چرا چین نمی‌تواند مقصد صادرات ایران باشد؟

«سیچویشن‌شیپ» اقتصادی ایران و چین | چرا فرمول تجارت تهران و پکن به نفع صنعت ما نیست؟ | سردرگمی صنایع ایران زیر سایه دیوار چین

سرویس: اقتصاد کلان کدخبر: ۷۸۹۰۵۲
اقتصادنیوز: در ادبیات نسل زد به روابطی که ابهام دارد و موقعیت دو فرد نسبت به هم شفاف نیست و با سردرگمی و بلاتکلیفی همراه است، «سیچویشن‌شیپ» می‌گویند. اصطلاحی که می‌تواند رابطه تجاری میان ایران و چین را توضیح دهد.
«سیچویشن‌شیپ» اقتصادی ایران و چین | چرا فرمول تجارت تهران و پکن به نفع صنعت ما نیست؟ | سردرگمی صنایع ایران زیر سایه دیوار چین

به گزارش اقتصادنیوز، تولید و تجارت بین‌المللی در دنیای امروز را می‌توان به یک هرم بزرگ تشبیه کرد که در آن، جایگاه هر کشور بر اساس میزان پیچیدگی تکنولوژیک کالاهایی که می‌سازد، مشخص می‌شود. در بالاترین بخش این هرم، کشورهایی قرار دارند که توان و سرمایه خود را روی تولید کالاهای با فناوری پیشرفته و پیچیده‌تر متمرکز کرده‌اند؛ کالاهایی مثل تجهیزات پزشکی فوق‌پیشرفته، هواپیماهای مسافربری، ریزتراشه‌ها و ماشین‌آلات دقیق صنعتی.

اغلب این کشورها به دلیل هزینه‌های بالای دستمزد و تمرکز بر تحقیق و توسعه، سال‌هاست که تولید کالاهای با فناوری متوسط یا پایین را رها کرده‌اند یا آن‌ها را به کشورهای دیگر سفارش می‌دهند.

در لایه‌های میانی این هرم، کشورهایی دیده می‌شوند که توانایی تولید صنعتی و ساخت کالاهای با فناوری متوسط را دارند؛ کالاهایی نظیر خودروهای سواری، لوازم خانگی، محصولات پتروشیمی واسطه‌ای و ماشین‌آلات ساده‌تر که فرآیند ساخت آن‌ها نیازمند دانش فنی است، اما مبتنی بر تکنولوژی روز و انحصاری نیست. 

منطق اقتصادی حکم می‌کند کشورهایی که در این لایه میانی قرار دارند، محصولات خود را به دو گروه بفروشند؛ یا به کشورهای کم‌‌تر توسعه‌یافته که هنوز توان ساخت همین قطعات را ندارند، یا به کشورهای بسیار ثروتمند و توسعه‌یافته که دیگر برایشان صرفه اقتصادی ندارد این رده از کالاها را خودشان تولید کنند.

ایران کجا ایستاده است؟ 

ایران در این تقسیم‌بندی جهانی، پتانسیل صنعتی مناسبی در لایه فناوری‌های متوسط دارد و صنایعی چون فولاد، سیمان، پتروشیمی، قطعات خودرو و برخی ماشین‌آلات ساختمانی در آن شکل گرفته‌اند، اما صنایع ایران در عمل با یک بن‌بست و پارادوکس بزرگ در نظام تجارت بین‌الملل روبه‌رو شده است.

بر اساس اصول علم اقتصاد، مقاصد طبیعی صادرات کالاهای صنعتی ایران باید کشورهای ثروتمند غربی و بازارهای بزرگ توسعه‌یافته باشند، اما به دلیل تنش‌های سیاسی دیرینه، تحریم‌های همه‌جانبه اقتصادی، رابطه تجاری ایران با این بلوک اقتصادی تقریباً به صفر رسیده است.

در این میان، چین به عنوان تنها ابرقدرت اقتصادی و کشور ثروتمندی باقی مانده که رابطه سیاسی و اقتصادی نزدیکی با ایران حفظ کرده است، اما نگاهی دقیق‌تر به ساختار اقتصادی چین نشان می‌دهد که این کشور برخلاف تصور عمومی، مقصد و خریدار مناسبی برای کالاهای صنعتی و با فناوری متوسط ایران نیست.

