جنجال نامگذاری جنگ دو کره؛ روایت پکن به کلاسهای درس سئول میرسد؟ | تاریخ را نمیتوان به نفع کسی تغییر داد
بهگزارش اقتصادنیوز، بهتازگی انتشار خبری در کره جنوبی جنجال بزرگی را بهپا کرده است که محور آنها، نحوه چگونگی روایت جنگ کره شمالی و جنوبی در سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ است.
بر اساس گزارشها، یکی از نهادهای وابسته به وزارت دفاع کره جنوبی در حال بررسی طرحی بود که بهموجب آن، عنوانی که چین برای این جنگ به کار میبرد هم در برنامههای آموزشی گنجانده شود. این پیشنهاد در حالی مطرح شد که پکن از زمان مداخله در این جنگ، آن را جنگ مقاومت در برابر آمریکا و کمک به کره مینامد. این تعبیر ریشه در روایت رسمی چین از ورود ارتش داوطلب خلق به نبرد، در سال ۱۹۵۰ دارد.
اقتصادنیوز: درس اصلی جنگهای اخیر این است که امنیت بیش از آنکه به تعداد سلاحهای هستهای وابسته باشد، به کیفیت دفاع، تابآوری زیرساختها و اقتصاد و توانایی مقابله با تهدیدهای متعارف بستگی دارد. قدرتهای هستهای باید این واقعیت را بپذیرند و راهبردهای خود را بر اساس آن بازنگری کنند.
یونگ سوپ هان در نشنالاینترست نوشت: این پیشنهاد خیلی زود زیر فشار افکار عمومی کنار گذاشته شد، با اینحال، آنچه رخ داد تنها یک اشتباه در انتخاب واژگان یا یک لغزش اداری نبود؛ بلکه پرسشی مهم را مطرح کرد: «آیا جوامع دموکراتیک هنوز میان حقیقت تاریخی و تبلیغات سیاسی تفاوتی قائل میشوند؟»
تقابل با امپریالیست یا دفاع مشروع؟
جنگ کره در ژوئن ۱۹۵۰ با حمله کره شمالی به کره جنوبی آغاز شده و به سرعت به یکی از نخستین و مهمترین رویاروییهای دوران جنگ سرد تبدیل شد.
در این میان، در حالی که نیروهای سازمان ملل به رهبری آمریکا از کره جنوبی حمایت میکردند، چین در اواخر سال ۱۹۵۰ با اعزام صدها هزار نیروی موسوم به داوطلبان خلق به حمایت از کره شمالی وارد جنگ شد. پس از سه سال نبرد سنگین و تلفات گسترده، دو طرف در سال ۱۹۵۳ به توافق آتشبس رسیدند، اما هیچگاه پیمان صلحی امضا نشد و شبهجزیره کره همچنان میان شمال و جنوب تقسیم شده است. اکن.ن با گذشت سالها، چین همچنان بر روایت رسمی خود از این جنگ تاکید دارد؛ جنگی که پکن آن را جنگ مقاومت در برابر آمریکا و کمکی ارزشمند به کره مینامد.
از نامگذاری عمومی تا جنگ روایتها
اختلاف در نامگذاری رویدادهای تاریخی اتفاق تازهای نیست. بسیاری از ملتها برای یک جنگ یا حادثه تاریخی از نامهای متفاوتی استفاده میکنند. جنگی که در بیشتر نقاط جهان با عنوان «جنگ کره» شناخته میشود، در کره جنوبی اغلب جنگ ۶۲۵ نامیده میشود؛ نامی که فقط به تاریخ آغاز آن، یعنی ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰ اشاره داشته و بار سیاسی خاصی ندارد.
اما نامی که چین برای این جنگ برگزیده، فقط یک عنوان متفاوت نیست. این نامگذاری حامل روایتی سیاسی از گذشته است که نقش کره شمالی در آغاز جنگ را کمرنگ کرده و در عوض، جنگ را به مبارزهای علیه آمریکا تقلیل میدهد.
به همین دلیل است که منتقدان این طرح معتقدند استفاده از چنین عنوانی تنها ارائه یک دیدگاه دیگر نیست، بلکه مشروعیت بخشیدن به تفسیر ایدئولوژیک چین از تاریخ است.
در سوی دیگر، حامیان این طرح میگویند که آشنایی مخاطبان با روایتهای متفاوت میتواند به درک جامعتر یکی از مهمترین منازعات قرن بیستم کمک کند.
