کدخبر: ۳۳۷۴۸۱ لینک کوتاه

انتقاد از کمپین های نمایشی / وظایف پلیس در برابر دوچرخه روشن است

یک فعال حوزه محیط زیست گفت :وظایف پلیس در رابطه با دوچرخه واضح و مشخص است و حتی عدد جریمه نقدی برخورد با سد معبر در مسیر ویژه دوچرخه هم تعریف شده و علت این میزان بی عملی از طرف نیروی انتظامی واقعا جای سوال دارد.

 به گزارش اقتصادنیوز ، پریسا پیمان، فعال محیط زیست و رسانه  در گفتگویی چالش های استفاده از دوچرخه در تهران را تشریح می کند که بخش پایانی آن را می خوانید : 

نظرتان در رابطه با کمپین ها، نمایشگاه ها و همایش های برگزار شده پیرامون دوچرخه چیست؟ این کارها را چقدر در بهبود شرایط دوچرخه موثر می دانید؟

همایش هایی که برگزار می شود تا اندازه ای موثر هستند اما اکثرا منطقه ای و محله ای بوده و اطلاع رسانی خوبی ندارند. و نهایتا در گروه های دوچرخه سوار اطلاع رسانی میشود در نتیجه هر بار شما آدم های ثابتی را خواهید دید.

 یک همایش بزرگ با اطلاع رسانی خوب هم که قرار بود سال 98 در پارک لاله تهران برگزار شود، به دلایلی  جلویش گرفته شد.  به عنوان یک دوچرخه سوار که با انواع مشکلات معیشتی و مالی هم مواجه هستم به شما عرض می کنم که تردد با این وسیله می تواند به شادابی و سلامتی جسمی و روحی انسان به حد زیادی کمک کند به طوریکه دوچرخه سوارها افرادی صبورتر هستند و تا به حال ندیده اید که یک دوچرخه سوار دستش را با خشم روی بوق بگذارد یا پشت چراغ قرمز ترمز دستی کشیده و با قفل فرمان برای دعوا به استقبال همشهری اش برود!

در مورد کمپین ها گفتنی بسیار است. برگزاری همایش و سمینار سالهاست به محلی برای رانت در دستگاه های دولتی و حیف و میل کردن بودجه ی بیت المال تبدیل شده است. خصوصا در بهمن و اسفند ماه هر سال، شاهد انبوه دعوتنامه ها از همایش ها و سمینارهایی هستید که در بدو ورود به نهاد دولتی، با یک طرح شروع به کار کرده و سپس دبیرخانه ی دائمی تشکیل میدهند و این چپاول و هدررفت بودجه را نهادیه می کنند. از مقاله هایی که اکثرا از آنها اصطلاحا آبی برای مملکت گرم نمی شود، ریخت و پاش بروشورها و کاتالوگ هایی که از محل همایش یک راست به سطل زباله ی منزل مدعوین راه خواهد یافت گرفته، تا دعوت از اساتید خارجی و تحمیل هزینه های دلاری به کشور در شرایطی که کارهای مهم روی زمین مانده بسیار داریم. سال گذشته و امسال به لطف کرونا این کارها معلق مانده است.

یا در مورد نمایشگاه، نیم نگاهی به سطح و سبک نمایشگاه های بین المللی و تفاوت هایشان با داخلی ها بیاندازید. شاید فقط بتوان نمایشگاهی که در خیابان حجاب با حضور تولیدکنندگان و ارائه دهندگان خدمات و محصولات حوزه دوچرخه را نمایشگاه موثری دانست اما همین تجربه در سال 98 به طرز عجیبی در بی کیفیت ترین شکل ممکن اجرا شد.

تعداد شرکت کنندگان در زمینه تولید دوچرخه در نمایشگاه آفتاب از تعداد انگشتان یک دست بیشتر نبود. شخصا به این نمایشگاه مراجعه کردم و جای تاسف داشت که در جایی کاملا خارج شهر بدون هیچ مراجعه کننده ای نمایشگاه برگذار و توسط مسئولین جزء بیلان کاری رد می شود.