راز دوام‌آوری حزب کمونیست چین

چرا چین نمی‌تواند مقصد صادرات ایران باشد؟

چین در سه دهه گذشته مسیر شگفت‌انگیزی را در هرم تکنولوژی پیموده است؛ این کشور کار خود را با تولید کالاهای ارزان‌قیمت و با فناوری پایین آغاز کرد، اما امروز به بزرگ‌ترین کارخانه جهان تبدیل شده که نه‌تنها سهم عظیمی از بازار کالاهای با فناوری متوسط را در دست دارد، بلکه به سرعت در حال بلعیدن بازار فناوری‌های پیشرفته است.

ساختار صادراتی چین نشان می‌دهد که این کشور سالانه بیش از سه تریلیون دلار کالا صادر می‌کند که بخش عمده آن را کالاهای مکانیکی، تجهیزات الکترونیکی، ماشین‌آلات صنعتی، خودروهای برقی و سیستم‌های پیشرفته مخابراتی تشکیل می‌دهند. در واقع، چین خود بزرگ‌ترین و ارزان‌ترین تولیدکننده همان کالاهایی است که ایران در دسته فناوری‌های متوسط تولید می‌کند.

به عنوان مثال، چین بزرگ‌ترین تولیدکننده فولاد و مواد شیمیایی جهان است و ظرفیت مازاد تولید دارد، بنابراین بازار داخلی چین هیچ نیازی به واردات قطعات صنعتی، خودرو یا لوازم خانگی از ایران ندارد و در این حوزه‌ها کاملاً خودکفا و حتی تهاجمی عمل می‌کند.

در مقابل، ساختار صادراتی ایران نشان‌دهنده وابستگی شدید به بخش‌های بالادستی و مواد اولیه است. بر اساس آمارهای رسمی تجاری، بخش اعظم صادرات غیرنفتی ایران به چین را اقلامی نظیر متانول، پروپان، سنگ‌آهن، کاتد مس و شمش‌های اولیه فولاد تشکیل می‌دهند. این اقلام در دسته کالاهای خام یا با فرآوری بسیار اولیه (فناوری پایین) قرار می‌گیرند و ارزش افزوده ناچیزی دارند.

از کل صادرات ایران به چین که در سال‌های گذشته، رقمی بین ۱۰ تا ۱۴ میلیارد دلار در سال بوده است، سهم کالاهای صنعتی پیچیده یا حتی با فناوری متوسط تقریباً نزدیک به صفر است. این وضعیت نشان می‌دهد که رابطه تجاری با چین نتوانسته به ارتقای سطح تکنولوژی یا رونق صنایع کارخانه‌ای ایران کمک کند، بلکه ایران را به یک تامین‌کننده مواد خام ارزان‌قیمت برای کارخانه‌های تشنه انرژی چین تبدیل کرده است. چین مواد اولیه را از ایران می‌خرد، آن را در زنجیره ارزش پیشرفته خود به کالاهای نهایی تبدیل می‌کند و سپس همان کالاهای با فناوری متوسط و بالا را به ایران و دیگر کشورهای جهان می‌فروشد.

این نابرابری در طرف واردات ایران از چین نیز به وضوح دیده می‌شود. ایران برای حفظ صنایع داخلی خود به شدت به واردات کالاهای سرمایه‌ای و واسطه‌ای وابسته است. آمارها نشان می‌دهند که بیش از ۸۰ درصد از واردات ایران از چین شامل ماشین‌آلات صنعتی، قطعات خودرو برای مونتاژ، تجهیزات الکترونیکی و قطعات منفصله است که در دسته فناوری‌های متوسط و پیشرفته قرار می‌گیرند.

