ناگفته های سیاست های ارزی در ابتدای تحریم

عراقچی: ترامپ دولت روحانی را غافلگیر کرد

کدخبر: 480593
یک بحثی در نیمه دوم سال 96 مطرح بود و از آنجا ادامه پیدا می کرد یعنی همیشه این بحث وجود داشت که احتمالا ترامپ نمی تواند دوره اش را تمام کند یا اتفاقاتی می افتد. من واژه معجزه نوامبر را در خاطرم دارم که زیاد تکرار می شد که مثلا کنگره از دست جمهوری خواهان خارج می شود و نمی گذارند ترامپ از برجام خارج شود یا نهایتا استیضاح ترامپ رأی می آورد

به گزارش اقتصادنیوز، سید احمد عراقچی معاون ارزی پیشین بانک مرکزی به 8 سال زندان محکوم شد، او آقازاده ای گناهکار است یا مدیری است که قربانی تلاطمات ارزی شده؟ در دوره ای که او در معاونت ارزی بانک مرکزی بود چه گذشت و پشت صحنه آن اتفاقات چه بود؟ اینها بخشی از پرسشهایی است که اکو ایران در گفتگو با سید احمد عراقچی مورد بحث و بررسی قرار می دهد.

**********

*به سراغ زمانی برویم که شما معاون ارزی بانک مرکزی بودید، سوالی مطرح می شود که احمد عراقچی اگر آقازاده نبود می توانست معاون ارزی بانک مرکزی شود؟

آقازاده اگر به آن مفهومی که شما در جامعه می دانید و عرف شده؛ به مفهوم اینکه کسی با استفاده از رانت فامیلی یا خانواده به سمتی برسد، خیر! من به هیچ وجه آقازاده نبودم.

*عموی شما آقای عباس عراقچی معاون وزیر خارجه بودند، ایشان رئیس تیم مذاکره کننده هسته ای بودند و نقش ایشان را نمی شود نادیده گرفت، می شود؟

آقای دکتر عراقچی عموی بنده بودند، ایشان دیپلمات هستند و در وزارت خارجه مسیر خودشان را طی کردند و در مقطعی هم در مذاکرات هسته ای حضور جدی و پررنگی داشتند اما فکر می کنید که معاون وزیر خارجه چقدر می تواند متنفذ باشد و برادرزاده اش را تحمیل کند یا من به دنبال این باشم که بخواهم به واسطه ایشان ارتقاء یا سمتی را بگیرم، ایشان به هیچ وجه هیچ نقشی در انتصاب من نداشت و من مسیر خودم را در سیستم اقتصادی کشور طی کردم.

*عباس عراقچی پوئنی برای شما نبوده که بخواهد آقای عراقچی را در این وضعیت قرار دهد؟

من واقعا نمی دانم که چرا جنابعالی و بقیه رسانه ها انقدر به این مطلب می پردازید. عباس عراقچی یک فرد دیپلمات بوده و کارش را در وزارت خارجه شروع کرده، مسیر خودش را طی کرده و به جاهایی رسیده، احمد عراقچی هم یک فردی بوده که در حوزه اقتصاد مسیر خودش را طی کرده، اگر من در وزارت خارجه بودم یا اگر سفیر بودم یا اگر الان در گوشه ای از یک کشور خوش آب و هوا داشتم به عنوان سفیر زندگی می کردم، بله آنوقت حرف شما درست بود اما من در حوزه کاری خودم جلو آمدم و مسیر خودم را طی کردم. این سوال را شاید شما باید زمانی از آقای دکتر طیب نیا یا از آقای دکتر سیف بپرسید که چه شد که احمد عراقچی را برای سمت هایی که به او دادید انتخاب کردید علاوه بر اینکه چرا هیچوقت از این زاویه نگاه نمی کنید که شاید این اسم و فامیل عاملی بوده که الان من با چنین حکم و شرایطی مواجه شوم.

*اینکه به یک جوان بدون سابقه اجرایی ارزی معاونت ارزی بانک مرکزی سپرده شود شاید مقداری این شائبه را ایجاد کند که امکان ندارد مگر به دلیل فامیل و خانواده متنفذ او.

شما اول تکلیفتان را با جوان روشن کنید که منظور شما از جوان چیست؟ رئیس کل فعلی بانک مرکزی از من کوچکتر است و در همان دولت دوم آقای دکتر روحانی وزیر ارتباطات از من کوچکتر بود. اینکه جوان بودن چه مبنایی دارد و چه سنی را جوان در نظر بگیرید باید مشخص شود، فردی که در آستانه 40 سالگی است نمی دانم جوان محسوب می شود یا میانسال، بی تجربه محسوب می شود یا با تجربه.

*بالاخره سابقه اجرایی ..

من همان وقت که به سمت معاونت ارزی منصوب شدم بعضی از رسانه ها من جمله روزنامه دنیای اقتصاد در یک مقاله مفصلی به سوابق علمی و اجرایی من پرداخت. هم سوابق من مشخص است، هم عملکرد من مشخص است و فکر نمی کنم از این بابت هیچ مانعی وجود داشته باشد. از حیث تحصیلات، تحصیلات من کاملا مرتبط بوده، من در سال75 تحصیلاتم را در دانشگاه شهید بهشتی شروع کردم و فوق لیسانسم را در دانشگاه تهران گرفتم، پایان نامه و مقالاتی که دارم مشخص است و همه در رابطه با موضوع ارز، نظام ارزی، سیستم ها و سیاست های ارزی بوده علاوه بر اینکه از حیث درسی و سابقه درسی شاگرد اول دانشگاه و شاگرد اول کنکور بودم و بعد از آن سابقه کاری من هم در وزارت اقتصاد هم در بانک مرکزی و هم در بازارهای مالی مختلف (چه در خارج و چه در داخل کشور) فعالیت کردم و حضور من در دولت آقای روحانی با دعوت آقای دکتر طیب نیا بود و ایشان من را دعوت به همکاری مجدد کردند چون من در دولت قبل در وزارت اقتصاد بودم.

*قبل از بانک مرکزی؟

منظورم از دولت قبل، دولت آقای احمدی نژاد است که در وزارت اقتصاد بودم و بعد از آن با دعوت آقای دکتر طیب نیا مجددا مسئولیت گرفتم و شروع کارم در دولت آقای روحانی با وزارت اقتصاد بود.

