کدخبر: ۲۷۴۷۳۶ لینک کوتاه

سعید اسلامی بیدگلی، استاد اقتصاددانشگاه :

سیف بیشتر از اینکه رییس کل بانک مرکزی باشد، نماینده دولت در بانک مرکزی بود/در سال ۹۷ رویه دولت کاملاً در تضاد با جریان اصلی اقتصاد بود

اقتصادنیوز؛ سعید اسلامی بیدگلی، اقتصاددان گفت: در سال ۱۳۹۷ رویه دولت کاملاً در تضاد با جریان اصلی اقتصاد بود به حدی که ماندن و کار کردن در دولت را برای افرادی مثل دکتر نیلی و دکتر آخوندی بسیار دشوار کرد. از سوی دیگر خصوصاً آقای دکتر آخوندی شخصیتی دارند که در جلسات دولت بسیار محکم نظرات خود را بیان می‌کردند و ممکن بود با ادامه کار بحث‌ها بالا بگیرد و اختلافات و مشکلات بیشتری ایجاد شود.

به گزارش اقتصادنیوز؛ خروج چهره‌هایی مثل مسعود نیلی و عباس آخوندی از دولت و پررنگ شدن نقش چهره‌هایی مثل محمدباقر نوبخت و معاونان او در کابینه، یکی از مهم‌ترین تغییرات در چینش دولت دوازدهم بود. هفته نامه تجارت فردا در میز گردی باحضور «داود سوری» و «سعید اسلامی‌بیدگلی» به بررسی اثرگذاری چهره‌ها در سیاست‌های اقتصادی دولت پرداخته‌است.

مشروح این میز گرد را در لینک زیر بخوانید:
نقش اعضای کابینه در سیاست‌های اقتصادی دولت روحانی

اهم اظهارات سعید اسلامی‌بیدگلی در این میز گرد به شرح زیر است:

* اقتصاد ما در چهار دهه گذشته ایراداتی داشته که بعضی از آنها به شکلی پررنگ در سال 1397 نمود پیدا کرده است، اما بخش بزرگی از این ایرادات را تقریباً در همه دوره‌های گذشته می‌بینیم. بعضی چهره‌ها برای مدت بسیار طولانی در پست‌ها و وزارتخانه‌ها چرخیده‌اند، وقتی هم زمزمه خصوصی‌سازی مطرح شده باز همین افراد حاضر شده‌اند و کلید قدرتشان ارتباط با بخش‌های حاکمیتی و دولتی بوده است. به خاطر حضور بلندمدت بعضی چهره‌ها و غلبه تفکرات ضد بازار به‌ویژه در دو دهه آغازین بعد از انقلاب که نهادهای چپ‌گرا شکل گرفته‌اند، سازوکارهایی در کشور ایجاد شده که تغییر آنها بسیار دشوار است. علاوه بر این چون سواد اقتصادی و مالی آحاد جامعه پایین است، سیاستگذاران پوپولیست که سوار بر این موج هستند، تمایلی به تغییر سازوکارها ندارند. شاهد اینکه سازوکارها مهم شده‌اند و اگر تغییری جدی ایجاد نکنیم، با گذشت زمان مهم‌تر هم می‌شوند، این است که در بسیاری از مسائل مثل رشد نقدینگی و جهش ارزی که در مقاطع مختلف تکرار می‌شود، با جابه‌جایی چهره‌هایی که به نظر بسیار با هم متفاوت هستند، سیاست‌ها بدون تغییر ادامه می‌یابند. با پیش رفتن سازوکار فعلی تاثیرگذاری چهره‌ها دشوارتر هم می‌شود.

* در مقاطع شکل‌گیری سازوکارهای اقتصاد ایران افرادی تاثیرگذار بوده‌اند که به اقتصاد دولتی تمایل داشته‌اند و به خصوصی‌سازی اعتقاد نداشته‌اند. روی آوردن مقطعی به خصوصی‌سازی نیز بیشتر حاصل فشار تفکرات دانشگاهی، مطبوعات و جریان جهانی بوده است. در نتیجه حتی فرآیند خصوصی‌سازی هم با سازوکارهای کنترلی طی شده است. چون این سازوکارها غیرشفاف است و پشت آن نهادهای قدرت شکل گرفته‌اند، تغییر آن بسیار دشوار است.

