نفوذ چین به بازار آفریقا با کالاهای ارزانقیمت | انتخاب راهبردی آمریکا برای عقب نماندن از اژدهای زرد و تقویت حضور در بازارها
به گزارش اقتصادنیوز، راه یافتن گسترده کالاهای ارزانقیمت چینی به بازارهای آفریقا، نگرانیها درباره آینده صنعت این قاره را افزایش داده است. این روند میتواند مانع شکلگیری صنایع داخلی و ایجاد میلیونها شغل برای جمعیت جوان آفریقا شود.
دن سویفت و کامرون تیملیندر در هیل نوشتند: در وضعیتی که چین به یکی از مهمترین شرکای تجاری و طلبکاران کشورهای آفریقایی تبدیل شده است، آمریکا نیز با یک انتخاب راهبردی روبهرو است؛ آیا واشنگتن میتواند پیش از آنکه نفوذ اقتصادی پکن در این قاره تثبیت شود، جایگاه خود را در بازار رو به رشد آفریقا تقویت کند؟
چرا کالای چینی ارزان است؟
شوک ورود کالاهای چینی که پیشتر اقتصاد و صنعت آمریکا را تحت تأثیر قرار داده بود، اکنون به آفریقا رسیده و با توجه به رشد سریع این قاره، از منظر اقتصادی و جمعیتی اهمیت بسیار زیادی برای آمریکا و چین پیدا کرده است.
ورود چین به سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱ و کاهش موانع تجاری، موجی از صادرات ارزانقیمت چین را به بازارهای جهان سرازیر کرد. در آمریکا، این روند به تعطیلی کارخانهها و از بین رفتن مشاغل صنعتی در بسیاری از مناطق منجر شد و دولتهای مختلف آمریکا را به سمت اعمال تعرفههای فزاینده بر کالاهای چینی سوق دادند.
اقتصادنیوز: وضعیت سئوتا و ملیلیه به عنوان دو منطقه تحت حاکمیت اسپانیا در خاک شمال آفریقا، دهههاست که به یکی از منازعات حلنشده در روابط میان رباط و مادرید تبدیل شده است. مراکش مدعی حاکمیت بر این دو شهر است، در حالی که اسپانیا آنها را بخشی از قلمرو ملی خود همانند مادرید، میداند.
مصر کنیا و نیجریه در صدر وارد کنندگان کالای چینی
حال پیامدهای این روند در آفریقا نیز قابل مشاهده است. صادرات چین به این قاره با سرعتی بیشتر از هر منطقه دیگری در جهان افزایش یافته است. در بازارهای بزرگی مانند مصر، کنیا، نیجریه و آفریقای جنوبی، کالاهای چینی در حوزههایی مانند منسوجات، فولاد، خودرو، ماشینآلات و تجهیزات الکترونیکی سهم بیشتری از بازار را به دست آوردهاند.
صنعتگران آفریقایی فرصت رشد نداشتند
تفاوت آفریقا با آمریکا در این است که صنایع آفریقایی پیش از آنکه به اندازه کافی رشد کنند، با رقابت شدید کالاهای چینی مواجه شدهاند. در آمریکا، ورود کالاهای چینی ضربه سنگینی به مراکز صنعتی موجود وارد کرد؛ اما در آفریقا، این کالاها میتوانند مانع شکلگیری و توسعه صنایع داخلی از اساس شوند.
این مسئله از نظر جمعیتی اهمیت ویژهای دارد. پیشبینی میشود تا سال ۲۰۴۰، جمعیت در سن کار آفریقا از مجموع جمعیت در سن کار چین و هند بیشتر شود. بنابراین، ایجاد میلیونها شغل برای جمعیت جوان آفریقا یکی از مهمترین چالشهای اقتصادی و حتی امنیتی این قاره خواهد بود.
اگر صنایع داخلی نتوانند رشد کنند، کشورهای آفریقایی ممکن است نتوانند فرصتهای شغلی لازم برای این جمعیت را ایجاد کنند و وابستگی آنها به واردات افزایش خواهد یافت.
پروژههای زیرساختی مانع استقلال آفریقا هستند
یکی از دلایل، ضعف بخش صنعتی آفریقاست. در بسیاری از کشورهای این قاره، صنایع داخلی آنقدر بزرگ نیستند که بتوانند مانند صنایع آمریکا برای حمایتهای تجاری و تعرفهای فشار سیاسی ایجاد کنند. اما مشکل مهمتر، وابستگی مالی آفریقا به چین است.
