خاموشی یک کارخانه چگونه زندگی یک شهر را مختل میکند؟ | عقربههای اقتصاد شهر کندتر حرکت میکنند | در ظاهر فقط 2 ساعت برق قطع شده اما...
به گزارش اقتصادنیوز، فریده اسکندری در گزارشی در هفته نامه تجارت فردا نوشت؛
ساعت 8 صبح است و کارخانه مثل ساعت کار میکند. کامیونها یکی پس از دیگری وارد محوطه میشوند و از آن طرف میروند بیرون. جرثقیلها در حرکتاند، کورهها روشن هستند و کارگران عرقریزان پای کورهها ایستادهاند. دمای هوا نزدیک 50 درجه است و هنوز تا صلات ظهر خیلی مانده. مسعود روی رکاب کامیون میایستد و به کارخانه داغ خیره میشود. احساس میکند هرجای این کارخانه را که دست بزند، دستش میسوزد. او سالهاست که اینجا کار میکند و نانش را از همین کارخانه داغ درمیآورد. در نانوایی نزدیک در جنوبی کارخانه، کارگران در صف ایستادهاند، رانندگان کامیون در چایخانه روبهروی کارخانه صبحانه میخورند و مغازهدارها میدانند که چند دقیقه دیگر موج مشتریان از راه میرسد.
برای بسیاری از مردم این شهر، کارخانه فولاد قلب تپنده شهر است که اگر از تپش بایستد، خون در رگهای شهر نیز از حرکت میایستد. مسعود سیگاری روشن میکند و منتظر است تا نوبتش شود که ورقهای فولادی را بار بزند و به سمت اسکله حرکت کند. زمان زیادی نمانده که کارش را تمام کند، اما یکباره همهچیز از کار میافتد. برق کارخانه قطع شده و همهچیز از کار افتاده است. ابتدا سکوتی کوتاه حاکم میشود و بعد صدای بیسیمها، تماسهای تلفنی و دویدن کارکنان فنی شنیده میشود.
علی بصیری که او هم با ماک قدیمیاش در صف ایستاده، رو به مسعود میگوید: کارمان درآمد. کورههای فولادی را نمیتوان مانند یک لامپ خاموش و دوباره روشن کرد. امروز رفتنی نیستیم.
از هیاهوی کارگرها مشخص است که خطوط تولید یکی پس از دیگری متوقف میشوند و مدیر تولید امیدوار است که این خاموشی بیش از دو ساعت طول نکشد. روی کاغذ، فقط دو ساعت از تولید از دست میرود، اما به قول علی بصیری، ساعتها زیان روی دست همه میگذارد. مسعود توی صندلیاش فرومیرود و سیگاری آتش میزند. پنکه شارژی چینی، باد داغ بندر را پراکنده میکند و مسعود روی صندلی داغ خوابش میگیرد.
ساعت از 10 گذشته و برق کارخانه همچنان قطع است. وقتی برق قطع میشود، نخستین کسانی که این توقف را احساس میکنند، رانندگان کامیون هستند. آنها ساعتها در صف بارگیری ایستادهاند، اما به آنها گفته میشود امروز بار آماده نیست. هر کامیون بدون بار یعنی یک کرایه ازدسترفته، یک روز درآمد کمتر و زنجیرهای از هزینههایی که همچنان باید پرداخت شود.
چند کیلومتر آنطرفتر، کارخانه قطعهسازی منتظر رسیدن ورق فولادی است. مدیر تولید هنوز امیدوار است که کامیونها برسند، اما هر ساعت تاخیر برنامه تولید را به هم میریزد. کارگران کنار دستگاهها منتظر میمانند و مهندسان تولید ناچار میشوند سفارش مشتریان را دوباره زمانبندی کنند. هیچکس در این کارخانه برقش قطع نشده است، اما همه منتظر کارخانهای هستند که امروز نتوانسته محصول خود را تولید کند.
در بازار شهر، هنوز کسی از خاموشی کارخانه خبر ندارد، اما اثر آن آرامآرام خود را نشان میدهد. مغازهداری که هر روز دهها کارگر برای خرید صبحانه و ناهار به او مراجعه میکنند، امروز مشتری کمتری دارد. فروشنده لوازم ایمنی صنعتی، سفارش جدیدی دریافت نمیکند. تعمیرکار ماشینآلات صنعتی تماسهای کمتری میگیرد. هنوز هیچ بحرانی دیده نمیشود، اما ضربان شهر اندکی کندتر شده است. ظهر که میشود، خبر خاموشی کارخانه در شهر میپیچد. در تاکسیها، نانواییها و ادارهها همه درباره آن صحبت میکنند. کسی میگوید احتمالاً برق دوباره وصل میشود.
