یاسر میرزایی

درباره شأن و منزلت مهندسان پرشمار ایرانی

سرویس: اخبار کدخبر: ۱۳۸۴۱۳
.
درباره شأن و منزلت مهندسان پرشمار ایرانی

آماری ساده از فوربس نشان می‌دهد که ایران یکی از کشورهای سرشار از مهندس است. اگر همین آمار را به صورت نسبت جمعیتی در بیاوریم آمارها کمی جابه‌جا می‌شود و جایگاه ایران به مقام دوم ارتقاء می‌یابد. کشورهایی که تعداد مهندس بیشتری از ایران دارند شامل روسیه و آمریکا می‌شود. (جدول زیر) ما شبیه به کدام یک از این کشورها هستیم که در این موضوع آماری به خصوص در یک خانواده قرار گرفته‌ایم؟

نسبت جمعیت مهندسان به کل، ایده‌هایی را به ما می‌دهد: ایران، روسیه،‌ اکراین و البته کره‌ی جنوبی در یک خانواده قرار می‌گیرند: خانواده‌ای که در آن مهندسان چیزی حدود 3 هزارم جمعیت را تشکیل می‌دهند. اگر نسبت جمعیت مهندسان به کل نیروی کار را در نظر بگیریم آمار جذاب دیگری به دست خواهد آمد و اگرچه همچنان ایران و روسیه و اکراین و کره‌ی جنوبی در یک خانواده قرار می‌گیرند اما ایران مقام نخست را از آن خود می‌کند.

کشور

جمعیت مهندسان

کل جمعیت

نسبت جمعیت مهندسان به کل جمعیت

روسیه

454436

143500000

0.32%

ایران

233695

77400000

0.30%

کره جنوبی

147858

50220000

0.29%

اوکراین

130391

45490000

0.29%

فرانسه

104746

66030000

0.16%

ژاپن

168214

127300000

0.13%

ویتنام

100390

89710000

0.11%

مکزیک

113944

122300000

0.09%

آمریکا

237826

318900000

0.07%

اندونزی

140169

249900000

0.06%


بگذارید یک آمار دیگر هم اضافه کنیم و بحث از آمارها را در اینجا تمام کنیم. درصد نیروی کار مهندسی به کل نیروی کار را می‌توانید در کشورهای هم‌خانواده‌ی ایران در جدول زیر ببینید.
 

کشور

جمعیت نیروی کار

نسبت جمعیت مهندسان به جمعیت نیروی کار

ایران

27133460

0.86%

روسیه

76754167

0.59%

اوکراین

23089480

0.56%

کره جنوبی

26356229

0.56%

فرانسه

30052580

0.35%

ژاپن

65302348

0.26%

مکزیک

55561477

0.21%

ویتنام

54207310

0.19%

آمریکا

161048950

0.15%

اندونزی

124061112

0.11%


مجموع این آمارها می‌گوید ساختار مهارت‌های نیروی کار در ایران بسیار شبیه به کشورهای با اقتصاد سوسیالیستی یا غالبا سوسیالیستی است. البته کشور کره‌ی جنوبی یک استثنا است که می‌توان آن را در زمره‌ی کشورهایی دانست که اقتصادشان در سایه‌ی اقتصاد کشورهای توسعه‌یافته رشد کرده و به عنوان کارخانه‌ی ارزان‌قیمت صنایع آن کشورها به شمار می‌رود.

محمد قاضی، مترجم معروف کتاب‌های داستانی، در کتاب خاطراتش شرحی مفصل دارد از بحث‌هایی که حول و حوش سال‌ 1315 بر سر انتخاب رشته‌ی دبیرستان با عموی خود داشته است. عموی دکترای حقوق از خارج گرفته‌ای که کارمند دولت است و سرپرستی برادرزاده‌ی بااستعدادش را برعهده دارد، با ارجاع به تجربه‌ی خود و دیگران اصرار می‌کند که برادرزاده‌ی جوان باید در دوره‌ی دبیرستان، طبیعی بخواند تا بتواند فرداروز مهندس یا پزشک شود و آتیه‌ی مالی خوبی برای خودش فراهم کند. قاضی جوان که اتفاقا متوجه استعداد خود هست، تأکید می‌کند که علاقه و استعدادی برای خواندن ریاضیات و فیزیک ندارد، اما نظام تصمیم‌گیری غیرلیبرال حاکم بر خانواده در نهایت حکم را به نفع عمو صادر می‌کند و تنها پس از چند سال تلاش بی‌حاصل و بر اثر عصیان جوان، قاضی همان راهی را می‌رود که می‌باید از اول می‌رفت و از برکت این مسیر دیر اما نسبتا درست انتخاب شده، ما امروز از خواندن ترجمه‌ی زوربای یونانی لذت می‌بریم.