*شما می گویید انتصاب شما هیچ ارتباطی به نفوذ آقای عباس عراقچی ندارد اما 8 سال زندان و حکمی که برای شما بریده شد بخاطر سیاست گذاری ها و برنامه های شما بود، بخاطر عملکرد شما بود، بالاخره این سوال مطرح می شود که برای آقای احمد عراقچی چه اتفاقی افتاد؟

تاکید کنم، اگر بحث ارتباط فامیلی است و اینکه شخص دیگری هم از اقوام من در دولت بوده اما این اتفاق جدیدی نیست و این از گذشته بوده و همین امروز هم اگر اخبار را دنبال کنید می بینید افراد مختلفی را که با نسبت های مختلف داماد و پسر و نسبت های مختلف فامیلی می آیند و سمت می گیرند و حضور دارند، خیلی از آنها رسانه ای می شود و خیلی از آنها رسانه ای نمی شود، خلاصه اگر به صرف داشتن یک فامیل در دولت یا در حکومت قرار باشد ایرادی متوجه کسی باشد، به قول شاعر "گر حکم شود که مست گیرند/در شهر هر آنکه هست گیرند". فرمودید که 8 سال حبس و این مجازات بخاطر عملکرد من و بخاطر سیاست گذاری است، این را بر چه مبنایی می گویید؟

*من سوال می کنم و می گویم این 8 سال حکمی که برای شما بریده شده، طبیعتا دادگاه توجیهی برای آن دارد و ما قضاوت نمی کنیم.

اگر بر مبنای عملکرد رسیدگی شود و اگر قرار باشد بر مبنای عملکرد افراد مورد بازخواست قرار بگیرند، خیلی از معاونین ارزی گذشته و بعد از من هم باید مورد بازخواست قرار بگیرند. به هر حال در 43 سال گذشته دلار از 7 تومان به مرز 29 هزار تومان رسیده است. من در طول این 43 سال تنها یک سال معاون ارزی بودم و مقاطعی وجود داشته که نرخ ارز جهش های چندین برابری داشته، فرض کنید دهه 70 دلار از محدوده 100 تومان تا محدوده 900 تومان افزایش نرخ پیدا می کند یا در اواخر دهه 80 از حول و حوش هزار تومان تا مرز 4 هزار تومان افزایش پیدا می کند. اگر بحث عملکرد باشد خیلیها باید بابت عملکرد مورد مواخذه قرار بگیرند و پاسخگو باشند.

*به نرخ دلار اشاره کردید، در دوره شما مشخصا نرخ دلار از 3 هزار تومان به 18 هزار تومان افزایش پیدا کرد ضمن اینکه شما در بازار فردایی هم مداخله کردید.

خواهش من این است که یک نموداری را از نرخ دلار باهم ببینیم. زمانی که من به سمت معاونت ارزی در 17 مرداد 96 منصوب شدم نرخ دلار در مرز 4 هزار تومان بود و تا روز آخری که من در بانک مرکزی بودم یعنی نیمه مرداد 97 نرخ به محدوده 9 هزار تومان رسیده بود که این هم یک بحثی دارد و باید راجع به آن صحبت کنیم که از فروردین 97 به بعد چه اتفاقی افتاد. آن چیزی که عملکرد بانک مرکزی در مدیریت بازار ارز است تا قبل از تصویب نامه دلار 4200 است، تا قبل از آن دلار حداکثر تا محدوده 4800 تومان افزایش نرخ پیدا کرده بود.

*شما در بازار فردایی هم مداخله کردید.

بانک مرکزی در بازار فردایی مداخله کرد.

*چرا بانک مرکزی؟

این اقدام، اقدام یک شخص نبود بلکه اقدام بانک مرکزی بود.

*منشاء آن چه بود؟

در سال 96 بازار فردایی یکی از عوامل بهم زدن نظم بازار بود، آرامش بازار را بهم می زد و با قیمت سازی هایی که در بازار فردایی صورت می گرفت آن آرامشی که در بازار حاکم بود برهم زده می شد. سال 96 هم بانک مرکزی این اعتقاد را داشت که بالاخره یکی از عوامل مخل بازار، بازار فردایی است و هم نهادهای بیرونی و مداخله بانک مرکزی در بازار فردایی به واسطه دستور شخص آقای رئیس جمهور بود و پیرو پیشنهادی بود که دبیر شورای عالی امنیت ملی به ایشان داده بود.

*قاضی شما را به قاچاق ارز متهم کرده است، در این مورد توضیح دهید.

بله عنوان اتهامی من اخلال از طریق قاچاق ارز است اما قاچاق نه به معنای عرفی قاچاق که جا به جایی یا بردن ارز به خارج از کشور است اما این قاچاقی که مطرح است نه سوءاستفاده ای در آن رخ داده و نه منفعت شخصی در آن بوده و فقط یک تفسیر متفاوت از قوانین و مقررات موجود است.

*در بازار فردایی چقدر مداخله کردید و انگیزه چه بود؟

مداخله در بازار فردایی و قاچاقی که گفته می شود هیچ انگیزه شخصی نداشته و همه منابع آن به موقع به حساب بانک مرکزی واریز شده و هیچ مشکلی از این بابت وجود ندارد.

*میزان مداخله چقدر بوده است؟

انگیزه، مدیریت بازار ارز بوده و مجموع میزان مداخله تقریبا 160 میلیون دلار بوده است در صورتی که شما می دانید و اگر به عقب برگردید و بخشی از سوابق را نگاه کنید مداخلاتی که در زمان معاونین ارزی قبل یا در دوره های قبل صورت گرفته بعضا اعداد و ارقام نجومی را دارد یعنی ما در دوره 5 ساله آقای دکتر بهمنی در بانک مرکزی چیزی حدود 160 میلیارد دلار مداخله در بازار داشتیم، در زمان آقای دکتر سیف چیزی حدود 35 میلیارد دلار مداخله ارزی صورت گرفته است و این مداخله در بازار فردایی به صورت مشخص یک چیزی حدود 160 میلیون دلار است یعنی اگر شما نسبتها را در نظر بگیرید اصلا قابل مقایسه نیست البته اگر سوءاستفاده ای رخ داده باشد، اگر منفعتی گیر شخصی آمده باشد یک ریال و یک سنت آن مهم است و باید رسیدگی شود اما در این اتفاق و در این اقدامی که بانک مرکزی انجام داده است نه سوءاستفاده شخصی وجود داشته و نه تضییع اموال بیت المال بوده و نه ریال و سنتی از بین رفته و نه رانتی به وجود آمده است. دقیقا این 160 میلیون دلار و 20 میلیون یورو به قیمتهای بازار فروخته شده و ریال آن هم عینا به حساب بانک مرکزی واریز شده است.

*نکته همین جا است یعنی این رقم، رقمی نیست که بخواهد با آن در این سطح برخورد شود و این شائبه را ایجاد می کند که شاید سوءاستفاده ای شده یا ارز 4200 تومان رانت بالایی را ایجاد کرده یا بانک مرکزی از این ما به تفاوت منتفع شده است.