دیگری نگران است که شاید فردا هم همین اتفاق تکرار شود. تجربه سالهای اخیر به مردم آموخته است که مشکل اصلی، نگرانی از تکرار آن است. سرمایهگذاری بیش از هر چیز از بیثباتی میترسد و بیثباتی دقیقاً از همین اتفاقهای کوچک آغاز میشود. عصر، برق کارخانه وصل میشود، اما همه چیز به حالت عادی بازنمیگردد.
راهاندازی دوباره کورهها، تنظیم خطوط تولید، کنترل کیفیت و هماهنگی میان واحدهای مختلف زمان میبرد. بخشی از مواد اولیه دیگر قابلاستفاده نیست. برخی سفارشها به روز بعد موکول میشوند و برنامه حملونقل دوباره تنظیم میشود. دو ساعت خاموشی، در عمل به چندین ساعت کاهش تولید تبدیل شده است. چند روز بعد، اثرهای واقعی آشکار میشوند. کارخانه تصمیم میگیرد برای جبران کاهش تولید، اضافهکاری برخی واحدها را حذف کند.
نخستین کسانی که این تصمیم را احساس میکنند، کارگران هستند. برای بسیاری از آنها، اضافهکاری بخش مهمی از درآمد ماهانه است که صرف قسط خانه، شهریه دانشگاه فرزند یا هزینه درمان والدین میشود. حذف چند ساعت اضافهکاری شاید در صورتهای مالی کارخانه عدد بزرگی نباشد، اما برای یک خانواده کارگری میتواند بهمعنای حذف کلاس زبان فرزند، به تعویق افتادن خرید لوازم ضروری یا افزایش بدهی باشد.
چند هفته بعد، موج اختلال به بازار مسکن شهر نیز میرسد. مشاوران املاک میگویند مراجعهکنندگان کمتر شدهاند. خانوادههایی که قصد خرید خانه داشتند، تصمیم خود را به تعویق انداختهاند. پیمانکار ساختمانی که منتظر تحویل تیرآهن بوده، پروژه را کندتر پیش میبرد و کارگران ساختمانی چند روز کمتر کار میکنند. کارخانه فولاد مستقیماً هیچ خانهای نمیسازد، اما توقف آن بر ساختوساز نیز سایه میاندازد.

شهرداری نیز بیتاثیر نمیماند. کاهش فعالیت اقتصادی بهمعنای کاهش درآمد کسبوکارها و درنهایت کاهش منابع مالی شهر است. پروژههای عمرانی با احتیاط بیشتری اجرا میشوند، برخی طرحهای توسعه به تعویق میافتند و خدمات شهری زیر فشار قرار میگیرند. این بار، خاموشی کارخانه از دروازههای صنعت عبور کرده و به مدیریت شهری رسیده است.
در مدرسهای نزدیک کارخانه، معلم از دانشآموزی میشنود که پدرش این ماه اضافهکاری نداشته است. شاید این جمله ساده به نظر برسد، اما در بسیاری از شهرهای صنعتی، وضعیت کارخانه و وضعیت کلاس درس از یکدیگر جدا نیستند. کاهش درآمد خانوادهها میتواند بر کیفیت آموزش، تغذیه کودکان و حتی ادامه تحصیل آنها اثر بگذارد. اقتصاد، خیلی پیش از آنکه در نمودارهای رشد اقتصادی دیده شود، خود را در زندگی روزمره مردم نشان میدهد. اگر این خاموشی فقط یکبار اتفاق بیفتد، شاید شهر بتواند آن را تحمل کند، اما اگر دو ساعت توقف تولید به رویدادی روزانه تبدیل شود، داستان تغییر میکند.
کارخانه برای کاهش هزینهها قراردادهای جدید را با احتیاط میبندد، پیمانکاران نیروهای کمتری استخدام میکنند، رانندگان کامیون بهدنبال مسیرهای دیگری میروند، مغازهداران فروش کمتری دارند و خانوادهها مخارج خود را محدود میکنند. آنچه ابتدا فقط دو ساعت خاموشی به نظر میرسید، اکنون به تغییر رفتار اقتصادی یک شهر تبدیل شده است.
این همان واقعیتی است که اقتصاددانان از آن با عنوان «اثر سرایت» یاد میکنند. در اقتصاد مدرن، هیچ کارخانهای بهتنهایی تولید نمیکند و هیچ شهری تنها با دیوارهای کارخانه تعریف نمیشود. کارخانه فولاد تنها فولاد تولید نمیکند؛ درآمد تولید میکند، امید میآفریند، بازار ایجاد میکند و به هزاران شغل معنا میدهد.