من نمی گویم نمایشگاه، سمینار و همایش بد است یا کلا حذف شود؛ بلکه حرفم این است که چرا فقط به برنامه های نمایشی و مقطعی اکتفا می کنیم؟ یا به کارهایی می پردازیم که به لحاظ فرهنگی با کشور ما سازگاری ندارد. نمونه ی بارز این گفته را در طراحی تعداد بیشماری اپلیکیشن تحت لقای شرکت های دانش بنیان و استارت آپ ها می توان مشاهده کرد. سوال من از شما این است که یک شهروند چه تعداد اپلیکیشن می تواند روی گوشی موبایلش داشته باشد؟ یا اساسا آیا جامعه ی ما به این میزان با اَپ در ارتباط است؟ کسی بررسی کرده طی سالهای گذشته چه مقدار بودجه بیت المال صرف همین اَپ ها شده است؟ و حالا گویا قرار است باز هم بخشی از بودجه دوچرخه در همین راه هدر برود و نصیب شرکتی نورچشمی شود، بدون مطالعه و درس گرفتن از تجربیات پیشین. گاهی فکر می کنم حجمه فشار رسانه ای از طرف شرکت هایی که از کنار این مسائل نانی می خورند به قدری زیاد است که مدیران ما را مسحور خودش کرده است، و آنها را از اندکی تامل در تصمیم گیری وامیدارد. همین الان می توانید یکی از اپلیکیشن های شکست خورده را که هنوز بر در و دیوار شرکت مترو خودنمایی می کند ببینید. چند نفر تا به حال در فیدیبو کتاب خوانده اند یا اساسا می دانند که چیست؟

در رابطه با آسیب شناسی کمپین ها هم حرف بسیار است. راه اندازی برخی کمپین ها، همایش ها، سمینارها و نمایشگاه ها، گویا قصدی جزء اهداف اقتصادی برای عده ای خاص ندارد. نمونه آن کمپین "ما مسیر دوچرخه می خواهیم" و نمایشگاه اخیر دوچرخه در مجموعه شهر آفتاب است. همایش ترافیک هم خدا را شکر به لطف کرونا فعلا تعطیل شد. خرید دوچرخه برای بچه های روستایی تحت عنوان کمپین نوچرخه، هم یکی دیگر از نمونه هاست که متاسفانه همگی در ظاهر بسیار شیک و فانتزی هستند اما در باطن ...

به جرات می توانم بگویم به غیر از کمپین سه شنبه های بدون خودرو، که الگوی خارجی آن روز بدون خودرو  قبلا در کشورهای دیگر بسیار موفق عمل کرده، و در ایران نیز نتایج بسیار خوبی داشته است، الباقی کمپین ها، با وجود دارا بودن ارزش های بومی و منطقه ای، بار نمایشی بیشتری دارد تا عملکردی. 

 به عنوان مثال، کمپین ما "مسیر دوچرخه می خواهیم"در شرایطی راه اندازی شد که به نظر میرسید تقاضا برای افزایش تعداد دوچرخه سواران، مطالبه جدی تری نسبت به مسیر دوچرخه بود؛ ناگفته نماند، اگر چه داشتن مسیر دوچرخه برای یک دوچرخه سوار از مسائل مهم و راهبردی ست، اما شاید در رتبه سوم یا چهارم از نیازهای یک دوچرخه سوار شهری قرار گیرد. نخستین عاملی که به نظر بنده که خودم دوچرخه سوارم، برای یک دوچرخه سوار از اهمیت ویژه ای برخوردار است، مباحث فرهنگی و قانونی ست. گواه این مطلب، شرایط فعلی مسیرهای احداث شده است. من بارها در خیابان شاهد عبور دوچرخه سوار از کنار مسیر بودم به جای داخل مسیر. در این مسیرها که شهرداری تهران برای راه اندازی و نگهداری آن هزینه ی سنگینی را متحمل گردیده، دوچرخه سوار هیچگونه امنیتی برای تردد ندارد. کفپوش مسیرها بسیار نامناسب است؛ طراحی مسیرها در طول شهر غیرکارشناسی صورت پذیرفته و انقطاع و تغییر مسیرها سبب می شود دوچرخه سوار آنرا گزینه ی مناسبی برای تردد نداند؛ از همه مهم تر مسیرها در عمل به مسیر تردد موتور سوار تبدیل شده تا دوچرخه؛ پارک موتورسیکلت و حتی خودرو در مسیرها، تیر خلاص را به این ریل های پر هزینه شلیک کرده و بنده به عنوان دوچرخه سوار کمتر رغبت می کنم از این مسیرها تردد نمایم چرا که خطر جانی برای خودم و خطر آسیب به دوچرخه ام بسیار جدی ست.

