مهمترین نیاز امروز مردم ایران از نگاه یک جامعه شناس | خطر اصلی جنگ نیست، فرسایش توان جامعه برای تصور «آینده» است
به گزارش اقتصادنیوز، خرید خانه، توسعه کسبوکار، فرزندآوری یا حتی برنامهریزی برای چند سال آینده؛ بسیاری از تصمیمهایی که زمانی بخشی عادی از زندگی ایرانیان بود، در یک سال گذشته به حالت انتظار درآمده است، نوعی بلاتکلیفی مداوم که هر روز با موج تازهای از اخبار، گمانهزنیها و روایتهای متناقض بازتولید میشود.
اقتصادنیوز: یک جامعهشناس شهری و استاد دانشگاه تهران گفت: تغییرات در طبقه متوسط جامعه بیش از هر زمان دیگری مشهود است. بهویژه در شهرهای بزرگ، طبقه متوسط ممکن است از منظر درآمدی، سکونت و مصرف شباهت هایی با الگوهای زندگی طبقه فقیر پیدا کند.
مریم زارعیان، جامعهشناس، معتقد است جامعه ایران امروز بیش از آنکه درگیر یک بحران مشخص باشد، در وضعیت «تعلیق» به سر میبرد؛ وضعیتی که به تدریج توان برنامهریزی، امید به آینده و احساس کنترل بر زندگی را فرسوده میکند.
گفتوگوی مریم زارعیان، جامعهشناس، درباره یک سال زندگی در وضعیت تعلیق، جنگ، آتشبس و آینده جامعه ایران را در اقتصادنیوز بخوانید.
****
*خانم زارعیان! یک سال از زمانی که جامعه ایران با پدیده جنگ روبر شد می گذرد، در این یک سال گاها با توقف موقت تنش نظامی روبرو بوده ایم اما جامعه همچنان سایه جنگ را می بینید و وضعیت «نه جنگ، نه صلح» را تجربه می کند. این وضعیت چه تفاوتی با بحرانهای اقتصادی یا سیاسی گذشته دارد؟
به نظر میرسد برای فهم وضعیت امروز جامعه ایران، بیش از آنکه به مفهوم بحران توجه کنیم، باید به مفهوم «تعلیق» توجه داشته باشیم. جامعه ایران در دهههای گذشته بارها با بحرانهای مختلف مواجه بوده، اما در اغلب این دورهها، مردم دستکم میدانستند با چه مسئلهای مواجهاند. به عبارتی ماهیت بحران مشخص بود.
اما آنچه امروز وضعیت را متفاوت کرده، فقط شدت تهدیدها نیست، بلکه نامشخص بودن خودِ وضعیت است. یعنی جامعه با نوعی ابهام ساختاری روبهرو است. مردم نمیدانند باید برای یک دوره آرامش و ثبات نسبی آماده شوند یا برای تشدید تنشها و احتمال وقوع یک درگیری جدید. در واقع مسئله اصلی این نیست که جنگ حتماً رخ می دهد یا نمی دهد؛ مسئله این است که هیچکس نمیتواند با اطمینان بگوید در ماههای آینده در چه فضایی زندگی خواهد کرد.
اقتصادنیوز:در ایرانِ این روزها، هنوز هیچ دکمهای برای قطع اینترنت فشرده نشده اما میلیونها نفر از قبل در حال آماده شدن برای روزی هستند که شاید ارتباطشان با جهان، کارشان، خانوادهشان و حتی بخشی از زندگی روزمرهشان ناگهان قطع شود.
چون در یک سال گذشته بخش قابل توجهی از جامعه هر روز با اخبار متناقضی مواجه بوده است؛ یک روز سخن از مذاکره و کاهش تنش مطرح بود و فردا از احتمال تشدید درگیریها. نتیجه چنین وضعیتی این است که مردم نه میتوانند خود را با شرایط جنگی تطبیق دهند و نه میتوانند با اطمینان وارد یک دوره برنامهریزی بلندمدت شوند. خب اثر این چیست. حداقل اثر این است که فرد به تدریج توان برنامهریزی اش کاهش پیدا میکند.