اولا موضوعات متفاوت است. مداخله در بازار فردایی و 160 میلیون دلار با موضوع 4200 و اتفاقاتی که در دلار 4200 تومان افتاده کاملا متفاوت است؛ هم مقطع زمانی آنها متفاوت است و هم ماهیت تصمیم گیری و اقدامشان اما بهترین دلیل من رأی دادگاه است که منتشر هم شده و حتما هم ملاحظه کردید، در رأی دادگاه هیچ رد مالی در محکومیت بیان نشده و می دانید پرونده های اقتصادی زمانی که اختلاسی باشد یا تضییع اموال عمومی باشد یا رانتی به وجود آمده باشد یکی از جرائمی که دیده می شود رد مال است که در این پرونده و در رأی که صادر شده هیچ اثری از رد مال نیست چون اتفاقی نیفتاده، چون مالی از بین نرفته و منفعتی گیر شخصی نیامده و از این حیث هیچ ایرادی وارد نبوده و دادگاه هم هیچ مجازاتی را پیش بینی نکرده است.

*در این مورد سندی دارید؟

بعد از شکل گیری پرونده نهادهای مختلف بررسی کردند و گزارشاتشان موجود است، یکی از مدارکی که وجود دارد استعلامی است که از آقای دکتر همتی ...

*همانی که در اختیار ما هم قرار دارد.

بله و پاسخی که ایشان در 4 بند دادند مشخص است، اگر ملاحظه بفرمایید در بند 1 آن دکتر همتی اینطور می نویسند که این بانک در سال 96 که این خیلی نکته مهمی است که این اقدام توسط یک شخص صورت نگرفته و چرا آقای دکتر همتی هم به درستی نوشتند این بانک؟ چون این تصمیمی بوده که کاملا در سلسله مراتب بانک مرکزی اتخاذ و اقدام شده یعنی ارزی که پرداخت شده در روال طبیعی پرداخت، ادارات مختلف و تاییدیه های مختلف انجام شده و همه اسناد مربوطه در دفاتر بانک مرکزی ثبت شده است و این اقدامی بوده که بانک مرکزی انجام داده و اقدامی نبوده که احمد عراقچی بخواهد به تنهایی انجام دهد علاوه بر اینکه در بند 3 این نامه هم ملاحظه می فرمایید که معادل ریالی ارزهای واگذار شده پس از فروش به طور کامل و در زمان مقرر به حساب های بانک مرکزی واریز شده و هیچ هم ارز ریالی وجود ندارد، بحث رانتی هم که خدمتتان گفتم در بند دوم این نامه است که همه این ارزها به نرخ های نزدیک به نرخ بازار فروخته شده و بنابراین از این حیث هم رانت یا منفعتی گیر کسی نیامده است. مداخله در بازار فردایی یکی از تصمیمات درست بانک مرکزی در آن مقطع بود که علاوه بر اینکه کار درستی بود، تصمیم کارشناسی بود و ما در بانک مرکزی به آن رسیده بودیم که اینکار باید انجام شود، دستور مقامات مافوق را هم داشت؛ هم دستور رئیس جمهور، هم دستور معاون اول و هم پیشنهاد دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی و هماهنگی با نهادهای نظارتی بود بنابراین یک کاری بود که به صورت کاملا شفاف و دقیق انجام شد (بدون هیچ فسادی) و از همه مهم تر اینکه به نتیجه هم رسید و مؤثر بود. در نمودار دیگری که خدمت شما دادم کاملا مشخص است که در آن مقطع با وجود همه مشکلاتی که ما در بازار داشتیم، به هر حال تهدیدات ترامپ مبنی بر خروج از برجام از شهریور ماه شروع شد و اتفاقات دیگری در نیمه دوم 96 رخ داد که در آن برهه شرایط سختی در کشور حاکم بود، اگر خاطرتان باشد در یک مقطعی در دی ماه اعتراضات سراسری را در شهرهای مختلف داشتیم و وضعیت امنیتی-اجتماعی در کشور مناسب نبود، در آن بازه این مداخله در بازار شکل گرفت و می بینید که توانستیم بازار و نرخ بازار را کنترل کنیم.

*آقای سیف در مرداد ماه 97 جایشان را به آقای همتی دادند.

بله. سوم مرداد 97.

*و از آنجا به بعد باز هم این روند ادامه داشت.

از زمانی که مداخلات بانک مرکزی متوقف می شود شما شاهد نوسان در بازار ارز هستید چون یکی از ابزارهایی که مثل ترمز نوسانات بانک مرکزی را نگه داشته بود مداخلات و حضور بانک مرکزی در بازار بود که بعد از متوقف شدن مداخلات بانک مرکزی شاهد این نوسانات هستیم.

*این مداخله در سال 96 به پایان می رسد، درست است؟

در نمودار مشخص است.

*در نیمه اسفند ماه سال 96.

اگر بخواهم جزئیات مداخله را عرض کنم، 23 بهمن 96 آخرین روز مداخله در بازار فردایی بود که می بینید بازار یک روند با ثباتی را پیدا می کند و از اواخر اسفند ماه سال 96 یک آثاری از تلاطم در بازار به وجود می آید که آن هم قابل بحث است. در 20 اسفند مداخله ای صورت نمی گیرد اما تصمیم به مداخله مجدد در بازار به واسطه آقای سالار آقاخانی گرفته می شود که قبل از اقدام، ایشان بازداشت می شوند و اصلا آن کار انجام نمی شود.

*و 5 ماه بعد آقای همتی می آیند و همچنان این روند ادامه دارد.

بله، از 20 اسفند سال 96 به بعد هیچ مداخله ای در بانک مرکزی صورت نمی گیرد تا نیمه مهر ماه که شاهد نوسانات قیمت هم هستیم.

*قبل از این ماجراها در دولت آقای روحانی یک ثبات نسبی در بازار ارز داشتیم اما به یک باره ما با یک نوسان ارز مواجه شدیم که از دوره شما شروع شد، مشخصا این سوال مطرح می شود که چرا در دوره شما نرخ ارز نوسانی بود؟

این یک بخش از ماجرا است اما باید تحلیل اقتصادی هم کنیم، اگر در 4 سال دولت آقای روحانی ثبات نرخ ارز داریم باید ببینیم آیا این سیاست، سیاستی بود که مبتنی بر واقعیت های اقتصاد بود، مبتنی بر دستاوردها و اتفاقاتی بود که در صحنه واقعی اقتصاد افتاده بود یا دلایل دیگری را داشت.