در کمپین خرید دوچرخه برای کودکان روستاهای محروم هم جای سوال بسیار است. متاسفانه برگزارکنندگان به سوالات ِ بنده به عنوان یک فعال اجتماعی پاسخی ندادند، و این کمپین هم مانند بسیاری کارهای دیگر که هیچ کارشناسی برای انجام آنها صورت نمی پذیرد، در میان رنگ و لعاب فانتزی اش برگزار شده، و عوارضش را به جای خواهد گذاشت، و البته برای برگزارکنندگان، نمایش خوبی ست و برای اشخاصی نانی هم در پی دارد.

 اخیرا کلیپ هایی  تهیه شده توسط شهرداری تهران با محور آموزش مدیریت پسماند در فضای مجازی منتشر شد. در نگاه اول به نظر می رسید شهرداری از خواب خرگوشی اش بیدار شده و به فکر آموزش شهروندی افتاده است. اما با مشاهده ی چند قسمت منتشر شده، ماجرا برایم عوض شد. سناریویی پر از اشکال محتوایی و اجرایی و نگاهی نه طنزگونه بلکه تمسخر آمیز به موضوع محیط زیست، دادمان را به آسمان برد. بالاخره یکی از هنرمندان علاقه مند به محیط زیست، بدون واهمه از برچسب زنی ها، اقدام به نقد محتوای این کارها نمود. خانم میترا حجار به خوبی به برخی نکات غیرکارشناسانه در این طرح اشاره کرد؛ با مشاهده ی این کلیپ ها ذهن من به عنوان مخاطب به این سمت می رود که، چطور و تحت چه ساز و کاری این قرارداد میان تهیه کننده و شهرداری تهران منعقد گردیده و پولی که احتمالا قابل توجه هم هست، پرداخت گردیده و کاری با کمترین کیفیت ممکن در محتوا تحویل گرفته شده ؟ حتی اگر کسی به رایگان چنین کارهایی را ساخته باشد شهرداری نباید اجازه دهد نامش پای این کارها بیاید چه رسد به اینکه پول هم بدهد.

همین موضوع باعث شد تمایل پیدا کنم در رابطه با کمپینی که اخیرا راه اندازی شده، سوالاتم را با صدای بلند بپرسم. چرا که قبلا در اینستاگرام در کامنت و دایرکت پرسیدم و نه تنها پاسخی دریافت نکردم، بلکه مورد اهانت قرار گرفتم که قصدم خراب کردن ِ یک حرکت خیرخواهانه ست. چیزی که احتمالا عده ای به خانم حجار هم نسبت داده اند اما ایشان واهمه ای از گفتن حقیقت نداشته . قبلا بگویم که اینها صرفا چند سوال است و دلیلی ندارد مورد پرخاش قرار گیرد. اگر پاسخ قانع کننده دارند چرا باید از انتشار بترسند؟

سوالات من از برگزار کنندگان کمپین نوچرخه، به عنوان یک فعال اجتماعی که تمایلی به چسباندن کلمه محروم به فرزندان عزیز روستایی هموطنم   ندارم اینهاست :

چه تعداد دوچرخه از چه شرکت و برندی با چه کیفیت و استانداردی قرار بود خریداری شود؟