افراد سرمایه را در حالت انتظار نگه داشتند چون...
به همین دلیل است که امروز در بسیاری از خانوادهها شاهد نوعی احتیاط گسترده هستیم. خانوادهای که قصد خرید خانه داشته، تصمیم خود را به تعویق انداخته. کارآفرینی که میخواسته فعالیت اقتصادی خود را توسعه دهد، ترجیح میدهد سرمایه را در حالت انتظار نگه دارد. زوجی که می خواستند فرزند بیاورند، تصمیم خود را به آینده موکول کردهاند.
حتی در گفتوگوهای روزمره مردم، نوعی انتظار برای روشن شدن شرایط دیده میشود؛ گویی جامعه در حال آماده شدن برای تصمیمگیری است، اما هنوز لحظه تصمیم نرسیده است.
امروز جامعه در تلاش است خود را با یک «احتمال» تطبیق دهد
این موضوع چرا حائز اهمیت است؟ چون زمانمندی جامعه را تغییر می دهد. در شرایط عادی، افراد زندگی خود را بر اساس پروژههای آینده سامان میدهند؛ برای پنج سال بعد، برای دوران بازنشستگی، برای تحصیل فرزندان یا توسعه کسبوکار برنامهریزی میکنند. اما در وضعیت نه جنگ و نه صلح، افق تصمیمگیری کوتاهتر میشود. افراد به جای آنکه چند سال جلوتر را ببینند، دائماً در حال ارزیابی هفتهها و ماههای پیش رو هستند.
مهم نیست چی میشه، فقط تعیین تکلیف بشیم!
شاید بزرگترین تفاوت این دوره با بحرانهای گذشته نیز همین باشد. در بحرانهای پیشین مردم میکوشیدند خود را با یک واقعیت دشوار تطبیق دهند، اما امروز بخش مهمی از جامعه در تلاش است خود را با یک «احتمال» تطبیق دهد. پس شاید بتوان گفت مهمترین ویژگی فضای اجتماعی امروز ایران، نه ترس از جنگ و نه امید به صلح، بلکه خستگی ناشی از انتظار است؛ متاسفانه به شخصه این جمله را زیاد شنیدم که «مهم نیست چی میشه، فقط تعیین تکلیف بشیم!»
*بله فکر می کنم بسیاری از ایرانیان در یک سال گذشته بیشتر در حال رصد اخبار بودهاند تا برنامهریزی برای آینده. این وضعیت را چطور تفسیر میکنید؟
به گمان من این یکی از مهمترین و در عین حال کمتر دیدهشدهترین پیامدهای فضای یک سال گذشته است. اگر بخواهیم وضعیت امروز جامعه ایران را در یک عبارت خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت بسیاری از مردم بیش از آنکه در حال ساختن آینده باشند، در حال انتظار برای رسیدن خبری هستند که آینده را برایشان تعریف کند.
در شرایط عادی، خبر بخشی از زندگی روزمره است؛ مردم اخبار را دنبال میکنند تا از تحولات آگاه شوند. اما در دورههای طولانی نااطمینانی، رابطه جامعه با خبر تغییر میکند. خبر دیگر صرفاً ابزار اطلاعرسانی نیست، بلکه به نوعی وسیله کاهش اضطراب تبدیل میشود. افراد تصور میکنند شاید خبر بعدی همان خبری باشد که تکلیف همه چیز را روشن میکند؛ اینکه آیا تنشها کاهش پیدا میکند یا تشدید میشود، آیا اقتصاد وارد دورهای باثباتتر خواهد شد یا نه؟
فوروارد اخبار از مهمترین بخش تعاملات روزمره گروه ها شده
به همین دلیل است که در ماههای اخیر شاهد نوعی وابستگی گسترده به جریان اخبار بودهایم. افراد روز خود را با بررسی کانالهای خبری آغاز میکنند و شب را نیز با مرور آخرین تحولات به پایان میرسانند. حنی در گروه های خانوادگی که قبلا محل ارسال عکس ها و موضوعات خصوصی خانوادگی بود، اینکه چه خبری آمده یا فوروارد اخبار یکی از مهمترین بخش تعاملات روزمره این گروه ها شده!