*نظر شما چیست؟

به نظر من یکی از بزرگترین اشتباهات دولت آقای روحانی تثبیت نرخ ارز بود و این خاص دولت آقای روحانی نیست، همه دولت های ما تقریبا از نرخ ارز به عنوان لنگر اسمی ثبات در بازار استفاده کردند و همیشه هم آسیب آن را دیدیم، شما ببینید در همه این دولت ها به خصوص در دولت دوم با چالش نرخ ارز و جهش نرخ ارز مواجه بودیم. اتفاقی که در دولت آقای دکتر روحانی افتاد، اگر خاطرتان باشد تقریبا از سال 93 به بعد نرخ جهانی نفت کاهش شدیدی داشت و تقریبا تمام کشورهای صادر کننده نفت نرخ ارزشان را تعدیل کردند در واقع ارزش پول ملی شان را کاهش دادند که هم بتوانند با کسری بودجه مقابله کنند و هم بتوانند برابری قدرت خرید را حفظ کنند و بتوانند تعادل و توازن اقتصادشان را با اقتصاد بین المللی حفظ کنند و این شوک را به نحو مناسبی جذب کنند و از آن بگذرند. روسیه یک مثال مشخص آن است که ارزش را 80 تا 90 درصد در آن مقطع تعدیل کرد اما برخلاف جریانی که وجود داشت از سال 93 به بعد دولت سیاست تثبیت نرخ ارز را دنبال کرد و کاهش درآمدهای ناشی از نفت را با دو عامل دیگر جبران کرد؛ یکی افزایش صادرات بود که ناشی از رفع تحریم ها و محدودیت ها بخاطر توافق برجام بود و یکی هم اینکه منابع ناشی از برجام آزاد می شد و در دسترس دولت قرار می گرفت در واقع کسری درآمد را با این دو منبع جبران کرد و سیاست تثبیت را پیش برد در صورتی که کسری بودجه دولت سرجایش بود و این سیاست تثبیت بود که ...

*نرخ ارز قبل از شما در دولت آقای روحانی تقریبا یک روند ثابتی را داشت.

بنابراین هم افزایش صادرات نفت ناشی از برجام و هم آزاد شدن بخشی از منابع ارزش ناشی از برجام باعث شدند که دولت توانایی اعمال سیاست تثبیت ارز را داشته باشد و از این ابزار استفاده کند اما در عین حال هیچکدام از پارامترهای دیگر اقتصاد متناسب با این سیاست تنظیم نشد؛ بحث کسری بودجه، ناترازی بانکها و سیاست های تجاری.

*در شهریور ماه سال 96 نرخ سود علی الحساب روی 15 درصد تثبیت شد، این اثرگذار بود یا خیر؟

یکی از عواملی که عامل شروع تنش ارزی بود تصمیم شورای پول و اعتبار در شهریور 96 بود که نرخ سود بانکی تغییر کرد. خاطرم است که در آن جلسه مباحث زیادی مطرح می شد اما شاید بیشتر جنبه های سیاسی موضوع مدنظر قرار گرفت و نهایتا شورای پول و اعتبار با دلایل سیاسی و نه دلایل اقتصادی این تصمیم را گرفت و همان عاملی شد که این جریان نقدینگی شروع شود و طبیعتا یکی از مقصدهایش بازار ارز بود.

*شما در صحبت هایتان اشاره کردید که قصه و ماجراهای ارزی از فرودین 97 متفاوت شد، چه اتفاقی افتاد؟

در 20 فروردین 97 دولت جلسه ای را با ریاست آقای دکتر روحانی گذاشت که خروجی آن جلسه در نهایت دلار 4200 تومان شد اما باز هم باید به عقب برگردیم و اگر اجازه دهید مروری به گذشته کنم، سیاست تثبیت نرخ ارز ناشی از مواردی که عرض کردم در کنار مداخلاتی که بانک مرکزی به دستور دولت در سال 95 در بازار ارز داشت به شدت فنر ارز را فشرده بود و اگر مسیر نرخ ارز را ببینید، از نیمه سال 96 تلاش بر این بود که با آرامش و بدون اینکه این فنر در رود تا حد ممکن این باز شود و فشاری که از این بابت روی نرخ ارز و بانک مرکزی است کاهش پیدا کند، این روند، این تصمیمات و این سیاست ها به مذاق دولت خوش نمی آمد و روندی که نرخ ارز طی کرد و در نهایت در فروردین 97 به مرز 4800 تومان رسیده بود به هیچ وجه مورد قبول دولت و شخص آقای رئیس جمهور نبود و منجر به تصمیمی شد که 20 فروردین گرفته شد (آن دلار 4200 تومانی) که از 20 فروردین عملا ساختار بازار ارز تغییر کرد و عملا بانک مرکزی از مدیریت بازار ارز کنار گذاشته شد یا به عبارتی ابزارش از آن گرفته شد.

*4200 تومان پیشنهاد چه کسی بود؟

تا جایی که خاطرم است عدد 4200 در آن جلسه پیشنهاد آقای دکتر نهاوندیان بود.

*چرا آقای جهانگیری آن را اعلام کرد؟ ضمن اینکه من بعدها از یکی دو منبع شنیدم که آقای جهانگیری از مخالفین ارز 4200 تومان بود.

در آن جلسه دو بحث بود؛ یک بحث، بحث سیاست بود و یک بحث، بحث نرخ بود. در زمینه با سیاست صحبتی کردیم و توضیحاتی داده شد و افراد مختلف صحبت کردند و من هم صحبت کردم، بعد از اینکه در این مورد تا حدی تصمیم گیری شد بحث به تعیین نرخ رسید که این سیاست با چه نرخی اعمال شود که آنجا نظر آقای رئیس جمهور عددهای پایین تر بود یعنی فکر می کنم حول و حوش 3800 تومان نظر آقای رئیس جمهور بود و خلاصه بحث های مختلفی شد که هم بانک مرکزی و هم مشاور اقتصادی ایشان عددهای بالاتری را مدنظر داشتند اما در نهایت آقای آل اسحاق رئیس اتاق بازرگانی تهران و آقای پور ابراهیمی مصاحبه هایی را داشتند مبنی بر اینکه نرخ واقعی ارز را در محدوده 4200 تومان می دانند و در نهایت جمع بندی آقای دکتر نهاوندیان این بود که این نرخ، نرخ واقعی است و ایشان یک استدلالی هم داشتند که فکر می کنم این استدلال را در نشست خبری هم اعلام کردند که بنابراین نرخ 4200 نرخ معقولی است و آقای رئیس جمهور هم نرخ 4200 تومان را پذیرفتند. بعد از تصمیم گیری ظاهرا اول قرار بود که آقای دکتر سیف این خبر را اعلام کنند که ایشان از اعلام این خبر امتناع کردند و آقای رئیس جمهور به آقای دکتر جهانگیری گفتند اهمیت موضوع به حدی است که باید این خبر را اعلام کنند که در نهایت ایشان اعلام کرد.

*تغییر رئیس کل بانک مرکزی (آقای سیف) ارتباطی به این موضوع دارد؟

فکر می کنم که باید از آقای دکتر سیف بپرسید.

*با توجه به اینکه شما گفتید بانک مرکزی در تصمیم 20 فروردین سال 97 به نوعی از مدیریت و کنترل بازار ارز کنار گذاشته شد، این سوال برای من مطرح است که چرا شما که مخالف این ماجرا بودید استعفا ندادید؟

این سوال را همیشه می شود از هر مدیری پرسید که چرا در آن مقطع استعفا ندادید.

*این تصمیم خیلی بزرگ و خاصی بود.