چرا در ابتدای کار فراخوانی عمومی داده نشد تا کلیه ی تولیدکنندگان داخلی و واردکنندگان دوچرخه های باکیفیت خارجی فرصت همراهی در کمپین را داشته باشند؟ شخصا با چند تولیدکننده و واردکننده اصلی دوچرخه گفتگو کردم و بی خبر بودند از کمپین. درحالیکه با نشر فراخوان عمومی می توانستیم از کلیه پتانسیل های بخش خصوصی بهره ببریم، چرا برگزار کنندگان به صورت انحصاری کار را شخصی پیش بردند؟

علت عدم شفافیت در ارائه ی جزئیات کار چیست؟ آیا این احتمال را در ذهن مخاطب بیشتر نمی کند که تامین منافع شخصی از اهداف بوده؟

علت اعلام شماره حساب شخصی در جمع آوری پول چیست؟ درحالیکه این همه موسسه محیط زیستی معتبر و خوشنام در کشور داریم، که مطابق قانون ملزم به ارائه دفاتر مالی خود به مراجع قانونی هستند و شائبه سوء استفاده مالی در آنها کمتر است؛ آیا پیشبرد این کار با شماره حساب شخصی قدری سوء تفاهم برانگیز نیست ؟

از همه مهمتر اینکه چرا فراخوانی عمومی قبل از راه اندازی کمپین داده نشد تا فعالین بخش دوچرخه سواری دور هم جمع شوند و بتوان از نظرات و همفکری آنها برای نحوه ی اجرا بهره برد؟

آیا عوارض اجتماعی اجرای این کمپین با هدفِ روستاها بررسی شده است؟

به چند روستا قرار است دوچرخه داده شود؟ و هر روستا چند کودک دارد؟ رفتن یک یا پنج دوچرخه در روستایی که بیست تا سی کودک دارد، چه بلایی بر سر بقیه خواهد آورد؟ مسلما توان یک کمپین کم است و نمی توان توقع داشت به تمام بچه های یک روستا دوچرخه بدهد. و از آن گذشته فاصله بین روستاها کم است و این کمپین مگر چند روستای کنار هم را پوشش می دهد؟

چطور ممکن است حاضر باشیم به تعداد محدودی کودک آن هم در منطقه ای به قول خودشان محروم، دوچرخه بدهیم و فکری برای بقیه بچه ها نکنیم؟ آیا به این فکر کرده اند که اختصاص دوچرخه به یک یا چند کودک و داشتن حس مالکیت آنها، باعث می شود دوچرخه شان را نهایتا چند مرتبه به کودک همسایه قرض بدهند و بعد همواره او باید نظاره گر ماجرا باشد؟ و تکلیف کودکی که والدین او در فقر به سر می برند، و توان خرید دوچرخه را برای کودک شان ندارند چه می شود ؟ نمونه خوبی از این اقدام در سیستان و بلوچستان انجام شده است. من حتی این نمونه را به برگزارکنندگان کمپین معرفی کردم اما پاسخی نگرفتم. در این مورد شخصی در سیستان و بلوچستان یک کیوسک دوچرخه در روستا درست کرده و به این صورت میشود از بابتِ عدمِ تبغیض میان بچه ها آسوده خاطر بود.

متاسفانه با شروع تحویل دوچرخه ها، تمام ترس هایم به واقعیت تبدیل شد. در فیلمی که در اینستاگرام از تحویل دوچرخه ها در روستا دیدم، آه از نهادم بلند شد وقتی دختران یا بچه های کوچک روستا با حسرت به عده محدودی که دوچرخه ها را تحویل می گرفتند نگاه می کردند. باید از برگذار کنندگان کمپین پرسید چطور بدون مطالعه اجتماعی و با بدترین روش، کار خیری می کنند که شاید شرش بیشتر باشد؟ بعد از مدتی دیدم که به اعتراض ها توجه کرده و به دخترها هم دوچرخه داده اند. اما مشکل به این سادگی حل نمی شود و این طرح مسئله زیاد دارد.