خاطره‌ی محمد قاضی و مقایسه‌ی آن با بحث‌های ابتدای دوره‌ی دبیرستان و دم کنکور خانواده‌های امروز با فرزندان نشان می‌دهد که سال‌هاست در این کشور تمام درها بر یک پاشنه می‌چرخد و این موضوع آن‌چنان در لایه‌های عمیق جامعه ریشه دارد که انقلاب اسلامی 57 نیز کوچکترین خللی در آن وارد نکرده است. مهندس پرورش‌یافته برای احیای مجدد تمدن بزرگ ایران باستان در رژیم پهلوی، از سال 57 به این سو متعهد می‌شود برای احیای تمدن ایرانی-اسلامی در سایه‌ی انقلاب شکوهند اسلامی ایران تلاش کند. هیچ کس حتی برایش ایجاد سوال نمی‌شود که آیا خود مهندس‌ شدن و مهندس‌ پروردن و مهندسی نگاه کردن و مهندسی اداره کردن، بخشی از مشکلی نبود که نارضایتی‌های منجر به انقلاب را پدید آورد؟ تنها اگر مهندس غیرمتعهد-و یا بهتر بگوییم متعهد به رژیم طاغوتی- را انسانی متعهد تربیت کنیم، همه مسائل حل می‌شود.

چنین نگاهی که حتی به فرهنگ نیز به مثابه‌ موجودی مکانیکی که قابل مهندسی کردن است نگاه می‌کند و اصطلاح بی‌ریخت «مهندسی فرهنگی» را می‌سازد، بیش از هر چیز یادآور توصیف‌هایی است که متفکران اقتصادی لیبرالی چون هایک و میزس از دولت‌های سوسیالیست می‌کنند: اقتصادی از بالا به پایین، با تصمیم‌گیرهای متمرکز شده در یک دایره‌ی مرکزی که گمان می‌کند بر اطلاعات کل یک اقتصاد دسترسی می‌تواند داشت و جزء به جزء امور را چنان تحت نظر و اراده‌ی خود قرار دهد که سیستم یکپارچه‌ای هماهنگ و همگون و رو به هدفی مشخص سازمان دهد. این نگاه حاکم بر دولت‌های 80 ساله‌ی اخیر ایران که خود البته ریشه‌ای عمیق در فرهنگ رایجی دارد که دکتر-مهندس شدن را تنها راه سعادت می‌داند، منجر به خلق آمارهایی شده است که چند نمونه‌اش در اینجا ارائه شده است. خلق وضعیتی که نه معلوم است در نهایت اثر مثبتی بر اقتصاد کلان کشور می‌گذارد و نه مشخص است که نان و آبی برای گرفتاران در آن ایجاد می‌کند.