در مواجه با این سوال به نظرم باید این دو سوال را هم بپرسید که آیا اصلا امکان استعفا وجود داشت و اینکه آیا شما در موضعی بودید که مخالفتتان یا استعفایتان تاثیرگذار باشد یا خیر. زمانی که دلار 4200 تومان در فروردین 97 تصمیم گرفته شد همه حمایت کردند و موافق بودند و این تصمیم به تصویب هیات وزیران رسید و مصوبه هیات وزیران بعدا توسط هیات تطبیق مقررات مجلس تایید شد در واقع مصوبه 22 فروردین هیات وزیران قانون بود، آیا شما می توانید از قانون استنکاف کنید و بگویید من قانون را رعایت و اجرا نمی کنم و بخاطر مخالفت با این قانون استعفا می دهم؟ این محل بحث است که من قضاوتش را به مخاطبین شما واگذار می کنم اما در عین حال خاطره ای را برای شما از آن شبی که این تصمیم گیری شد عرض کنم چون تقریبا تا 11 شب آن جلسه طول کشید و بدون اینکه ما به عنوان بانک مرکزی و معاونت ارزی به عنوان بخش اجرایی ارزی کشور اطلاعی داشته باشیم که اصلا قرار است چه اتفاقی بیفتد، در 20 فروردین ساعت 11 شب با این مواجه شدیم که کل نظام ارزی کشور تغییر کرده است یعنی از یک نظام دو نرخی با شرایط خاص خودش تا قبل از 20 فروردین با یک نظام تک نرخی مواجه شدیم علاوه بر اینکه سیاست تجاری هم تغییر کرده یعنی اگر شما صدر مصوبه را ببینید اولین بند آن این است که کل واردات کشور باید از طریق ثبت سفارش و از طریق سیستم بانکی انجام شود در واقع از فردای آن روز یک حجم عظیمی از کار روی دوش بانک مرکزی بود چون کل ساختار عوض شده بود. از صبح بیست و یکم همه دنبال این بودند که باید چکار کنند؛ وارد کننده چگونه باید واردات انجام دهد، سیستم بانکی چگونه باید عمل کند به هر حال ظرف 5 سال گذشته یعنی در دولت اول آقای روحانی کشور یک سیاست تجاری و یک سیاست خاصی را در حوزه واردات داشت مثلا واردات چیزی که اصطلاحا به آن واردات بدون انتقال ارز می گوییم آزاد بود و محدودیت چندانی در جا به جایی پول و در حواله کردن ارز وجود نداشت اما یک شبه همه اینها دگرگون شد و بانک مرکزی و بخش ارزی خط مقدم این اتفاق است و باید از فردا جوابگوی کل جامعه می بود؛ فعالین اقتصادی، تجار، بانکها، گمرک و همه کسانی که به نوعی درگیر این داستان بودند. آن شب بعد از جلسه من از همه مدیران کل و مدیران بخش ارزی خواهش کردم که به بانک مرکزی بیایند که بتوانیم یک جلسه داشته باشیم و جمع بندی کنیم و اتفاقا آنجا مطرح شد که می دانیم این تجربه قبلا وجود داشته و می دانیم روزهای خوبی پیش رویمان نیست و می دانیم این اتفاق منجر به نتیجه نمی شود و دولت باید به زودی تعدیل کند که در نیمه مرداد نظراتش را تعدیل کرد و حتی یکی از دوستان در آنجا پیشنهاد استعفا را مطرح کرد.

*بانک مرکزی؟

در بخش ارزی بانک مرکزی، جلسه ای که ما بعد از جلسه 4200 با همکاران بخش ارزی داشتیم که تقریبا تا 2-3 صبح طول کشید اما همه متفق القول بودند که اگر ما استعفا دهیم اولا همه موافق این تصمیم هستند کما اینکه دیدید بعدا در جلسات مختلف، مصاحبه های مختلف و بیانیه های مختلف همه حمایت کردند و ثانیا همین نکته ای که عرض کردم، از فردا همه بلاتکلیف هستند و اگر ما استعفا دهیم فارغ از اینکه این استعفا پذیرفته می شود یا خیر کار مردم زمین می ماند و ما نمی توانیم در مواجه با چنین تصمیمی استعفا دهیم. ممکن است شما بگویید دارم توجیه می کنم اما ما در آن مقطع این تصمیم را گرفتیم. نکته دیگری را هم می خواهم بگویم مگر شما نمی فرمایید که تصمیم 4200 اشتباه بود و اشتباه است، آقای دکتر همتی هم اذعان داشتند، رؤسای بعدی هم اذعان داشتند و همه در فضای اقتصادی و سیاسی اذعان دارند اما چرا هنوز نتوانستند آن را حذف کنند؟ همین الان که بحث حذف ارز 4200 است شما اگر جست و جویی کنید می بینید که چقدر نظرات مخالف وجود دارد، مخالف در برابر حذف! پس اینطور هم نبود که در آن مقطعی که این تصمیم گرفته شد فضایی باشد که بشود مخالفت کرد و نکته مهم دیگر که نباید مغفول بماند این است که دولت آقای دکتر روحانی دو بار در خصوص ارز 4200 تصمیم گرفت؛ یک مقطع 20 فروردین بود که یک سیاست تجاری و سیاست ارزی را توامان تصمیم گیری کرد و نرخ 4200 نرخ شروع آن سیاست بود و من خواهشم این است که به این دقت بفرمایید، در 20 فروردین ارز 4200 تومان نقطه شروع سیاست جدید بود و قرار نبود 4200 تومان ثابت باشد و شاید به این کمتر دقت کرده باشید کما اینکه عدد 4200 تومان روز آخری که من در بانک مرکزی حضور داشتم به 4412 تومان تبدیل شده بود و 4200 دیگر وجود خارجی نداشت (یک سیاست تک نرخی برمبنای نظام ارزی شناور مدیریت شده که قرار بود تعدیل شود). تصمیم دوم دولت آقای دکتر روحانی در خصوص ارز در نیمه مرداد سال 97 بود که بعد از بازداشت من بود که آنجا تصمیم گیری می شود بازار دوم به رسمیت شناخته شود و نرخ 4200 برای یکسری از کالاها ثابت شود و ثابت بماند بنابراین این 4200 تومانی که الان یک گره کور در اقتصاد شده است و همه با آن دست به گریبان هستند و امروز هم در مجلس بحث آن مطرح است، 4200 تومانی است که در نیمه مرداد سال 97 متولد شد.