این یعنی ایران در زنجیره تجارت با چین، در موقعیت ضعف تکنولوژیک قرار دارد؛ کالاهای خام با ارزش کم صادر می‌کند و در مقابل، کالاهای صنعتی با ارزش افزوده بالاتر وارد می‌کند. تداوم این الگو در بلندمدت منجر به تضعیف بیشتر صنایع داخلی ایران می‌شود، زیرا صنایع متوسط ایران توان رقابت با کالاهای مشابه و ارزان‌تر چینی را ندارند و بازار داخلی را نیز به نفع رقیب چینی از دست می‌دهند.

ایران و چین

تضاد میان استراتژی اقتصادی ایران و چین

یکی از ریشه‌های اصلی این مسئله به تفاوت در استراتژی‌های صنعتی دو کشور برمی‌گردد. کشورهای توسعه‌یافته غربی به این دلیل خریدار خوبی برای کالاهای با فناوری متوسط هستند که استراتژی خود را بر پایه برون‌سپاری گذاشته‌اند؛ آن‌ها تمایل دارند بخش‌های آلوده‌کننده، پرمصرف و کم‌بازده صنعت مثل تولید اولیه فلزات یا قطعات ساده مکانیکی را به کشورهای دیگر واگذار کنند و خود بر وجوه نرم‌افزاری، نوآوری و برندسازی تمرکز کنند.

اگر ایران به این بازارها دسترسی داشت، می‌توانست به عنوان یک هاب منطقه‌ای، قطعات صنعتی و کالاهای واسطه‌ای خود را با قیمت رقابتی به اروپا یا سایر کشورهای توسعه‌یافته صادر کند. اما چین استراتژی متفاوتی دارد؛ چین به دنبال زنجیره تأمین کامل در داخل مرزهای خود است و می‌خواهد از صفر تا صد هر کالایی را خودش تولید کند. چین تمایلی به برون‌سپاری کالاهای با فناوری متوسط به ایران یا هر کشور دیگری ندارد، بلکه ترجیح می‌دهد تمام مراحل ساخت را در خاک خود انجام دهد تا اشتغال و رشد اقتصادی داخلی را حفظ کند.

ایران و چین

علاوه بر این، عامل تحریم‌ها و وضعیت مالی ایران، دست بالا را در مذاکرات تجاری به چین داده است. وقتی یک کشور گزینه‌های متعددی برای تجارت نداشته باشد، ناچار است به شرایط تنها شریک تجاری خود تن دهد. این موضوع باعث شده که چین مواد خام ایران را با تخفیف‌ و زیر قیمت جهانی خریداری کند. هزینه‌های اضافی ناشی از دور زدن تحریم‌ها، انتقال پول از طریق شبکه‌های تراستی و صرافی‌های غیررسمی، و ریسک‌های بیمه و کشتیرانی باعث می‌شود که صادرات ایران به چین سودآوری واقعی نداشته باشد.

گزارش‌های غیررسمی و نقل‌قول‌های مقامات رسمی نشان می‌دهند که ایران سالانه میلیاردها دلار از ارزش صادرات خود را به دلیل همین هزینه‌های مبادلاتی و تخفیف‌های اجباری از دست می‌دهد؛ سرمایه‌ای که می‌توانست صرف تحقیق و توسعه و ارتقای تکنولوژی صنایع داخلی شود.

از سوی دیگر، انحصار چین در بازار واردات ایران باعث شده که کیفیت کالاهای سرمایه‌ای وارداتی نیز با چالش مواجه شود. در حالی که صنایع ایران برای ارتقای بهره‌وری خود به ماشین‌آلات به روز و پیشرفته‌تری نیاز دارند، به دلیل تحریم‌ها مجبورند به خرید ماشین‌آلات درجه دو یا سه چینی بسنده کنند. این تجهیزات اگرچه نیازهای اولیه را برطرف می‌کنند، اما مصرف انرژی بالاتر و بازدهی کمتری دارند و نمی‌توانند موجب جهش تکنولوژیک و رشد بهره‌وری در صنایع ایران شوند.

در نتیجه، صنایع با فناوری متوسط ایران در یک چرخه بسته گرفتار می‌شوند؛ چرخه‌ای که در آن تجهیزات کم‌بازده چینی برای تولید کالاهایی به کار می‌روند که توان رقابت در بازارهای جهانی را ندارند و در نهایت باز هم به همان چین یا چند کشور همسایه محدود می‌شوند.

