این تحول، همه پرسشها را در قالب سه مبحث کلی مطرح میکند و میکوشد کار ناتمام مارکس و انگلس را در زمینه نظریه اقتصادی توضیح دهد و فرجامی دیگر برای نظام سرمایهداری ترسیم کند که جوهرش همان است که مارکس گفته اما سیمای بیرونیاش چیز دیگر؛ و دست بر قضا همان بخشی که هیلفردینگ بر نظریات مارکس و انگلس افزود، محرک تحولاتی مهم در حوزه نظر و عمل پیروان مارکس از اوایل قرن بیستم تاکنون شده است. اینکه «اوتو باوئر»از مفسران بزرگ آثار مارکس، سرمایه مالی را «جلد چهارم سرمایه مارکس» نامیده و کائوتسکی به عنوان مهمترین سوسیالیست پس از مارکس و انگلس، این کتاب را «تکمله جلدهای دوم و سوم سرمایه» خوانده، ناظر بر همین موضوع است. مفسران غیرمارکسیست هم چنین اعتباری برای سرمایه مالی قائل شدهاند و بعضا این کتاب را سنجهای مطمئن برای شناسایی تواناییها و ناتوانیهای مارکس در تبیین نقش پول در اشکال جدید سرمایهداری به شمار آوردهاند.
وجه نخست پژوهش هیلفردینگ در سرمایه مالی، ترسیم صورتبندی جدید نظام سرمایهداری در پرتو تحولاتی است که از زمان مرگ مارکس تا اواسط دهه 1910 سیمای رابطه کار و سرمایه - نه محتوای آنها- را تغییر داده است. صورتبندی تازهای که هیلفردینگ در نظام سرمایهداری مییابد، تغییر جهت پدیده «انباشت سرمایه» از تمرکز ساده در بنگاههای مجزای سرمایهداری به تمرکز پیچیده در نهادهای متشکل «کارتل» و «تراست»، و استحاله آگاهانه و مهندسی شده «بنگاه» به «شرکت» است.
این بخش تحلیل هیلفردینگ او را به این نتیجه میرساند که «بنگاهِ شرکت شده» وارد پیوندی همافزا با بانکها میشود و از بدهبستان این دو کارگزار نظام سرمایهداری، عاملیت پول یا «سرمایه مالی» شکل میگیرد که رفتارش دیگر مانند بنگاه، منحصر به تولید کالا نیست؛ بلکه سرمایه مالی به شرکتها و بانکها امکان میدهد، بخشی از سود بنگاههای تولیدی و تجاری را از آنِ خود کنند؛ و در عین حال از همنشینی این مجموعه، «سرمایهداری مالی انحصاری» بر «سرمایهداری کالایی رقابتی» تفوق یابد.
وجه دوم پژوهش هیلفردینگ این است که سرمایهداری مالی انحصاری، پس از بیرون راندن سرمایهداری کالایی رقابتی از میدان، عزم تسخیر جهان میکند و از طریق امکانهای مالی و بانکی فراوانش و یوغی که به گردن سرمایه صنعتی و سرمایه تجاری انداخته، به «صدور سرمایه» روی میآورد. این کار، بخشی از ارزش اضافی صنعتی و سود بازرگانی کشورهای دیگر را نیز روانه خزانه سرمایهداران مالی کشورهای صنعتی میکند و به سرمایهداری امکان میدهد، با «گرایش نزولی سود»، که مارکس امیدوار بود سرمایهداری را هلاک کند، مقابله کند.
وجه سوم پژوهش هیلفردینگ، که برایند مباحث پیشین است، تدوین استراتژی استقرار سوسیالیسم در شرایط جدید است که پیوند او را با تفسیر انقلابی مارکس در مانیفست کمونیست مبنی بر سرنگونی محتوم نظام سرمایهداری، سست میکند. نظریه انقلاب هیلفردینگ بر این فرض استوار است که تمرکز ثروت در قالب سرمایه مالی، این امکان را برای «جامعه» فراهم میآورد که از طریق طبقه کارگر به عنوان «ارگان اجرایی آگاه»، بر سرمایه مالی چیره شود، منابعش را تملک و دولت حامی آن را قبضه کند.
ماحصل مباحث سهگانه هیلفردینگ این است که اولا سرمایهداری، بر پایه منطق مارکسی سرانجام دچار فروپاشی خواهد شد؛ اما این فروپاشی، ارتجالی و جبری نیست، بلکه تابع کنش آگاهانه جامعه است. سرمایهداری تولیدی و رقابتی با دگردیسیاش به سرمایهداری مالی و انحصاری، صرفا «امکان انقلاب» را فراهم آورده است نه خود انقلاب را. ثانیا، مادام که بسیج اجتماعی، سرمایهداری را از جا نکنده است، باید به سرمایه مالی به عنوان «تازهترین مرحله تحول سرمایهداری» نگریست که ممکن است در آینده سیمایی دیگر به خود بگیرد، نه «آخرین مرحله سرمایهداری» که به معنای پایان کار و فروپاشی عنقریب آن است. وصف «تازهترین» برای سرمایهداری اوایل قرن بیستم، پیامدهای نظری و عملی تعیینکنندهای داشت و نقطه عزیمت تحولی بزرگ در خوانشها از مارکس شد.
حال بیش از یک قرن پس از انتشار نسخه آلمانی و 35 سال پس از انتشار نسخه انگلیسی، این کتاب را احمد تدین به فارسی ترجمه کرده و انتشارات دنیای اقتصاد آن را منتشرکرده است. این کتاب در شمار آثار کلاسیک اقتصاد سیاسی ست و خوانش دوباره آن از منظر امروزی، ابزاری موثر برای فهم تحولات حوزه اقتصاد سیاسی، کشاکشهای نظری در اردوگاه سوسیالیستها و مواضعه اقتصادی سوسیالیسم و لیبرالیسم، در اختیار خواننده میگذارد؛ سرانجام، مهمتر از اینها، هیلفردینگ در «سرمایه مالی» یکی از نمونههای درخشان «نقد از درون» را که بنیانها را نگه میدارد و کاستیها را میزداید، پیش چشم میگذارد.