مأموریت یک یادمان تاریخی چیست؟
برخی از مدافعان این ایده استدلال میکنند که نسل جوان باید با روایتهای مختلف آشنا شود و تصویری متوازنتر از جنگ کره به دست آورد. اما همین استدلال نشان میدهد که برخی نهادها مأموریت اصلی خود را فراموش کردهاند.
یادمانها و مراکز آموزشی مرتبط با جنگ کره برای این ایجاد نشدهاند که روایتهای تجدیدنظرطلبانه را زیر عنوان چندصدایی بازتولید کنند. وظیفه آنها حفظ حقیقت تاریخی، زنده نگه داشتن یاد قربانیان و انتقال دقیق واقعیتهای جنگ به نسلهای بعدی است. مهمترین نکته در این جنگ روشن است: چه کسی جنگ را آغاز کرد و چرا دانستن پاسخ این سؤال هنوز اهمیت دارد؟
نگرانکنندهترین بخش ماجرا این است که چنین رویکردی از درون یک نهاد دولتی بیرون آمده است. توجه به نزدیک بودن سالگرد جنگ کره، زمانبندی این اتفاق هم بر حساسیت آن افزوده است.
به باور او، ایجاد ابهام در علتهای اصلی آغاز جنگ فقط یک اشتباه اداری نیست؛ بلکه بیاحترامی به خاطره کسانی است که برای دفاع از کره جنوبی جنگیدند و جان خود را از دست دادند. در میان آنان هزاران نظامی از شانزده کشوری حضور داشتند که تحت پرچم سازمان ملل به جنگ اعزام شدند. فداکاری این افراد نباید قربانی نوعی سردرگمی اخلاقی شود که خود را در پوشش پیچیدگیهای آموزشی پنهان میکند.
جنگ کره چگونه آغاز شد؟
نویسنده در ادامه مینویسد: درباره منشأ جنگ کره ابهام چندانی وجود ندارد. اسناد تاریخی نشان میدهند که جنگ زمانی آغاز شد که کیم ایل سونگ، رهبر کره شمالی، با موافقت ژوزف استالین و حمایت مائو تسهتونگ، دستور حمله به کره جنوبی را صادر کرد. هدف این حمله نیز روشن بود: تسخیر جنوب و یکپارچه کردن سراسر شبهجزیره کره تحت حکومت کمونیستی.
به باور من تفسیر کردن این موضوع درست نیست، چرا که ما با یک واقعیت تاریخی مستند مواجهیم. این واقعیت که در اسناد بینالمللی، گزارشهای دیپلماتیک و تاریخ نظامی دوران پس از جنگ جهانی دوم ثبت شده است.
با این حال، چین طی دهههای گذشته تلاش کرده تا تصویری متفاوت از این جنگ ارائه دهد. در روایت رسمی پکن، جنگ کره نه نتیجه حمله کره شمالی، بلکه بخشی از مبارزه علیه امپریالیسم آمریکا معرفی میشود. این روایت مهاجم را به قربانی تبدیل میکند و ایدئولوژی را جایگزین تاریخ میسازد.
پشت پرده روایت پکن
این روند در دوران شی جینپینگ پررنگتر شده است. در بسیاری از کتابهای درسی و روایتهای رسمی چین، نقش نیروهای سازمان ملل در جنگ عملا به حاشیه رانده میشود و کل ماجرا به رویارویی میان چین و آمریکا تقلیل پیدا میکند. این بازخوانی تاریخ چند هدف سیاسی مشخص را دنبال میکند؛
نخست مسئولیت آغاز جنگ از دوش کره شمالی برداشته میشود.
دوم ورود چین به جنگ اقدامی قهرمانانه و مشروع جلوه داده میشود.
و سوم اینکه جنگ کره به بخشی از روایت ملیگرایانه چین درباره مقاومت در برابر فشار و تحقیر خارجی تبدیل میشود.
با اینحال، تکرار یک روایت از سوی حکومتها، آن را به حقیقت تبدیل نمیکند. حتی اگر سالها در کتابهای درسی و رسانههای رسمی بازگو شود، یک افسانه سیاسی همچنان افسانه باقی میماند.
کره شمالی هم روایت خود را دارد
چین تنها کشوری نیست که به گفته نویسنده تاریخ جنگ را بازنویسی کرده است. کره شمالی نیز از نخستین روزهای جنگ روایت خاص خود را ساخته و حفظ کرده است.
در این روایت، پیونگیانگ مدعی است که در برابر تجاوز آمریکا و دولت دستنشانده کره جنوبی از خود دفاع کرده است. بیش از هفتاد سال بعد، همین روایت همچنان یکی از پایههای مشروعیت ایدئولوژیک نظام حاکم بر کره شمالی به شمار میرود.
