کدخبر: ۳۵۹۸۰۱ لینک کوتاه
لینک کوتاه کپی شد

جهان اخلاق فایده گرا

غلامرضا موسی خانی- کارشناس ارشد اقتصاد؛ با کمی تسامح شاید بتوان گفت که جهان پیشامدرن؛ گویا بیشتر جهان احسان ورزی بوده و یا حداقل اینکه عموما توصیه ها در این راستا بوده است.

 

 

اما فارغ از ارزش داوری ؛ می توانیم بگوییم که جهان جدید؛ جهان اخلاق فایده گرا است و قاعده بر این است که عموما مردمان بر سیاق حداکثرسازی مطلوبیت خویش گام بردارند و "دیگری" و رسیدگی به "دیگری" پس از مرزهای منفعت شخصی قرار می گیرد.

 به بیان دیگر وفاداری مدرن گویا "وفاداری به خود" است. اگرچه استثنائات همواره وجود دارند؛ اما قاعده بر این است که "من" در ابتدا نفع شخصی خویش را بیشینه می کنم، سپس اگر دغدغه فضیلت گرایی و دیگرگرایی و احسان ورزی داشته باشم به دیگری نیز خواهم پرداخت. فی الواقع چنین به نظر میرسد که گویا مطلوبیت فردی اعم از مادی و غیر مادی سکاندار حرکت انسان معاصر است و حداقل در حوزه اقتصاد شاید بخشی از پیشرفت صنعتی و تجاری دو سه قرن اخیر به خاطر توجه به نفع شخصی بوده است. در ادبیات مدیریت نیز اینگونه گفته می شود که وفاداری مشتری سرابی بیش نیست و چنانچه بنگاهها به خواسته ها و نیازهای مشتریان و در واقع مطلوبیت مشتریان توجه کافی نداشته باشند مشتری به سادگی برند مورد نظر خویش را تعویض کرده و به سراغ سایرین خواهد رفت.

شاید استیون لویت کمی به طنز گفته باشد که:"آدام اسمیت بنیانگذار اقتصاد کلاسیک در ابتدا و در درجه اول یک فیلسوف بود. او تلاش کرد تا اخلاق دان شود اما در نهایت اقتصاددان شد. هنگامی که آدام اسمیت کتاب نظریه احساسات اخلاقی را در سال 1759 منتشر کرد سرمایه داری جدید تازه در حال گسترش بود. اسمیت به واسطه تغییرات گسترده ای که این نیروی جدید به وجود آورده بود وارد این موضوع شد".

از پاراگراف بالا می توان استنباط کرد که توجه آدام اسمیت به موضوع منفعت شخصی به احتمال قوی برگرفته از مشاهده جریانی است که در حال شکل گیری بوده و او به دنبال توصیف آن بوده نه توصیه به آن.

اگر سکانداری مطلوبیت فردی پذیرفته شود آنگاه در مقام سیاستگذاری در سطح بنگاه ها و در سطح کشورها؛  برنامه ریزی و تعیین اهداف؛ اقتضائات خاص خود را خواهند داشت. اگر دغدغه انباشت سرمایه انسانی در کشور را داشته باشیم می دانیم که می بایست بستر لازم جهت ارتقا سطح مطلوبیت نخبگان را فراهم نماییم تا فرار سرمایه انسانی شکل نگیرد. اگر خواهان رشد اقتصادی باشیم می دانیم که باید اجازه رشد بخش خصوصی در اقتصاد صادر شود و موانع بر سر راه آن برداشته شود و مثالهای فراوان دیگر. به بیان کلی تر؛ اگر مطلوبیت گرا بودن انسانها پذیرفته شود نقش طراحی نظام های انگیزشی در سطح خرد و کلان اهمیت ویژه می یابد.

پرده دوم: انسان مطلوبیت گرا؛ ممکن است در راه رسیدن به حداکثر مطلوبیت خویش؛ مرزهای اخلاقی و اجتماعی را زیر پا بگذارد. با پذیرش این تکمله، نقش نظارت و تدوین ضوابط و فرایندهای نظارتی اهمیت ویژه می باید. افلاطون در کتاب جمهوری؛ داستان چوپانی را بیان می کند که انگشتری پیدا می کند که بواسطه آن نامریی می شود. چوپان داستان افلاطون به محض نامریی شدن؛ روی به انجام اموری می آورد که بر خلاف قواعد اخلاقی و هنجارهای پذیرفته شده در جامعه است. سوال این است که آیا اگر انسانی بداند اعمال او دیده و نظارت نمی شود لزوما در راستای هنجارهای اخلاقی موجود و نفع جمعی حرکت می کند یا خیر؟ احتمالا پاسخ منفی است.

با پذیرش دوگانه فوق؛ نقش طراحی نظام های انگیزشی و فرایندهای نظارتی در سطح خرد و کلان اهمیت ویژه می یابد.

 

این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند