چرخش ترامپ از حمله به ایران چه پیامی برای چین داشت؟ | مداخله نظامی به شرط «منفعت زیاد» و «ریسک پایین»!
به گزارش اقتصادنیوز، برخلاف انتظار بسیاری، دونالد ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری آمریکا به هیچ عنوان یک سیاستمدار غیرمداخلهجو بهشمار نمیآید؛ چرا که در اقدامات او هیچ نشانهای از رویکرد عدم مداخله در امور بینالمللی و دیگر کشورها به چشم نمیآید.در این میان، تصمیمات جنجالی و غیرمنتظره ترامپ در سال نخست ریاستجمهوری، همواره موجب گمانهزنیها درباره راهبرد اصلی او در سیاست خارجی شده است.
اقتصادنیوز: در دوران جنگ سرد، آمریکا از دیکتاتورهای نظامی در آمریکای لاتین حمایت میکرد از سویی، دخالت در امور ایران و ونزوئلا، نمونههای دیگری از مداخله مستقیم یا نیابتی آمریکا هستند.
مداخله گزینشی
کریگ سینگلتون در فارن پالیسی نوشت: در یک سال گذشته، ترامپ چراغ سبز عملیات نیروهای ویژه برای کنار گذاشتن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا را صادر کرد. همچنین در ماه ژوئن دستور حملات هوایی به برنامه هستهای ایران را داد.
این روزها نیز در پی اعلام تمایل دونالد ترامپ به افزایش نفوذ در حوزه گرینلند، کشورهای اروپایی و بهخصوص دانمارک واکنشهای شدیدی را نشان دادهاند. رییسجمهور آمریکا در پاسخ به این مخالفتها تهدید به تصرف گرینلند و تهاجم نظامی کرده است.
با این حال، ترامپ هفته گذشته بهطور ناگهانی مجدد تغییر جهت داد و از یک مداخله نظامی احتمالی در ایران، عقبنشینی کرد؛ عملیاتی که بسیاری آن را قریبالوقوع میدانستند.
واقعگرایی رادیکال در قبال تهران
عقبنشینی ترامپ در قبال ایران بههیچ وجه نشانهای از خویشتنداری نیست؛ بلکه بازتاب نوعی خاص از واقعگرایی رادیکال در سیاستهای اوست. رویکردی که به موجب آن استفاده از زور در گستره جهانی، اما با مقیاسی محدود صورت میگیرد.
ترامپ تنها زمانی حاضر است به اقداماتی قاطعانه و اغلب یکجانبه دست بزند که پیامدهای آن قابل پیشبینی بوده و ریسکها را محدود بداند. همچنین شرایط باید به گونهای باشد که او بتواند نتیجه نهایی را بهعنوان یک پیروزی کمهزینه نمایش دهد.
بر اساس این راهبرد، زمانی که خطر تشدید تنش وجود داشته باشد و سرانجام کار نامشخص باشد، ترامپ کاملا آمادگی تغییر جهت و چرخش در سیاست را دارد. چنین رویکردی نه یک دکترین منسجم، که نشاندهنده تصمیماتی ناگهانی در عرصه قدرت بدون هرگونه هدف ایدئولوژیک است.
پکن در حال رصد دقیق رفتار واشنگتن
در این میان، چین به عنوان جدیترین رقیب آمریکا در جهان، با دقت این تحولات را زیر نظر دارد. پکن در تلاش است تا تشخیص دهد که چه چیزی آمریکا را به اقدام وامیدارد، و مهمتر از آن، چه عواملی مانع این اقدامات میشود.
با بررسی اتفاقات سال گذشته نکتهای اساسی روشن شده است؛ اینکه در دوران ترامپ نمایش قدرت آمریکا هم شدید است و هم بستگی به موقعیت دارد؛ موضوعی که تمامی فرضیات و پیشبینیهای چین را نقش بر آب میکند. این وضعیت نشان میدهد که در لحظاتی که واشنگتن تصمیم به اقدام میگیرد، نفوذ پکن تا چه اندازه محدود و ناکافی است.
موضع ترامپ تغییری نکرده
هفتههای آغازین سال ۲۰۲۶ سبک حکمرانی غیرقابلانکار ترامپ را تثبیت کرده است؛ استفاده فرصتطلبانه از قدرت، که نه بر اساس هنجار و سابقه، بلکه بر پایه منافع مورد انتظار تنظیم میشود. درواقع ترامپ بهجای پایبندی به استراتژیهای ثابت، از قدرت آمریکا در هرمکان و زمانی که به نفع واشنگتن باشد، استفاده میکند. البته، اگرچه مورد ونزوئلا و ایران هر دو شامل نارضایتیهای انباشته آمریکا و فرصتهایی برای تنشآفرینی بود، اما مداخله، نتایج کاملا متفاوتی را داشت. درواقع، هزینههای برآورد شده هرگونه اقدامی بسیار متفاوت بود.
بنابراین هدف اصلی ترامپ در قبال ایران ثابت است، این هزینههاست که متفاوت شده است.