*بحث تخصیص آن هم نکته است، تخصیص همگانی داده شد و چرا از همان اول بحث کالاهای اساسی و بحث بازار دوم مطرح نشد و چرا در نیمه مرداد ماه این تصمیم گرفته شد؟

اتفاقا خیلی سوال به جایی است. یکی از بحث های جدی بانک مرکزی و یکی از استدلال های جدی ما در مخالفت با آن واژه همه نیازها که آقای دکتر جهانگیری هم در صحبت آن شبشان می گویند ما همه نیازها را با 4200 تومان تامین می کنیم همین بود که بانک مرکزی با استدلال بیان می کرد ما نمی توانیم همه نیازها را با یک نرخ پوشش دهیم، چرا؟ برمی گردد به این استدلال اعضای ستاد اقتصادی دولت که در مجموع درآمدهای ارزی ما بیشتر از مصارف ارزی مان است. در سال 96 بیان می شد که 100 میلیارد درآمد ارزی در کشور داریم و کل مصارف ارزی ما با خروج سرمایه و با مصارف غیر مجاز در حدود 80 میلیارد دلار بود بنابراین 20 میلیارد دلار مازاد داریم.

*چه کسانی این ادعا را می کردند؟

مشخصا آقای دکتر نهاوندیان و آقای دکتر نوبخت.

*نمی شد با قاطعیت در سال 96 گفت که این ادعا قابل توجیه است ولی مگر روند و مسیر ترامپ در خروج از برجام برای همگان مشخص و واضح نبود، بحث خروج او از برجام، جدی بودن و مصر بودن او در تصمیمش، با این اوضاع چه اصراری بر این بود که ما به واسطه اینکه درآمدهای ارزی مان بالاتر از مصارفمان است می توانیم یکسری تصمیمات را بگیریم؟

چند مطلب را اشاره کنم، شاید مهم ترین مطلب این است که اعضای ستاد اقتصادی و تصمیمات اقتصادی همه با رنگ و بوی سیاسی گرفته می شد و به واقعیت های اقتصادی توجه نمی شد. یکی از استدلالها این بود که باید به جامعه و به دنیا نشان دهیم که ما هیچ مشکلی در حوزه ارز نداریم در عین حال به نظرم بعضی از اعضای ستاد اقتصادی موضوع را از حیث اقتصادی متوجه نبودند؛ تفاوت تراز پرداختها-تراز تجاری، تفاوت ارز در دسترس با ارز غیر قابل دسترس و موضوعاتی که در نهایت خودش را در التهاب ارزی نشان می دهد، اینها یا متوجه نبودند یا نمی خواستند متوجه باشند علاوه بر این یک بحثی در نیمه دوم سال 96 مطرح بود و از آنجا ادامه پیدا می کرد یعنی همیشه این بحث وجود داشت که احتمالا ترامپ نمی تواند دوره اش را تمام کند یا اتفاقاتی می افتد. من واژه معجزه نوامبر را در خاطرم دارم که زیاد تکرار می شد که مثلا کنگره از دست جمهوری خواهان خارج می شود و نمی گذارند ترامپ از برجام خارج شود یا نهایتا استیضاح ترامپ رأی می آورد و اینها موضوعاتی بود که بعضی از آقایان در دولت به آن اعتقاد داشتند و همین شاید عاملی می شد که جلوی تصمیمات جدی و سخت اقتصادی گرفته شود.

*وزارت خارجه چطور؟ بالاخره به عنوان دستگاه دیپلماسی در حوزه سیاست خارجی چقدر به این موضوع اعتقاد داشت، شما اطلاعی از این حوزه دارید؟

تقریبا از مهر ماه جلساتی با موضوع ارز با ریاست آقای دکتر جهانگیری تشکیل می شد، خاطرم است که در همان مهر ماه و آبان ماه چند جلسه ای را آقای دکتر ظریف هم آمدند که توضیحاتی را بدهند، آقای وزیر امور خارجه تاکید داشتند که این اتفاق می افتد و تاکید داشتند که باید برای شرایط سخت آماده شویم اما تیم اقتصادی خیلی با این نظر موافق نبود و غافل گیر شد.

*یعنی با وجود این اعلام موضع وزارت خارجه همچنان ..

بله.

*پیش بینی شما از جهش دلار در بانک مرکزی چه بود؟ خودتان هم چنین پیش بینی را می کردید؟

من از روزی که به بانک مرکزی رفتم، گزارشات من مستند است و وجود دارد و کاملا مشخص است. با استدلال و منطق به دولت هشدار دادیم که با این روندی که داریم پیش می رویم بحران ارزی قطعی است. منظورم از روند چیست؟ کسری بودجه، ناترازی بانکها، افزایش نقدینگی، چاپ ریال، کاهش سود بانکی در شهریور که همه اینها عواملی است که دارد به تقاضای ارز دامن می زند و در کنار آن سیاست تجاری باز یعنی واردات بدون هیچ محدودیت و ممنوعیتی و سیاست تثبیت نرخ ارز، اینها سیاست های متضادی هستند که با هم و در کنار هم قابل ادامه نیستند و همینطور شرایط انتظارات از آینده که تهدیدات ترامپ داشت انتظارات را به صورت منفی شکل می داد. ما از شهریور 96 به صراحت به دولت هشدار دادیم و این هشدارهای ما هیچوقت تمام نشد یعنی تا آخرین لحظه ای که من در بانک مرکزی بودم همیشه راجع به وضعیت اقتصادی، وضعیت ارزی و شرایطی که پیش رویمان است گزارش کردیم و هشدار دادیم تا جایی که حتی توبیخ هم شدیم که شما دارید بیش از حد قضیه را منفی می بینید اما گذر زمان نشان داد که نظرات بانک مرکزی نظرات درستی بود که من هم یکی از کسانی بودم که افتخار داشتم در آن مقطع در بانک مرکزی فعالیت کنم و با همکاریی که با همکاران بخش ارزی داشتیم سعی کردیم یک رصد دقیقی را از شرایط ارزی داشته باشیم و هشدارهایمان را به موقع ارائه دهیم.

*شما هشدار دادید، واکنش آقای روحانی به این هشدارها چه بود؟

ذهن آقای رئیس جمهور را طبیعتا حلقه نزدیک به ایشان شکل می دادند.

*یعنی همان ستاد اقتصادی؟

بله یعنی افرادی که به ایشان نزدیک بودند و افراد نزدیک به ایشان طبیعتا این هشدارها را نپذیرفتند و این منجر به این می شد که آقای رئیس جمهور در خصوص این هشدارها واکنشهای بعضا تندی هم داشته باشند و بانک مرکزی را مورد عتاب و خطاب قرار دهند.

*شما خودتان انتظار جهش را داشتید، شما برای مقابله با آن اقدامی نکردید؟

اولا باید ببینیم که بخش ارزی بانک مرکزی چقدر اختیارات دارد و چه کاری می تواند انجام دهد چون می دانید که بخش ارزی بخش سیاست گذار در حوزه ارز نیست بلکه بخش عملیاتی-اجرایی است در واقع رابط بین تجار و سیستم بانکی، بانکها با بانک مرکزی و موضوعاتی از این قبیل است. در آن مقطع ما تلاش کردیم که اولا این آیین نامه ها و مقرراتی را که داریم تا جایی که می شود بازبینی کنیم و شرایط را بتوانیم بهبود بخشیم و یکسری اقداماتی را که در حیطه اختیاراتمان بود انجام دادیم که همه آنها مستند است و یکی از اقدامات مداخله در بازار فردایی بود.