فاصله زمانی میان انتشار اخبار مهم هم به شدت کوتاه شده؛ این شرایط هم بازار شایعات و گمانه زنی ها و خبرهای فیک را داغ کرده. چون بستر آن آماده است.آمادهباش ذهنی افراد جامعه برای یک خبر مهم! اما مسئله اینجاست که آن «خبر تعیینکننده» که قرار است تکلیف آینده را روشن کند، معمولاً از راه نمیرسد. هر خبر تازه، تنها جای خود را به خبر بعدی میدهد و جامعه همچنان در چرخه انتظار باقی میماند.
میتوان گفت نوعی تعلیق زمانی شکل گرفته است. یعنی افراد از نظر فیزیکی در حال زندگی کردن هستند، اما از نظر ذهنی بخشی از زندگی خود را به آیندهای نامعلوم موکول کردهاند. زندگی روزمره ادامه دارد، اما بسیاری از تصمیمهای مهم زندگی در حالت انتظار باقی مانده.
خب این وضعیت به تدریج نوعی فرسودگی ذهنی هم ایجاد میکند. انسان برای حفظ امید و انگیزه نیاز دارد احساس کند میتواند بر بخشی از آینده خود اثر بگذارد. اما وقتی آینده دائماً به متغیرهای غیرقابل پیشبینی گره بخورد، این احساس کنترل فرد بر زندگی کم میشود.
خطر اصلی نه جنگ است نه مشکلات اقتصادی، بلکه ...
*اگر این وضعیت تعلیق ادامه پیدا کند، جامعه ایران با چه خطرهایی مواجه خواهد شد و خروج از این چرخه نیازمند چیست؟
اگر بخواهم مهمترین خطر تداوم این وضعیت را در یک جمله خلاصه کنم، باید بگویم خطر اصلی نه جنگ است و نه حتی مشکلات اقتصادی؛ بلکه فرسایش تدریجی توان جامعه برای تصور آینده است. جوامع زمانی میتوانند سرمایهگذاری کنند، خانواده تشکیل دهند، نوآوری کنند و امید خود را حفظ کنند که آینده، هرچند دشوار، تا حدی قابل پیشبینی باشد. آنچه امروز جامعه ایران را تحت فشار قرار داده، صرفاً وجود مشکلات نیست، بلکه دشوار شدن پیشبینی مسیر تحولات است.
جامعه بیش از هر چیز به «قابلیت پیشبینی» نیاز دارد
باید توجه داشت که مردم لزوماً انتظار ندارند همه مسائل یکباره حل شود. در بسیاری از کشورهای جهان نیز شهروندان با تورم، رکود، تنشهای سیاسی یا چالشهای امنیتی زندگی میکنند. اما تفاوت در این است که آنها معمولاً میدانند بر چه زمینی ایستادهاند و میتوانند برای ماهها و سالهای آینده برنامهریزی کنند. جامعه بیش از هر چیز به «قابلیت پیشبینی» نیاز دارد. مردم نیاز دارند بدانند فردا بر چه منطقی بنا شده است، حتی اگر آن فردا چندان ایدهآل نباشد.
اقتصادنیوز: بازار آزاد وام در ایران به جایی رسیده که برای دریافت پول فوری، نهتنها خانه و خودرو، بلکه سیمکارت هم وثیقه وام میشود.