وقتی این چرخه حتی برای دو ساعت از حرکت میایستد، زمان فقط در داخل کارخانه متوقف نمیشود؛ عقربههای اقتصاد شهر نیز اندکی کندتر حرکت میکنند. اگر این دو ساعت خاموشی هر روز تکرار شود، دیگر نمیتوان آن را یک حادثه موقت دانست. کارخانه آرامآرام خود را با شرایط جدید تطبیق میدهد، اما این تطبیق بهمعنای بازگشت به وضعیت عادی نیست؛ بلکه بهمعنای کوچکتر شدن تدریجی فعالیت اقتصادی است.
مدیر کارخانه دیگر نمیتواند با اطمینان برای سه ماه آینده برنامهریزی کند. مشتریان داخلی و خارجی نیز بهتدریج بهدنبال تامینکنندگان مطمئنتر میروند. نخستین چیزی که از بین میرود، اعتماد است؛ سرمایهای که ساختنش سالها طول میکشد، اما گاهی با چند هفته بیثباتی از دست میرود. در واحد فروش کارخانه، تماسهای تازهای برقرار میشود. مشتریان میپرسند آیا سفارشها بهموقع تحویل داده خواهد شد؟ پاسخ قطعی وجود ندارد. برخی قراردادها با تاخیر تمدید میشوند و برخی مشتریان تصمیم میگیرند بخشی از خرید خود را از کارخانهای دیگر انجام دهند. بازار، بیش از هر چیز، به قابلیت پیشبینی اهمیت میدهد. حتی اگر ظرفیت تولید کاهش اندکی داشته باشد، بیاطمینانی درباره زمان تحویل میتواند مشتریان را از کارخانه دور کند. در نتیجه، خاموشی دوساعته فقط تولید امروز را کاهش نمیدهد؛ بخشی از بازار فردا را نیز از بین میبرد.
در کارخانههای پاییندستی نیز تغییر رفتار آغاز میشود. قطعهساز برای آنکه دوباره گرفتار کمبود مواد اولیه نشود، موجودی انبار خود را افزایش میدهد. این تصمیم بهمعنای خواب سرمایه بیشتر است.
سرمایهای که میتوانست صرف خرید ماشینآلات جدید یا استخدام نیروی کار شود، اکنون در انبارها به شکل ورق فولادی و مواد اولیه راکد میماند. کارخانه دیگر برای افزایش بهرهوری سرمایهگذاری نمیکند؛ برای مقابله با بیثباتی هزینه میکند. بانکها نیز به این تغییرات بیتفاوت نمیمانند.
زمانی که صورتهای مالی کارخانهها نوسان بیشتری پیدا میکند، ارزیابی ریسک آنها تغییر میکند. دریافت تسهیلات دشوارتر میشود، نرخ تامین مالی بالا میرود و سرمایهگذاریهای جدید به تعویق میافتد. در ظاهر، هیچ ارتباط مستقیمی میان قطع برق یک کارخانه و تصمیم یک بانک وجود ندارد، اما اقتصاد دقیقاً از همین رشتههای نامرئی تشکیل شده است. هر حلقه به حلقه بعدی متصل است. در بازار کار نیز تغییرات آرام، اما عمیق هستند. کارخانه در نخستین مرحله نیروهای رسمی خود را تعدیل نمیکند. ابتدا استخدامهای جدید متوقف میشوند. سپس قراردادهای موقت تمدید نمیشوند. بعد اضافهکاری حذف میشود و در نهایت پروژههای توسعهای کنار گذاشته میشوند. برای جوانی که به امید استخدام در کارخانه فولاد در همان شهر مانده بود، این تغییر بهمعنای از بین رفتن فرصت شغلی است.
او شاید هیچگاه وارد کارخانه نشود، اما تصمیم کارخانه مسیر زندگی او را تغییر میدهد. کمکم اثر این وضعیت در کافهها، رستورانها و مغازههای شهر نیز دیده میشود. صاحب رستورانی که هر روز صدها پرس غذا برای کارکنان کارخانه آماده میکرد، حالا مواد غذایی کمتری سفارش میدهد. فروشگاه لوازم خانگی میبیند مشتریان خرید یخچال و ماشین لباسشویی را به تعویق انداختهاند. نمایشگاه خودرو مراجعهکنندگان کمتری دارد. آرایشگاه، کتابفروشی، فروشگاه پوشاک و حتی داروخانه نیز کاهش تدریجی مشتریان را احساس میکنند. کاهش درآمد کارخانه، مانند موجی آرام، از صنعت عبور کرده و به خدمات رسیده است. زندگی خانوادگی نیز تغییر میکند. پدری که پیشتر با اضافهکاری بخشی از هزینههای خانواده را تامین میکرد، حالا ناچار است مخارج را اولویتبندی کند. کلاس موسیقی دخترش حذف میشود، سفر تابستانی لغو میشود و خرید بسیاری از کالاهای بادوام به آینده موکول میشود. این تصمیمها شاید در هر خانواده کوچک به نظر برسند، اما وقتی هزاران خانواده همزمان چنین تصمیمی بگیرند، اقتصاد شهر با کاهش تقاضا روبهرو میشود.
