تاثیر مذاکرات هسته‌ای بر مناسبات چین و آمریکا

توافق هسته‌ای ایران؛ الگوی همکاری‌های 2 ابرقدرت اقتصاد جهان

سرویس: اخبار کدخبر: ۱۲۳۸۹۳
وقنی توافق تاریخی هسته‌ای میان ایران و شش قدرت جهانی حاصل شد، «شی جین‌پینگ»، رییس‌جمهور چین و «باراک اوباما»، رییس‌جمهور ایالات متحده، همکاری کشورهایشان در حل پرونده هسته‌ای ایران را بسیار پررنگ خواندند؛ اظهاراتی که ممکن است از گشایش راه جدید تجارت در عرصه سیاست جهان خبر دهد.
توافق هسته‌ای ایران؛ الگوی همکاری‌های 2 ابرقدرت اقتصاد جهان

یه‌گزارش اقتصادنیوز، باراک اوباما، با تمجید از همکاری پکن در حصول توافق تاریخی با ایرن، از نقش پررنگ این کشور در مراحل دستیابی به این توافق قدردانی کرد. رییس‌جمهور چین نیز به مذاکرات نزدیک و نظارت بر کل مراحل این مذاکرات با همتای آمریکایی خود اشاره کرد که این دوران از تصمیم دوکشور برای ساخت یک الگوی جدید از روابط میان دو کشور ابرقدرت، گواه می‌دهد.

به‌گزارش هافینگتون پست، این الگوی جدید در روابط آمریکا و چین، در خلال نشست غیررسمی دو رییس‌جمهور در ژوئن 2013، که در استراحتگاه کویری سانیلندز کالیفرنیا برگزار شد، به تایید طرفین رسید. طی دو سال گذشته، این الگوی جدید روابط، حضور خود را در بهبود همکاری‌های چین و آمریکا در برخی مسایل و منافع مشترک آنها در خاورمیانه نشان داده است. اولا اینکه، چین و ایالات متحده، در مقایسه با برخی کشورهای جهان، تعامل سازنده‌تری در خاورمیانه باهم دارند. برای هردو کشور، برقراری صلح و ثبات در کل منطقه خاورمیانه و به‌خصوص کشورهای حاشیه خلیج‌فارس، منافع مشترکی محسوب می‌شود که از جمله مهمترین آنها می‌توان به مدیریت مسایل هسته‌ای ایران، ادامه روند صلح میان فلسطین و رژیم صهیونستی، تامین امنیت خطوط مهم و حیاتی انتقال نفت و گاز، و همین‌طور حمایت از تغییر مسالمت آمیز نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در این کشورها اشاره کرد.

علاوه بر این، هردو کشور، با چالش‌های روزافزون تروریسم و افراطی‌گری جهانی روبرو هستند. بااین‌حال، تروریسم بین‌الملل، یک پدیده تنها و منحصربه‌فرد نیست بلکه عمیقا با فقر اقتصادی و انحطاط اجتماعی مرتبط است که تمامی این موارد، بستر را برای شکل‌گیری ایدئولوژی‌های بسیار بنیانی و جنبش‌های افراطی فراهم می‌کند. چین و آمریکا به خوبی بر شدت آسیب‌هایی که تروریسم و افراطی‌گری به منطقه خاورمیانه و کل جهان تحمیل می‌کنند، آگاهند. این مساله باعث شده تا هردو کشور، تلاش‌های مشترکی را برای مقابله با ریشه‌ها و دلایل ظهور این جریان‌های تروریستی به‌کار گیرند.

علاوه‌بر تمام اینها، این دو کشور بر سر مسایل اصلی خاورمیانه، با بازیگران اصلی در این منطقه همکاری دارند. چین، تقریبا با تمامی کشورهای منطقه خاورمیانه، روابط حسنه‌ای دارد؛ ضمن اینکه ایالات متحده نیز یکی از بازیگران اصلی در این منطقه محسوب می‌شود. چین و ایالات متحده، با همراهی اتحادیه‌اروپا و روسیه، توانستند از وقوع جنگ بر سر سلاح‌های شیمیایی سوریه، جلوگیری کنند. همچنین، در مواجهه‌های سیاسی میان آمریکا و روسیه که از بحران اوکراین ناشی شد، چین حتی نقشی به‌مراتب پررنگ‌تر در پیش‌برد مذاکرات هسته‌ای ایران ایفا کرد. بنابراین، نه‌تنها برای پیشرفت و بهبود کلی شرایط در منطقه حاشیه خلیج‌فارس، بلکه برای تلاش‌های رسیدن به جهانی عاری از سلاح‌های هسته‌ای، شرایط مساعدی فراهم شد.