ونزوئلا؛ نمونه مورد علاقه ترامپ
برکناری مادورو کاملا با اهداف ترامپ همخوانی داشت. نیروهای ویژه آمریکا بهسرعت وارد عمل شدند، هدف را محقق کردند و پیش از آنکه کنگره یا دیگر کشورها فرصتی برای واکنش پیدا کنند، از این کشور خارج شدند. دولت موقت ونزوئلا که عملا همان دولت مادورو بدون حضور شخص اوست، در حال تبعیت از مطالبات آمریکا و در انزوای دیپلماتیک به سر میبرد؛ وضعیتی که واکنشهای منفی احتمالی را محدود کرده و در عین حال اهرم فشار آمریکا را حفظ میکند. ترامپ این عملیات را آشکارا در قالبی معاملهمحور توصیف میکند. معاملهای برای بازگرداندن برتری آمریکا در نیمکره غربی، تسلط کامل بر بازار نفت و تسویه حساب با مصادره داراییهای نفتی آمریکا در ونزوئلا.
خبری از دموکراسی نیست
آنچه بهطور چشمگیری در این مداخله غایب بود، هرگونه تأکید دولت آمریکا بر گذار دموکراتیک یا حقوق بشر بود. بالعکس؛ ترامپ از دلسی رودریگز، رئیسجمهور موقت ونزوئلا به خاطر حفظ نظم کشور تمجید کرد و همزمان مخالفانی را که ضعیف تلقی میکرد کنار گذاشت؛ نشانهای روشن از اینکه اولویت او در تصمیمگیری، پیشبینیپذیری نتایج است، نه اصلاحات سیاسی.
حملات ژوئن بدون پسلرزههای سیاسی
به باور نویسنده، حملات سال گذشته به برنامه هستهای ایران نیز دقیقا از همین الگو پیروی میکرد. این حملات محدود، اما با هدف نمایش توان نظامی آمریکا صورت گرفت. هیچ نیروی زمینی آمریکایی وارد میدان نشد و هیچ واکنش منفی جدی نیز در سطح منطقه شکل نگرفت. پس از پایان عملیات، ترامپ بلافاصله ادعا کرد که زیرساختهای هستهای ایران را نابود کرده است و سپس به سراغ موضوع بعدی رفت.
این مداخله بازتابدهنده اولویتهای ترامپ بود: استفاده از قدرت، بیآنکه آمریکا مجبور شود مسئولیت مشکلات پس از آن را بر دوش بکشد.
نتیجه مداخله مبهم و نامشخص است
مسئله ایران اینبار اما متفاوت بود. با گسترش اعتراضات در ایران، آمریکا مدعی حمایت از معترضان شد؛ اما هرگونه مداخله نظامی چشمانداز روشنی از فروپاشی احتمالی حکومت را ارائه نمیداد. از سویی متحدان عرب هم ابراز نگرانی کردند. گزارشها همچنین حاکی از عدم آمادگی اسرائیل برای تنشی طولانیمدت با ایران بود؛ چرا که تهران گزینههای متعددی را برای پاسخ داشت. از حملات تلافیجویانه علیه نیروهای آمریکا در سراسر منطقه گرفته تا حمله شدید به اسرائیل. این وضعیت دقیقا همان درگیری بیپایانی بود که ترامپ همواره از آن گریزان بوده است.
بنابراین، نتیجه نهایی هرگونه مداخلهای توسط آمریکا در ایران مبهم و غیرقابل پیشبینی بود و خطر کشیده شدن آمریکا به ناآرامی های داخلی ایران وجود داشت.
در چنین شرایطی، با وجود ادعای ترامپ در شبکههای اجتماعی مبنی بر کمک از معترضان و پیامهایی چون «کمک در راه است»، ناگهان تغییر مسیر داد و راه جدیدی را برای خروج انتخاب کرد. راهی که همچنان تلاش دارد آن را به عنوان یک پیروزی جلوه دهد؛ یعنی ادعای او در مورد تعهد تهران برای توقف اعدام معترضان بازداشتشده.
موضع ثابت پشت چرخش ۱۸۰ درجهای
چرخش کامل ترامپ، نه رد حملات قبلی به ایران بود و نه نفی عملیات ونزوئلا؛ بلکه کاملا در همان محاسبه همیشگی او جای میگرفت: وقتی هزینهها قابل مهار باشند، ترامپ اقدام میکند؛ و وقتی نتیجه نامعلومند، از دایره مسئله خارج شده و در مسیر خروج ادعای موفقیت میکند.
تلاش چین برای رمزگشایی الگوی آمریکا
در این میان، چین بیش از هر کشور دیگری در پی درک پیامدهای این الگوست. پکن این رویدادهای اخیر جهان را نه یک استثنا، بلکه دادههایی قابل تحلیل میداند. الگویی که نشان میدهد ترامپ چه زمانی از زور استفاده میکند و چه زمانی ترجیح میدهد این کار را نکند.
اقدامات ترامپ برای رهبری چون شیجیپینگ که به اهرم فشار، تصویرسازی و مدیریت ریسک وسواس دارد هم یک فرصت است و هم پیام هشدار. در حقیقت، پرسش اصلی چین این نیست که آیا آمریکا تا چه میزان قدرت دارد، بلکه این است که استفاده از این قدرت چگونه و در چه لحظاتی ممکن است اتفاق بیفتند.
با اینوجود، مشکل اصلی پکن غیرقابلپیشبینیبودن ترامپ نیست؛ بلکه سرعت، بی پروایی و تصمیمگیریهای فشرده اوست. این روش ترامپ باعث میشود تا رقابت بر سر قدرت دشوار شود و ابتکار عمل در نقاط بحرانی، در دست واشنگتن بماند.
ارسال نظر