* آقای دکتر نیلی در بین اقتصادخوانده‌های ایران جایگاه بسیار ویژه‌ای دارند و به همین دلیل تصور می‌شد ایشان را برای استفاده از نظراتشان به دولت دعوت کرده‌اند. آقای دکتر آخوندی هم از یک‌سو شخصیتی رسانه‌ای دارند، از سوی دیگر زمینه تحصیلی ایشان حداقل در دوران دکترای اقتصاد سیاسی است و در دوران وزارت هم بخش عمده‌ای از سخنان ایشان محدود به وزارت راه و شهرسازی نبود. درواقع علت اینکه دکتر نیلی و دکتر آخوندی در این دولت پررنگ دیده شدند این بود که به خاطر وزن شخصیت این آقایان ما تصور می‌کردیم قرار است تاثیری بسیار جدی در حوزه اقتصاد بگذارند. اما اگر به اندازه آقای دکتر سوری بدبینانه به ماجرا نگاه نکنیم، شاید دولت در روزهای اول می‌خواست از نظرات این آقایان استفاده کند و تلاش کرد اینها به همدیگر نزدیک شوند، ولی وقتی دید قرار نیست نگاه دکتر نیلی و دکتر آخوندی به گروه دیگر نزدیک شود، آن گروه را انتخاب کرد.

* حداقل در بسیاری از امور توصیه‌های اقتصاددانان و اقتصادخوانده‌های نزدیک به جریانی که در انتخابات حامی آقای روحانی بودند اجرایی نشد و برعکس، سیاست‌هایی اجرا شد که دوستان معتقد بودند غلط است. در نهایت جریانی که از نظر فکری به جریان اصلی اقتصاد نزدیک بود از اطراف دولت طرد شد. نکته دیگر این است که بخش بزرگی از موفقیت‌های دوره اول دولت در کنترل تورم و بازگشت به یک رشد اقتصادی معقول در واقع حاصل تغییر جدی شرایط بود نه عملکرد دولت. کاهش تورم حاصل چهار عامل بود. اول اینکه قیمت‌ها در بازار کالا (commodity market) در دنیا شروع به کاهش کرد، دیگر اینکه ما در انتهای دوره سرمایه‌گذاری بیش از اندازه (over investing) و افزایش قیمت مسکن قرار گرفتیم. در آن شرایط هر کس دیگری هم رئیس‌جمهور می‌شد مسکن رشد پیشین خود را نداشت. عامل سوم این بود که بانک‌ها دچار یک بازی پانزی بودند که اصلاً خوب نیست و دولت نباید ادعا کند این کار را انجام داده است. در نهایت دولت هم انضباط پولی ایجاد کرد. این چهار عامل به کاهش تورم منجر شد که از میان آنها دو مورد کاملاً از دست دولت خارج بود، یک مورد اتفاقی منفی است و فقط یک مورد در اختیار دولت است. رشد اقتصادی هم عمدتاً حاصل کار سیاسی و بازگشت ایران به بازارهای جهانی بود و اثر تصمیمات اقتصادی در آن پررنگ نیست. با این حال رشد اقتصادی و کنترل تورم برای دولت این هاله ذهنی را ایجاد کرد که خیلی موفق است، این موفقیت را به خاطر کار حزبی و تشکیلاتی خود به دست آورده و می‌تواند بدون نیلی‌ها و آخوندی‌ها و کارشناسانی که جریان اصلی علم اقتصاد را نمایندگی می‌کنند ادامه دهد.

پنج گروه هجمه کنندگان به نیلی

* پنج گروه به آقای دکتر نیلی حمله کردند. اول رسانه‌های مخالف دولت که در همه موارد به دنبال نشانه‌هایی برای مخالفت هستند و کارشان مخالفت با دولت است نه مخالفت با یک شخص. دسته دوم که به‌ویژه بعد از خروج دکتر نیلی از دولت به ایشان حمله کردند مخالفان آزادسازی و شفافیت هستند. متاسفانه حتی اقتصاددانانی که «نهادگرا» نامیده می‌شوند در این دسته قرار داشتند. البته در دنیا نهادگرایان هم جزو جریان اصلی اقتصاد هستند، ولی در ایران طیفی از اقتصاددانان طرفدار اقتصاد دولتی داریم که «نهادگرا» نامیده می‌شوند. این افراد فرصت را مناسب دانستند که با استفاده از رسانه‌های مخالف دولت، به تفکر اقتصادی که دکتر نیلی آن را نمایندگی می‌کنند حمله کنند. دسته سوم صاحبان و فعالان کسب‌وکارند که با رخدادهای اقتصادی ناامید شدند. گروه بعدی بخشی از مردم ناراضی از وضعیت اقتصادی و دسته پنجم تعدادی از اقتصاددانان هستند که حتی از نظر فکری با دکتر نیلی هم‌سو هستند. این سه گروه آخر پراهمیت هستند چون تصور می‌کردند آقای دکتر نیلی در پدیدار شدن شرایط فعلی بی‌تاثیر نبوده است. اینها به دلیل حضور رسانه‌ای و نقش دکتر نیلی در جامعه علمی نمی‌توانستند باور کنند که چنین شخصیتی در دولت حضور داشته و هیچ‌کس به حرف ایشان گوش نکرده است. بنابراین تصور می‌کردند دکتر نیلی در بن‌بستی که ما گرفتار آن شده‌ایم، رشد نقدینگی، مشکلات بانکی و عدم توسعه بازارهای مالی نقش دارند. اینها تصور می‌کردند دکتر نیلی پیشنهاداتش را ارائه کرده و این پیشنهادات اجرا شده،‌ اما نتیجه نداده و به همین دلیل ایشان از زیر بار مسوولیت شانه خالی کرده و از دولت خارج شده است. به نظر من طرفداران اندیشه‌های دکتر نیلی باید به این سه دسته توجه کنند و پاسخی برای آنها داشته باشند.