در آخر باید به این نکته اشاره کرد که ایالات متحده و چین، درخصوص مسایل خاورمیانه، به‌طور منظم رایزنی می‌کنند. علاوه‌براین، چین به یکی از اعضای فعال در مذاکرات ایران و 1+5 تبدیل شد که نقشی انکارناشدنی در مذاکرات هسته‌ای ایران ایفا کرد و به‌نظر می‌رسد این فرآیند، طی سال‌های آینده به یک روند عادی‌تر تبدیل شود.

لزوم توجه به تفاوت‌های چین و آمریکا
به‌هرترتیب، هرگز نباید از تفاوت‌های دوکشور غافل شد. نخست اینکه، در برخی موارد، چین و آمریکا اصول فلسفی و خط مشی‌های متفاوت و حتی مخالفی دارند. چین رویکردی غیر مداخله‌جویانه تقریبا در مسایل بین‌الملل، به‌خصوص در مواجهه با تغییرات ناگهانی و جدی، نظیر آنچه که در جریان انقلاب‌های منطقه موسوم به جریان بیداری اسلامی مشاهده کردیم، دارد. اما در مقابل، آمریکا رویکردی کاملا متفاوت دارد و با ادعای کدخدایی در منطقه و جهان، بر رهبری خود در این جریان‌ها تاکید دارد. سیاست‌های چین و آمریکا حتی در جریان جنگ دوم عراق، بمباران لیبی و جنگ داخلی سوریه متفاوت است.

دوم اینکه، وزنه و اهداف استراتژیک دو کشور در قبال خاورمیانه متفاوت است. ایالات متحده، از دیرباز تاکنون، با استفاده از اهرم‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی، مهمترین بازیگر خارجی در خاورمیانه بود که به سختی برای حفظ برتری و سلطه‌گری خود در عرصه بین‌الملل تلاش می‌کند. اما اهداف استراتژیک چین و تاثیر واقعی این کشور، به دلیل داشتن قدرت کمتر، بسیار محدودتر از آمریکا است. بنابراین، این دوکشور به شکلی کاملا نامتقارن در خاورمیانه نقش‌آفرینی می‌کنند که این تفاوت رویکردی آنها طبیعی و مورد انتظار است.

سوم اینکه، آمریکا و چین، هردو، فشارهای خاص خود را برای ساماندهی دوباره سیاست‌ها و استراتژی‌های خود در قبال خاورمیانه دارند. در این بین، آمریکا با مشکلات دوسویه روبروست. این کشور از یک سو درحال کمرنگ کردن حضور خود در خاورمیانه و ازسوی دیگر درحال برقراری تعادل میان اولویت‌های مختلف ژئوپولتیک خود است. این کشور همچنین باید این مساله را نیز درنظر بگیرد که افزایش نقش چین تا چه‌اندازه می‌تواند برای حفظ منافع آمریکا تهدیدی محسوب نشود. اما چین نیز در یک وضعیت مبهم قرار دارد. سرمایه‌گذاری چین در منطقه خاورمیانه افزایش یافته و به تبع آن پکن نقش بیشتری در این منطقه ایفا می‌کند که این مساله توقعات از چین را افزایش داده است. بااینحال، افزایش مسئولیت‌های نظامی، ممکن است چین را ناچار کند تا این کشور در افکار استراتژیک و سیاست‌های خود تجدیدنظر کند. علاوه‌براین، هنوز میان توان واقعی چین و میزان توقعاتی که از سوی کشورهای خاورمیانه از پکن می‌رود، خلا بسیاری به چشم می‌خورد. بنابراین، چین می‌باید درحالی‌که به سمت تبدیل شدن به یک ابرقدرت جهانی گام برمی‌دارد، رفته‌رفته استراتژی‌های خود در قبال خاورمیانه را مجددا ساماندهی کند.

علاوه‌بر تمام موارد ذکر شده، توافق هسته‌ای میان ایران و قدرت‌های جهانی، می‌بایست هردو کشور چین و ایالات متحده را تشویق کند تا تلاش‌های خود را برای گسترش و توسعه مناسبات جدید سیاسی خود، از طریق همکاری‌های موثر در مسایل خاورمیانه، دوبرابر کنند.

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O