در اکوایران ببینید؛

*وقتی کلیت این تصمیمات را سه ضلع یک مثلث در نظر بگیریم، یک ضلع آن ستاد اقتصادی دولت است که با فرماندهی آقای نهاوندیان است، یک ضلع آن وزارت خارجه است که به عنوان دیپلماسی سیاست خارجه می آید و سناریوی بدبینانه را محتمل تر می داند و یک ضلع هم بانک مرکزی است که طبق گزارشات هشدارهایی را می دهد. سوالی مطرح می شود که این ستاد اقتصادی دولت چقدر نفوذ داشته که البته با توضیحاتی که دادید مشخص است مثل زمانی که پاسخ آقای روحانی به هشدارهای شما منفی است. از این موضوع بگذریم چون می دانم احتمالا پاسخی از طرف شما وجود ندارد ولی در نهایت زندگی خیلیها در این فراز و فرودها تحت تاثیر قرار گرفته و الان از نگاه آنها باید با مقصر برخورد شود، شما این روزها در صدر اخبار قرار دارید و به نوعی نوک پیکان به طرف شما است. شما چه دفاعی دارید؟

راجع به اتفاق و اقدامی که منجر به پرونده و این رأی 8 سال شد، من سعی کردم کل جریان این پرونده را در قالب یک اینفوگرافی درآورم. اتفاقی که منجر به رأی 8 سال محکومیت برای من شده در این صفحه قابل مشاهده است، اینکه دستور از کجا بوده، اینکه چه تصمیماتی داخل بانک مرکزی گرفته شده، چه روندی طی شده و چه تاثیری داشته است بنابراین این حکم و این رأی هیچ ارتباطی به موضوعات ارزی، تنش ارزی و مسائل مرتبط با دلار 4200 ندارد، نه سوءاستفاده ای در آن رخ داده و نه منفعتی برای من یا شخص دیگری در این داستان بوده است و اقدامی موثر و تاثیرگذار بوده و جلوی نوسانات و بروز بحران را گرفته است اما با صحبت شما کاملا موافق هستم، زندگی خیلیها دچار تلاطم شده و خیلیها از این نوسانات آسیب دیدند و در مجموع جامعه ایرانی وضعیت بدتری را به تعبیر اقتصادی پیدا کرده است، قدرت خرید کم شده و شاخص های اقتصادی متاثر شده است اما آیا واقعا مقصر همه اینها را در یک شخص می بینید فارغ از اینکه آن شخص احمد عراقچی است یا خیر، آیا در یک نظام اقتصادی مثل نظام اقتصادی کشور ما با وجود همه دستگاه های مختلف امنیتی، نظارتی، تصمیم گیر و تصمیم ساز آیا یک نفر می تواند چنین تصمیمی را بگیرد و وضعیت را به اینجا برساند؟

و آیا جای آن یک نفر در معاونت ارزی بانک مرکزی است؟  فکر نمی کنم! و فکر می کنم اگر با این ذهنیت به قضیه نگاه کنیم چون بعضی از دوستان رسانه ای به درست یا به غلط در این موضوع دمیدند که مقصر این وضعیت بد اقتصادی یک شخصی به نام احمد عراقچی است که الان محکوم شده و مجازات می شود، واقعا این آدرس غلطی است که بعضی از رسانه ها دارند می دهند و این ظلم مضاعفی در حق مردم و کشور است چون صورت مسئله پاک می شود. اگر ما می خواهیم ببینیم که چه اتفاقی افتاد که امروز دلار در مرز 28 هزار تومان است و چه اتفاقی افتاد که قدرت خرید مردم انقدر کاهش پیدا کرده و انقدر خانواده ها و زندگی های مختلف دچار تنش و نوسان شده، باید به ریشه بپردازیم و باید دلیل اصلی مشخص شود، آنجا اگر کسی هم مقصر است باید با او برخورد شود، اوایل صحبتم هم گفتم که به هر حال دلار از 7 تومان سال 57 الان به 28 هزار تومان رسیده است، آیا با همه کسانی که مسبب این وضع بودند برخورد شده است؟ هیچگاه کسی بررسی نکرده تا ریشه یابی کند علت چیست؟ علت اشخاص هستند یا ما یکسری مشکلات ریشه ای داریم؟

من از شما به عنوان یک رسانه و از بقیه کسانی که دست به قلم هستند و رسانه دارند خواهشم این است که به ریشه بپردازید، احمد عراقچی هرچه بود و هرکاری که کرد دوره اش تمام شد و بالاخره با یک مجازات و حکمی هم مواجه شد اما روزی که من از بانک مرکزی رفتم یا بازداشت شدم دلار 9 هزار تومان بود اما الان چقدر است؟ این وسط چه اتفاقی افتاد؟ آیا باز هم باید برویم و معاون ارزی فعلی را بازداشت کنیم و بگوییم معاون ارزی تو مقصر بودی یا باید بگردیم و ریشه را در جای دیگر پیدا کنیم؟ همه اذعان دارند و من فکر نمی کنم شخصی اقتصادی در کشور باشد که مخالف این حرف من باشد که چاپ ریال و چاپ پول یکی از عوامل اصلی تورم و جهش نرخ ارز است، چرا هیچوقت به آن پرداخته نمی شود؟ این بودجه را چه کسی با کسری بودجه تدوین، طراحی، تصویب و ابلاغ می کند؟ اینها ریشه هایی است که باید به آنها پرداخته شود و اگر با موضوعات و مسائل اقتصادی به صورت اقتصادی برخورد نشود و دنبال راهکارهای سیاسی یا حتی قضایی برای کنترل یک پارامتر اقتصادی به اسم نرخ ارز بگردیم حتما در آینده باز هم شاهد این اتفاقات هستیم و این برخوردها و این نوع نگاه هیچ کمکی به اقتصاد کشور نخواهد کرد.