بهتر نیست قبل از همه ی این کارها دورهمی هایی توسط فعالین ترتیب داده شده و از خرد جمعی برای کار بهره ببریم و به کارهای هیجانی، نمایشی و پر از آسیب پایان دهیم؟

از آن گذشته، به اعتقاد من، کسی که بخواهد کار خیری کند، نیاز به این همه سر و صدا ندارد، و نمایش و نشان دادن خودش اینقدر مهم نیست؛ بسیاری گروه های جهادی و افرادی هستند که هیچ کس آنها را نمی شناسد و سالهاست در خفا کارهای ارزشمند زیادی صورت داده اند؛ و خلاصه اینکه درد در این حوزه بسیار است؛ و کارهای خیر گاهی با بی فکری، پتانسیل های خوب شان را حرام می کنند. 

سؤال اینجا پیش می‌آید که چرا وضعیت دوچرخه‌سواری باید اینگونه باشد، آیا رقم زدن چنین شرایط بدی، ذینفعانی دارد؟

 بی‌شک بله. متاسفانه شهرداری سلامت شهروندانش را در ازای پول اندکی می‌فروشد و اینجاست که توسعه حمل‌ونقل پاک تنها در حد یک شعار باقی می‌ماند. شاید خنده دار باشد اما زمانی که با شماره‌ سازمان حمل و نقل و ترافیک تماس می‌گیرید، اولین کد داخلی که اعلام می‌شود، واحد صدور آرم طرح ترافیک است؛ این نشان می‌دهد که چقدر ساده و ارزان سلامت انسان‌ها در این شهر به حراج گذاشته می‌شود. اساساً ماهیت چیزی به عنوان طرح ترافیک، زیرسوال است. چرا طرح داریم و چرا اینقدر راحت و ارزان می شود آنرا خرید؟ به نظرم طرح ترافیک به محلی برای کسب درآمد آنهم از نوع ناپایدار و ناسالم، توسط شهرداری تهران تبدیل شده است؛ دقیقا چیزی مانند تراکم فروشی. باورش سخت است اما مدیران شهری ما، هوای لازم برای تنفس شهروندان را به ارزان ترین قیمت می فروشند. شرکت های خودروساز و مدیران شهری هر دو ذینفعانی هستند که از آلودگی هوا در این شهر منتفع می شوند.

حالا هم که کرونا آمده، با شعار حفظ سلامت شهروندان، محدودیت طرح کلا برداشته شده. و سوال اینجاست که آیا راه های بهتری برای حفظ سلامت و مقابله با کرونا وجود نداشت؟ آنها که وسیله ترددشان مترو و بی آر تی بود همچنان با همان وسایل تردد می کنند و حذف طرح ترافیک عملا فقط از بین رفتن سلامت شهروندان با آلودگی هوای بیشتر است. در تهران قبل از کرونا، آلودگی ما را خواهد کشت.

به نظر می رسد مطالبه ی مردمی در رابطه با دوچرخه سواری در تهران ضعیف عمل می کند؛ ان جی اوها در این موارد می توانند نقش مهمی را ایفا کنند؛ شما حضور ان جی اوهای فعال دوچرخه در تهران را چطور می بینید ؟

اتفاقا بسیاری از این رخدادها به دلیل کم کاری و یا ندانم کاری برخی ان جی او هاست. یک ان جی او نباید وابسته به دولت باشد چون در این صورت نمی تواند به نقد دولت بپردازد. در حوزه دوچرخه من فعالی که موثر عمل کرده باشد و مطالباتش تاثیر واقعی در دوچرخه در شهر تهران گذاشته باشد تقریبا سراغ ندارم. فعالیت هایی صورت می گیرد که همه ارزشمند هستند و باید قدردان بود اما ان جی او های ما به ارگان های دولتی وابسته اند. یا بخش نمایشی کارها به تاثیرگذاری و درست بودن برایشان ارجحیت دارد.

فردمحوری مشکل بعدی این ان جی او هاست. درحالیکه این کارها به صورت گروهی جواب می دهد؛ اما چون متکی به فرد است، با مشکل پیش آمدن برای فرد، گروه از هم می پاشد. با یکی از این گروه ها از نزدیک آشنا بودم و در چند برنامه شان شرکت کردم و با مشکلاتی که برای سرپرست گروه پیش آمد، کار کلا متوقف شد.