چین یکی از بزرگترین و در بسیاری از موارد بزرگترین طلبکار کشورهای آفریقایی است و در تأمین مالی پروژههای زیرساختی مانند بنادر، راهآهن و جادهها نقش مهمی دارد. بنابراین، کشورهای آفریقایی نمیتوانند بهسادگی علیه واردات چینی تعرفه وضع کنند؛ زیرا ممکن است همزمان به روابط مالی و پروژههای زیرساختی خود با پکن آسیب بزنند.
از سوی دیگر، بسیاری از اقتصادهای آفریقایی به اندازهای کوچک هستند که یک کشور بهتنهایی تمایل ندارد با چین وارد رویارویی تجاری شود و خطر اقدامات تلافیجویانه پکن را بپذیرد.
منطقه آزاد تجاری؛ راهی برای افزایش قدرت چانهزنی
یکی از راههای مقابله با این مشکل، استفاده از ظرفیت منطقه آزاد تجاری قاره آفریقاست. اگر کشورهای آفریقایی به جای عمل کردن بهصورت جداگانه، سیاست تجاری مشترکی را ایجاد کنند، قدرت چانهزنی آنها در برابر چین افزایش خواهد یافت.
کشورها میتوانند تعرفههای خارجی خود را هماهنگ کنند، از صنایع نوپا در سراسر قاره حمایت کنند و بازاری بزرگتر برای تولیدکنندگان آفریقایی ایجاد کنند.
بازار یکپارچه آفریقا میتواند به صنایع داخلی فرصت دهد تا در مقیاس بزرگتری فعالیت کنند و از وابستگی شدید به واردات جلوگیری شود. به بیان دیگر، اتحاد اقتصادی میتواند بخشی از نابرابری قدرت میان کشورهای آفریقایی و چین را کاهش دهد.
پکن جلوتر از آمریکاست
افزایش صادرات چین به آفریقا فقط مشکل کشورهای آفریقایی نیست. اگر کالاهای چینی سهم بیشتری از بازار این قاره را به دست آورند، شرکتهای آمریکایی نیز برای حضور در این بازار با رقابت بیشتری مواجه خواهند شد.
به همین دلیل، آمریکا باید تعامل اقتصادی خود با منطقه آزاد تجاری آفریقا را افزایش دهد. کشوری که در شکلدهی به قوانین این بازار نقش بیشتری داشته باشد، در تعیین اینکه چه شرکتها و کالاهایی میتوانند به بازار آفریقا دسترسی پیدا کنند نیز نفوذ بیشتری خواهد داشت.
چین در این زمینه از آمریکا جلوتر است و در تدوین مقررات مربوط به مالکیت فکری، سرمایهگذاری، رقابت و تجارت دیجیتال با کشورهای آفریقایی همکاری میکند.
واشنگتن باید از طریق برنامههای سرمایهگذاری جدید خود، کارشناسان و مشاوران بیشتری را وارد این فرایند کند تا در شکلگیری قواعد اقتصادی بازار واحد آفریقا نقش داشته باشد.
حلقه دیگر معمای وابستگی
اما همکاریهای تجاری بهتنهایی کافی نیست. کشورهای آفریقایی برای مقابله با وابستگی به چین به منابع مالی جایگزین نیز نیاز دارند.
وزارتخانههای دارایی کشورهای آفریقایی باید بتوانند از وامدهندگان و سازوکارهای تأمین مالی دیگری استفاده کنند؛ منابعی که لزوما آنها را به پیمانکاران و تجهیزات چینی وابسته نکند.
در این زمینه، نقش شرکت تأمین مالی توسعه بینالمللی آمریکا نیز اهمیت دارد. این نهاد در سالهای اخیر تمرکز بیشتری بر مواد معدنی راهبردی و مسائل امنیت ملی پیدا کرده است، اما میتواند نقش گستردهتری در تأمین مالی زیرساختهای آفریقا ایفا کند.
آمریکا حتی میتواند از سرمایه خصوصی خود برای این هدف استفاده کند. بازارهای مالی آمریکا منابع عظیمی در اختیار دارند و حتی جذب بخش کوچکی از این سرمایه برای سرمایهگذاری در زیرساختهای آفریقا میتواند به کاهش شکاف مالی این قاره کمک کند.