این واقعیت که جنگ برای کره شمالی فاجعهای عظیم بود غیرقابل انکار است، اما این فاجعه نتیجه تصمیمات خود رهبران آن هم بود. کره شمالی بهای تجاوزی را پرداخت که خودش آغاز کرده بود.
بنابراین، وارونه جلوه دادن مسئولیت جنگ و معرفی کره شمالی به عنوان قربانی، ابزاری سیاسی برای حفظ انسجام داخلی و استمرار دشمنی با آمریکا و کره جنوبی است.
تحریف گذشته بر امنیت امروز اثر میگذارد
اهمیت این بحث فقط در دفاع از تاریخ نیست. روایتهایی که درباره گذشته ساخته میشوند، میتوانند رفتارهای سیاسی و امنیتی امروز را نیز شکل دهند.
حکومت کیم جونگ اون از همان منطقی استفاده میکند که دهههاست درباره جنگ کره تبلیغ میشود. پیونگیانگ مدعی است برنامه هستهای این کشور صرفا جنبه دفاعی دارد و برای مقابله با تهدید آمریکا ایجاد شده است.
بااینحال، کره شمالی در حال توسعه دکترینهایی است که استفاده پیشدستانه از سلاح هستهای را نیز در نظر میگیرند. این کشور علاوه بر گسترش توان هستهای تاکتیکی، جایگاه خود به عنوان یک قدرت هستهای را در قانون اساسی تثبیت کرده و روابط با کره جنوبی را نیز رسما به وضعیتی شبیه به روابط میان دو دولت متخاصم تغییر داده است.
نویسنده مدعی شد: همه این اقدامات یک پیام روشن دارند: پیونگیانگ در تلاش است تا استفاده از سلاح هستهای را به عنوان گزینهای قابل تصور و مشروع در معادلات منطقهای جا بیندازد.
تهدیدی که سئول نمیتواند نادیده بگیرد
به باور من، بزرگترین تهدید امنیتی کره جنوبی، زرادخانه رو به گسترش موشکی و هستهای کره شمالی است. همه این توانمندیها بخشی از راهبردی هستند که هدفش ارعاب رقبا، ایجاد شکاف سیاسی و محدود کردن آزادی عمل کره جنوبی است.
در یک بحران احتمالی، پیونگیانگ ممکن است ابتدا حملهای متعارف انجام دهد و سپس با تهدید به استفاده از سلاح هستهای، طرف مقابل را از واکنش گسترده بازدارد. چنین سناریویی تخیلی نیست و باید از هماکنون در محاسبات امنیتی و نظامی کره جنوبی مورد توجه قرار گیرد.
بازگشت متحدان قدیمی به همگرایی گذشته
توجه به تحولات منطقهای نیز اهمیت زیادی دارد. همکاریها میان کره شمالی، روسیه و چین در حال گسترش است.
حمایت نظامی پیونگیانگ از مسکو روابط دو کشور را عمیقتر کرده و در همین حال چین نیز همچنان کره شمالی را به عنوان یک دارایی راهبردی حفظ کرده است.
از نگاه او، هرچند اتحاد دوران کیم ایل سونگ، استالین و مائو به همان شکل گذشته وجود ندارد، اما منطق ژئوپلیتیکی آن دوباره در روابط میان کیم جونگ اون، شی جینپینگ و ولادیمیر پوتین دیده میشود.
تاریخ را نمیتوان به نفع کسی نوشت
بنابراین، میتوان گفت که همه روایتها درباره علت جنگ کره ارزش یکسانی ندارند؛ چرا که این حقیقت تاریخی است که اهمیت دارد؛ بهویژه زمانی که تحریف آن در خدمت اهداف سیاسی امروز قرار گیرد.
کره جنوبی آزادی و رفاه کنونی خود را نه به طور اتفاقی، بلکه در نتیجه فداکاری نسلی که در برابر تجاوز نظامی ایستا، به دست آورده است.به همین دلیل، یادآوری دقیق جنگ کره تنها یک بحث تاریخی نیست، بلکه بخشی از راهبرد امنیتی امروز این کشور محسوب میشود.
او در پایان هشدار میدهد :« تاریخ نباید برای خوشایند مهاجمان بازنویسی شود؛ و جوامع دموکراتیک باید زمانی که حکومتهای اقتدارگرا میکوشند دروغهای آشکار را در قالب یک دیدگاه جایگزین عرضه کنند، بیش از هر زمان دیگری هوشیار باشند.»