* در سال 1397 رویه دولت کاملاً در تضاد با جریان اصلی اقتصاد بود به حدی که ماندن و کار کردن در دولت را برای افرادی مثل دکتر نیلی و دکتر آخوندی بسیار دشوار کرد. از سوی دیگر خصوصاً آقای دکتر آخوندی شخصیتی دارند که در جلسات دولت بسیار محکم نظرات خود را بیان می‌کردند و ممکن بود با ادامه کار بحث‌ها بالا بگیرد و اختلافات و مشکلات بیشتری ایجاد شود.

* دکتر آخوندی از نظر شخصیتی اهل جنگیدن هستند و با اتکا به عقبه سیاسی خود جرات انجام بسیاری از کارها را داشتند. بنابراین کسانی که در دولت با دکتر آخوندی کار می‌کردند بعد از استعفای ایشان دچار نوعی ناامیدی جدی شدند و به این نتیجه رسیدند که دیگر طی کردن این مسیر ممکن نیست. متن استعفای دکتر آخوندی هم نشان می‌داد که ایشان به خاطر تعارض اندیشه با دولت به این نتیجه رسیده‌اند که دیگر نمی‌توان کاری از پیش برد. پیام استعفای ایشان بیشتر به فعالان حوزه سیاستگذاری عمومی و اقتصادی رسید که من به عنوان کسی که مدت‌هاست در این حوزه کار می‌کنم ناامیدم و نمی‌توانم با این سیستم کار کنم. دولت با انتخاب وزیر بعدی نیز این علامت را داد که می‌خواهد کسی در وزارت راه و شهرسازی باشد که صرفاً کار اجرایی انجام دهد.

 سعید اسلامی بیدگلی

*  آقای دکتر سیف بیشتر از اینکه یک رئیس کل بانک مرکزی مستقل باشد، نماینده‌ای از دولت در بانک مرکزی بود. بنابراین اساساً در دوره فعالیت ایشان ما انتظار فعالیت‌های مستقل از بانک مرکزی به مفهوم اقتصادی نداشتیم. بانک مرکزی حتی در رخداد تورم امروز موثر است. بانک مرکزی در دوره اول آقای دکتر روحانی در کنترل حجم نقدینگی، کنترل شبکه بانکی و کنترل بازی پانزی بانک‌ها ناموفق بود و اعمال اصلاح در هر کدام از مسائل بانک‌ها در شرایطی رخ داد که دیگر اصلاح نکردن غیرممکن بود. در واقع هر وقت با سر به دیوار خوردیم چیزی را اصلاح کردیم. اگر به جای آقای دکتر سیف 99 درصد دیگر مدیران دولتی ایران هم در بانک مرکزی بودند همین مسیر طی می‌شد. بنابراین نمی‌توان گفت آقای دکتر سیف شخصاً مقصر است و اگر او نبود این مسائل رخ نمی‌داد، ولی از یک زاویه هم ایشان شخصاً مقصر است چون می‌توانست این پست را قبول نکند. مهم‌ترین دستاورد ایشان هم که ساماندهی موسسات مالی است، در عمل از بدترین روش ممکن یعنی با استفاده از پول بانک مرکزی انجام شد. بنابراین نمی‌توانیم نمره قبولی به ایشان بدهیم، اما در این دولت هر کس دیگری هم بود احتمالاً همین کارها را انجام می‌داد.

