کدخبر: ۳۳۰۸۷۶ لینک کوتاه

پایان تاریخ رشد اقتصادی متعارف با شیوع بیماری کرونا ؟

​با خاموش و یا کند شدن موتور رشد(اقتصادی) اقتصاد جهانی در دو ماه گذشته و احتمال آن برای حداقل ۳ ماه آینده، آیا می­توان تصور کرد که "پایان تاریخ رشد اقتصادی متعارف" کلیه خورده است؟ قبل از ورود به بحث، نکته­ای را باید یادآور شد تا فضا برای بحث و گفتگوی جدید در آینده که جنبه جهانی داشته و خاصِ تنها کشور ایران نمی­باشد، ایجاد شود.

بر اساس بررسی­های به عمل آمده، در طی دهه اخیر TOPترین گرایش­های رشته اقتصاد که بورسیه تحصیلی برای دوره دکترا و یا پُست­دکترا توسط دانشگاه­ها و موسسات برتر جهان فراهم شده، مربوط به سه گرایش اقتصادی: اقتصاد مالی، اقتصاد سلامت و اقتصاد اقلیمی بوده است. اقتصاد مالی به دلیل جذابیت­های فردی و سازمانی از سوی افراد، دانشگاه­ها و کشورهای مختلف از جمله ایران استقبال بی­شماری از آن شده است. اقتصاد سلامت نیز بستگی به سطح توسعه یافتگی کشورها، در وضعیت استقبال نسبی قرار داشته ولی به دلیل این که خود سلامت یک "کالای عمومی جهانی" است آن طور باید و شاید استقبال نشده است. البته ممکن است در دوره پساکرونا، وضعیت تغییر یابد. اما گرایش اقتصاد اقلیمی(تغییرات اقیمی) به دلیل ویژگی پُررنگ کالای عمومی بودن جهانی آن، حتی کشورهای توسعه­یافته هم از آن استقبال زیادی نکرده­اند و اگر استقبال شد مطالعات و نتایج یافته­های این گرایش نتوانسته، باید و شاید کارکردها و رفتارهای مردم، عاملان اقتصادی و دولت­ها را اصلاح نماید.

حال با شیوع بیماری کرونا(کووید 19) و بروز پیامدهای اولیه آن بر سلامت عمومی جوامع و اثرات احتمالی آن بر کسب­و­کارها و رفاه اقتصاد جهانی، برخی از نقصان­های دانش متعارف اقتصادی بیشتر بروز پیدا کرده و کارکردهای اقتصادی پاسخگوی زیستگاه مطلوب انسان و محیط(اقلیم) نبوده و احساس نیاز به دانش­های جدید در گرایش­های یاد شده، بیشتر خواهد شد. با توجه به این نکته، آیا می­توان کارکرد رشد اقتصادی متعارف را پایان­یافته تلقی کرد؟ پاسخ به این سوال کمی دشوار به نظر می رسد ولی فضای حاکم کنونی بر جامعه جهانی یک هشدار جدی به بشریت به خاطر توجه کمتر به موضوعات بین­نسلی و زیست­بوم است. بیماری کرونا از یک منظر هر دو گرایش(اقتصادی) را صدر بررسی محافل علمی و راهبردی قرار داده و خواهد داد. تداوم این وضعیت، حاکی از تغییر الگوی رفتاری و سبک زندگی جامعه جهانی نسبت به زیست­بوم خود را بازگو می­کند. از یک طرف، جامعه جهانی نسبت به سلامت عمومی خود حساس می­باشد و برای این که خود و خانواده زنده بمانند باید درآمد و رفاه داشته باشند. اولین قدم در این عرصه، نیاز به سرمایه نهفته و گم شده سلامت(روانی، اجتماعی و فیزیکی) تک تک انسان­ها دارند که این سرمایه(و ثروت) ممکن است "ملموس(tangible)  و یا غیرملموس(intangible)" باشند. مدت مدیدی است که انسان ها در کُره زمین از این موضوع غافل شده است و حتی گاهی اوقات متاسفانه جنگ و کشتار انسان­های بیگناه بیشتر از موضوع سلامت عمومی جهان مورد توجه همگان بوده است. بخشی از غفلت­ها ناشی از آن است که نوع خدمات و دستاوردهای آن در این عرضه، یک نوع "کالای عمومی جهانی" است و ورود تئوری پردازان اقتصادی در این حوزه کمتر بوده است.