قیمت یک ان جی او در تهران چقدر است؟ چند سطل رنگ و کارت هدیه و تعدادی کوله پشتی و لباس؟ آیا ارزش ان جی اوهای ما همین حد است؟ جیک جیک و به به و چه چه کردن برای مدیران که نشد کار. بسیاری از فعالین در مقابل اتفاقات سکوت می کنند چون اگر حرفی بزنند دیگر نمی توانند از واحد مربوطه کمک مالی دریافت کنند و به این شیوه نمی توان گفت مطالبه مردمی. از آن گذشته کمک مالی دریافت شده هم آنقدر ناچیز و کم ارزش است که دردی دوا نمی کند. در مورد خبرنگاران هم وضع همین است. آنها مصاحبه می کنند و به تملق مدیران می پردازند. مصاحبه هایی از رادیو پخش می شود و در آن به چالش های پیش روی دوچرخه سواران و سوالات ما درست پاسخ داده نمی شود.

گروه هایی هم در تهران رکاب زنی گروهی می کنند که به نظرم چون معمولا این کار به صورت نمایشی و بعضا با لباس مخصوص دوچرخه سواری صورت می گیرد، نمی تواند تاثیر چندانی در ترویج دوچرخه سواری شهری داشته باشد. این نوع رکابزنی ها حتی اگر در کلام و شعار، هدف دیگری را دنبال کند، در اذهان عمومی بیشتر تفریحی و ورزشی به نظر می رسد. هدف این است که دوچرخه به عنوان یک مُد حمل و نقل شهری دیده شود و پیرامون این موضوع مطالباتی صورت گیرد.

در رابطه با همکاری های بین بخشی در مورد موضوع دوچرخه نظر شما چیست ؟

حمل و نقل و ترافیک و به طور کلی مسائل شهروندی از جمله موضوعاتی ست که به صورت قانونی و ماهیتی به ارگان های زیادی مربوط می شود؛ از وزارتخانه هایی که می توانند نقش بسیار موثری در اطلاع رسانی در زمینه دوچرخه داشته باشند، می توانم به وزارت ورزش و جوانان، و وزارت بهداشت اشاره کنم. حقیقتا در رابطه با شرح خدمات واحدهای حاضر در این دو وزارتخانه مطالعه ای نداشته ام اما به نظرم حتی اگر شرح خدمات مستقیمی نداشته باشند، مسئولیت اجتماعی و ماهیت وجودی شان حکم می کند در این رابطه منفعل عمل نکنند.

دفتر حمل و نقل عمومی و ترافیک شهری در سازمان شهرداری ها و دهیاری ها، از جمله اداراتی بود که از کمپین "سه شنبه های بدون خودرو" حمایت کرد و خودش را حامی دوچرخه سواری نشان داد اما این دفتر هم تا جایی که در جریان هستم صرفا به همایش و برگزاری جلسه اکتفا نموده و کار فرهنگی درخوری صورت نداده است. شخصا مراجعه و جلساتم با این دفتر و تلاش برای کار رسانه ای و فرهنگی، به هیچ نتیجه ای نرسید؛ دریغ از یک همراهی جزئی توسط مدیر این واحد در زدن یک معرفی نامه ساده. گو اینکه همه فقط حرف های شیک می زنند و موقع عمل شانه خالی می کنند.

آموزش و پرورش هم که در خوابی خرگوشی به سر می برد و همه کار می کند الا آموزش و پرورش و ترجیح می دهم در مورد این وزارتخانه وارد جزئیات نشوم چون به نظرم نگفته بر همه عیان است.

وظایف پلیس در رابطه با دوچرخه واضح و مشخص است و حتی عدد جریمه نقدی برخورد با سد معبر در مسیر ویژه دوچرخه هم تعریف شده و علت این میزان بی عملی از طرف نیروی انتظامی واقعا جای سوال دارد.