* نتیجه بانک مرکزی آقای سیف نتیجه خوبی نبوده است، ولی من فکر می‌کنم این وضعیت نتیجه سیاست‌های آقای سیف نبوده،‌ بلکه نتیجه سیاست‌های دولت بوده است. آقای سیف صرفاً مجری سیاست‌های دولت بوده است با مقاومت کم. انتقادی که به ایشان داریم این است که مقاومت ایشان خیلی کم بود، ولی ایشان به هر حال سال‌ها مدیر بانکی بودند. شاید ایشان یکی از قدیمی‌ترین مدیران بانکی در کشور باشند. نمی‌توان گفت بانک را نمی‌شناختند.

* ما به انتخاب آقای همتی امیدوارانه نگاه کردیم چون تصور کردیم دولت تصمیم گرفته رفتارش را تغییر دهد و تغییر رئیس کل بانک مرکزی نشانه این تغییر است. نمی‌دانم آقای همتی قرار است خودش سیاست‌های بانک مرکزی را تغییر دهد و اگر حرف بی‌ربطی از طرف دولت به او گفته شد مقاومت کند یا نه. من فکر نمی‌کنم این اتفاق بیفتد، اما به نظر می‌رسد این هم یکی از مواردی است که سر سیاستمدار به دیوار خورده و ممکن است کمی عاقلانه‌تر برخورد کند. بنابراین از طریق تغییر رئیس کل بانک مرکزی هم به بازار هم این پیام را داده که می‌خواهد کمی عاقلانه‌تر برخورد کند.

* تغییرات سال 1397 در حوزه اقتصاد بسیار زیاد است. دولتی که تورم را کنترل کرده بود، در عمل این تنها دستاورد مهم خود را از دست داد. در این شرایط ناگهان چندین چهره اقتصادی تغییر کرد. در کوتاه‌مدت ممکن است این تغییرات خوب باشد چون همان‌طور که آقای دکتر سوری گفتند بار سیاست‌های قبلی خالی شده و آرامش پس از طوفان آغاز شده است. با این حال معمولاً بعد از اتفاقاتی مثل جهش ارزی اخیر مدتی آرامش داشتیم، ولی الان به نظر می‌رسد سال آینده هم سالی بسیار دشوار خواهیم داشت.

* یکی از انتقاداتی که در دوره اول به آقای روحانی می‌شد و اوایل دوره دوم دیگر پررنگ شد و حتی زمزمه‌های آن در رسانه‌های تقریباً حامی دولت مثل رسانه خود شما پیچید این بود که صداهایی که از دولت شنیده می‌شود بسیار متفاوت و با یکدیگر متناقض است و مشخص نیست بالاخره کدام یک از این سه گروه سیاستگذاری می‌کنند. در آن دوره تقسیم‌بندی که در مطبوعات می‌شد این بود که یک گروه افرادی مثل دکتر نیلی و دکتر آخوندی هستند، یک گروه افرادی شبیه آقای کرباسیان و آقای جهانگیری هستند که صبغه کارهای اجرایی و سابقه همکاری با احزاب و دولت‌های مختلف را دارند و یک گروه هم تیم آقای نوبخت هستند که تیم نزدیک به آقای روحانی در دوره حضور ایشان در مرکز تحقیقات استراتژیک هستند. با اتفاقات مختلفی که رخ داده، امروز فکر نمی‌کنم کسی بتواند از عملکرد اقتصادی دولت دفاع کند.

* شانس بسیار بزرگ دولت این است که تحریم هست تا برای وضعیت اقتصادی بهانه داشته باشد چون اگر تحریم هم نبود ما تقریباً با همین وضعیت مواجه بودیم. بدون تحریم‌ها شاید فقط وضعیت رشد اقتصادی متفاوت بود چون نفت در آن اثر پررنگی دارد، اما در حوزه تورم و رکود، بدون تحریم هم همین وضعیت را داشتیم. به نظر می‌رسد بعد از همه این گیرودارها غده‌ای که در حال رشد است نوع تفکر آقای نوبخت است که دارد بزرگ می‌شود و همه دولت را گرفته است. آقای جهانگیری هم دایره تفکرش در دولت کوچک شده و هم اعتبار شخصی‌اش در داخل دولت و نزد مردم به‌شدت از دست رفته است چراکه واضح‌ترین تصمیم اشتباه را که نماد و ویترین تصمیمات اشتباه دولت است آقای جهانگیری اعلام کرده است. نوع تفکر آقای دکتر نیلی و آقای دکتر آخوندی هم عملاً از بدنه دولت به طور کامل خارج شده است. بنابراین از سه گروهی که در آغاز در دولت آقای روحانی وجود داشت در نهایت بازی را تیم آقای دکتر نوبخت برده است.