از جانب دیگر، الگوی رفتاری انسان­ها از کُره­ی خاکی تا حدود زیادی مخرب و ویرانگر برای سایر موجودات  و پدیده­ها شده است. مصادیق آن با دو مثال روشن می­شود. هر ساله با افزایش جمعیت جهان(به تعداد 83 میلیون نفر جدید) نیاز به حداقل تا 40 میلیون واحد مسکونی(ساخت سگونتگاه و زیرساخت فیزیکی آن) در سطح جهان با حداقل استاندارد است که همه مصالح و منابع آن از طبیعت گرفته شده است. مثال دیگر، در حال حاضر حجم تولید ناخالص داخلی جهان نزدیک به 85 هزار میلیارد دلار است که سالانه بیش از 40 هزار میلیارد دلار آن در قالب تولید کالاها می باشد و منشاء آن نیز به طور مستقیم و یا غیرمستقیم از طبیعت ناشی می­شود. حال تا چه میزان انسان­ می­تواند برای برگشت به طبیعت این منابع تخریب شده (و یا تغییر شکل داده شده)، کمک کند بسیار تردید وجود دارد. در حال حاضر، الگوی برداشت(استفاده) جامعه جهانی از طبیعت در قالب­های مختلف خسارت­های جدی به منابع پایه و سایر موجودات کُره خاکی وارد کرده است.

جالب این که از یک ماه گذشته و احتمالا تا ظرف مدت 2-3 ماه آینده، زمین و آسمان(به دلیل کاهش تردد حمل و نقل هوایی و آلاینده ها و...) و موجودات آن نفس راحتی خواهند کشید. برداشت­های بی­رویه در گذشته به خصوص طی 4 ماهه گذشته موجب شد که ما انسان­ها را به اجبار برای حداقل 4 ماه خانه­نشین کند و حتی حساس­تر و متفکرتر از گذشته.

ابعاد مختلفی برای این موضوع می­توان مطرح کرد ولی یکی از موارد قابل توجه(از بعد اقتصادی)، رویه متعارف در الگوی رشد تولید کالا و خدمات در جهان است که توجه صرف برای بکارگیری عوامل تولید کار و سرمایه(و در خوشبیانه­ترین حالت عامل انرژی) و نحوه بهره­برداری آن می باشد. در همین چارچوب نیز تحلیل­های متفاوت از بعد رشد اقتصادی در مقایسه بین کشوری و منطقه ای از سوی پژوهشگران و محققین اقتصادی بدست آمده است و اکثر نتایج بدست آمده نیز در طی یک قرن گذشته چندان دور از واقعیات(زندگی فردی و اجتماعی) نبوده است. چرا که در نگاه متعارف و کلاسیک رشد به رغم محدودیت در عوامل تولید یاد شده، برخی عوامل مهم از جمله حوزه سلامت عمومی و منابع پایه فرض داده شده­­ای(given) لحاظ نشده و یا کمتر مورد توجه بوده است. به طوری که فرض شده است این عوامل اخیر(جدای از قیمت اجتماعی آنها) همیشه آماده استفاده می­باشند.

در این مدل­ها، بهره وری به عنوان یکی از منابع رشد تنها با سه عامل اولیه(کار، سرمایه و انرژی) سروکار دارد. در حالی که بهره وری اجتماعی سلامت عمومی و بهره وری اجتماعی منابع پایه و اقلیم در سطح جهانی چه وضعیت و یا جایگاهی خواهند داشت به خوبی روشن نمی­باشد. شاید یکی از محدودیت­ها، دسترسی به داده و اطلاعات باشد. ولی تاکنون راهی برای این موضوع پیدا نشده است و اگر صورت گرفته باشد ناچیز و با اثرگذاری بسیار پایین در عرصه سیاست­گذاری جهانی بوده و حتی مطالعات و یافته­های اقتصاددانان جهانی از جمله کووز، دالی و کانمن باید و شاید موثر واقع نشد.

شیوع بیماری کرونا(کووید19) به رغم همه تهدیداتش(به سلامت عمومی و کسب­و­کارها و رفاه جهانی)، این نوید را به بشریت می­دهد که بشر نیازمند یک "پارادیم شیف(paradigm shift)" می­باشد. از وضعیت نگاه متعارف به رشد به الگوی نوین رشد مبتنی بر دوستی با طبیعت و سایر موجودات در این زیست­بوم.