اگر وضعیت تعلیق طولانی شود، نخستین پیامد آن کوتاه شدن افق تصمیمگیری است. در چنین شرایطی افراد به جای برنامهریزیهای بلندمدت، به تصمیمهای کوتاهمدت و محافظهکارانه روی میآورند. سرمایهگذار توسعه فعالیت اقتصادی را به تعویق میاندازد، خانواده خرید مسکن را عقب میاندازد، زوجهای جوان درباره فرزندآوری مردد میشوند و بسیاری از جوانان نیز به جای طراحی یک مسیر حرفهای بلندمدت، صرفاً به دنبال کاهش ریسکهای پیشرو هستند.
اما شاید آسیب عمیقتر، فرسایش سرمایه انسانی باشد. سرمایه انسانی فقط به معنای نیروی کار تحصیلکرده نیست؛ بلکه به معنای انرژی، انگیزه، خلاقیت و اعتماد به آینده است. جامعهای که برای مدت طولانی در وضعیت انتظار باقی بماند، به تدریج بخشی از این سرمایه را از دست میدهد. افراد کمتر ریسک میکنند، کمتر کارآفرینی میکنند و کمتر پروژههای بلندمدت را آغاز میکنند. این نوع فرسایش آرام و تدریجی است، اما آثار آن میتواند سالها باقی بماند.
از سوی دیگر، سرمایه اجتماعی نیز در معرض آسیب قرار میگیرد. وقتی افق آینده مبهم باشد، افراد بیش از پیش به دایرههای کوچک خانوادگی و شخصی پناه میبرند. مشارکت جمعی کاهش پیدا میکند و نوعی فردگرایی دفاعی شکل میگیرد. هرکس تلاش میکند برای خود و خانوادهاش راهی برای عبور از نااطمینانی پیدا کند، زیرا نسبت به آینده مشترک اطمینان کمتری دارد. تداوم این روند میتواند بازسازی اعتماد اجتماعی را دشوارتر کند.
اقتصادنیوز:طلافروشان بازار تهران میگویند ویترینها هنوز پر از طلا است، اما مشتریان این روزها بیشتر برای فروش آمدهاند تا خرید؛ برای پرداخت اجاره، هزینه درمان و مخارج روزمره.
با این حال، تجربه جوامع مختلف نشان میدهد خروج از چنین دورههایی الزاماً به معنای حل کامل همه مشکلات نیست. آنچه اهمیت دارد، بازگشت امکان برنامهریزی است. جامعه زمانی آرامتر میشود که بتواند میان امروز و فردا رابطهای قابل فهم برقرار کند. حتی در شرایط دشوار اقتصادی نیز اگر مردم احساس کنند قواعد بازی روشن است و مسیر تحولات تا حدی قابل پیشبینی است، توان سازگاری و تابآوری جامعه افزایش پیدا میکند.
مهمترین نیاز امروز جامعه ایران، بازسازی افق آینده است
به همین دلیل شاید مهمترین نیاز امروز جامعه ایران، بیش از هر چیز بازسازی افق آینده باشد. مردم نیاز دارند احساس کنند تصمیمهایی که امروز میگیرند، فردا بیمعنا نخواهد شد؛ اینکه سرمایهگذاری، آموزش، ازدواج، فرزندآوری یا ماندن در کشور میتواند بر مبنای نوعی ثبات نسبی برنامهریزی شود. مردم لزوماً آیندهای ایدهآل نمیخواهند؛ آیندهای قابل پیشبینی میخواهند.
در نهایت، به نظر میرسد مسئله اصلی امروز ایران فقط این نیست که جنگ میشود یا نمیشود. مسئله این است که آیا جامعه میتواند دوباره به آینده اعتماد کند یا نه. زیرا هر جامعهای میتواند با دشواریها زندگی کند، اما هیچ جامعهای نمیتواند برای مدت طولانی بدون افق روشن زندگی کند. اگر آینده از ذهن مردم حذف شود، حتی در غیاب جنگ نیز نوعی فرسودگی جمعی شکل میگیرد که جبران آن بسیار دشوار خواهد بود. مردم لزوماً آیندهای ایدهآل نمیخواهند؛ آیندهای قابل پیشبینی میخواهند.
ارسال نظر