مهار لویاتان در افغانستان

کدخبر: 433670
غول بنیادگرایی از شیشه بیرون جهیده است و از شکل جنبشی کوهستانی و اشراری راهزن تبدیل به امارتی اسلامی گردیده است. پیشروی های سریع تاریخ سازی قهرمانانه شکست انگلیس، شوروی و آمریکا را به فتوحات خود اضافه خواهند کرد و با آنکه با همسایگان و قدرت های بزرگ بین المللی و منطقه ای مذاکره صلح انجام داده اند اما ایدئولوژی آنها بسط گرایانه است.
روح الله اسلامی

افغانستان صحنه بازی قدرت های بزرگ قرار گرفت و در آن تمرین نظم سازی جدید برای ساخت دولت کشورهای قرن بیست و یکم به رهبری آمریکا انجام شد. پس از بیست سال آمریکا از نیروهای خود را از افغانستان خارج کرد و طالبان شهر به شهر با سرعت زیاد قلمروهای بیشتری فتح کردند. سرعت برق آسای فتح ولسوالی ها بدون مقاومت شدید آینده ای مبهم ایجاد کرده است به نحوی که قرار است جنبشی تروریستی که قبلا سابقه حکمرانی بدون مشروعیت داخلی و بین المللی را تجربه کرده است اکنون بار تجدید نظر تکنیکی امارت اسلامی تشکیل دهد. افغانستات به دست طالبان افتاده است و امارت اسلامی افغانستان با سازوکارهای جهاد و بیعت و انگیزه فراوان از شکست کفار همسایه ایران گردید.

1-بازگشت چرخه ابن خلدون

ایران همیشه چهارراه عبور اقوام بیانگرد بوده است و طوایف کوچ رویی که اگر متحد می شوند هیچ قدرتی جلوی آنها را نمی توانست بگیرد. طوایف بدوی که شهرها را نشانه گناه و نادیده گرفتن احکام الهی می گرفتند و هر گونه رفتار با آنها را حلال می دانستند. عامل پیروزی بدوی ها بر حضری ها در سه مولفه بود. ابتدا ویژگی های خونی، نژادی و قبیله ای است که گروه های سخت کوش و شجاع را به یکدیگر پیوند می داد. همبستگی و حمایت های قبیله ای عامل غلبه بر مشکلات در جنگجویان صحرا بود. عامل دوم اعتقادات ماورایی بود که آنها گمان می کردند دارای تایید الهی هستند و با فکر ساده همواره خداوند یاور و بهشت موعود منتظر آنها است. در نهایت نیز غنایم و غنیمت ها بدوی ها را با چنان عجله ای به سمت باغ، خانه، زندگی و فرزندان حضری ها می کشاند که بهشت را نه در آخرت که در زمین پیاده سازی کنند. پیوند قبیله، عقیده دینی و غنیمت در طالبان که مجموعه گروه های تروریستی هستند عامل پیشروی آنها را شکل داده است. ساختارهای قبیله ای و سازه های عصبیتی همان شکل و محتوای تحلیلی است که ابن خلدون از چرخه جماعت های انسانی ترسیم می کند. اکنون نیز حضری های افغانستان به دام بدوی ها گرفتار شده اند و عصبیت قبیله ای با سرعت بالا و انگیزه غنیمت شهرها را تصرف می کند.

2-شکست دولت ملت سازی

چرخه ابن خلدون با افزایش شمار تحصیل کردگان، ایجاد طبقه متوسط، اضافه شدن دموکراسی به دیوان سالاری، مهار قدرت طوایف و قبیله ها، شکل گیری جامعه حزبی و مدنی و حکومت قانون در هم می شکند و جای خود را به دولت کشور ملی مدرن می دهد. نظریه ابن خلدون برای قرن ها به علت تداوم سازه ها و ساختارهای قبیله ای ادامه داشت و تا حکومتی رام و انسانی و مدنی می گشت با اتحاد قبایل بدوی سرنگون می شد. با شکل گیری تکنولوژی های جدید و حمله آمریکا و متحدان دولت ملت سازی جدید متناسب با عصر اطلاعات در افغانستان شکل گرفت. ایجاد راه و جاده های مواصلاتی، توانمندسازی زنان، ارتش و بوروکراسی ملی و سیاست گذاری مدرن شکل گرفت. جامعه مدنی و رسانه های آزاد به وجود آمد و به ناگاه سطح تحلیل رویدادهای سیاسی افغانستان از نظریه های ابن خلدون به اندیشه های سیاسی جان استوارت میل متحول گردید. این نظم نوین به جای آنکه در داخل به شکل بومی ریشه بدواند و بتوانند همگرایی مسالمت آمیزی میان اقوام و فرقه ها ایجاد کند بر اساس سیاست گذاری قومیتی پشتونستانی استوار گردید. روابط با همسایگان به هم ریخت و حکومت در اواخر با دو سر به اختلاف و خنثی کردن تصمیمات ملی مشغول بود. به تدریج دولت ملت سازی بر اساس شایسته سالاری و حکومت قانون و احترام به اقلیت ها جای خود را به فساد سیستمی و دعواهای زبانی و حمایت های قومیتی دارد. در چنین فضایی بار دیگر عصبیت ابن خلدون در اتحاد گروه های بنیادگرا که اتفاقا مورد توجه دولت مرکزی و آمریکا بودند و در استیضاح مذاکرات صلح مشروعیت پیدا کرده بودند پدیدار گشت.