*احمد عراقچی در معاونت ارزی چه دستاوردی داشته؟ بالاخره ما صحبت از جهش ارز و جهش نرخ دلار در دوره شما کردیم، بالاخره شاید آن نقطه بولد در ذهن ما این باشد که دلار بالا رفت و الان شما اشاره می کنید به اینکه نمی شود انگشت اتهام را به معاونت ارزی ببریم چون او یک نفر است یا مباحثی که مطرح کردید، احمد عراقچی در دوره معاونتش در بانک مرکزی دستاوردی هم داشته یا بی دستاورد بوده است؟

جواب دادن به این سوال سخت است چون من خیلی دنبال این نیستم که بخواهم درمورد دستاوردهایم صحبت کنم. به عنوان معاون ارزی یکسری وظایف را برعهده داشتم که انجام دادم و اگر دستاوردی بوده دستاورد بانک مرکزی و دستاورد همه افرادی است که در معاونت ارزی زحمت کشیدند و کار کردند و به من کمک کردند اما یک مورد را عرض می کنم که آن هم بحث تکمیل سامانه ها است. یکی از کارهایی که بانک مرکزی باید انجام می داد و از قبل هم بحث آن بود و بعضا در دوره معاونت های مختلف زحماتی هم راجع به آن کشیده شده بود که هر کدام به نوبه خودش قابل تقدیر است بحث تکمیل سامانه ها بود. نمی شود نظام ارزی کشور را صرفا با تصورات مدیریت کرد. یکی از چالشهای ما در مواجه با ستاد اقتصادی این بود که به بعضی از آقایان بقبولانیم که تراز تجاری با تراز پرداختها فرق می کند یا اینکه باید برمبنای آمار درست تصمیم گیری کرد نه بر مبنای حرف، صحبت و اعداد و رقم هایی که بعضا در نطق های سیاسی مطرح می شود.

در این حوزه یکی از کارهایی که در زمان من شروع شد و یک بخشی از آن به تجربه ای که من در بازار سرمایه و بازارهای مالی داشتم برمی گشت، طراحی و عملیاتی کردن سامانه نیما بود. اینکه سامانه نیما الان چه وضعی دارد و به کجا رسیده محل بحث من نیست چون نیما یک ابزار قدرتمندی بود که طراحی شد و در اختیار بانک مرکزی برای مدیریت بازار قرار گرفت که این اتفاق قبلا نیفتاده بود، طراحی آن صورت گرفت و عملیاتی شد. سامانه نیما سنگ بنای رسیدن به یک بورس ارز است، سنگ بنای رسیدن به بازارهای متشکل و بازارهای خود انتظام ارزی است که اگر این اتفاق بیفتد و ما بتوانیم تعیین نرخ ارز را به سیستم های بازار در قالب های کاملا مشخص و علمی محول کنیم خیلی از مشکلات دیگر برای ما پیش نخواهد آمد، به هر حال چیزی که شما به عنوان دستاورد پرسیدید به نظرم یکی از شاخص ترین هایش تکمیل سامانه ها و طراحی سامانه های جدید به خصوص سامانه نیما بود. ما استارت سامانه رفع تعهد را هم زدیم، سامانه ای برای معاملات نقدی اسکناس که بعدا به عنوان بازار متشکل ارزی شکل گرفت البته بعد از من شاید سلیقه دوستان در بانک مرکزی متفاوت بود و بعضا مسیر متفاوتی را طی کردند اما به اذعان همه آقایانی که در بانک مرکزی بودند و هستند و همه کسانی که درگیر مدیریت بازار ارز هستند الان بزرگترین ابزاری که بانک مرکزی و دولت برای مدیریت بازار ارز در اختیار دارند سامانه نیما است و فکر می کنم این یکی از بزرگترین دستاوردهای بانک مرکزی در دوره ما بوده است.

*شما زمانی که خزانه را تحویل دادید چقدر اسکناس ارزی در خزانه بود و قبل از شما اوضاع به چه شکل بود؟

نمی توانم عدد بگویم.

*از این جهت که محرمانه است؟

بله.

*آقای بهمنی اخیرا یا حتی زمانی که خودشان هم بودند عدد و رقم هایی از خزانه می گفتند و حتی روابط عمومی بانک مرکزی در سال 91 در واکنش به اظهارات ایشان یک جوابیه ای را داد.

من نمی خواهم وارد این فضاها شوم.

*از این جهت می گویم که ایشان اعداد را اعلام کردند.

خزانه اسکناسی که من تحویل گرفتم بسیار رقم ناچیزی بود ولی روزی که خزانه را به آقای دکتر همتی تحویل دادیم فکر می کنم عدد و رقمش بالاترین میزان ذخایر اسکناس بانک مرکزی در طول تاریخ بود که بعدا آقای همتی هم چندین بار این را بیان کردند بنابراین در کنار همه کارهایی که انجام دادیم همیشه یک نگاهی هم به این داشتیم که یکی از وظایف بخش ارزی بانک مرکزی حفظ و مدیریت ذخایر ارزی است که در حد توان خودمان سعی کردیم آن را انجام دهیم و در حوزه اسکناس زمانی که من خزانه اسکناس را تحویل دادم بهترین وضعیت را در تاریخ بانک مرکزی داشت.

*این سیر را با هم جلو بردیم و حالا به قبل از انتخابات می رسیم، قبل از انتخابات در بازار چقدر مداخله شد؟

در سال 96 می دانم که در چند ماه منتهی به انتخابات مداخلاتی انجام شده بود.

*با انگیزه خاصی همراه بود؟

انگیزه آن را باید از کسانی که بودند بپرسید چون من آن موقع سمتی در بانک مرکزی نداشتم. شما درمورد اردیبهشت 96 سوال می پرسید اما من در مرداد ماه 96 منصوب شدم.

*اما اطلاع دارید که مداخلاتی شده بود؟

به هر حال مداخلات بانک مرکزی از سال 93 شروع شده بود و زمستان 95 و بهار 96 بالاترین حد مداخلات بانک مرکزی در بازار بود.

* پیشنهاد شما به مدیران و سیاست گذاران فعلی چیست؟

در چه حوزه ای؟

*به هر حال در زمینه با تجربیاتی که داشتید و اتفاقاتی که برای شما رخ داد حتما یکسری نکاتی دارید.

توصیه من در وهله اول به سیاسیون است و کسانی که در رأس دستگاه اجرایی قرار می گیرند و افرادی که تصمیم گیر و سیاست گذار هستند، اینکه واقعا به نظرات کارشناسی اعتنا کنند و ایمان داشته باشند که بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران یک نهاد تخصصی با افراد و کارشناسان متخصص در حوزه های خودش است و به نظرات کارشناسی بانک مرکزی واقعا اهمیت دهند. یکی از تجربیات تلخی که من داشتم و هنوز هم نتوانستم برای خودم به تحلیل برسم این است که چطور می شود افرادی که در دولت نشستند به نظرات تخصصی ترین نهاد ارزی کشور که بانک مرکزی و بخش ارزی آن است هیچ اهمیتی ندهند و صرفا موضوع را از جنبه های سیاسی و بعضا امنیتی نگاه کنند بنابراین حتما توصیه می کنم که سیاسیون و تصمیم گیران و صاحب منصبان دولت اولویت را به نظرات بانک مرکزی دهند، بانک مرکزی هم طی 40 سال گذشته حداقل ثابت کرده است که نظراتش به دور از جهت گیری های سیاسی و گروهی است و صرفا بر مبنای اطلاعات و اصول اقتصادی تصمیم گیری و گزارشگری می کند.

 

 

تیتر یک
از دست ندهید
فلای تودی