نکته بعدی این که در این شرایط، اطلاعات منطقی، جامع و فراگیر از سوی نهادهای عمومی، دولت­ها، سازمان­های بین­المللی ضروری است چرا که در الگوی رفتاری جامعه و فعالان اقتصادی، اطلاعات برای تصمیم گیری­ها عمدتا منجر به کسب منغعت بیشتر فردی می شود و سودهای اجتماعی بلندمدت(به خصوص سود اجتماعی جهانی) کمتر جلوه پیدا می کند. تبعات اولیه بیماری کرونا و آثار احتمالی آن در بلندمدت این سیگنال را به جوامع می­دهد که آگاهی صرف (بدون توجه به هزینه­های اجتماعی و زیست بومی جهانی آن) برای برداشت از منابع پایه و بهره برداری غیراصولی از این کُره­ی خاکی ممکن است کارکردهای اصولی و منظم(انسان، فعالیت و محیط) را دچار اخلال کند و این اتفاق در حال حاضر، به وضوح مشهود است و گاها تصاویر چند دهه قبل طبیعت و زندگی اجتماعی به مراتب بهتر نشان داده می­شود.

لذا حضور موثر و کارآمدتر دولت­­ها و سازمان ملل متحد به خصوص نهادهای تخصصی آن از جمله بانک جهانی(WB) و صندوق بین­المللی پول(IMF) در این پارادیم شیفت، ضروری می­باشد و فضا را برای مطالعه آمایش فراسرزمینی و کاربردی کردن آن و دوری از تک بُعدی نگریستن به کُره­ی خاکی فراهم شده است. در غیر این صورت، جای تردید برای تداوم فعالیت سازمان­های توسعه ای بین المللی در اذهان ایجاد خواهد شد.

در انتها، پیشنهاد می­شود مبنایی برای این پارادیم شیفت از سوی سازمان ملل مورد بررسی و توجه قرار گیرد. موضوع رشد پایدار، زمانی می­تواند بشریت را از خانه­نشینی برحذر دارد که به اندازه­ای که از منابع طبیعی و سایر موجودات برای رفاه و آسایش خود برداشت می­کند حداقل به همان میزان بتواند به چرخه طبیعت برگرداند و به نوعی چرخه تجدیدشوندگی سرمایه­های طبیعی و زیستی تقویت شود. هر چند سازوکار عملیاتی آن دشوار است ولی می­توان در قالب یک قاعده اصولی به عنوان "قاعده مالی جهانی در نظم نوین پساکرونا" با رعایت کنوانسیون­ها و پروتکل­های بین­المللی(سلامت عمومی، اقلیم و زیست) و اصل 15 بیانیه ریو، مبنای سیاست­گذاری کشورها و مناطق مختلف جهان و همکاری­های جنوب-جنوب و جنوب- شمال قرار گیرد. به طوری که بخشی از درآمدهای حاصله برای دولت با طبیعت و سایر زیست بوم ها(گیاهان و جانوران) و منابع تجدیدشونده در قالب "اخذ مالیات ویژه" و "ایجاد صندوق توسعه­ای بین­نسلی-کشوری" هزینه شود. این هزینه نه برای بهتر شدن وضعیت انسان، بلکه برای بهتر شدن زیست­بوم سایر موجودات و مدارا کردن با طبیعت صورت گیرد. در غیر این صورت، بی­توجهی به چرخه زندگی آمایش فراسرزمینی و آسیب رساندن به زندگی اجتماعی- محیطی(انسان و طبیعت)، ممکن است مجددا خشم طبیعت و سایر موجودات کُره خاکی به نحو دیگری گربیان انسان­ها را بگیرد و خانه­نشینی مجدد را برای نسل­های بعدی درپی داشته باشد.

پس ما انسان­ها، بیاییم شیوع کرونا را به عنوان "فرصت برای سلامت عمومی و اقلیم و زیست" تلقی کنیم و به نوعی دست دوستی به سمت طبیعت دراز کنیم و با هم مهربان باشیم تا انسان آرامش بهتری زندگی کند.

این مطلب برایم مفید است
29 نفر این پست را پسندیده اند