3-برآمدن لویاتان اسلامی

غول بنیادگرایی از شیشه بیرون جهیده است و از شکل جنبشی کوهستانی و اشراری راهزن تبدیل به امارتی اسلامی گردیده است. پیشروی های سریع تاریخ سازی قهرمانانه شکست انگلیس، شوروی و آمریکا را به فتوحات خود اضافه خواهند کرد و با آنکه با همسایگان و قدرت های بزرگ بین المللی و منطقه ای مذاکره صلح انجام داده اند اما ایدئولوژی آنها بسط گرایانه است. لویاتان اسلامی در افغانستان به نام امارت اسلامی شکل خواهد گرفت. هر چند در ابتدا سعی می کنند شعارهای تجدید نظر طلبانه بدهند و به اسم امنیت و صلح و مبارزه با فساد عفو عمومی اعلام کنند اما به محض گرفتن دیوان سالاری و ارتش قدرت خویش را در جامعه و سپس در مورد همسایگان اعمال خواهند کرد. لویاتان اسلامی در سرزمینی که ملت آن تجربه مدرسه و دانشگاه دارد و با اینترنت و شبکه های اجتماعی و رسانه های آزاد آشنا است کار راحتی نیست و نمی تواند شبیه حکمرانی در دوره قبل باشد. امارت اسلامی در حرکتی تکنیکی، اهداف استراتژیک خود را مخفی می کند اما به محض استقرار در مورد، زبان فارسی، هنر و فرهنگ ایرانی و دستاوردهای جوانان و زنان اقدام خواهد کرد. الزامات لویاتان اسلامی گفتمان امارت را به سمت امتیاز دهی در راستای کسب قدرت کامل سوق خواهد داد اما بر خلاف کنفرانس بن در گردهمایی دوحه اجماع قرارداد اجتماعی برای نوشتن قانون اساسی و همینطور مکانیزم انتخابات به رسمیت شناخته نمی شود و به جای آن بیعت و اجرای احکام اسلامی بنیادگرایانه بدیهی قلمداد می گردد.

4-بنیادگرایی هم مرز ایران

هر چند رفتن آمریکا از منطقه خطرات حمله مستقیم و پایگاه های تهدید زا علیه ایران را کاهش خواهد داد اما فرایند در فرایند انتقال به خصوص در خلا قدرتی که شکل گرفته است در صورت منفعل بودن دیپلماسی ایران و بی توجهی به دولت و ملت افغانستان لویاتان بنیادگرایی امارت اسلامی با رگه های عقیدتی و قومیتی همسایه تهدید آفرین ایران خواهد گردید. خراسان محل برآمد خورشید و پایه شرقی ایران دارای مکتبی است که از هرات تا بلخ و سمرقند و نیشابور و سیستان امتداد دارد. امارت اسلامی به لحاظ محتوایی با فرهنگ خراسانی و ایرانی سر سازگاری ندارد و ساده اندیشی بدوی آنها زندگی ملت افغانستان را به دوره ای سیاه و تاریک می کشاند. حلقه محافظتی زبان فارسی، فرهنگ تشیع و ادبیات ایران که حضور پررنگ و همدلانه ای در قامت ایران بزرگ فرهنگی دارد با قدرت گیری طالبان کمرنگ خواهد شد. در صورت دیپلماسی فعال و همراهی افکار عمومی و حکومت افغانستان و سیاست خارجه متوازن انتظار می رفت ایران هرات را به لحاظ حفظ جان و مال و بناهای تاریخی حفظ کند و مانع از تصرف آن گردد. با توجه به سیاست های وابسته ارگ و کم توجهی به فرهنگ فارسی و حذف ایران از مذاکرات صلح تنها می توان با دیپلماسی فعالانه مانع ظهور بنیادگرایی تروریستی در اطراف مرزهای ایران گردید. حکمت خراسان از نظام الملک تا جوینی، از فردوسی تا خواجه نصیر الدین طوسی خویشکاری رام و ادب کردن بدوی ها را انجام داده اند و اکنون رسالت ایران نیز چنین است. راه کار مشارکت فعالانه در فرایند صلح و حمایت از نوشتن قرارداد قانون اساسی با مکانیزم انتخابات است که در غیر اینصورت در شرق کشور، لویاتان اسلامی با عصبیت قومیتی خواهیم شد که مشکلات امنیتی فراوانی ایجاد می کند. بیعت و امارت اسلامی به نسل کشی و تغییر قومیتی و قطع ارتباط باشندگان افغانستان با ایران منجر خواهد شد. به لحاظ عقلانی، دینی و انسانی افغانستان باید اولویت سیاست خارجی ایران گردد که با خرد و دانش می توان بازی خطرناک شکل گرفته را تغییر مسیر داد.  

 

 

 

تیتر یک
از دست ندهید
بلیط هواپیما