میانگین حقوق مهندسان در رده‌ی کارشناسی طبق تحقیق ایران تلنت در سال 1393 که اقتصاد رشدی 3.6 درصدی داشته در حدود یک میلیون و 600 هزار تومان بوده است. به این ترتیب این گروه از شاغلان ایرانی به جهت میانگین حقوق در میان دیگر رشته‌های تحصیلی بالاترین مقام را دارند. من البته به همه‌ی مسیرهای نظرسنجی بازار کار ایران‌تلنت آگاه نیستم اما اگر بخواهم بر اساس مسیری که خودم در این نظرسنجی شرکت کردم، قضاوت کنم، باید گفت نتایج این تحقیق تنها بخش کوچک و عمدتا پردرآمد بازار کار ایران را نمایندگی می‌کند. مفهوم ساده‌ی عرضه و تقاضا در بازار کار می‌گوید در کشوری که صنعت تنها حدود 33 درصد از اقتصاد کشور را شامل می‌شود، و مهندسان چیزی حدود 85 درصد از نیروی کار را شامل می‌شوند، با یک عرضه‌ی بسیار بزرگتر از تقاضا مواجه‌ایم و این به طور خلاصه یعنی نقطه‌ی تلاقی عرضه و تقاضا برای مهندسان، ارقام بسیار پایین دستمزد خواهد بود. این دستمزد پایین‌تر را باید در میان بسیاری از شاغلانی جست و جو کرد که به شغل‌های غیرمرتبط مشغولند و کسانی که چنان گرفتار تأمین معیشت‌اند که فرصت شرکت در نظرسنجی لوکس ایران تلنت را ندارند. مهندسان بسیاری که با حقوق کارگری مشغول کارند و چاره‌ای جز قبول این شرایط را ندارند، چون صف طویل تازه‌فارغ‌التحصیل‌شدگان حاضر به کار را پشت درهای شرکت‌ها می‌بینند.

دستمزد پایین مهندسان از نگاه خود مهندسان قطعا بد است؛ آن‌قدر بد که برخی تبریک روز مهندس به خودشان را فحش تلقی می‌کنند. اما از منظر کلان اقتصادی چه؟ آیا بالا بودن جمعیت مهندسان در ایران، آنچنان که این کشور را از نظر تعداد مهندسان در رتبه‌بندی جهانی در سکوی سوم قرار دهد، در نهایت یک نقطه‌ي قوت اقتصادی است یا یک نقطه‌ی ضعف؟ آیا با دیدن گزارش فوربس باید به آینده‌ی اقتصاد ایران امیدوار بود یا ناامید؟ حقیقت این است که هیچ کس پاسخ درستی برای این مساله ندارد.

گزارش‌های غربی پسابرجام پیرامون تحلیل اقتصادی ایران را که ورق بزنیم، بسیار با عباراتی چون «پتانسیل آتی اقتصاد جهانی»، «ایران،‌ اقتصاد نوظهور بعدی» و «اقتصادی تعیین‌کننده در منطقه و جهان» برمی‌خوریم که در عمده‌ی آن‌ها برای قوت بخشیدن به ادعای خود، اشاره‌ای ضمنی یا صریح نیز به نیروی کار تحصیل‌کرده‌ی فرآوان و عمدتا مهندسی‌خوانده می‌شود. نباید از ذهن دور داشت که مخاطب چنین گزارش‌هایی بیش از آن که ایرانی‌ها باشند، سرمایه‌گذاران غیرایرانی‌اند و هدف،‌ جلب نظر آن‌ها برای سرمایه‌گذاری هرچه بیشتر در ایران است. از منظری انتقادی، ایران می‌تواند محیطی کاملا مناسب برای یک سرمایه‌گذاری خارجی باشد، بی‌ آنکه لزوما آن سرمایه‌گذاری خارجی وضعیت درونی اقتصاد ایران را بهبود بخشد. نمونه‌های چنین سرمایه‌گذاری‌هایی که عمدتا به نیروی کار ارزان و دسترسی به منابع فرآوان و مفت چشم دوخته‌اند را در بسیاری از کشورهای جنوب شرق آسیا می‌توان سراغ گرفت. بنابراین نیروی کار فرآوان تحصیل‌کرده در رشته‌های مهندسی،‌ قطعا برای یک سرمایه‌گذار خارجی به عنوان نکته‌ای مثبت نگریسته می‌شود، اما پاسخ به این سوال بسیار دشوار خواهد بودکه جذب سرمایه‌گذاری خارجی به بهای یک عدم تعادل جدی در مهارت‌های نیروی کار و همچنین کاهش دستمزد به دلیل عرضه‌ی بالای مهندسان، آیا در نقطه‌ای بلندمدت برای کلان اقتصاد ایران خوب است یا بد؟

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O