البته طرح پلیس دوچرخه سوار برای بسیاری از فعالیت های پلیس خصوصا گشت زنی در مسیرهای دوچرخه و پیگیری تخلفات موتورسیکلت سواران بسیار عالیست اما متاسفانه هیچ اصرار و مطالبه ای برای پیگیری انجام این طرح وجود ندارد.

در بخش پایانیِ صحبت هایم  اشاره می کنم به بودجه شهر تهران و اسناد بالادستی در رابطه با دوچرخه؛ در کتابچه بودجه راهنمای شهروندان که به همت خانم الهام فخاری عضو  شورای شهر تهران در سال گذشته به چاپ رسید، 161 میلیارد و پانصد میلیون تومان عددی ست که برای دوچرخه و پیاده اختصاص داده شده است. سوال اینجاست که چه میزان از این بودجه محقق شده و چه کارهایی برای پیاده و دوچرخه صورت پذیرفته است ؟ آیا میزان بازدهی و کیفیت این کارها بررسی شده؟ و آیا ما می توانیم امیدوار باشیم که عملکردها همچون شعارها به سمت شهر انسان محور پیش رود و از آمار کشته ها خصوصا عابرپیاده و دوچرخه کم شود؟ اینکه فرد یا افرادی در بدنه سازمان حمل و نقل و ترافیک توانایی اداره یک واحد را ندارند و به جای بهبود شرایط و برون سپاری های درست، با بهانه کمبود نیرو یا نداشتن عنوان و دستورالعمل، دست از کار می کشند و جلوی پروژه های خوب را هم می گیرند یا کارهایی را که شروع کرده همگی را ابتر رها می کنند باید توسط بازرسی شهرداری تهران بررسی شود. به شخصه در رابطه با پروژه های "گروه ساعت زمین" از مطالبه و پیگیری دست نخواهم کشید و به بازرسی کل شهرداری تهران شکایت کرده ام.

درحال حاضر با پاندمی پیش آمده و شرایط فعلی که فاصله گذاری اجتماعی را اجتناب ناپذیر می کند، دوچرخه یکی از بهترین وسایل تردد شهری ست؛ چیزی که در سایر کشورهای درگیر به موقع فهمیده و اجرا شده. امیدوارم مدیران تهدید کرونا را به فرصت تبدیل کرده و بر این موج سوار شوند. و یادشان نرود که بهترین راه برای چنین موج سواری مفیدی، رسانه است. درحال حاضر در بسیاری شهرستان ها اگر اندکی کار فرهنگی و تبلیغات رسانه ای صورت پذیرد، بدون مسیر و زیرساخت خاصی می توان شاهد افزایش چشم گیر دوچرخه سواران بود.

در انتها باید بگویم من در این مصاحبه خیلی صریح حرف زدم و این صراحت ممکن است برای برخی افراد خوشایند نباشد. اما امیدوارم صراحت لهجه باعث شود اقدامات موثری صورت گیرد. در فضایی که فرصتی برای گفتگو فراهم نمی شود، ما رسانه ای ها گاهی مجبوریم از ادبیات نقادانه آن هم با تندی استفاده کنیم، و امیدمان به بهبود اوضاع ست.

رئیس سابق سازمان حمل و نقل و ترافیک متاسفانه علی رغم حرف های قشنگ، تخصص و کار عملیاتی در این زمینه نداشتند. ایشان حتی دستور اقدامی را که روی طرح ما زدند، لازم الاجرا نکردند.

انشااله با تغییر مدیریت، در سطح اجرایی نیز مدیران کارآمدتری انتخاب شده و مدیران جدید واقعا به شهر انسان محور اعتقاد داشته و این اعتقاد را در عمل نشان دهند.

امیدوارم جناب حناچی این مصاحبه را مطالعه کنند و همانطور که ما با دوچرخه پشت سر ایشان به عنوان یک شهردار شایسته رکاب زدیم، ایشان هم از ما و اهدافمان در راستای بهبود شرایط شهر تهران حمایت نمایند.

 

 

 

این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند