نامه هشدارآمیز یک جامعهشناس به رئیس جمهور | حاکمیت تاکنون بهجای بهرسمیت شناختن تغییر، معترضین را سرکوب کرده | برای جلوگیری از فروپاشی «تغییرات بنیادین» لازم است
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرآنلاین، تقی آزاد ارمکی خطاب به پزشکیان نوشت: برای اجتناب از خونریزی و تن به فروپاشی دادن، تن دادن به «تغییرات بنیادین از درون» فرایند عبور از جمهوری اسلامی دوم و تحقق جمهوری اسلامی سوم می تواند ممکن سازد.
تقی آزاد ارمکی ، جامعه شناس با اشاره به شرایط بحرانی کنونی در پی اعتراضات جاری و تحولات جهانی خواستار تحقق سریع تغییرات بنیادین شد.
او در یادداشتی خطاب به رئیس جمهور نوشت:
اقای دکتر پزشکیان
رئیس جمهور محترم ایران
با سلام و احترام،
ایران یکبار دیگر از طریق حضور اعتراضی جمعی، نهادینه شدن بحرانهای ساختاری و ظهور نابسامانی های ساختاری و ناکارآمدی حکومتی را اعلام می کند. شرایط پیش آمده، جهت و مسیر «فروپاشی» تا «تغییرات بنیادین و ساختاری» را نشانه گرفته است. تن زخم خورده ایران و ایرانیان طاقت زخم بزرگی چون فروپاشی را ندارد. ضمن قدردانی از تلاشهای شما و اعضای دولت وفاق ملی در به رسمیت شناختن اعتراضات و تلاش در جلوگیری از برخورد و خونریزی، شرایط همچنان از فراهم شدن شرایط تحقق فروپاشی حکایت می کند. برای برون رفت از فروپاشی احتمالی، چاره ای به جز تن دادن به اصلاحات ساختاری و پردامنه نیست. زیرا به نظر می آید اکثر سرمایه های اجتماعی که در تحقق انسجام اجتماعی وجود داشته، کم اثر شده اند. به نظر می آید نمی توان از وفاق ملی و انسجام اجتماعی با محوریت سازه های حکومتی و ارجاع بدون بازنگری به انقلاب اسلامی، هویت ملی، و ... از بحران موجود عبور کرد. زیرا بیشتر آنچه امروز شاهد آن هستیم، نتیجه سیاست های حکومت محور تا جامعه محور در طول بیش از چهار دهه در جمهوری اسلامی می باشد.
دلسوزان و سیاست مداران ملی و اندیشمندان و به طور خاص بیشتر جامعه شناسان ایرانی در این دوران طولانی بارها از طریق گفتگو، نقد و ارائه یافته های تحقیقاتی شان، ضمن بازگو کردن مسیر تحولات اجتماعی و فرهنگی، به ظهور بحرانهای ساختاری و در نهایت به ناکارآمدی های سیاست های حکومتی و برنامه ها و عمل دولت ها در ایران اشاره کرده اند. در مقابل کمتر در میان صاحبان قدرت و سیاست، تاملی و کنشی برای برون رفت از شرایط بحرانی صورت گرفته است. به طور خاص، انباشت بحرانها و نابسامانی های ساختاری و بی اراده گی حاکمیت در دهه گذشته، بیشتر علاقه مندان به ایران را به ارائه راههای برون رفت از این شرایط فراخوانده است. بیشتر مدعیان اصلاح و تغییر با محوریت نگاه های امنیتی و قدرت گرایانه به حبس یا حذف یا گوشه نشینی واداشته شده اند. کنشگران باقی مانده در میدان اصلاح گری و طرح تغییر با روشها و شیوه های مدنی بسیار، حکومت و نظام را به بازنگری سیاست ها و قبول خطاها و اشتباهها دعوت کرده که حاصل آن همچنان بی مهری و اتهام و حذف خود و خانواده و طرفدارانشان بوده است. زیرا حاکمیت تا کنون به جای به رسمیت شناختن تغییرات و اصلاح روشها، با تکیه بر توانایی امنیتی و نظامی و انتظامی، با بی اعتنایی به منتقدان و سرکوب معترضان اقدام کرده است.