چین

شاخص پیچیدگی اقتصادی چه می‌گوید؟

داده‌های مربوط به شاخص پیچیدگی اقتصادی که توسط دانشگاه‌های معتبری مثل هاروارد و ام‌آی‌تی محاسبه می‌شود، واقعیت را به خوبی نشان می‌دهد. شاخص پیچیدگی اقتصادی بررسی می‌کند که صادرات یک کشور تا چه حد متنوع است و چقدر کشورهای دیگر قادر به تولید آن کالاها نیستند.

رتبه پیچیدگی اقتصادی چین در سال‌های اخیر جهش چشمگیری داشته و به رده‌های بالای جدول نزدیک شده است، در حالی که رتبه ایران به دلیل اتکا به صادرات نفتی و محصولات پتروشیمی‌ پایه، در سطوح پایینی قرار دارد و تنوع صادرات صنعتی آن بسیار محدود است. این شکاف عمیق نشان می‌دهد که دو کشور از نظر ساختار تولیدی در دو دنیای متفاوت سیر می‌کنند و پیوند دادن آن‌ها بدون در نظر گرفتن این واقعیت، نتیجه‌ای جز وابستگی ایران نخواهد داشت.

نگاهی به تجربه سایر کشورهای در حال توسعه که موفق شده‌اند، از لایه فناوری متوسط به لایه فناوری‌های پیشرفته صعود کنند -مانند کره‌جنوبی در گذشته یا ویتنام در سال‌های اخیر- نشان می‌دهد که کلید اصلی این موفقیت، داشتن روابط تجاری متوازن و چندجانبه با جهان بوده است. این کشورها مواد اولیه خود را از بخش‌هایی از جهان تامین کردند، قطعات را با سرمایه‌گذاری مشترک شرکت‌های چندملیتی ارتقا دادند و بازار هدف خود را بر اساس نیازهای تکنولوژیک بازارهای ثروتمند تنظیم کردند.

انحصار تجاری با یک کشور واحد، آن هم کشوری مانند چین که خود سودای سلطه بر تمام بازارهای صنعتی جهان را دارد، فضای تنفس و رشد را برای صنایع بومی فراهم نمی‌کند. چین برای تامین منافع ملی خود نیازمند بازارهای صادراتی برای کالاهای ساخته‌شده‌اش و منابع انرژی ارزان برای کارخانه‌هایش است؛ نقشی که تحریم‌ها و انزوای سیاسی، ایران را به بازی در قالب آن مجبور کرده است.

برای برون‌رفت از این وضعیت و تبدیل صنایع با فناوری متوسط ایران به موتور پیشران اقتصاد، تغییر نگرش در سیاست‌های کلان اقتصادی و بین‌المللی الزامی است. تا زمانی که کانال‌های ارتباطی ایران با بازارهای بزرگ و ثروتمند جهان باز نشود و تحریم‌های بانکی پابرجا بمانند، صنایع ایران نمی‌توانند شرکای تجاری واقعی خود را پیدا کنند.

چین هرچند یک شریک سیاسی مهم و خریدار استراتژیک نفت ایران به شمار می‌رود، اما از منظر منطق بازار و فرآیند توسعه تکنولوژیک، نمی‌تواند ناجی صنایع تولیدی ایران باشد. بازار چین اشباع‌شده، بسیار رقابتی و خودکفا است. صنایع ایران برای بقا و پیشرفت به بازارهایی نیاز دارند که مکمل ساختار تولیدی آن‌ها باشند، نه بازاری مانند چین که به عنوان یک رقیب غول‌آسا، در حال دیکته کردن شرایط خود به اقتصادهای ضعیف‌تر است.

رونق واقعی بخش تولید در ایران، تنها از مسیر تنوع‌بخشی به شرکای تجاری، جذب سرمایه‌گذاری خارجی و ادغام در زنجیره‌های ارزش جهانی می‌گذرد؛ فرآیندی که در آن چین تنها یک جزء از کل باشد، نه تمام پنجره ایران به سوی اقتصاد جهان.

راز دوام‌آوری حزب کمونیست چین

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O