فروش کمتر، درآمد کمتر ایجاد میکند و درآمد کمتر دوباره مصرف را کاهش میدهد. چرخهای که از یک خاموشی دوساعته آغاز شده بود، اکنون به رکود تقاضا تبدیل شده است.
در این میان، برخی مشاغل حتی بیشتر آسیب میبینند. رانندگان کامیون دیگر نمیتوانند تعداد سرویسهای گذشته را داشته باشند. تعمیرکاران ماشینآلات صنعتی سفارش کمتری دارند. شرکتهای خدماتی که مسئول نظافت، نگهداری یا فضای سبز کارخانه هستند، قراردادهای کوچکتری دریافت میکنند. تامینکنندگان تجهیزات ایمنی، لباس کار، روغن صنعتی و قطعات یدکی نیز کاهش فروش را تجربه میکنند. بسیاری از این بنگاهها کوچک هستند و حاشیه سود محدودی دارند، بنابراین حتی کاهش اندک سفارشها میتواند بقای آنها را تهدید کند. پیامد دیگر، تغییر در چشمانداز شهر است. سرمایهگذارانی که قصد راهاندازی کسبوکاری جدید داشتند، اکنون با احتیاط بیشتری تصمیم میگیرند. اگر صنعتی که ستون اصلی اقتصاد شهر است، هر روز با محدودیت انرژی روبهرو باشد، آیا زمان مناسبی برای سرمایهگذاری جدید است؟ پاسخ بسیاری از آنها منفی خواهد بود. به این ترتیب، شهر نهتنها بخشی از فعالیت امروز خود را از دست میدهد، بلکه بخشی از فرصتهای آینده را نیز از دست خواهد داد.
جوانان این تغییر را زودتر از دیگران احساس میکنند. آنها میبینند فرصتهای شغلی کمتر شده، درآمدها رشد نمیکند و آینده چندان روشن نیست. برخی تصمیم میگیرند به شهرهای بزرگتر مهاجرت کنند. مهاجرت نیروهای جوان و متخصص، خود مشکل تازهای ایجاد میکند.
شهر سرمایه انسانی خود را از دست میدهد و بنگاههایی که همچنان فعال هستند، برای یافتن نیروی متخصص با دشواری بیشتری روبهرو میشوند. در نتیجه، رکود اقتصادی بهتدریج به رکود جمعیتی و اجتماعی نیز تبدیل میشود. شاید مهمترین اثر این وضعیت، تغییری باشد که در ذهن مردم رخ میدهد.
کارخانه فولاد دیگر نماد ثبات و امنیت اقتصادی نیست، بلکه به نمادی از عدم قطعیت تبدیل میشود. خانوادهها کمتر ریسک میکنند، بنگاهها کمتر سرمایهگذاری میکنند و مصرفکنندگان کمتر خرج میکنند. اقتصاد، پیش از آنکه با کمبود سرمایه یا نیروی کار مواجه شود، با کمبود اعتماد روبهرو میشود؛ و اعتماد، برخلاف برق، با فشار دادن یک کلید بازنمیگردد.
این همان چیزی است که اقتصاددانان همواره بر آن تاکید میکنند و نشان میدهند که اقتصاد، مجموعهای از جزایر جدا از هم نیست، بلکه شبکهای از پیوندهای متقابل است که هر اختلال در یک نقطه، از مسیر این پیوندها به سایر بخشها منتقل میشود. امروز، اگر بخواهیم این ایده را با زبانی سادهتر بیان کنیم، میتوان گفت شهر نیز مانند یک موجود زنده است. کارخانه فولاد قلب آن است، جادهها رگهای آن هستند، کامیونها خون را جابهجا میکنند و مغازهها، مدارس، بانکها و خانهها اندامهای دیگر این بدن هستند. اگر قلب هر روز تنها دو ساعت از تپش بایستد، شاید بدن فوراً از کار نیفتد، اما هیچ عضوی نیز سالم باقی نخواهد ماند. از همین رو، خاموشی روزانه یک کارخانه فولاد فقط مسئله تولید فولاد نیست.
این اتفاق درباره کاهش چند هزار تن محصول یا چند میلیارد تومان فروش از دسترفته هم نیست. داستان، درباره شهری است که هر روز کمی آرامتر میشود؛ کامیونهایی که کمتر حرکت میکنند، مغازههایی که زودتر کرکره را پایین میکشند، خانوادههایی که محتاطتر خرج میکنند، جوانانی که چمدان میبندند و سرمایهگذارانی که مقصد دیگری را انتخاب میکنند. در ظاهر، تنها دو ساعت برق قطع شده است؛ اما در واقع، بخشی از آینده شهر نیز در دو ساعت خاموش شده است.