شرایط به گونه ای شده است که ایران با «جامعه بی دولت» به دلیل استیصال های متعدد و «مداخله گری های حکومت» به دلیل توهم معنایی، سرگردانی، و بازخوانی مکرر گزاره های ناکارآمد گذشته، همراه شده است. با این وجود، ایران با موقعیتی که انرا «جامعه قوی» در راستای تغییرات ساختاری می نامم ، روبرو شده است. جامعه قوی در صورت فقدان همراه و همگامش که می تواند دولت مدرن باشد، می تواند به جامعه اعتراضی و در نهایت عصیانگر تبدیل شود. تبدیل ظرفیت میل به تغییرات بنیادین با بی حاصلی ساحت نقد و تظاهرات جمعی و حضور دشمنان تاریخی قسم خورده چون ترامپ و نتانیاهو و غرب وحشی، امکان عصیانگری فراگیر و تحقق فروپاشی را ممکن می سازد. از طرف دیگر، به نظر می رسد با توجه به قدرت و منزلت طبقه متوسط و نیروهای حوزه مدنی هنوز هم تا حدودی می توان با بازگشت به جامعه و تلاش در همراهی با کنشگران مدنی به «راه سومی» در اینده ایران فکر کرد. زیرا این نیروها که قصدشان اجتناب از فروپاشی و تن ندادن به دیکتاتوری دیگری است، به سازه راه دیگر که همان «جمهوری اسلامی سوم» است، می اندیشند. با بی حاصلی اعتراض های اجتماعی که در پی اصلاح در شیوه ها و روشها و در نهایت ساختار اجتماعی بوده است، می تواند اکثریت نیروهای اجتماعی و کنشگران را به جای «جمهوری اسلامی سوم» به اجبار به سمت گرفتن تصمیمی سخت چون «عبور از جمهوری اسلامی» متمایل کند.
اجازه دهید یکبار دیگر، به وضعیت بحرانی اشاره کنم که اقدام جمعی عاجل طلب می کند: شواهد جاری در حیات ایران امروز نشان از اراده سازمان یافته دولت های خارجی جهت تجاوز و در نهایت اشغال سرزمین در شرایطی که حاکمیت ایرانی ضعیف و معارض با جامعه مدنی و دولت مستاصل بر ایران حاکم است، دارد. برای برون رفت از این شرایط کاملا جدید که در دوره های گذشته تاریخی ایران در دوره سقوط دولتهایی چون صفویه، قاجاریه، و پهلوی اول با ان روبرو شده ایم، نگذاریم تا دیگران (متجاوزان به سرزمین و مدافعان تز فروپاشی با کمک بیگانگان) تصمیم ساز باشند. به خواست و نظر جامعه و نیروهای اجتماعی از طریق تن دادن به تغییرات بنیادین و ساختاری و پر دامنه تن دهیم.
بارها به اعلام پایان جمهوری اسلامی دوم و تلاش در ورود به جمهوری اسلامی سوم اشاره کرده ام و امروز را بهترین موقعیت در تحقق ان می دانم. این گذر از کنشگری طبقه متوسط و عاملیت نیروهای مدنی همراه با جامعه ایرانی می تواند محقق شود. برای اجتناب از خونریزی و تن به فروپاشی دادن پر هزینه و فراهم کردن شرایط تحقق نوع جدیدی از سلطه گری و دیکتاتوری گروه ناشناخته، با تن دادن به تغییرات «تغییرات بنیادین از درون» فرایند عبور از جمهوری اسلامی دوم و تحقق جمهوری اسلامی سوم می تواند ممکن گردد.
جمهوری اسلامی سومی که با به رسمیت شناختن بحرانهای ساختاری و ارائه راه حل های مدنی از طریق بازنگری قانون اساسی و تنظیم مجدد روابط قوا و نهادها و سازمانهای اجتماعی و محوریت یافتن توسعه ملی ایران ممکن می شود. در این فرآیند فردای ایران بدون فروپاشی همراه با خونریزی و هرج و مرج، به سمت و سوی تحقق دموکراسی با کنشگری نیروهای مدنی ممکن خواهد شد.
ارسال نظر